امروز: پنج شنبه, ۲۹ مهر ۱۴۰۰ برابر با ۱۴ ربيع الأول ۱۴۴۳ قمری و ۲۱ اکتبر ۲۰۲۱ میلادی
کد خبر: 278576
۲۹
۱
۰
نسخه چاپی

درباره ازدواج 3 باور رایج اما غلط وجود دارد که باید بدانید

درباره ازدواج 3 باور رایج اما غلط وجود دارد که باید بدانید

ازدواج آن چیزی نیست که سابقاً بود. تقریباً نیمی از ازدواج ها به طلاق ختم می شود. برای جلوگیری از چنین نتیجه ای بسیاری از زوج ها تصمیم می گیرند تا یک سال یا بیشتر با هم زندگی کنند تا سازگاری خود را برای ازدواج آزمایش کنند، اما با این وجود، این زوج ها به همان اندازه احتمال طلاق دارند که کسانی که در ابتدا با هم زندگی نکرده اند.

در عین حال، ازدواج برای بسیاری از افراد ایده آل است و حدود 90 درصد از بزرگسالان در برهه ای از زندگی خود ازدواج خواهند کرد.

آیا ما با فشارهای بیولوژیکی و فشارهای اجتماعی محکوم به وارد شدن به روابط متعهدانه هستیم که ناخشنودمان می کند؟

بنیامین کارنی و توماس بردبری روانشناسان دانشگاه کالیفرنیا استدلال می کنند که ازدواج برای اکثریت قریب به اتفاق زوج ها یک سبک زندگی رضایت بخش است.

آنها در مقاله ای که اخیراً در مجله ازدواج و خانواده منتشر کردند، تحقیقاتی را بررسی کردند که سه فرضیه رایج درباره ماهیت ازدواج را به چالش می کشد.

باور غلط 1: رضایت زناشویی ناگزیر با گذشت زمان کاهش می یابد

یکی از ثابت ترین یافته ها در علم روابط، کاهش رضایت زناشویی در طول سالها بوده است. این حقیقت حتی در کتاب های درسی مقدماتی روانشناسی نیز ارائه شده است. بر اساس این یافته ها بهترین چیزی که می توانیم به آن امیدوار باشیم این است که در یک زندگی راحت و نه هیجان انگیز با هم کنار بیاییم.

این یافته از مطالعات جغرافیایی ناشی می شود که طی آن رضایت زوجین از روابط چندین بار در طول چند سال اندازه گیری شده است. وقتی محققان هر بار میانگین را محاسبه کردند، در طول مطالعه شیب رو به پائینی از رضایت از روابط دریافت کردند.

با این حال کارنی و بردبری معتقد بودند، تجزیه و تحلیل دقیق تر داده ها این فرض را به چالش می کشد. اگر مسیر زوج هایی را که ازدواج خود را با رضایت نسبتاً بالایی آغاز می کنند با کسانی که سطح شروع آنها نسبتاً پایین است مقایسه کنیم، تصویر متفاوتی را مشاهده می کنیم. کسانی که با سطح بالای رضایت زندگی مشترک را شروع می کنند، در طول سالها همچنان دارای سطح بالای رضایت باقی می مانند، در حالی که کسانی که با سطح پایین رضایت زندگی مشترک را آغاز می کنند به سرعت سقوط می کنند و میانگین را برای همه کاهش می دهند.

اما پس چگونه می توان نرخ بالای طلاق را توضیح داد؟ مطمئناً زوج های ناراضی در معرض افزایش طلاق هستند، اما کارنی و بردبری خاطرنشان کردند که حتی زوج های خوشبخت نیز می توانند به طلاق برسند. این نشان می دهد که یک رویداد بزرگ ناگهانی مانند خیانت می تواند پایه و اساس یک ازدواج رضایت بخش را متزلزل کند.

باور غلط 2: ارتباط ضعیف باعث ایجاد ناراحتی در ازدواج می شود

این یک باور عمومی بین محققان و پزشکان است که سبک های ارتباطی منفی ریشه بسیاری از ازدواج های ناخوشایند است. بنابراین یکی از اهداف مشترک درمان زناشویی آموزش شیوه های ارتباطی موثرتر به زوجین است.

در تعریف ما از الگوهای ارتباطی منفی، اکثر روانشناسان به نظریه جان گاتمن دانشمند روابط متکی هستند: که این لگوهای ارتباطی را انتقاد، تحقیر، تدافعی و سنگ اندازی نامگذاری می کند.

به گفته کارنی و بردبری یافته های تحقیقاتی اخیر این فرض را به چالش کشید. اولاً، شیوه های ارتباط منفی همیشه منجر به مشکلات زناشویی نمی شود. گاهی اوقات مسائل زناشویی حرف اول را می زند و ارتباطات ضعیف ناشی از تلاش های ناامید کننده برای حل مشکل است.

در مواقع دیگر الگوهای ارتباطی منفی می تواند در بلندمدت به نفع زوجین باشد ، هرچند در کوتاه مدت با سطوح بالای ناراحتی همراه باشد. این امر به ویژه در مورد زوج هایی که با مشکلات شدید مانند سوء مصرف مواد روبرو هستند صادق است. در چنین مواردی الگوی ارتباط گاتمن ممکن است تنها راهی باشد که شدت مسئله را به شریک متخلف اطلاع دهد.

شواهد زیادی وجود دارد که نشان می دهد زوجین می توانند از شیوه های ارتباطی مثبت در طول دوره درمان استفاده کنند ، اما مطالعات بعدی نشان می دهد که اکثر زوجین طی چند ماه یا چند سال پس از پایان درمان به عادت های قدیمی خود باز می گردند. با این حال ، یک یافته ثابت این است که کاهش منفی گرایی به طور کلی در بلندمدت موثرتر از افزایش مثبت است.

باور غلط 3: یافته های زوج های مرفه سفیدپوست برای همه روابط کاربرد دارد

در نیم قرن گذشته روابط به صورت علمی مورد مطالعه قرار گرفته است و تقریباً همه شرکت کنندگان در تحقیق زوج های سفیدپوست ، تحصیل کرده ، طبقه متوسط و دگرجنس گرا بوده اند. ما د ر حال حاضر اطلاعات زیادی در مورد پویایی چنین روابطی و نحوه کمک ب ه چنین زوج های در تنگنا داریم.

با این حال ، ما باید مراقب باشیم که آنچه از این زوج ها آموخته ایم ن می تواند در مورد زوج های اقلیت یا کم درآمد اعمال شود.

کارنی و بردبری به طرح تقویت ازدواج های سالم اشاره کردند ، برنامه ای که توسط دولت تأمین می شود و به زوج های کم درآمد آموزش مهارت های ارتباطی می دهد. علیرغم هزینه قابل توجه برنامه ، زوج های آموزش دیده هیچ پیشرفتی درازمدت در ازدواج خود نسبت به افرادی که آموزش ندیده اند نشان ندادند. در عوض ، بهبود مهارت های مشارکت در حل مسئله بدون توجه به سبک ارتباط موثرتر نشان داده شد.

در حالی که تحقیقات بیشتری در مورد پویایی ازدواج های اقلیت های نژادی و جنسی مورد نیاز است ، وضعیت اجتماعی - اقتصادی بر نتایج روابط تأثیر قابل توجهی گذاشته است. به عنوان مثال ، صورتحساب غیرمنتظره پزشک یا تعمیر ماشین ممکن است برای خانواده طبقه متوسط یک ضرر مالی ناخوشایند باشد. با این حال ، این می تواند خرابی مالی حتی بی خانمانی برای زوج های کم درآمد ایجاد کند.

خانواده های دارای وضعیت اجتماعی - اقتصادی پایین بیشتر از زوج های مرفه استرس های بیرونی قابل توجهی را در زندگی خود تجربه می کنند که باید برای مقابله با این مشکلات تلاش کنند.

به عبارت دیگر اگر غذا روی میز یا سقف بالای سر شما نباشد ، مهارتهای ارتباطی خوب معنایی ندارند. بنابراین آنچه زوج های کم درآمد به آن نیاز دارند ، درمان نیست ، بلکه وسیله ای برای غلبه بر فقر است.

به طور خلاصه کارنی و بردبری خاطرنشان کردند که رفتارها "به خودی خود صحبت نمی کنند". به این معنا که شما نمی توانید نتیجه یک سبک تعامل خاص را بدون درک زمینه ای که در آن اتفاق می افتد پیش بینی کنید. برخی از زوج ها با شیوه های ارتباطی "منفی" در زندگی زناشویی خود بسیار خوشحال به نظر می رسند ، در حالی که برخی دیگر بدبختی خود را با ظاهری از مکالمات دلپذیر پنهان می کنند. سپس هدف درمانگر این است که به زوج کمک کند راهی برای تعامل پیدا کنند که برای آنها مفید باشد.

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید