امروز: یکشنبه, ۲۲ شهریور ۱۴۰۵ برابر با ۰۱ ربيع الآخر ۱۴۴۸ قمری و ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۶ میلادی
کد خبر: 296420
۱۱
۱
۰
نسخه چاپی

خشونت خانگی چیست؟ بررسی انواع، علل، پیامدها و راه‌های مقابله

خشونت خانگی فقط به کتک‌زدن محدود نیست و ممکن است شکل‌های بسیار پنهان‌تری مانند تحقیر، تهدید، کنترل مالی، اجبار جنسی، محدودکردن ارتباط با خانواده و دوستان یا کنترل رفت‌وآمد را نیز شامل شود

خشونت خانگی چیست؟ بررسی انواع، علل، پیامدها و راه‌های مقابله

مقدمه

خانه معمولاً جایی تصور می‌شود که انسان باید در آن احساس امنیت، آرامش و تعلق داشته باشد؛ اما برای برخی افراد، همین محیط می‌تواند به محل ترس، تهدید و آسیب تبدیل شود.

خشونت خانگی فقط به کتک‌زدن محدود نیست و ممکن است شکل‌های بسیار پنهان‌تری مانند تحقیر، تهدید، کنترل مالی، اجبار جنسی، محدودکردن ارتباط با خانواده و دوستان یا کنترل رفت‌وآمد را نیز شامل شود.

به همین دلیل، گاهی فردی سال‌ها در یک رابطه خشونت‌آمیز زندگی می‌کند، بدون اینکه خودش یا اطرافیانش متوجه شوند آنچه تجربه می‌کند مصداق خشونت است.

سازمان جهانی بهداشت، خشونت از سوی شریک عاطفی را رفتاری تعریف می‌کند که می‌تواند باعث آسیب جسمی، جنسی یا روانی شود و رفتارهای کنترل‌گرانه را نیز دربرمی‌گیرد.

اهمیت شناخت این پدیده فقط به دلیل آسیب‌هایی نیست که مستقیماً متوجه قربانی می‌شود.

خشونت خانگی می‌تواند سلامت جسمی و روانی اعضای خانواده را تحت تأثیر قرار دهد، کودکان را با پیامدهای عاطفی و رفتاری روبه‌رو کند و حتی آثار اجتماعی و اقتصادی گسترده‌ای به همراه داشته باشد.

بر اساس تازه‌ترین برآوردهای سازمان جهانی بهداشت، حدود ۳۱.۶ درصد زنان جهان، یعنی حدود ۸۴۰ میلیون زن و دختر، در طول زندگی خود نوعی خشونت فیزیکی یا جنسی از سوی شریک عاطفی یا فردی غیرشریک تجربه کرده‌اند.

همچنین حدود یک‌چهارم زنان ۱۵ تا ۴۹ ساله‌ای که سابقه رابطه داشته‌اند، در طول زندگی خود خشونت فیزیکی یا جنسی از سوی همسر یا شریک مرد فعلی یا سابق را تجربه کرده‌اند.

بنابراین، خشونت خانگی مسئله‌ای شخصی و محدود به یک خانواده خاص نیست؛ بلکه موضوعی مرتبط با سلامت عمومی، حقوق انسان‌ها و کیفیت زندگی است.

در این مقاله تلاش می‌کنیم بدون ساده‌سازی یا سرزنش قربانی، مفهوم خشونت خانگی، انواع آن، علل و عوامل خطر، نشانه‌ها، پیامدها و راه‌های کمک و پیشگیری را بررسی کنیم.

خشونت خانگی چیست و چه کسانی را درگیر می‌کند؟

خشونت خانگی به مجموعه رفتارهایی گفته می‌شود که در محیط خانواده یا یک رابطه نزدیک باعث آسیب جسمی، روانی، جنسی یا اقتصادی فرد دیگر می‌شوند یا آزادی و امنیت او را به شکل جدی محدود می‌کنند.

این خشونت ممکن است از سوی همسر، شریک عاطفی، والد، فرزند، خواهر، برادر یا دیگر اعضای خانواده رخ دهد. با این حال، بخش مهمی از پژوهش‌های بین‌المللی درباره خشونت خانگی بر خشونت شریک عاطفی تمرکز دارد؛ یعنی رفتارهای آسیب‌زا از سوی همسر یا شریک فعلی یا سابق.

یک تصور اشتباه این است که خشونت فقط زمانی وجود دارد که آثار کبودی، شکستگی یا جراحت روی بدن فرد دیده شود.

چنین برداشتی باعث می‌شود بسیاری از قربانیان، به‌خصوص کسانی که با تهدید، تحقیر، کنترل یا خشونت اقتصادی مواجه‌اند، دیرتر متوجه جدی‌بودن شرایط خود شوند.

سازمان جهانی بهداشت نیز در تعریف خشونت شریک عاطفی، علاوه بر پرخاشگری فیزیکی، اجبار جنسی، سوءاستفاده روانی و رفتارهای کنترل‌گرانه را در نظر می‌گیرد.

تفاوت خشونت خانگی با اختلاف معمول خانوادگی

هر خانواده‌ای ممکن است اختلاف، عصبانیت یا مشاجره داشته باشد و وجود یک اختلاف به‌تنهایی به معنای خشونت خانگی نیست.

در یک اختلاف معمول، دو طرف ممکن است دیدگاه متفاوتی داشته باشند اما همچنان بتوانند درباره موضوع گفت‌وگو کنند، مرزهای یکدیگر را رعایت کنند و بدون تهدید یا ترساندن طرف مقابل به تعامل ادامه دهند.

در خشونت خانگی، مسئله اغلب فقط اختلاف نظر نیست؛ الگوی قدرت، ترساندن، اجبار، تحقیر یا کنترل وارد رابطه می‌شود.

برای مثال، اینکه یک زوج درباره هزینه‌های خانه اختلاف نظر داشته باشند، با اینکه یکی از آنها عمداً حساب بانکی دیگری را کنترل کند، اجازه کارکردن ندهد یا پول ضروری زندگی را به عنوان ابزار تنبیه قطع کند، یکسان نیست.

همچنین ناراحتی از رفت‌وآمد همسر با دوستان با اینکه فرد عمداً او را از خانواده و دوستانش جدا کند، تفاوت اساسی دارد.

در واقع، باید به الگوی رفتار و تأثیر آن بر آزادی و امنیت فرد توجه کرد، نه فقط به یک مشاجره منفرد.

انواع خشونت خانگی

خشونت خانگی می‌تواند آشکار یا پنهان، ناگهانی یا تدریجی باشد. بعضی افراد از همان ابتدا رفتار خشونت‌آمیز شدیدی نشان می‌دهند، اما در برخی روابط، رفتار کنترل‌گرانه از چیزهایی شروع می‌شود که در ابتدا ممکن است حتی نشانه علاقه یا حساسیت به نظر برسد. با گذشت زمان، این رفتارها می‌توانند شدیدتر شوند و دامنه آزادی فرد را محدود کنند.

خشونت فیزیکی

خشونت فیزیکی شناخته‌شده‌ترین شکل خشونت خانگی است و شامل رفتارهایی مانند ضربه‌زدن، هل‌دادن، لگدزدن، خفه‌کردن، کشیدن مو یا ایجاد آسیب عمدی جسمی می‌شود.

تهدید به آسیب فیزیکی نیز مسئله‌ای جدی است، حتی اگر در همان لحظه حمله‌ای رخ نداده باشد. استفاده از وسایل برای ترساندن یا آسیب‌رساندن نیز می‌تواند وضعیت را خطرناک‌تر کند.

خشونت فیزیکی ممکن است پیامدهای کوتاه‌مدت مانند زخم، شکستگی یا درد داشته باشد، اما آسیب‌های آن همیشه به ظاهر بدن محدود نمی‌شود.

قربانی ممکن است پس از مدت طولانی همچنان با اضطراب، اختلال خواب، ترس یا مشکلات جسمی مختلف مواجه باشد.

سازمان جهانی بهداشت تأکید می‌کند که خشونت شریک عاطفی می‌تواند با طیف وسیعی از مشکلات جسمی و روانی، از جمله دردهای مزمن، مشکلات گوارشی، آسیب‌های جسمی و اختلالات سلامت روان همراه باشد.

خشونت روانی و عاطفی

خشونت روانی گاهی از خشونت فیزیکی دشوارتر شناسایی می‌شود، زیرا ممکن است هیچ علامت قابل مشاهده‌ای روی بدن ایجاد نکند. تحقیر مداوم، توهین، تهدید، ترساندن، سرزنش، بی‌ارزش جلوه‌دادن، ایجاد احساس گناه و کنترل ارتباطات می‌توانند نمونه‌هایی از رفتارهای روان‌آزارانه باشند.

یکی از الگوهای مهم در این زمینه، کنترل‌گری است. فرد خشونت‌گر ممکن است بخواهد بداند شریک زندگی‌اش با چه کسی صحبت کرده، کجا رفته، چه لباسی پوشیده یا با چه کسی ارتباط دارد.

اگر این رفتارها با تهدید، ترساندن یا محروم‌کردن فرد از روابط اجتماعی همراه شوند، دیگر نمی‌توان آنها را صرفاً حساسیت یا علاقه دانست.

خشونت جنسی

خشونت جنسی زمانی رخ می‌دهد که فرد بدون رضایت واقعی طرف مقابل، او را به فعالیت جنسی وادار کند یا از تهدید، فشار، اجبار یا ترساندن برای دستیابی به رفتار جنسی استفاده کند.

رابطه عاطفی یا ازدواج به معنای رضایت دائمی برای هر رفتار جنسی نیست.

این نوع خشونت می‌تواند آثار جسمی و روانی عمیقی داشته باشد و در برخی موارد با بارداری ناخواسته، عفونت‌های مقاربتی و مشکلات سلامت جنسی و باروری همراه شود.

سازمان جهانی بهداشت نیز خشونت جنسی را از عوامل مهم آسیب به سلامت زنان می‌داند و تأکید می‌کند که پیامدهای آن ممکن است کوتاه‌مدت و بلندمدت باشند.

خشونت اقتصادی

خشونت اقتصادی یکی از شکل‌های کمتر شناخته‌شده خشونت خانگی است. در این حالت، پول و منابع مالی به ابزار کنترل فرد تبدیل می‌شوند.

جلوگیری از دسترسی به درآمد، گرفتن اجباری حقوق، ایجاد محدودیت شدید و غیرمنطقی برای هزینه‌های ضروری یا جلوگیری از اشتغال می‌تواند بخشی از این الگو باشد.

مسئله فقط مقدار پول نیست؛ مسئله این است که آیا فرد از منابع مالی برای اعمال قدرت و محدودکردن استقلال دیگری استفاده می‌کند یا خیر.

وابستگی اقتصادی می‌تواند خروج از یک رابطه خشونت‌آمیز را دشوارتر کند، زیرا فرد ممکن است نگران تأمین هزینه مسکن، غذا، درمان یا نیازهای فرزندان خود باشد.

نشانه‌های خشونت خانگی

شناخت نشانه‌های خشونت همیشه آسان نیست، به‌خصوص وقتی رفتارها به‌صورت تدریجی شکل گرفته باشند. فردی که دائماً تحقیر می‌شود ممکن است پس از مدتی آن را بخشی طبیعی از زندگی خود تصور کند.

همچنین ممکن است قربانی به دلیل ترس، شرم یا نگرانی از قضاوت دیگران درباره آنچه در خانه می‌گذرد صحبت نکند.

از نشانه‌های هشداردهنده می‌توان به ترس شدید از واکنش همسر یا عضو خانواده، تغییر رفتار برای جلوگیری از عصبانیت او، قطع ارتباط با دوستان و خانواده، کنترل مداوم تلفن و رفت‌وآمد، تهدید، تحقیر، کنترل مالی و آسیب فیزیکی اشاره کرد.

البته وجود یکی از این نشانه‌ها به تنهایی لزوماً تمام وضعیت را توضیح نمی‌دهد و باید الگوی کلی رابطه و سطح خطر بررسی شود.

نشانه‌های رفتاری و روانی

گاهی اطرافیان بیشتر از طریق تغییر رفتار فرد متوجه مشکل می‌شوند. فردی که قبلاً اجتماعی بوده ممکن است ناگهان منزوی شود، از صحبت درباره زندگی شخصی خود اجتناب کند یا برای پاسخ‌دادن به پرسش‌های ساده دائماً مضطرب باشد.

ترس، اضطراب، احساس بی‌ارزشی، اختلال خواب و کاهش اعتمادبه‌نفس نیز می‌توانند در برخی قربانیان دیده شوند، هرچند این علائم اختصاصی خشونت خانگی نیستند.

نکته مهم این است که نباید صرفاً از روی ظاهر یا یک رفتار، درباره فرد قضاوت کرد. برخی قربانیان ممکن است بسیار شاد، فعال و موفق به نظر برسند و در عین حال در محیط خصوصی زندگی خود با خشونت مواجه باشند.

همین مسئله یکی از دلایلی است که شناخت علمی و حمایت بدون قضاوت اهمیت پیدا می‌کند.

چرا خشونت خانگی اتفاق می‌افتد؟

پاسخ ساده‌ای مانند «چون فرد عصبانی است» برای توضیح خشونت خانگی کافی نیست.

پژوهش‌های علمی نشان می‌دهند که خشونت شریک عاطفی معمولاً نتیجه تعامل چند عامل در سطح فردی، رابطه‌ای، اجتماعی و ساختاری است.

مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری‌های آمریکا نیز تأکید می‌کند که عوامل خطر به تنهایی علت قطعی خشونت نیستند و باید آنها را در چارچوب گسترده‌تری بررسی کرد.

نقش قدرت و کنترل در رابطه

در بسیاری از روابط خشونت‌آمیز، مسئله اصلی فقط خشم نیست؛ قدرت و کنترل نقش مهمی دارند.

فرد خشونت‌گر ممکن است تلاش کند تصمیم‌های شریک خود را کنترل کند، ارتباطات او را محدود کند یا از تهدید برای وادارکردن او به انجام کاری استفاده کند.

این نکته اهمیت زیادی دارد، زیرا تصور اینکه خشونت صرفاً نتیجه «از دست دادن کنترل» است، می‌تواند بخشی از واقعیت را پنهان کند.

در برخی موارد، رفتارهای خشونت‌آمیز اتفاقی و بی‌هدف نیستند، بلکه در چارچوب الگویی از کنترل و سلطه شکل می‌گیرند.

عوامل فردی، خانوادگی و اجتماعی

عوامل متعددی ممکن است با افزایش خطر خشونت ارتباط داشته باشند؛ از جمله سابقه تجربه یا مشاهده خشونت در کودکی، مصرف زیان‌بار الکل یا مواد، رفتارهای پرخاشگرانه، مشکلات کنترل رفتار، فشار اقتصادی، تعارض شدید در رابطه و نگرش‌هایی که خشونت را توجیه می‌کنند.

CDC نیز بر نقش عوامل فردی، رابطه‌ای، اجتماعی و فرهنگی تأکید کرده است.

البته نباید از این عوامل برای توجیه رفتار خشونت‌آمیز استفاده کرد. داشتن مشکلات اقتصادی، تجربه کودکی دشوار یا مصرف مواد به این معنا نیست که فرد حتماً خشونت‌گر خواهد شد.

این عوامل ممکن است خطر را افزایش دهند، اما مسئولیت رفتار خشونت‌آمیز بر عهده فردی است که آن رفتار را انجام می‌دهد.

خشونت خانگی چیست؟ بررسی انواع، علل، پیامدها و راه‌های مقابله

پیامدهای خشونت خانگی برای قربانی

آسیب ناشی از خشونت خانگی ممکن است مانند زخمی باشد که فقط بخش کوچکی از آن دیده می‌شود. کبودی یا جراحت ممکن است بعد از مدتی بهبود پیدا کند، اما ترس، اضطراب و احساس ناامنی می‌تواند مدت بسیار بیشتری باقی بماند.

سازمان جهانی بهداشت گزارش می‌کند که خشونت شریک عاطفی با مشکلاتی مانند افسردگی، اضطراب، اختلال استرس پس از سانحه، مشکلات خواب و حتی افزایش خطر اقدام به خودکشی ارتباط دارد.

از نظر جسمی نیز پیامدها می‌توانند گسترده باشند. آسیب‌های فیزیکی، دردهای مزمن، مشکلات گوارشی، مشکلات سلامت جنسی و باروری و عوارض مرتبط با بارداری از جمله پیامدهای گزارش‌شده هستند.

بنابراین، خشونت خانگی فقط مسئله‌ای روان‌شناختی یا اجتماعی نیست و می‌تواند به یک مسئله جدی سلامت تبدیل شود.

آثار جسمی و روانی

زندگی در شرایط ناامن می‌تواند فرد را دائماً در حالت آماده‌باش قرار دهد. فرد ممکن است دائماً رفتار خود را با واکنش احتمالی خشونت‌گر تنظیم کند و حتی برای جلوگیری از یک درگیری، نیازهای شخصی خود را نادیده بگیرد.

ادامه این وضعیت می‌تواند کیفیت زندگی و استقلال فرد را کاهش دهد.

از طرف دیگر، قربانی ممکن است خود را مقصر بداند و با خود بگوید اگر رفتار متفاوتی داشت، خشونت اتفاق نمی‌افتاد. این برداشت نادرست باید اصلاح شود: هیچ‌کس مسئول خشونتی که فرد دیگری علیه او اعمال می‌کند نیست.

CDC نیز در رویکرد پیشگیری از خشونت صراحتاً تأکید می‌کند که قربانی مسئول آسیبی نیست که علیه او اعمال شده است.

تأثیر خشونت خانگی بر کودکان

کودک لازم نیست مستقیماً کتک بخورد تا از خشونت خانگی آسیب ببیند. مشاهده دعواهای خشونت‌آمیز، شنیدن تهدیدها یا زندگی در فضایی که یکی از والدین دائماً از دیگری می‌ترسد، می‌تواند احساس امنیت کودک را مختل کند.

سازمان جهانی بهداشت گزارش می‌کند که کودکانی که در خانواده‌های دارای خشونت زندگی می‌کنند ممکن است با مشکلات رفتاری و عاطفی مواجه شوند و تجربه خشونت در کودکی با افزایش احتمال تجربه یا اعمال خشونت در آینده نیز ارتباط داشته باشد.

کودک ممکن است تصور کند خشونت بخشی طبیعی از رابطه بین بزرگسالان است.

اگر هیچ‌کس درباره رفتار سالم، احترام متقابل و حل مسالمت‌آمیز اختلاف‌ها با او صحبت نکند، احتمال دارد الگوهای ناسالم را در روابط آینده خود بازتولید کند.

به همین دلیل، حمایت از کودک باید بخشی از پاسخ به خشونت خانگی باشد، نه موضوعی جدا از آن.

چرا قربانیان خشونت خانگی همیشه رابطه را ترک نمی‌کنند؟

یکی از آزاردهنده‌ترین قضاوت‌ها درباره قربانیان این جمله است که «اگر بد است، چرا نمی‌رود؟» واقعیت این است که ترک رابطه همیشه تصمیمی ساده و بدون خطر نیست.

فرد ممکن است از واکنش خشونت‌گر بترسد، درآمد مستقلی نداشته باشد، نگران فرزندانش باشد، جایی برای زندگی نداشته باشد یا به دلیل تهدید و انزوا از شبکه حمایتی خود فاصله گرفته باشد.

گاهی نیز رابطه از ابتدا خشونت‌آمیز نبوده است. فرد ممکن است سال‌ها با شخصی زندگی کرده باشد که در دوره‌هایی مهربان، حمایتگر یا دوست‌داشتنی بوده و همین موضوع تصمیم‌گیری را پیچیده کند.

بنابراین، سؤال درست این نیست که «چرا نرفت؟»؛ سؤال بهتر این است که «چه موانعی باعث شده نتواند با امنیت از این وضعیت خارج شود و چگونه می‌توانیم این موانع را کاهش دهیم؟»

چگونه با خشونت خانگی مقابله کنیم؟

اگر فردی در معرض خشونت قرار دارد، نخستین اصل حفظ امنیت است.

در شرایطی که خطر فوری وجود دارد، اولویت باید دورشدن از محل خطر و تماس با خدمات اضطراری یا افراد قابل اعتماد باشد.

در چنین موقعیتی، مواجهه مستقیم با فرد خشونت‌گر یا تهدیدکردن او می‌تواند در بعضی شرایط خطر را افزایش دهد و تصمیم‌های ایمنی باید با توجه به شرایط واقعی فرد گرفته شوند.

در شرایط غیراضطراری نیز می‌توان از متخصصان حوزه سلامت روان، پزشکان، مددکاران اجتماعی، مراکز حمایتی و خدمات حقوقی کمک گرفت.

برنامه‌ریزی برای امنیت، شناسایی افراد قابل اعتماد، آماده‌کردن مدارک و وسایل ضروری در صورت امکان و شناخت منابع حمایتی می‌تواند بخشی از برنامه خروج ایمن باشد.

نوع حمایت مناسب بسته به کشور، قوانین، شدت خطر و وضعیت فرد متفاوت است.

اقدامات فوری برای حفظ امنیت

اگر خطر فوری وجود دارد، فرد باید تا حد امکان به مکان امنی برود و از فرد یا سازمانی که می‌تواند در شرایط اضطراری کمک کند، کمک بگیرد.

اگر کودکان نیز در معرض خطر هستند، امنیت آنها باید همزمان در نظر گرفته شود.

در صورت وجود جراحت، مراجعه به خدمات پزشکی اهمیت دارد و در شرایطی که انجام این کار برای فرد امن است، ثبت اطلاعات مربوط به آسیب‌ها می‌تواند برای دریافت حمایت‌های بعدی مفید باشد.

اما نباید یک فهرست عمومی را جایگزین ارزیابی حرفه‌ای خطر کرد.

برای برخی قربانیان، تلاش ناگهانی برای ترک رابطه بدون برنامه می‌تواند با افزایش خطر همراه شود. به همین دلیل، اگر امکان دسترسی ایمن وجود دارد، استفاده از خدمات تخصصی و تهیه یک برنامه ایمنی متناسب با شرایط فرد اهمیت زیادی دارد.

نقش خانواده، دوستان و جامعه در حمایت از قربانی

گاهی نزدیکان با نیت کمک، قربانی را سرزنش می‌کنند یا از او می‌خواهند «به خاطر بچه‌ها تحمل کند». چنین واکنش‌هایی ممکن است احساس تنهایی و بی‌قدرتی فرد را بیشتر کند.

حمایت مؤثر معمولاً با گوش‌دادن بدون قضاوت، باورکردن تجربه فرد، احترام به تصمیم‌های او و کمک به دسترسی به منابع تخصصی آغاز می‌شود.

در عین حال، اطرافیان نباید بدون توجه به شرایط ایمنی، مستقیماً با فرد خشونت‌گر وارد درگیری شوند.

CDC در برنامه‌های پیشگیری از خشونت بر اهمیت شبکه‌های حمایتی، مشارکت افراد مؤثر و ایجاد محیط‌های محافظت‌کننده تأکید می‌کند.

پیشگیری از خشونت خانگی

پیشگیری فقط زمانی آغاز نمی‌شود که اولین ضربه وارد شده باشد.

آموزش مهارت‌های ارتباطی سالم، آموزش حل تعارض بدون خشونت، تقویت حمایت اجتماعی، ایجاد محیط‌های امن و کاهش فشارهای اقتصادی می‌تواند بخشی از رویکرد پیشگیرانه باشد.

CDC نیز مجموعه‌ای از راهبردها را برای پیشگیری از خشونت شریک عاطفی پیشنهاد می‌کند که شامل آموزش روابط سالم، تقویت حمایت‌های اقتصادی، ایجاد محیط‌های محافظت‌کننده و حمایت از بازماندگان است.

در سطح جامعه نیز نگرش‌ها اهمیت دارند. وقتی تحقیر، کنترل یا خشونت به عنوان «مسئله خصوصی زن و شوهر» نادیده گرفته می‌شود، امکان مداخله حمایتی کمتر می‌شود.

از سوی دیگر، ایجاد دسترسی مناسب به خدمات سلامت، حمایت روانی، مسکن امن، حمایت اقتصادی و سازوکارهای قانونی می‌تواند شرایط را برای کاهش آسیب فراهم کند.

سازمان جهانی بهداشت نیز بر این نکته تأکید دارد که خشونت علیه زنان از تعامل عوامل فردی، خانوادگی، اجتماعی و ساختاری شکل می‌گیرد و نابرابری جنسیتی از عوامل ریشه‌ای مهم آن است.

خشونت خانگی و اهمیت دریافت کمک تخصصی

یکی از اشتباهات رایج این است که فرد تصور کند باید ابتدا وضعیت خود را «به اندازه کافی بد» کند تا حق دریافت کمک داشته باشد. چنین معیارهایی وجود ندارد.

اگر رفتار یک فرد باعث ترس، آسیب، اجبار یا محدودیت جدی آزادی دیگری شده است، صحبت با یک متخصص می‌تواند حتی قبل از رسیدن وضعیت به مرحله بحرانی مفید باشد.

کمک تخصصی ممکن است بسته به نیاز فرد شامل پزشک، روان‌شناس، روان‌پزشک، مددکار اجتماعی یا مشاور حقوقی باشد.

اگر فرد در معرض خطر فوری قرار دارد، خدمات اضطراری محلی باید در اولویت قرار گیرند. برای افراد خارج از ایران نیز شماره‌های اضطراری و سازمان‌های حمایتی بر اساس کشور محل زندگی متفاوت هستند و بهتر است از منابع رسمی همان کشور استفاده شود.

نکته مهم این است که درمان یا مشاوره نباید مسئولیت خشونت را متوجه قربانی کند. هدف حمایت تخصصی، افزایش امنیت، کاهش آسیب، کمک به تصمیم‌گیری آگاهانه و فراهم‌کردن منابع لازم است.

در مواردی که فرد خشونت‌گر نیز برای تغییر رفتار خود کمک تخصصی دریافت می‌کند، مسئولیت توقف خشونت همچنان بر عهده خود اوست.

نتیجه‌گیری

خشونت خانگی پدیده‌ای پیچیده است که نمی‌توان آن را فقط به یک دعوای خانوادگی، عصبانیت لحظه‌ای یا مشکل شخصی تقلیل داد.

این خشونت می‌تواند جسمی، روانی، جنسی یا اقتصادی باشد و گاهی از طریق رفتارهای کنترل‌گرانه‌ای ظاهر شود که در نگاه اول جدی به نظر نمی‌رسند.

شواهد سازمان جهانی بهداشت نشان می‌دهد که خشونت علیه زنان و به‌ویژه خشونت شریک عاطفی، در ابعاد جهانی بسیار گسترده است و پیامدهای آن می‌تواند سلامت جسم و روان، کودکان و حتی اقتصاد جامعه را تحت تأثیر قرار دهد.

شناخت نشانه‌های خشونت نخستین قدم است، اما شناخت به‌تنهایی کافی نیست. قربانی نیاز به امنیت، حمایت و دسترسی به خدمات مناسب دارد و اطرافیان نیز به جای سرزنش یا ساده‌سازی وضعیت باید نقش حمایتی داشته باشند.

پیشگیری نیز نیازمند مجموعه‌ای از اقدامات در سطح فرد، خانواده، جامعه و سیاست‌گذاری است؛ از آموزش روابط سالم و مهارت حل تعارض گرفته تا ایجاد حمایت‌های اقتصادی و خدمات تخصصی.

مهم‌تر از همه، باید این اصل را جدی گرفت که هیچ‌کس مستحق خشونت نیست و مسئولیت رفتار خشونت‌آمیز بر عهده فرد خشونت‌گر است، نه قربانی.

اگر فردی در چنین شرایطی قرار دارد، لازم نیست برای دریافت کمک منتظر شدیدترشدن وضعیت بماند. پیدا کردن یک فرد قابل اعتماد و استفاده از خدمات تخصصی می‌تواند نخستین قدم برای رسیدن به امنیت بیشتر باشد.

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید