امروز: یکشنبه, ۱۳ اسفند ۱۴۰۲ برابر با ۲۱ شعبان ۱۴۴۵ قمری و ۰۳ مارس ۲۰۲۴ میلادی
کد خبر: 288114
۲۰۳
۱
۰
نسخه چاپی

استیون اسپیلبرگ؛ 10 حقیقت که نمی دانستید

او یکی از مشهورترین (و همزمان منفورترین) افراد در هالیوود است. بسته به این که از کدام منتقد فیلم بپرسید، او یا یکی از کارگردانانی است که صنعت فیلمسازی را (با معرفی فیلم های بلاک باستر کودکانه نسبت به فیلم های بالغ تر) به ابزاری کودکانه تبدیل کرد یا یکی از مبتکرترین، الهام بخش ترین و موفق ترین داستان های سینماست

استیون اسپیلبرگ؛ 10 حقیقت که نمی دانستید

استیون اسپیلبرگ یکی از مشهورترین (و همزمان منفورترین) افراد در هالیوود است. بسته به این که از کدام منتقد فیلم بپرسید، او یا یکی از کارگردانانی است که صنعت فیلمسازی را (با معرفی فیلم های بلاک باستر کودکانه نسبت به فیلم های بالغ تر) به ابزاری کودکانه تبدیل کرد یا یکی از مبتکرترین، الهام بخش ترین و موفق ترین داستان های سینماست. از آنجایی که استیون اسپیلبرگ یک فیلمساز جریان اصلی سینما محسوب می شود، مردم به اندازه یک فیلمساز فرزانه و دانشمند مثل استنلی کوبریک به حرفه او نگاه نمی کنند.

اما اتفاقات و نکات ریز و درشت زیادی در زندگی و حرفه اسپیلبرگ وجود دارد که ارزش بررسی دارند تا دید دقیق تری از ده ها فیلم کلاسیک او به دست آید. در ادامه این مطلب می خواهیم شما را با ۱۰ واقعیت جالب در مورد استیون اسپیلبرگ آشنا کنیم که شاید از آن ها بی اطلاع بودید.

۱۰- وحشت های فیلم اولش

برای سال ها، استیون اسپیلبرگ در عرصه سینما به عنوان یک نوجوان نابغه شهرت داشت و او نشان داد که لیاقت این شهرت را دارد. اولین فیلم تجاری شناخته شده او، به نام Firelight در سال ۱۹۶۴، فیلمی دو ساعته بود که او در آخر هفته ها و در حالی که تنها ۱۶ سال داشت، فیلمبرداری کرده بود. این فیلم درباره حمله بیگانگان (که به قدری احمقانه است که در سکانس پایانی آن، فرازمینی ها شیر یا خط می کنند تا تصمیم بگیرند که آیا اول به اتحاد جماهیر شوروی حمله کنند یا آمریکا) در واقع به صورت تجاری در زادگاهش فینیکس، آریزونا به نمایش درآمد.

گفته می شود این فیلم ۱ یا ۱۰۰ دلار سود داشته است، نوعی از ابهام که بعدها که اسپیلبرگ با حسابداری خلاقانه هالیوود مواجه شد برایش آشناتر شد. با این حال، فیلم تقریباً به طور کامل از دست رفت زیرا اسپیلبرگ آن را به عنوان نمایش مهارت های کارگردانی خود برای یک تهیه کننده فرستاد و تهیه کننده نتوانست آن را حفظ کند. البته به نظر نمی رسد که اسپیلبرگ از گم شدن فیلمش ناراحت شده باشد زیرا از این فیلم به عنوان «یکی از بدترین ۵ فیلمی که تاکنون ساخته شده بود» یاد کرده است.

با این حال، یک جنبه از این فیلم تاثیری ماندگار بر اسپیلبرگ گذاشت و آن هم علاقه دیرپای او به موجودات فرازمینی بود. به خاطر بلندپروازانه بودن دیوانه وار اولین فیلم اسپیلبرگ بود که او در دوران نوجوانی توانست استفاده از هواپیما، جیپ و – از همه مهم تر – اتاقی در یک بیمارستان را تضمین کند. در جریان برداشت سکانس بیمارستان، اتفاقی افتاد که به نظر می رسید اسپیلبرگ را شوکه کرده است. همان طور که بعدها گفت، او مجبور بود نور، سیاهی لشکر و مردانی دارای میکاپ را تصور کند تا از تهوع جلوگیری کند، اما جزئیات دقیق آنچه را که دید کاملاً مبهم باقی گذاشت.

استیون اسپیلبرگ؛ 10 حقیقت که نمی دانستید

۹- شاید ماریجوآنا باعث شد اولین اسکارش را از دست بدهد

از آنجا که یکی از پنج فیلم فاجعه ای که تا به حال ساخته شده بود، نتوانست موفقیتی برای اسپیلبرگ و کارهای بعدی اش باشد، او در سال ۱۹۶۸ در سن ۲۲ سالگی یک فیلم جدید ساخت. این اولین پروژه سینمایی اسپیلبرگ به عنوان یک کارگردان استخدام شده بود. این فیلم کوتاه Amblin’ نام داشت و فیلمی بدون دیالوگ درباره زن و مرد جوان هیپی بود که در اتوبوس با هم آشنا می شوند، برای ماریجوآنا کشیدن به طبیعت رفته و با هم رابطه جنسی برقرار می کنند. رابطه آن ها زمانی به پایان “تراژیک” خود می رسد که زن داخل جعبه گیتار مرد را نگاه می کند و می بیند که یک سری اقلام- مثل یک کتاب، یک کت و شلوار کاری، دستمال توالت و غیره – که نشان می دهد او یک آدم درست و حسابی است که وانمود می کند یک هیپی است تا او را گول بزند.

اگر چه استیون اسپیلبرگ این فیلم را نیز بی معنی و ضعیف دانسته و به یک آگهی تبلیغاتی پپسی تشبیه کرده بود، در هنگام تکمیل شدنش طرفداران خاص خودش را داشت. دنیس هافمن که اسپیلبرگ تحت نظارت او این فیلم را کارگردانی کرده بود، فکر می کرد یک فیلم دارای شانس اسکار را در اختیار دارد و تبلیغات گسترده ای برای فیلم کرد.

در اولین نمونه از رابطه بسیار بد اسپیلبرگ با آکادمی اسکار، فیلم او حتی نامزد اسکار هم نشد. به گفته هافمن، در صحبت های بعدی اش با افراد فعال در هالیوود در آن زمان متوجه شد که آکادمی (که در آن زمان بسیار محافظه کار بود) به دلیل استفاده تفریحی از ماریجوآنا هم در فیلم و هم در تبلیغات، احساس خوبی به این فیلم پیدا نکرده بودند.

استیون اسپیلبرگ؛ 10 حقیقت که نمی دانستید

۸- سال های ناموفق در تلویزیون

تا حدودی بعد از اثبات خود با فیلم Amblin’، در سال ۱۹۶۹ اسپیلبرگ اولین کار تلویزیونی حرفه ای خود را در سریال Night Gallery تجربه کرد، سریالی که به نوعی دنباله سریال The Twilight Zone ساخته راد سرلینگ بود. اولین کار او بخشی از اپیزود آزمایشی سریال با نام Eyes با بازی بازیگر برنده جایزه اسکار، جوآن کرافورد در نقش یک زن نابینا بود که درست در زمان خاموشی گسترده، پیوند چشم دریافت می کند. در سن ۲۲ سالگی، اسپیلبرگ با فاصله ای زیاد جوان ترین فرد در میان سازندگان سریال بود که بیشتر آن ها در حدود ۵۰ سال سن داشتند.

او که بی تجربه بود، مجبور بود یک ستاره را به عنوان هنرپیشه به کار گیرد و می خواست مهارت های خود را با برداشت های خاص و باشکوه نشان دهد، اما در نهایت اسپیلبرگ کاری را انجام داد که یک کار ناموفق محسوب می شد و باید در اتاق تدوین نجات داده می شد. به عنوان مثال، برای سکانسی که قرار است عصب های بینایی از یک بیمار به بیمار دیگر منتقل شوند، اسپیلبرگ از هیچ برداشت جراحی استفاده نکرد تا سکانس پیوند را منسجم به تصویر بکشد. در پایان این کار، او به عنوان یک کارگردان کار خراب کن و حتی بدتر از آن، به عنوان یک کارگردان آوانگارد شهرت پیدا کرد.

یک سال بعد، او بار دیگر شانس کارگردانی در دنیای تلویزیون را با سریال Night Gallery در بخشی به نام Make Me Laugh بدست آورد، اپیزودی در مورد مردی که با نوعی معامله با شیطان سعی دارد به موفق ترین کمدین تاریخ تبدیل شود. این بار، کار اسپیلبرگ به اندازه ای توسط شبکه سازندده بد در نظر گرفته شد که تقاضاهایی برای اخراج او وجود داشت.

در عوض، صحنه های اپیزود از نو فیلمبرداری شده و برخی از بازیگران جایگزین شدند. اتفاقاً کارگردان سکانس های بازسازی شده، ژانت شوارتس بود که بعدها آرواره ها ۲ را کارگردانی کرد. ظاهراً زندگی حرفه ای او برای مدتی درست پشت سر اسپیلبرگ بود. همه این شکست ها کافی بود تا اسپیلبرگ را متقاعد کند که به طور کامل از کار در تلویزیون کناره گیری کند اما خوشبختانه در سال ۱۹۷۱ او کار کارگردانی فیلم تلویزیونی دوئل (Duel) را به عهده گرفت؛ یک فیلم پرتعلیق حقیقتاً کلاسیک که زندگی حرفه ای او را احیا کرد.

۷- توالت ها: فیلم

پس از دوئل، اسپیلبرگ به اقتباس از کتابی علاقه مند شد که شاید برای او بسیار عجیب به نظر برسد، حتی با دانستن اینکه او تهیه کننده اجرایی سریال هایی مانند Animaniacs بود. در سال ۱۹۶۹، والاس ریبرن کتابی در مورد اختراع توالت به نام Flushed with Pride: The Story of Thomas Crapper منتشر کرد. این کتاب در واقع نقش او در ایجاد توالت های سیفون دار مدرن را اغراق آمیز جلوه می دهد و به این تصور غلط دامن زد، تا حدی که که مدفوع به خاطر او نام عامیانه crap به معنای مزخرف را گرفته است. اسپیلبرگ دوستانش، ویلارد هویک و گلوریا کاتز را که مدت کوتاهی بعد به خاطر سناریو American Graffiti مشهور شدند، برای نوشتن سناریو این فیلم استخدام کرد.

در سال ۱۹۷۲، این ایده به اندازه اکنون احمقانه و خنده دار به نظر نمی رسید. در همان سال، وودی آلن کتاب پرفروش Everything You Always Wanted to Know about Sex But Were Afraid to Ask را اقتباس کرد و یک کمدی موفق و پرفروش ساخت. با این حال، ایجنت اسپیلبرگ کاملاً مخالف این ایده بود. او با گفتن این جمله که ” استیون، اگر این فیلمی است که تو می خواهی بسازی، من نمی خواهم نماینده تو باشم» باعث شد که اقتباس سینمایی Flushed With Pride ساخته نشود.

استیون اسپیلبرگ؛ 10 حقیقت که نمی دانستید

۶- الهام گرفتن از یادگاری از بدترین تجربه زندگی اش

در سال ۱۹۷۳، اسپیلبرگ برای کارگردانی اقتباسی از آرواره ها (Jaws) نوشته پیتر بنچلی استخدام شد که در نهایت بسیار بهتر از نسخه ادبی اش از آب درآمد. در حال حاضر مشکلات تولید دوران ساخت این فیلم شناخته شده هستند، از مشکل کار با ربات کوسه تا فیلمبرداری در محل در کنار ساحل. اما این فیلم چنان موفق شد که شیوه اکران فیلم ها در ایالات متحده را تغییر داد. یکی از اصلی ترین قایق هایی که در فیلم استفاده می شد، به نام Orca 1، به عنوان بخشی از یک تور نمایشی به استودیو یونیورسال برده شد.

برای سال ها بعد از آن، در دوران های پراسترس، شایعه شده که اسپیلبرگ به صورت مخفیانه وارد این شبه موزه شده تا به یادش بیاید که دوران فیلمبرداری آرواره ها بدترین و سخت ترین دوران زندگی اش بوده است. خب، او این کار را می کرد تا اینکه آن قایق با اره تکه تکه شده و از محوطه خارج شد. احتمالاً باتوجه به اینکه او اکنون بسیار ثروتمند است، می تواند به جای آن قایق، با پرواز در سفینه ای از فیلم Close Encounters of the Third Kind خود را آرام کند.

۵- ساخت همزمان یک امپراطوری و یک قلعه شنی

در سال ۱۹۷۷، جورج لوکاس و اسپیلبرگ برای تعطیلات به هاوایی رفتند زیرا قرار بود فیلم جنگ ستارگان به زودی در سینماها اکران شود و لوکاس می خواست هنگامی که فیلم او منتشر شده و خبر شکست تجاری آن با توجه به تلاش های زیادش منتشر می شود، او در سفر باشد. نگرانی های مشابهی هم وجود داشت مبنی بر اینکه فیلم برخورد نزدیک از نوع سوم به کارگردانی اسپیلبرگ هم خوب از کار درنیاید و او نیاز به استراحت داشت.

البته خبر رسید که این فیلم قرار است یک موفقیت تجاری بزرگ باشد. واکنش لوکاس این بود که جاه طلبانه تر عمل کنند و او و اسپیلبرگ در حین کار روی یک قلعه شنی بسیار پرجزییات، بحث عمیق و بزرگی داشتند. در طول ساخت این قلعه شنی، لوکاس ایده کارگردانی فیلم Raiders of the Last Ark را با اسپیلبرگ در میان گذاشت زیرا لوکاس آنقدر از کارگردانی جنگ ستارگان متنفر بود که نمی خواست برای مدتی طولانی دوباره روی صندلی کارگردانی بنشیند.

اما در آن زمان، آینده اسپیلبرگ هنوز در هاله ای از ابهام قرار داشت و معلوم نبود سرنوشت فیلم برخورد نزدیک از نوع سوم چه می شود. لوکاس اکنون یک فیلم علمی – تخیلی بسیار موفق داشت و جنگ ستارگان با داشتن مقادیر زیادی حس گرم و انسانیت، هیاهوی فیلم اسپیلبرگ را خاموش کرده بود. البته در نهایت به لطف موفقیت و جذابیت فیلم اسپیلبرگ این اتفاق نیفتاد، اما در آن زمان این احساسی بود که وجود داشت و همه منتظر شکست فیلم اسپیلبرگ و خودش بودند. شاید این یکی از پرتنش ترین و پراضطراب ترین موارد ساخت قلعه شنی در تاریخ بوده باشد.

استیون اسپیلبرگ؛ 10 حقیقت که نمی دانستید

۴- دریدن صورت یک بازیگر

اگرچه فیلم Poltergeist در سال ۱۹۸۲ معمولاً به عنوان یک اثر کلاسیک ترسناک شناخته می شود، اما برخی از طرفداران آثار ترسناک احساس می کنند که این فیلم آن چیزی نبود که می توانست باشد. این باور اغلب براساس این تصور است که حس خانوادگی بودن داستان هایی که اسپیلبرگ به عنوان تهیه کننده این فیلم در آن دوران نشان می داد (برای مثال، او E.T را همان سال ساخت) با لحن تاریک تری که کارگردان فیلم، توبی هوپر (کارگردان فیلم کشتار با اره برقی در تگزاس) در صورت آزادی کامل به داستان می داد، در تضاد بود. به هر حال، این فیلم یک فیلم با درجه بندی PG است و اگر چه از نظر محتوای مجاز PG بسیار فراتر از فیلم های امروزی رفت، اما فیلم خیلی خشنی نیست. اما تصاویری از پشت صحنه یکی از لحظات به یاد ماندنی این فیلم نشان می دهد که این کار چندان ساده نبوده است.

در ترسناک ترین سکانس فیلم، شخصیت مارتی با بازی مارتین کاسلا در حال نگاه کردن به آینه است که نور زردی از بالا به او می تابد. او متوجه برشی می شود که در کناره گونه اش ایجاد می شود و با سردرگمی به آن دست می زند و بعد صورتش شروع به دریده شدن و افتادن به درون سینگ ظرفشویی می کند.

به جای اینکه چیزی باشد که اسپیلبرگ فکر می کرد زیاده روی بیش از حد است، در واقع این سکانس چیزی بود که او در ساختش دست داشته و با آن موافق بود. او فکر می کرد که دریده شدن صورت، جالب به نظر می رسد، بنابراین در واقع این دست های اسپیلبرگ است که ماسک ژلاتینی را از صورت او پایین می کشد. این اتفاقی نیست که زمانی که تهیه کنندگان احساس می کنند یک صحنه ممکن است از خط قرمزها عبور کند، از آن ها انتظار داریم.

۳- تلاش برای حفاظت از جرج لوکاس

در سال ۲۰۰۸، دیدار اسپیلبرگ و لوکاس در جریان ساخت قلعه شنی، بدترین نتیجه خود را با اکران ایندیانا جونز و پادشاهی جمجمه بلورین در پی داشت. اگر چه این فیلم یک موفقیت تجاری بود، اما منتقدان و طرفداران کارهای لوکاس و اسپلبرگ دائماً از آن انتقاد می کنند. بیش ترین شکایت مربوط به صحنه ای است که در آن ایندیانا جونز به یک شهر جعلی بر می خورد که برای آزمایش هسته ای مورد استفاده قرار می گیرد، وارد یک یخچال می شود و از انفجار جان سالم به در می برد، زیرا بدنه این یخچال با سرب لایه کاری شده است. حتی در دنیای ایندیانا جونز که پر از فانتزی و داستان های افسانه ای است، این موضوع باعث شد تا بسیاری از مردم نتوانند آن را باور کنند، درست همان اتفاقی که در فیلم ایندیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی و در مورد جام مقدس و از بین رفتن مهر و موم آن رخ داد.

سال ها بعد در میان شکایت های متعددی مبنی بر اینکه جرج لوکاس باعث خراب شدن سری فیلم های ایندیانا جونز شده (همان بلایی که به باور آن ها لوکاس با دنباله های خود بر سر جنگ ستارگان آورد)، اسپیلبرگ تلاش کرد از لوکاس دفاع کند و مدعی شد که آن سکانس مشهور یخچال اشتباه و کار او بوده و نه لوکاس. با این حال لوکاس این گفته اسپیلبرگ را رد کرد و گفت که دوستش قصد دارد با این کار از او محافظت کند. شاید این تنها باری است که دو فیلمساز موفق سعی می کنند گناه بدترین صحنه فیلم هایشان را به گردن بگیرند.

استیون اسپیلبرگ؛ 10 حقیقت که نمی دانستید

۲- جشن گرفتن فیلم ها با سلاح

با وجود این که اسپیلبرگ یک دموکرات وفادار و فعال است (که باور نمی کند حزب جمهوری خواه از چنان پیشرو بودن در قرن نوزدهم به چنین حزب محافظه کاری تبدیل شده است)، اما از برخی جهات با دوستداران اسلحه در آمریکا در یک جبهه قرار دارد. اسپیلبرگ ظاهراً یکی از بزرگ ترین کلکسیون های اسلحه را در ساحل غربی دارد و افراد مشهوری مانند چارلتون هستون و شیا لباف ادعا می کنند که او یک تیرانداز ماهر است. او ظاهراً از هر یک از فیلم هایش یک اسلحه را برداشته و سفارش حکاکی روی آن را می دهد، فرایندی که به گفته لباف (اگر واقعیت داشته باشد) یک سال طول می کشد.

هیچ گزارشی مبنی بر اینکه او قصد دارد مجموعه ارزشمند خود را با یک مجموعه دموکرات تر جایگزین کند، وجود ندارد. ظاهراً این علاقه به اسلحه برای اولین بار در طول پیش تولید فیلم۱۹۴۱ به وجود آمد، زمانی که اسپیلبرگ با جان میلیوس کارگردان فیلم های Conan the Barbarian و Red Dawn و باب گیل و رابرت زمکیس نویسندگان فیلم نامه فیلم ۱۹۴۱ وقت می گذراند. حتی عجیب تر این بود که اسپیلبرگ این سرگرمی را در آن زمان پیدا کرد زیرا گفته می شود که تیراندازی باعث سردرد و سرگیجه اش می شده است.

۱- درگیری با پدر

برای بسیاری از ما فرار از سایه یکی از اعضای خانواده که تبدیل به مشهورترین کارگردان سینما در جهان شده، دشوار است، اما به نظر می رسد آرنولد اسپیلبرگ در این امر موفق بوده است. او به عنوان یکی از توسعه دهندگان اولین کامپیوتر مورد استفاده در محیط کسب و کار، اختراع اولین صندوق پول در یک شبکه الکترونیکی، و اولین سیستم کتابخانه الکترونیکی، در میان دیگر دستاوردهای فنی شناخته می شود. این احتمال وجود دارد که آرنولد اسپیلبرگ نسبت به پسرش تاثیر بیشتری در زندگی روزمره شما داشته باشد. آرنولد واکنش بحث برانگیزی نسبت به حرفه فیلمسازی پسرش داشت.

در یک دوران، آرنولد پسرش را از خانه اش بیرون انداخت، زیرا تدوین فیلم اول استیون، اتاق نشیمن او را اشغال کرده بود و زندگی عاشقانه پدرش را مختل کرده بود. بعدها که استیون به سختی کار ساخت فیلم ۱۹۴۱ را به پایان رساند پدرش به او گفت که از این فیلم متنفر است و استیون فقط گفت: «با من حرف نزن بابا». ظاهراً پدر اسپیلبرگ فیلم Raiders of the Lost Ark را نیز دوست نداشته است. منتقدان سینمایی گفته اند که استیون در بسیاری از فیلم های اولیه اش، درگیری های خود با پدرش را به شکل تصویرسازی کاریکاتوری از او در نقش شخصیت های مرد اصلی فیلم هایش که مشکلاتی از باب ویژگی های مردانه دارند، به نمایش می گذاشته است.

  • منبع
  • انتخاب

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید