امروز: سه شنبه, ۰۴ آذر ۱۳۹۹ برابر با ۰۸ ربيع الآخر ۱۴۴۲ قمری و ۲۴ نوامبر ۲۰۲۰ میلادی
کد خبر: 269954
۶۹۳
۱
۰
نسخه چاپی
پست مدرنیسم (post modernism)

تعریف عصر پست مدرن | پست مدرنیسم چیست؟ | پیشینه آثار پست مدرنیسم

پست مدرنیسم اساساً آمیزه ای التقاطی از هر نوع سنت با سنت های گذشته است: هم تداوم و استمرار مدرنیسم است و هم استعلا و تکامل آن

تعریف عصر پست مدرن | پست مدرنیسم چیست؟ | پیشینه آثار پست مدرنیسم

عصر پست مدرن عصر انتخاب های بیشمار و فزاینده است. عصری است که هیچگونه جریان ارتدکسی را نمی توان بدون خودآگاهی و طنز پذیرفت، زیرا تمام سنت ها برای خود واجد ارزش و اعتبارند. این امر تا حدودی نتیجه ی چیزی است که انفجار اطلاعات، ظهور دانشِ سازمان یافته، ارتباطات جهانی و سیبرنیتیک خوانده می شود.

تعریف عصر پست مدرن

عصر مدرن که زمانی چنین می نمود که برای همیشه در بستر تاریخ ماندگار خواهد بود، به سرعت در حال تبدیل شدن به چیزی متعلق به گذشته است، به لابلای صفحات تاریخ سپرده و بایگانی می شود، دیگر در تاریخ و در بستر آن حضور ندارد. صنعتی شدن با سرعتی پرشتاب جای خود را به عصر پساصنعتی می سپارد، کار در کارخانجات جای خود را به کار در منزل و ادارات می سپارند. در عرصه ی هنر سنت نو به ترکیبی از سنت های بیشمار می انجامد. حتی کسانی که هنوز خود را هنرمندان و معماران مدرن می دانند به اطراف و پشت سر خود نگاه می کنند تا ببینند کدام سبک ها و چه ارزش هایی را باید پی بگیرند.

عصر پست مدرن عصر انتخاب های بیشمار و فزاینده است. عصری است که هیچگونه جریان ارتدکسی را نمی توان بدون خودآگاهی و طنز پذیرفت، زیرا تمام سنت ها برای خود واجد ارزش و اعتبارند. این امر تا حدودی نتیجه ی چیزی است که انفجار اطلاعات، ظهور دانشِ سازمان یافته، ارتباطات جهانی و سیبرنیتیک خوانده می شود. نه تنها ثروتمندان و اغنیا بلکه تقریباً تمامی شهروندان به صورت گردآورندگان و مسافران التقاطیِ زمان که با کثرت موارد انتخاب روبرویند، در می آیند.

پلورالیسم این مکتب غالب و فراگیر زمان ما، هم بزرگترین معضل و هم بزرگترین مَفَر است: هر مرد به یک جهان وطنی و هر زن به یک فرد آزاد شده تبدیل می شود؛ آشفتگی و اضطراب بر حالات روحی و ذهنی افراد حاکم می شوند و تاوان و غرامت به صورت شکل رایج فرهنگ توده ای در می آید.

این بهایی است که ما برای عصر پست مدرن می پردازیم، بهایی که به اندازه ی یکنواختی، بی تنوعی، جزمیت گرایی و فقز و نکبت عصر مدرن سنگین و گزاف است. لیکن علیرغم تلاش های زیادی که در ایران و جاهای دیگر صورت می گیرد، بازگشت به فرهنگ پیشین و شکل صنعتی، و یا تحمیل مذهبی بنیادگرا یا حتی نوعی جریان ارتدکسیِ مدرنیستی (یا مدرنیسم ارتدکس) غیرممکن است.

نظام ارتباطات جهانی و شیوه ی تولید سیبرنیتیک همراه با ظهور خود، ضروریات و مقتضیات خاص خود را نیز خلق کرده اند، اینها، به استثنای جنگ هسته ای، جریاناتی غیرقابل برگشت و تغییر ناپذیرند.

چالش برای یافتن هملتی پست مدرن، رویاروی با معضلات و گرفتاری های ناشی از ثروت، عبارت است از انتخاب و درهم آمیختن سنت ها به گونه ای گزینشی، و التقاط جنبه هایی از گذشته و حال که برای این منظور مناسب بنظر می رسند.

نتیجه و حاصل کار، در صورتی که قرین با موفقیت باشد، آمیزه ی جالبی از سنت هاست؛ و در صورتی که با عدم موفقیت همراه باشد چیزی درهم و برهم و آش شله قلمکار خواهد بود. قایق های بادبانی پست مدرن در تردد بین ترکیب ابداعی و تقلید آشفته غالباً راه خود را گم کرده و دچار بدبیاری و مصیبت می گردند، ولی گهگاه وعده ی بزرگ یک فرهنگ کثرت گرا را با آزادی های بیشمار آن تحقق می بخشند.

پست مدرنیسم چیست؟

پست مدرنیسم اساساً آمیزه ای التقاطی از هر نوع سنت با سنت های گذشته است: هم تداوم و استمرار مدرنیسم است و هم استعلا و تکامل آن.

ویژگی اصلی آثار پست مدرن را می توان در کدها و رمزهای چندگانه، مبهم، کنایی و طنزآلود، هجویات، گزینش های متنوع و پراکنده، تضاد و عدم استمرار یا گسست در سنت ها جستجو کرد، زیرا این ناهماهنگی ها، عدم تجانس ها، نایکنواختی ها و...تمامی فضای پلورالیسم ما را احاطه کرده اند. سبک مختلط و متنوع الاجزاء آن در نقطه ی مقابل حداقل گرایی ایدئولوژی مدرن متأخر و تمام رقبایی قرار دارد که بر سلیقه یا اصول جزمی انحصاری متکی هستند.

این، حداقل، همان چیزی است که من بر اساس آن پست مدرنیسم را یک جنبش فرهنگی و یک دوره یا عصر تاریخی می دانم. لیکن معنا و مفهوم این واژه طی پنجاه سال اخیر دستخوش تغییر و تحولات زیادی شده است و تنها در دهه ی 1990 معنا و مفهوم روشنی پیدا کرده است.

عده ای آن را جریانی مترقی و عده ای دیگر آن را ارتجاعی و پدیده ای در خور نفی و طرد می دانند، عده ای به خاطر واقعگرایی اجتماعی و تکنولوژیک آن به دفاع و حمایت از آن برخاستند، و عده ای دیگر آن را به عنوان جریانی محافظه کار، طفره رونده و فلسفه ی فرار و توجیه گر محکوم می کنند. حتی در بسیاری مواقع که به خاطر وجوه شیزوفرنیک آن محکوم می گردد، بسیاری از مدافعان این عیب آنرا جزء حسن و ارزش های مثبت آن بشمار می آورند.

برخی از نویسندگان ارزیابی منفی از آن داشته و تعاریف ناخوشایندی از آن ارائه داده و بر وجوه تورم زا و رشد لجام گسیخته ی آن که شاخصه ی اقتصاد چندگانه و تکثرگراست تاکید می ورزند. لیکن بررسی انتقادی و دقیق از شواهد و مدارک موجود نشان خواهد داد که تولید سرسام آور و مصرف دیوانه وار تمامی حوزه های زندگی معاصر را در چنبره ی خود اسیر ساخته و منحصر به جنبش خاصی نیستند.

پیشینه آثار پست مدرنیسم

نخستین باری که پیشوند پسا (post-) در معنایی مثبت بکار گرفته شد توسط لزلی فیدلر در سال 1965 بود که وی آنرا همانند یک ورد جادویی و افسونگرانه بکار برد و آنرا با جریانات رادیکال که ضد فرهنگ بشمار می رفتند پیوند زد: "پسااومانیستی، پسامذکر، پسا سفید، پسا قهرمان...پسایهود. این حرکت های آنارشیستی و خلاق در عزیمت یا جدا شدن از جریانات ارتدکسی، این حملات شدید به نخبه گرایی مارکسیستی، آکادمیسم و سرکوب پیوریتانی، در واقع همانطور که آندرئاس هویسن در سال 1984 خاطر نشان کرد، نمایانگر نخستین حرکات هیجان انگیز و تلاطم زای فرهنگ پست مدرن بشمار می روند. گو اینکه فیدلر و دیگران در سال های دهه ی 1960 هرگز بر آن نبودند تا این بحث ها را به این شکل درآورده و این سنت را در چنین قالبی مفهوم پردازی کنند.

تحقق این امر نیاز به زمان داشت و تا سال های دهه ی 1970 و ظهور نوشته ها و آثار ایهاب حسن صبر و تامل لازم بود، یعنی هنگامی که جنبش های رادیکالی که زمانی فیدلر در دهه ی 1960 به ستایش و تمجید آنان برخاسته بود، کهنه، منسوخ و ارتجاعی تلقی شده و مرگ آنها اعلان شده بود.

ایهاب حسن در اواسط دهه ی 1970 خود را سخنگوی پست مدرن اعلام کرد. وی این عنوان را با آراء و عقاید تجربه گرایی در هنر و فراتکنولوژی در معماری پیوند زد. – ویلیام باروز و باکمینستر فولر، "آنارشی، فرسودگی/سکوت...آفرینش زدایی/شالوده شکنی/آنتی تز....درون متنی..."- در یک کلام جریاناتی که من و دیگران بعدها آنها را با ویژگی های "مدرن متأخر" نامیدیم.

در ادبیات و بعدها در فلسفه به دنبال ظهور آثار و نوشته های لوتار و تمایل به جایگزین کردن پست مدرن به جای شالوده شکنی، این اصطلاح غالباً پیوند نزدیک خود را با چیزی که ایهاب حسن آنرا عدم استمرار، عدم تعین، درون ذاتیو درون بودگی می نامد حفظ نمود. کتاب مارک س.تایلر با عنوان عجیب قضاوت نادرست، یک پست مدرن یک/الهیات، از آثار شاخص این ژانربشمار می رود که ملهم از آراء دریدا و شالوده شکنی است.

همچنین گرایشی در میان فلاسفه وجود دارد که تمام متفکرانِ پساپوزیتیویست را کلاً پست مدرن تلقی می کنند، ولو آنکه تنها وجه اشتراکشان نفی پوزیتیویسم منطقی مدرن باشد. بدین ترتیب دو معنای کاملاً متفاوت برای این واژه و یک خلط یا آشفتگی عمومی وجود دارد که محدود به عامه نیست.

فرهنگ پست مدرن در اوان طفولیت خود در سال های دهه ی 1960، جریانی رادیکال و انتقادی بشمار می رفت؛ یک موضع اقلیتی، برای مثال از سوی هنرمندان پاپ و نظریه ی پاپ علیه دیدگاه تقلیل یافته ی هنر مدرن و زیبایی شناسی حاکم بر نهادهایی چون موزه ی هنرهای مدرن اتخاذ گردید. در معماری تیم تِن، جین یاکوبز، رابرت ونتوری و...حملات خود را علیه معماری مدرن ارتدکس بخاطر نخبه گرایی آن، نابودسازی شهرها، بوروکراسی و زبان ساده ی آن آغاز کردند.

با شروع دهه ی 1970، همزمان با رشد و گسترش این سنت ها و قدرتمند شدن آنها و تغییر و تحول در آنها و ابداع واژه پست مدرنیسم به عنوان تعبیری در اطلاق به انواع جریانات، به تدریج این جنبش ها جنبه های رادیکال و انتقادی دوران طفولیت خود را از دست داد و به سمتِ محافظه کاریِ هر چه بیشتر سوق یافت و در نهایت به صورت جریانی عقلانی و آکادمیک درآمد.

بسیاری از هوادارانِ دهه ی 1960 نظیر اندی وارهول با جذب شدن در بازار هنر و روی آوردن به کارهای تبلیغاتی و تجاری پردرآمد، رسالت انتقادی خود را از دست دادند. در نهایت پست مدرنیسم در مشاغل و حرف مختلف، مراکز علمی و آکادمیک و همینطور در سطح وسیع تر در کل جامعه پذیرفته شد. و همانند والد خود یعنی مدرنیسم و برادر رقیب خود یعنی مدرنیسم متاخر به صورت بخشی از نهادهای مستقر موجود درآمد، و در نقد ادبی نیز از نظر معنایی، به معنای خود در سنت های معماری و هنری نزدیکتر شد.

جان بارث و اُمبرتو اکو، در کنار دیگر نویسندگان، ادبیات پست مدرنیسم را نوعی نوشتن می دانند که برای پرداختن به مضامین پایدار و همیشگی، از اشکال سنتی به گونه ای طنزآمیز و کنایی یا به شیوه هایی دگرگونه استفاده می کند. این نوع نوشتن ضمن تائید اعتبار مدرنیسم – تحول در جهان بینی که توسط نیچه، انشتین، فروید و دیگران ایجاد گردید – همانطور که جان بارث می گوید، امیدوار است که از ابزارها و مخاطبان محدود که ویژگی رمان های مدرنیستی محسوب می شوند، فراتر برود:

«نویسنده ی پست مدرنیستِ ایده آل و مطلوب من، والدینِ مدرنیستِ قرن بیستمی یا اجداد و نیاکان ماقبلِ مدرنیستِ قرن نوزدهمی خود را نه صرفاً بطور دربست نفی و انکار می کند و نه صرفاً بطور دربست به تقلید از آنان می پردازد. وی نیمه ی نخست قرن ما را در زیر گام های خود دارد نه بر پشت خود. نویسنده ی پست مدرن بدون لغزیدن به دامن سادگی اخلاقی یا هنری، یا افتادن در دام نویسندگی مبتذل و پیش پا افتاده، یا اسیر سکه پرستی و رشوه خواری (باجگیری) به سبک رایج در خیابان مدیسون شدن، یا دچار سادگی و خامی کاذب یا واقعی شدن، خواستار داستانی است که به مراتب بیش از آثار اعجاب آورِ مدرنیستیِ متأخر(البته طبق تعریف و قضاوت من) نظیر داستان ها و متونی برای هیچ اثر ساموئل بکت یا آتش کمرنگ اثر ناباکوف از جاذبه های دمکراتیک برخوردار باشد.

وی نمی تواند امیدوار باشد که به پای مریدان سرسپرده ی جیمز میچر و ایروینگ والاس برسد و پا به پای آنان حرکت کند – نیازی به ذکر عوام بیسوادِ مخاطبِ رسانه های گروهی که شستشوی مغزی شده اند ، نیست. لیکن وی باید امیدوار و خرسند باشد، حداقل بخشی از ایام، که به فراتر از محفل مسیحیان صدر (به تعبیر توماس مان) برسد: یعنی فراتر از مریدان حرفه ای هنر والا و پیشرفته...رمان مطلوب و ایده آل پست مدرنیستی به نوعی فراتر از نزاع بین واقعگرایی و ضد واقعگرایی، اصالت صورت(فرمالیسم) و اصالت مهتوا، ادبیات محض و ادبیات متعهد، داستان محافل ادبی و داستان های مبتذل...سر بر خواهد آورد.

تمثیل موردنظر من جاز خوب یا موسیقی کلاسیک است: فرد در جریان گوش دادن های پیاپی و متوالی یا با مطالع و بررسی دقیق یک قطعه موسیقی متوجه چیزهای زیادی می شود که بار اول متوجه آنها نشده بود؛ لیکن بار اول می تواند چنان فریبنده و از خود بیخود کننده باشد و فرد را – نه فقط متخصصین را-چنان دستخوش احساسات شدید سازد که فرد از تکرار مجدد آن دستخوش شور و شعفی زایدالوصف گردد.»

این جستجو و پویش برای یافتن مخاطبانی وسیع تر از مسیحیان صدر، معماران و هنرمندان پست مدرنیست را از همتایان مدرنِ متأخر آنان و از دغدغه های سحرآمیز و مفتون کننده ای که ایهاب حسن در دهه ی 1970 توصیف کرده بود، جدا و متمایز می سازد. البته بسیاری اهداف معین و خاص دیگر نیز در دستور کار وجود دارند که جهتگیری یا سمت و سوی خاصی به پست مدرنیسم می دهند.

ولی از آنجا که معنی و سنت مدرنیسم مدام در حال تغییر وتحول است، لذا نه تنها باید این مفهوم را تعریف کرد، بلکه لازم است تاریخ های زمانی و بسترهای مکانی آنرا نیز مشخص ساخت. برای تصریح این مطلب من پست مدرنیسم را نوعی دوگانگی متناقض یا رمزگذاری دوگانه ای می دانم که در نام یا عنوان دو قسمتی و متناقض آن نهفته است: تداوم مدرنیته و استعلا بخشیدن به آن. مطابق با این منطق "پست مدرنِ" موردنظر حسن عمدتاً مدرن متأخر است یعنی تداوم مدرنیسم در شکل افراطی یا اغراق آمیز آن است.

برخی از نویسندگان و منتقدان نظیر بارث و اکو با این تعریف موافق خواهند بود، همانطور که عده ای دیگر از نویسندگان و منتقدان از جمله حسن و لیوتار، آنرا قبول نداشته و رد خواهند کرد. در این توافق ها و عدم توافق ها، تفاهم ها و سوءتفاهم، نوعی دیالکتیک مارگونه وجود دارد که جنبش مذکور همواره آنرا نشان داده است، و جای تردید است که پیش از خاتمه ی این جنبش پیچ و تاب های بسیار زیادی را در این فنر یا حلقه شاهد باشیم. ولی از یک چیز می توانیم مطمئن باشیم: اعلان مرگ، تا زمانی که مدرنیسم های دیگر محو ناپدید نشوند، اقدامی زودهنگام و پیش از موعد است.

منبع: پست مدرنیته و پست مدرنیسم - ترجمه حسینعلی نوذری

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید