امروز: دوشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۹ برابر با ۰۳ صفر ۱۴۴۲ قمری و ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۰ میلادی
کد خبر: 273973
۳۶
۱
۰
نسخه چاپی
workaholic

اعتیاد به کار | معتادین به کار | نشانه های اعتیاد به کار | طبقه بندی معتادین به کار

فرد معتاد به کار، کسی است که به طور عاطفی، معتاد به کنترل و قدرت است و حالتی وسواس گونه دارد و می خواهد از این طریق، به موفقیت و رضایت دست یابد. چنین فردی، کسی است که برای تعریف «شخصیت» خود، وابسته به کارش می شود. کار، دارویی است که وی خود را با آن مشغول می کند و به همین دلیل است که قادر به درک احساسات دیگر خود از قبیل صمیمیت و دوستی نیست

اعتیاد به کار | معتادین به کار | نشانه های اعتیاد به کار | طبقه بندی معتادین به کار

اعتیاد به کار به طور تکنیکی و علمی، به عنوان یک اختلال روانی شناخته نشده است، بلکه به عنوان یک مشکل روان شناختی مطرح می شود. از این نظر، این موضوع قسمتی از فرایند اعتیاد به طور کلی است و بر کل جامعه، خانواده و سازمان ها، تأثیر می گذارد.

ریشه های اصطلاح اعتیاد به کار

اصطلاح اعتیاد به کار، ترجمه ای است از واژه ی workaholic و از ترکیب واژه ی work به معنی «کار» و واژه ی aholic به معنی معتاد به وجود آمده است.

در فرهنگ انگلیسی آکسفورد، معتاد به کار به کسی گفته می شود که «بیش از حد کار می کند و احساس می کند که در هر حال و تحت هر اوضاع و احوالی به کار کردن نیاز دارد».

تعریف اعتیاد به کار

فرد معتاد به کار، کسی است که به طور عاطفی، معتاد به کنترل و قدرت است و حالتی وسواس گونه دارد و می خواهد از این طریق، به موفقیت و رضایت دست یابد. چنین فردی، کسی است که برای تعریف «شخصیت» خود، وابسته به کارش می شود. کار، دارویی است که وی خود را با آن مشغول می کند و به همین دلیل است که قادر به درک احساسات دیگر خود از قبیل صمیمیت و دوستی نیست.

از زمانی که مفهوم انگیزه ی پیشرفت وارد مطالعات روان شناسی شد، مشخص شد افرادی که نیاز به موفقیت و پیشرفت بالایی دارند، اشتیاق وصف ناپذیری به کار خود پیدا می کنند، که آن ها را می توان معتاد به کار یا شیفته ی کار دانست. برخی از این افراد حتی در طول شبانه روز ۱۶ ساعت کار می کنند. این زمان در روزهای تعطیل به ۱۲ ساعت هم می رسد.

واژه ی معتاد به کار نشان دهنده ی وضعیت منفی و نامطلوبی است که این افراد دارند. البته باید توجه داشت که هر چند افراد مورد نظر به کار کردن معتاد شده اند، اما برخلاف معتادان دیگر، مورد احترام جامعه هستند. آنها شیفته ی کار خود هستند و از انجام دادن کارهای محوله احساس خشنودی می کنند. به نظر می رسد آن ها با کار خود پیوندی عاطفی دارند.

هر چند اینگونه افراد در جامعه مورد احترام و پذیرش همکاران، دوستان و سرپرستان خود قرار می گیرند، ولی در هیچ یک از بررسی های انجام شده، مشخص نشده است که آیا خانواده ی آنها نیز از این وضع احساس رضایت و خشنودی دارد یا خیر!

این قبیل افراد، در اغلب اوقات، غذا خوردن، مکالمات عادی اجتماعی و لذت بردن از تعطیلات آخر هفته را نیز فراموش می کنند. شاید بسیاری از ما نیز گاهی اوقات با چنین مشکلاتی برخورد کرده باشیم، ولی برای یک فرد معتاد به کار، این وضعیت کاملاً عادی و طبیعی است. آنها تقریباً در هر ساعتی، حتی شب ها، کاری برای انجام دادن پیدا می کنند. از نظر این افراد، آن چه که انجام می دهند بر هر چیز دیگر اولویت دارد و کوچک ترین جزئیات مربوط به کارشان نیز واجد اهمیت است، و همه چیز در انجام دادن کار و رسیدن به موفقیت خلاصه می شود.

به دلیل همین ویژگی هاست که در طول زمان از دو جنبه ی زیر آسیب می بینند:

1 - سلامتی

2- روابط اجتماعی و زندگی زناشویی

برای چنین افرادی مسئولیت ها و فرصت های کاری، ضرورت های نزدیک به هم و جدی تر از هر مسئله ای هستند.

آنها به دلیل نگاهی که به کار دارند، نمی توانند آن را مثل یک سرگرمی در نظر بگیرند.

کار برای آنها از هر چیزی مهم تر است و به عنوان یک عادت غیرقابل تغییر شناخته می شود. چنین عادتی حتی به موفقیت معنای خاصی می دهد، به نحوی که آنها تلاش می کنند تا فقط موفقیت به دست آورند، نه آن که از آن لذت ببرند. برای آن ها سرگرم شدن چیزی غیر ممکن است و شغل شان به طور مستقیم با رفاه و سلامتی شان در تعارض است. بنابراین اولویت اصلی آنها کار است و بیش از آن چه که توان دارند برای کار برنامه ریزی می کنند و در این بین نقش طراوت، نشاط و خانواده کم رنگ می شود.

نشانه های اعتیاد به کار

به منظور شناسایی معتادین به کار، علاوه بر چک لیست شخصی و پرسش نامه هایی که در این زمینه وجود دارد، می توان به علایم و سرنخ هایی اشاره کرد که امکان تشخیص را هم برای افراد معتاد به کار و هم برای متخصصان فراهم می کند.

اعتیاد به کار | معتادین به کار | نشانه های اعتیاد به کار | طبقه بندی معتادین به کار

1- زود از خواب بیدار شدن (بدون توجه به اینکه چه وقت به رختخواب رفته اند).

2- پس از بیداری، دغدغه ی اصلی شان مسائل کاری است.

3- تهیه ی فهرستی بلند بالا از کارهایی که باید انجام دهند.

4۔ صرف غذا به همراه مطالعه ی گزارش ها یا انجام دادن کارهای مختلف یا مطالعه ی پرونده ها.

5- احساس ناراحتی در زمان استراحت (زمانی که کاری برای انجام دادن وجود ندارد).

6- بلند پروازی های مختلف و انرژی زیاد برای انجام دادن کارهای مختلف.

7- برنامه ریزی برای کارهای مختلف، حتی در روزهای تعطیل.

8- احساس عذاب در زمان تعطیلات.

9- وحشت از بیکاری و بازنشستگی.

10- وسواس در انجام دادن کار، حتی به قیمت عدم لذت بردن از آن.

به نظر می رسد برخی از کارکنان و مدیران سازمان ها تا دیروقت کار می کنند و صبح زودتر از بقیه سر کار حاضر می شوند. این افراد حتی در موقع غذا خوردن نمی توانند کار نکنند و ترجیح می دهند جایی غذا بخورند که امکان مطالعه ی گزارش ها یا انجام دادن کارهای دیگر وجود داشته باشد.

برای این افراد زندگی فهرستی است از خرید کالاهای مختلف، یادداشت برداری از مسائل مختلف، ثبت وقایع، قرار ملاقاتها، جلسات و غیره. به همین دلیل وقتی کاری برای انجام دادن ندارند، کلافه اند و دچار مشکل می شوند.

آنها برای پیدا کردن معنا و امنیتی که در زندگی می خواهند، وسواس گونه در هر زمان، کاری برای انجام دادن پیدا می کنند.

این افراد در مقایسه با دیگران بلندپروازی های بیش تری دارند و کمتر می خوابند و برای کسب موفقیت به هر کاری در حوزه ی فعالیت خود تن می دهند.

این مدیران و کارکنان، در آخر هفته و ایام تعطیل، کوله باری از کتاب های مختلف، ترازنامه های مالیاتی یا حسابرسی های بی شمار را جلو خود می گذارند تا بی کار نباشند. آن ها آن قدر در کار خود غرق می شوند که حتی در مهمانی ها هم برای انجام دادن کارهای شان نقشه می کشند و با وجود شلوغی و سروصدای محیط به انجام دادن بعضی از کارهای خود می پردازند.

جالب این است که وقتی از برخی مسئولان پرسیده می شود تعطیلات خود را چگونه گذرانده اند، آنها یاد ایام نوجوانی یا کودکی خود می افتند. زیرا آن ایام تنها زمانی بوده است که به تعطیلات درست و حسابی رفته اند. برخی از یافته ها نیز حکایت از این دارند که یکی از دلایل بازگشت بازنشسته ها به محیط کار را می توان وحشت آن ها از بی کار ماندن دانست.

این افراد تا وقتی به کار خود مشغول هستند، گذشت زمان را درک نمی کنند. این مسئله می تواند حتی تمایل به خوردن را نیز تا حد قابل توجهی در آن ها از بین ببرد.

در مصاحبه با چند تن از مدیران و کارکنان، نکات جالب توجهی مطرح شد که به برخی از آنها اشاره می شود:

- مسئولیت ها و فرصت های کاری برای آنها ضرورت های نزدیک به هم اند و جدی تر از هر مسئله ای در زندگی شان قلمداد می شوند.

- کار برای آنها به صورت یک سرگرمی نیست، بلکه مهم ترین مسئله ی زندگی آنهاست.

- کار برای شان یک عادت غیر قابل تغییر است و صدمه ای که از این عادت می بینند قابل توجه است و به رغم مشکلات آن، نمی توانند کار دیگری بکنند.

- برای آنها موفق شدن با حیثیت و شرف شان آمیخته شده است.

- ارزش وجودی خود را در کار جست و جو می کنند و موفق شدن، احساس ارزشمندی آنها را معنا می کند و تداوم می بخشد.

- انجام دادن کارهای سرگرم کننده برای شان نوعی کار کودکانه است و نمی توانند آنها را بخش جدایی ناپذیری از زندگی قلمداد کنند.

- شغل شان را مخل و مانع سلامتی خود می دانند، اما حاضر نیستند آن را کنار بگذارند.

- بیش از توانشان برنامه ریزی می کنند و به همین دلیل نمی توانند به مسائل خانوادگی خود برسند.

- معمولاً تعطیلات در ذهن آنها امری اجباری است از سوی خانواده که نمی توانند از آن لذت ببرند.

- اغلب ذهن شان مشغول است و به دنبال کارهای جدیدی هستند.

از دید «آیزاک آدیزاس»، معتادین به کار، یکه تازهایی هستند که در انجام دادن امور کمتر می توانند به دیگران اعتماد کنند. آنها علاقه مندند که هر کاری را خود انجام دهند و انجام دادن کار توسط دیگران را قبول ندارند. بر این اساس فشار زیادی را در کارها و امور محوله متحمل می شوند و به انواع بیماری ها ابتلا پیدا می کنند.

اعتیاد به کار | معتادین به کار | نشانه های اعتیاد به کار | طبقه بندی معتادین به کار

عوارض اعتیاد به کار

نشانه های مرتبط با سندرم اعتیاد به کار، نه به جنسیت خاص و نه به صنعت یا سازمانی ویژه وابسته اند؛ آن ها را می توان سائق های محیطی دانست که با هیچ یک از مسائل پیرامون ما مرتبط نیستند.

تأثیرات زیان بخش سندرم اعتیاد به کار، ناشی از فقدان اراده، استعداد، تعلیم و تربیت، مسائل اخلاقی یا ارزش های خانوادگی نیست. در بیشتر موارد، افرادی که متأثر از چنین بدکنشی هایی هستند، حتی نسبت به مشکل خود آگاهی ندارند. این افراد گاه از محیط کار و بیش از همه از خانواده شان، بازخوردهای منفی دریافت می کنند.

این گونه افراد بدترین و دردناک ترین وضعیت را هنگامی دارند که کاری برای انجام دادن نداشته باشند. اتمام هر کاری، به خاطر الگوهای کاری که این افراد دارند بسیار عذاب آور است.

الگوهای کار معتادین در بیشتر موارد باعث رضایت مندی شخص نمی شوند، زیرا آن ها به محض این که کاری را انجام دادند، از کار مورد نظر دست می کشند و رضایت مندی خود را در فعالیت دیگری جست وجو می کنند. این وضعیت ممکن است چرخه ی دردناکی را در این افراد به وجود آورد، زیرا تمایلات و سائق های آن ها برای انجام دادن کار، سخت تر و برای اتمام آن کار بیش تر می شود. این چرخه دقيقاً منجر به وضعیتی می شود که در آن فرد برای رسیدن به آرامش و ایجاد احساس مثبت از موفقیت هایی که به دست آورده است ناتوان می شود.

معتادین به کار هرگز نیازشان به ماندن در بالاترین سطح و مشغول بودن پایان نمی گیرد. پویایی چنین وضعیتی باید به عنوان یک طرح درمانی در نظر گرفته شود و نیاز به اصلاح و بهبود نشانه های اعتیاد به کار را دارا باشد.

هسته ی اصلی پویایی معتادان به کار این است که آنها دامنه ای از ناامنی، عزت نفس غير واقع بینانه، پایین بودن عزت نفس و ناامنی روانی را دربر می گیرند. افرادی که از اعتیاد به کار رنج می برند، می توانند تصاویر غیر واقع بینانه ای از خویشتن داشته باشند. فاجعه ی اعتیاد به کار، وضعیتی است که در آن بخش عمده ای از ذهنیت فرد بر اساس اوضاع بیرونی کار و وضعیت های مربوط به خط مشی کاری فعال است.

دوم این که فردی که معتاد به کار است، در بیشتر موارد قدرت کافی برای حفظ سلامتی خود را ندارد و به همین دلیل ممکن است به انتخاب هایی دست بزند که برای خود و خانواده اش مشکلات عدیده ای ایجاد کند، هر چند که چنین فردی نمی تواند به مشکل خود پی ببرد و حتی در بیشتر مواقع، آن را انکار می کند. این جاست که رفتارهای فرد معتاد به کار، غیرواقع بینانه اند و انتظاراتی که از خود دارد، تحمیل هایی هستند که از درونش سرچشمه می گیرند. در واقع، تحمیلی که بر فرد وارد می شود بیش از آن که بیرونی باشد، درونی است.

معتادین به کار، مانند افراد وابسته به الكل يا موادمخدر، مجبورند دایماً بر میزان کار خویش بیفزایند. این فرایندها، چرخه ی احساسات مربوط به خویشتن را در ارتباط با موفق شدن، کنترل کردن، اجتناب کردن یا رعایت موارد بهداشتی، با مشکل مواجه می سازند.

از سوی دیگر برخی از پژوهشگران معتقدند که اعتیاد به کار شکل مثبتی از یک فعالیت سازمانی است. مصاحبه با ۱۰۰ نفر از کارکنان معتاد به کار مشخص کرد که آنها بسیار راضی و کارآمد هستند. اما در مقابل برخی دیگر از پژوهشگران، اعتیاد به کار را موضوعی منفی می دانند. آنها اعتیاد به کار را معادل اعتیادهای دیگر می دانند و معتقدند که معتادان به کار، غالباً ناراحت، وسواسی و مضطرب هستند.

برخی از مطالعات مرور شده توسط آتش پور و همکارانش در سال ۱۳۸۴ نشان داده اند که وجود انواع مختلف الگوهای رفتاری اعتیاد به کار، به طور بالقوه به میزان عملکرد شغلی و بازده های کار و زندگی همراه شده با آن بستگی دارد. این مسئله را تحت عنوان سرایت کار - خانه مورد بحث قرار خواهیم داد.

برای معتادین به کار، کار دارویی است که آنها را مشغول نگه می دارد. بنابراین آنان قادر به درک احساسات دیگرشان از قبیل صمیمیت و دوستی نیستند.

بسیاری از افراد علاقه مند به حوزه ی اعتیاد به کار، تأثیر اعتیاد به کار را در افراد، خانواده و محل کارشان موشکافی کرده اند و مورد بررسی قرار داده اند. به عقیده ی آنها معتادین به کار تمایل به کار کردن با تفکر در مورد کار را در هر مکان و هر زمانی دارند.

این افراد غالباً تلفن های همراه یا رایانه های قابل حمل خود را همراه دارند تا پس از اتمام ساعات رسمی کار، در مکان هایی مثل منزل، تریا، پارک و ... به ادامه ی کار خود بپردازند.

اعتیاد به کار شدید با نقصان حل مؤثر مسائل، ارتباطات ضعيف، ثبات کم در نقش های آشکار خانوادگی، مشارکت عاطفی کم تر، پاسخ های عاطفی ضعیف و کارکرد پایین در خانواده در طول روند رشد مرتبط است.

علاوه بر اثرات اعتیاد به کار، مسئله ی دیگر، تاثیر این پدیده در بروز و عدم تعادل بین کار و خانواده است.

عدم تعادل بین کار و خانواده باعث بروز مشکلات زیادی می شود و پیامدهای منفی بسیاری برای آن ها (مثل عدم رضایت از زندگی، اضطراب و ضعف سلامتی)، روابط بین فردی شان (مثل افزایش تعارض بین فردی و طلاق) و برای سازمان (کاهش بهره وری طولانی مدت و تأثیر بر همکاران) در بر خواهد داشت.

پديده ی سرریزشدگی به عنوان یکی از مفاهیمی که اخیراً وارد حوزه ی کار و خانواده شده است اشاره به انتقال خُلق، توانایی، انرژی و مهارت ها از یک محیط به سایر محيط ها دارد، که در این بحث منظور انتقال حالات و مسائل کار به خانه به صورت منفی است.

شواهد تجربی نشان می دهند که تأثیر منفی ناشی از محیط کار بسیار اثرگذار است و می تواند فضای خانواده را به شدت آلوده کند. در اکثر موارد وضعیت معتادین به کار در فضای کار - زندگی، یک بازی صفر و یک است و کسب موفقیت در یک حیطه، در نهایت معنایی جز از دست دادن حیطه ی دیگر را ندارد.

این افراد درگیر مسائل متعدد محیط کار و خانواده هستند و فضاهای مشابهی را در هر دو حیطه به وجود می آورند. این شباهت غالباً بر حسب عاطفه (خُلق و خو و رضایت)، ارزش ها (اهمیت خواست ها و تقاضاها در کار و خانواده)، مهارت ها و رفتارهای آشکار معنا می یابند. سایر واژه هایی که بر سرریز شدن دلالت دارند، عبارتند از تعميم ، هم شکلی، استمرار و شباهت.

در فرایند انتقال وضعیت کار به خانواده، بر سه حیطه ی سرریزشدگی می توانیم تأکید کنیم:

الف - خُلق و خو: این سرریز شدن زمانی رخ می دهد که خُلق و خوی یک حیطه، خُلق و خوی حیطه ی دیگر را تحت تأثیر قرار می دهد. این تأثیر برحسب یک رابطه ی علت و معلولی تبیین می شود که خُلق و خوی یک حیطه را به عملکرد یا پاداش ها در سایر حیطه ها ربط می دهد. معتادان به کار به واسطه ی خُلق و خوی کاری خود، دارای خُلق و خوی کلی خاصی نیز هستند. به مرور زمان به علت خُلق و خوی تحریک پذیر و منفی، توانایی حل مشکلات در آنها از بین می رود و خودکارآمدی آنها را کاهش می دهد.

ب - ارزش ها: سرریز شدن ارزش ها بین کار و خانواده، دو ساختار علت و معلولی را نشان می دهد.

اول این که کار و خانواده نیروهای اجتماعی هستند که ارزش ها را با توجه به زندگی به صورت یک کل تحت تأثیر قرار می دهند و این ارزش های موجود در زندگی، ارزش های خاص یک حیطه را تحت تأثیر قرار می دهند.

دوم اینکه ارزش های یک بُعد ممکن است به طور مستقیم ارزش های بُعد دیگر را تحت تأثیر قرار دهند. به نظر می رسد برای هر دو ساختار، ارتباط بین ارزش های کار و خانواده ممکن است به طور غیرارادی بین دو حیطه منتقل شوند. گاهی نیز یک تقلای عمدی برای هم آهنگی ارزش های بین کار و خانواده به وجود می آید. شاید همین مسئله باعث شود که الگودهی و انتقال اعتیاد به کار والدین به فرزندان نیز قابل توجیه شود.

ج – مهارت ها: معمولاً حیطه ی سرریز شدگی مهارت های کار به خانه مسیرهای علت و معلولی خاص را می پیماید. این انتقال قادر است در طرح واره یا ساختار ذهن خانواده یا کار وارد شود و حیطه های موردنظر را تحت تأثیر قرار دهد.

برای مثال داشتن مهارت در انجام دادن دقیق کار می تواند در خانواده به نوعی وسواس در چک کردن رفتار دیگران یا پیدا کردن کارهای جدید در خانواده منجر شود. در حوزه ی مهارت ها، رفتارهای مختلف در یک بُعد می توانند به طور مستقیم یا غیرمستقیم رفتارهای موجود در بُعد دیگر را تحت تأثیر قرار دهند و برخی از آن ها به صورت رفتارهای عادتی در آیند.

با توجه به مطالب فوق، لزوم شناخت افرادی که به نوعی دچار اعتیاد به کار هستند ضروری است.

سرپرستان و مسئولین واحدهای سازمانی و صنعتی با آگاهی یافتن از نشانه های رفتاری و روانی این قبیل افراد، در صدد بررسی دقیق نیروی انسانی تحت نظر خود برآمده اند و از شیوع و تشدید این مسئله، که برای فرد، خانواده و سازمان یا محیط کار دارای اثرات منفی است، جلوگیری می کنند.

اعتیاد به کار | معتادین به کار | نشانه های اعتیاد به کار | طبقه بندی معتادین به کار

نشانه های کارکنان معتاد به کار

برخی از نشانه های بارز هشدار دهنده ی این قبیل کارکنان در ذیل آورده شده است:

1- خانه ی آنان شبیه به یک اداره ی کوچک است.

2- آنان همواره برانگیخته و آماده ی کار و رقابت کردن هستند.

3- این افراد تجهیزات مربوط به کارشان را همیشه، حتی در تعطیلات، به همراه خود دارند.

4- کار کردن، بیش از هر چیز دیگر در زندگی، آنها را خوشحال می کند.

5- خوابیدن یا اوقات فراغت را هدر دادن وقت می دانند.

6- آن ها در مرخصی ها، اگر مجبور به این کار شوند، احساس بی قراری می کنند و سعی می کنند مدت مرخصی خود را کوتاه یا آن را متوقف کنند.

7- این قبیل افراد به طور مرتبه در حال حل کردن مشکلات موقعیت کاری در ذهن شان هستند.

8- این افراد، خسته، تندخو و جدا از اجتماع هستند و حتی ممکن است نشانگان فشار روانی از قبیل سردرد، زخم معده، تنگی نفس و ... را داشته باشند.

طبقه بندی معتادین به کار

در مباحث قبلی ویژگی های معتادین به کار را مورد بررسی قرار دادیم، اما آن ها تفاوت هایی نیز با یکدیگر دارند و می توان آنها را تا حدودی از یکدیگر تفکیک کرد. یکی از محققین در این زمینه «فاسل» است که چهار نوع معتاد به کار را توصیف کرده است. این چهار دسته عبارتند از:

۱) معتاد به کار وسواسی (Compulsive): فرد دارای این اعتیاد همیشه مشغول به کار است و کاملاً برای دیگران از جنبه های مورد بحث شناخته شده تر است.

۲) معتاد به کار افراطی: این افراد ممکن است در ابتدا به طور معمولی کار کنند، ولی بعدها به مراحلی می رسند که زمان از دست شان در می رود و از نظر روانی و فیزیکی به حدی می رسند که حتی ممکن است از شدت کار زیاد در بیمارستان بستری شوند.

۳) معتاد به کار پنهانی: این معتادان بخشی از کار خود را نگه می دارند تا در خانه یا تعطیلات آن را انجام دهند. آن ها از همسر و خانواده ی خود دوری می گزینند و کنترل نهایی کار خود را در اداره انجام می دهند و پیش از این که توقف کنند و کار را خاتمه یافته بدانند، کار ناتمام دیگری را انجام می دهند.

۴) اعتیاد به کار آنورکسیک (Anorexie): این دسته از معتادین به کار از طریق ایجاد وضعیت پرفشار از کار طفره می روند. این امر بدان علت است که عزت نفس آن ها آن گونه با کارشان گره خورده است که نمی توانند حتی ذره ای کم تر از کار کامل را انجام دهند. این عادت به کارکنان «آنورکسیک» این امکان را می دهد که نه تنها از کارشان اجتناب کنند، بلکه از زندگی شان نیز دوری کنند.

علاوه بر «فاسل» فرد دیگری به نام «لیکرون» در سال ۲۰۰۰ میلادی چهار نوع عمده از معتادین به کار را شرح داده است که آنها را به طور مختصر معرفی می کنیم:

الف) معتاد به کار بولیمیک (Bulimic): این افراد مانند افرادی هستند که «جوع» یا «پرخوری روانی» دارند. به خود می گویند «یا کاری را عالی انجام می دهم یا اصلاً دست به آن نمی زنم»، سبک معتادان به کار بولیمیک، در چرخه ای بین طفره رفتن از کار، زیاده روی در کار و خستگی است. آنان اغلب نمی توانند کارشان را به موقع انجام دهند و آن را به موقع تکمیل کنند و به انتظار آخرین لحظه ها می نشینند و آن قدر در آخرین دقایق و روزها کار می کنند که از فرط خستگی اصطلاحاً منفجر شوند (از پا درآیند).

در ورای مرحله ی طفره رفتن از کار، این ترس و نگرانی وجود دارد که نتوانند کارشان را به طور کامل انجام دهند و به علت احساسات مربوط به ارتکاب اشتباه، به شدت احساس بی قراری می کنند. آنها به صورتی وسواس گونه نگران کار خود هستند و به دلیل تأخیر در انجام دادن آن، خود را سرزنش می کنند.

ب) معتاد به کار سرسخت: افرادی که در این گروه جای می گیرند، همورمون آدرنالین را از تاریخ ضرب الاجل ترشح می کنند و کارها را زودتر از زمانی که دیر شود، آغاز می کنند. آنها کلام مشخصی دارند و آن این که «این کار باید تا دیروز تمام می شد». این سبک اعتیاد به کار با پرخاشگری نیز همراه است و به دیگران آسیب وارد

می کند. آنها «نه» نمی گویند، ولی اولویت هایی را تعیین می کنند و آگاهانه کارها را به دیگران تفویض می کنند یا به تعویق می اندازند. این افراد برای انجام دادن تفکر دقیق به سرعت کار می کنند و در عین حال به جزئیات توجه می کنند. آنان از لحاظ ذهنی دچار دوگانگی هستند و فعالیت های داوطلبانه و سخت گیرانه ی آنها غالباً

نوعی حس بی نیازی به تأیید دیگران و خودارزشمندی را به آنها می دهد.

ج) معتاد به کار با کاستی توجه: این افراد به طور دایم غرق در فشار کار هستند. افراد دارای سبک مورد نظر، غالباً در هرج و مرج به سر می برند و توفانی از ایده های جدید در ذهن خود دارند. آنان به طور مکرر پروژه های جدیدی را شروع می کنند که هیچگاه آنها را به پایان نمی رسانند. این افراد به سرعت عصبانی می شوند،

روی میز می کوبند، در ملاقات ها با انگشتان خود بازی می کنند و به سرعت تحریک می شوند. فعالیت های آنها گاه پرخطر است و برخلاف معتادین به کار بولیمیک که توانایی آغاز یک پروژه یا فعالیت را ندارند و بیشتر تمایل به انجام هر کاری به صورت کمال گرایانه دارند، معتاد به کار همراه با کاستی توجه، بخشی از پروژه ها و

فعالیت ها را آغاز می کند و بدون دقت آنها را انجام می دهد و در نهایت با کسالت بیش از حد آن ها را پی گیری می کند.

د) معتاد به کار سیورینگ (Savoring): این افراد آرام، روشمند و دقیق هستند و اغلب در ترک کار یا اختتام آن با مشکل مواجه می شوند. آنها معتاد هستند و با یک پروژه مثل الكلی هایی برخورد می کنند که باید حتماً یک الکل درست و حسابی بنوشند. این سبک، یک سبک کمال گرایانه و بی نقص است. کسانی که این نوع

اعتیاد به کار را دارند، نمی توانند بگویند که کار در چه زمانی تمام شده است یا می شود، بلکه همیشه از این ترس دارند که پروژه به نحو خوبی انجام نشود. آنان هنگامی که احساس می کنند به انتهای کار نزدیک می شوند، کارهای اضافی برای خود می تراشند. حتی هنگامی که دیگران احساس می کنند که کار پروژه به اتمام

رسیده، احساس آنان این است که کار هنوز ناتمام است و به همین دلیل، در تکمیل پروژه های قبلی و آغاز پروژه های جدید مرتباً دچار مشکل هستند.

در هر حال با توجه به طبقه بندی مذکور، عملکرد برخی از معتادین به کار به یکی از این سبک ها نزدیک تر است. برخی دیگر ممکن است ترکیبی از سبک های موردنظر را داشته باشند. باید دانست که سبک این معتادین هرچه باشد، به بروز مشکلاتی در زندگیشان منجر خواهد شد.

منبع: اعتیاد به کار - سید احمد آتش پور

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید