امروز: جمعه, ۲۱ مرداد ۱۴۰۱ برابر با ۱۳ محرّم ۱۴۴۴ قمری و ۱۲ اوت ۲۰۲۲ میلادی
کد خبر: 280439
۸۴
۱
۰
نسخه چاپی

دلایلی که چرا زندگی بسیار سخت است (و چه کاری می توانید در مورد آن انجام دهید)

دلایلی که چرا زندگی بسیار سخت است (و چه کاری می توانید در مورد آن انجام دهید)

آیا تا به حال متوجه شده اید که گریه می کنید و احساس ناراحتی دارید و به این فکر کرده اید که چرا کنار آمدن با زندگی اینقدر سخت است؟ قطعا شما تنها نیستید

زندگی آسان نیست، حداقل برای همه ما نیست. اما آیا دلیلی پشت آن وجود دارد؟

برای تغییر آن چه کنیم؟

خیلی به خودمان سخت می گیریم؟

این روزها زندگی برای اکثر افراد سخت است. یکی از دلایل اصلی این است که ما به خودمان خیلی سخت می گیریم.

ابتدا، توجه به این نکته مهم است که بیشتر علائمی که نشان می‌دهند در درون خود احساس ناراحتی می‌کنید، در داخل احساس می‌شوند و لزوماً علائم قابل مشاهده در بیرون نیستند. به عنوان مثال، یک دختر جوان ممکن است نسبت به بدن خود احساس تحقیر و نفرت کند.

تغییر این احساس عمیق فرآیند ساده ای نیست. ایجاد بی طرفی بدن بسیار ساده تر از ایجاد یک تصویر مثبت از خود است. برخی از علائمی که در درون خود احساس راحتی نمی کنید ممکن است شامل مقاومت در برابر معاشرت باشد. انزوا؛ افکار منفی وسواسی در مورد ظاهر، دوست داشتنی بودن و ترس از طرد شدن شما و بیشتر.

مقابله با مسائل روزانه اضطراب آور می تواند چالش برانگیز باشد. زندگی همیشه ما را با ناامیدی در روابط و کار مواجه می کند. یکی دیگر از ابزارهای حیاتی و مهارت های زندگی، توسعه بی طرفی تفکر است که گفتن آن بسیار ساده تر از انجام آن است. آنچه لازم است، ایجاد مجدد یک وجدان خوش‌نظیر خود یا خود قضاوتی است. اصطلاح بالینی روانشناسی Superego یا سوپرایگو یا شخصیت اخلاقی است.

برخی از افراد توسط یک مادر، پدر یا هر دو به شدت منتقد بزرگ می شوند. هنگامی که این اتفاق می افتد، فرد ممکن است یک سوپرایگوی خشن را پذیرفته یا به درون خود وارد کند. این بدان معنی است که فرد ممکن است به شدت نسبت به خود سختگیر باشد، خود قضاوت کند و از خود انتقاد کند.

ممکن است در حوزه تصویر بدن، هوش، شایستگی، جذابیت یا هر زمینه ای از خود کارکردی باشد. در هر صورت، تقریباً غیرممکن است که از حالت انتقادی شدید از خود به فوق مثبت تبدیل شوید.

هدف اول تبدیل شدن به یک خود ناظر خوش خیم است. این امر با خودآگاهی بیشتر و توجه به هر بار که فکر می‌کنید یا احساس خودکم‌بینی می‌کنید به دست می‌آید. شما باید به سادگی به یک نظر ملایم با شانه های بالا انداختن فکر کنید.

سعی نکنید چیزی را تغییر دهید. فقط بدون قضاوت مشاهده کنید. این اولین قدم بزرگ به سوی تغییر به سمت تفکر مثبت است. در اینجا چند نکته مفید وجود دارد:

  • خودتان را شناسایی کنید و بپذیرید که مردد هستید.
  • با صحبت کردن با یک فرد غیرقابل قضاوت، حمایت کننده و فهمیده شریک شوید.
  • بدانید که موفقیت ها و شکست هایی خواهید داشت.
  • انتظار داشته باشید با ریسک کردن در تصمیم گیری و حرکت رو به جلو، اضطراب شما به طور موقت افزایش یابد.
  • قبل از تصمیم گیری مطلع شوید. تحقیق کنید و اطلاعات خود را پیدا کنید تا اضطراب خود را به حداقل برسانید.
  • از کوچک شروع کنید. پس از تسلط بر مراحل کوچک، می توانید از آنجا رشد کنید.
  • وقتی به تصمیمی متعهد شدید، به آن پایبند باشید. تسلیم وسوسه نشوید.
  • خود را به خاطر شجاعت خود تحسین کنید. این آسان نیست، و شما شجاع هستید که این کار را انجام دهید.
  • تعیین کنید که آیا دلیل موجهی برای وحشت یا نگرانی وجود دارد یا اینکه قبل از اینکه مشکلی پیش بیاید، واکنش نشان می دهید.
  • یک گفتگوی درونی ایجاد کنید تا خود را آرام و آرام کنید.
  • احساس اینکه شوهر، دوست یا مشاور شما را درک می کند، بسیار کمک می کند.
  • انتظار موفقیت در افزایش آهسته را داشته باشید. بدانید که ممکن است چند شکست همراه با موفقیت هایتان داشته باشید. اینطور پیش می رود پس آن را بپذیرید و خود را در این فرآیند قبول کنید.

زیرا ما پر از احساسات، خواسته ها، نیازها و ترس هستیم

معمولاً زمانی که اتفاق سختی مانند از دست دادن دوست، معشوق یا شغل رخ داده است، شخصی این سؤال را می پرسد. ما سعی می کنیم توضیحات دینی یا معنوی یا بیشتر اوقات جملاتی که امیدواریم ما را آرام کند، ارائه دهیم.

هنگامی که شخص دیگری متحمل ضرر می شود، راه هایی پیدا می کنیم تا خود را از او متمایز کنیم، و دلایلی را پیدا می کنیم که مطمئن باشیم. ما از این دلایل برای محافظت از خود استفاده می کنیم. با این حال، در مقطعی باید بپذیریم که از زندگی در امان نیستیم.

چرا زندگی اینقدر سخت است؟ زیرا ما انسان هستیم، پر از احساسات، خواسته ها، نیازها و ترس ها.

ما بدن هایی داریم که مستعد بیماری و آسیب هستند. ما برای رشد به غذا، سرپناه و ارتباط انسانی نیاز داریم. ما زندگی خود را صرف رفع این نیازها می کنیم. اما گاهی اوقات ارزیابی ما از نیازهایمان بر اساس قضاوت پیرامونمان است. ما شادی خود را با مقایسه ارزیابی می کنیم.

ما تصمیم می گیریم که به همان مقدار پولی که همسایگان/دوستان/خانواده ما دارند نیاز داریم. ما اندازه خانه، حساب های بانکی، ماهیت رابطه و سلامت خود را بر اساس آنچه در رسانه های اجتماعی و تلویزیون می بینیم قضاوت می کنیم. همه در رسانه های اجتماعی خوشحال هستند، در یک رابطه عالی هستند، بسیار سالم هستند یا درمان معجزه آسایی دارند و درآمد زیادی از اینترنت دارند. اما این درست نیست.

زندگی سخت است زیرا ما نگران و ترسانیم که در زندگی مان خوب عمل نکرده ایم.

ما نگران این هستیم که با پتانسیل خود زندگی نمی کنیم، رویاهای خود را زندگی نمی کنیم، با علاقه خود کار نمی کنیم، یا برای بازنشستگی برنامه ریزی نمی کنیم. زندگی سخت است زیرا ما بیشتر می خواهیم و باور داریم که در حال شکست هستیم. ما مطمئن هستیم که قرار است اشتیاق خود را بشناسیم و اگر کاری را که دوست داریم انجام دهیم، پول به دنبال آن خواهد آمد.

در حقیقت، ما خوب کار می کنیم، ما انسان هایی هستیم در دنیایی پر از چالش ها و موهبت ها. گاهی باید با مبارزات انسانی سر و کار داشته باشیم. گاهی اوقات می توانیم تشخیص دهیم که چقدر خوشبخت هستیم.

وقتی روی چیزهای مثبت تمرکز می کنیم، زندگی راحت تر می شود. وقتی روی احساس تنهایی تمرکز می کنیم زندگی سخت است.

وقتی به خاطر عشقی که داریم سپاسگزاریم، عشق بیشتری را وارد زندگی خود می کنیم. ما ممکن است بیمار باشیم، اما تنها نیستیم. ما ممکن است برای پول مبارزه کنیم اما محصور عشق هستیم. ما ممکن است تنها باشیم، اما می‌توانیم دست دراز کنیم و انجمنی را ایجاد کنیم. ما گزینه هایی داریم و این زندگی را ممکن می کند.

و در واقع، اغلب این مبارزه است که به ما احساس ارزش، قدرت و شگفتی می دهد. بیشتر چیزهایی که واقعاً ارزش داشتن را دارند، کمی سخت هستند. مدرک دانشگاهی کار می خواهد. ازدواج کار می خواهد. سلامتی ما زمانی خوب است که به بدن خود توجه کنیم و بله برای سالم بودن تلاش کنیم. گاهی اوقات مبارزه دقیقاً همان چیزی است که انسان ها برای رشد و زندگی خوب به آن نیاز دارند.

این گذشته ما است که ما را وادار می کند باور کنیم زندگی دشوار است

زندگی ما و نحوه نگرش ما به جهان خلاصه ای از تمام تجربیات ما تا این لحظه در زمان است. بنابراین، از برخی جهات، گذشته ما و نحوه رفتار با ما در سال‌های شکل‌گیری است که باعث می‌شود باور کنیم زندگی دشوار است.

این امر به ویژه در مورد افرادی که مورد سوء استفاده قرار گرفته یا مورد بی توجهی قرار گرفته اند صادق است. برای آنها، دنیا مکانی ترسناک است.

مغز ما به این امر کمک می کند زیرا می خواهد همه چیز همیشه معنا داشته باشد و گاهی برای رسیدن به آن مسیر کمترین مقاومت را طی می کند. این بدان معناست که ما خود را به خاطر بسیاری از چیزهایی که هرگز تقصیر ما نبوده و هرگز نمی تواند تقصیر ما باشد، سرزنش خواهیم کرد. این باور در زندگی ما از طریق آنچه که خودگویی مخفی نامیده می شود، یا آنچه به خودمان می گوییم وقتی اتفاقی برایمان می افتد، تقویت می شود.

باز هم، مغز ما همان چیزی است که هست، ترجیح می‌دهد این باورها را حفظ کند تا اینکه تغییر کند، بنابراین سعی می‌کنیم از طریق رفتارهای مخرب از آنها فرار کنیم، تنها برای اینکه احساس بدتری نسبت به خود داشته باشیم، زیرا در این صورت تمام توانایی خود را برای فیلتر کردن دیدگاه منفی خود از جهان از دست می دهیم.

فکر دیگری که به ذهن می رسد چیزی است که استاد مقدمه روانشناسی در مقطع کارشناسی من یک بار به ما گفت: "بعضی چیزها فقط هستند". اما معتقدم امیدی وجود دارد و معتقدم که می توانیم تغییر کنیم نه تا زمانی که آماده نباشیم، اما زمانی که آماده باشیم این امکان وجود دارد. به همین دلیل من کاری را که انجام می دهم انجام می دهم.

مردم به ندرت به خود نگاه می کنند و تغییر واقعی ایجاد می کنند

به چند دلیل می توان زندگی را سخت دانست؛ اولین درک این است که مغز ما ذاتاً به دنبال مسیری است که کمترین مقاومت را داشته باشد و در نتیجه به، به تعویق انداختن می‌پردازد. دو انتخاب اصلی برای تعلل کننده وجود دارد:

1- برای انجام کاری که در مورد آن تعلل می کنند.
2- برای اینکه کاری را که در مورد آن معطل می کنند انجام ندهید.

آنها معمولاً شماره 2 را انتخاب می کنند مگر اینکه انگیزه درد یا لذت باشد. بنابراین، می توان استدلال کرد که تعلل کنندگان بسیاری از سختی های خود را ایجاد می کنند.

زندگی سخت است زیرا بسیاری از آمریکایی‌هایی که بچه دارند واقعاً برای پدر و مادر شدن مناسب نیستند.

وقتی شما فرزند والدینی هستید که به طور بالقوه خودشان والدین خوبی نداشته اند، به دلیل عدم تربیت صحیح، مشکلات زندگی شما حتی قبل از پرواز در لانه افزایش می یابد، به عنوان مثال: فقدان ساختار بالقوه، فقدان آموزش در مورد چگونگی ایجاد یک زندگی متعادل و متمرکز و عدم وجود تعاملات سالم.

برخی از مردم مشکلات را به عنوان یک شکست بزرگ می بینند

داستانی قدیمی درباره دو فروشنده کفش وجود دارد که برای فروش کفش به کشوری دورافتاده فرستاده شدند.

یکی از فروشندگان به شرکتش نوشت: «من نمی‌توانم اینجا کفش بفروشم. هیچ کس کفشی نمی پوشد.» فروشنده دیگر پاسخ داد: «فرصتی عالی برای فروش کفش در اینجا. هیچ کس هیچکدام را ندارد.»

وضعیت مشابه، واکنش متفاوت. همه ما در زندگی لحظات سختی را پشت سر می گذاریم. برخی آن را یک شکست بزرگ می دانند که زندگی آنها را فرا می گیرد. دیگران همین عقب‌نشینی را به‌عنوان یک چالش و فرصتی برای یادگیری، رشد، و پذیرفتن تمام زندگی، نه فقط بخش‌های خاصی از آن، می‌دانند.

دفعه بعد که اتفاقی نه چندان عالی برای شما می افتد، به جای تمرکز مداوم بر روی اتفاقات، آن را برای مدتی در پس زمینه قرار دهید و همه چیزهای شگفت انگیز زندگی خود را فهرست کنید.

بله، زندگی گاهی اوقات سخت است، اما ما می‌توانیم با نگرش و نگاهمان به وضعیت، مانند فروشنده‌های کفش، از آنچه که روی می‌دهد بالاتر باشیم.

سعی می کنیم نظمی را تحمیل کنیم تا بتوانیم زندگی راحت تری داشته باشیم

زندگی به دلیل شیمی سخت است. گرایش طبیعی همه چیز این است که به سمت بی نظمی و آنتروپی برود. یونانیان باستان این را فهمیدند و آن را آشوب نامیدند. با قرار دادن انرژی در یک سیستم برای تحمیل نظم می توان با آشوب یا بی نظمی مقابله کرد. ما زندگی را سخت می دانیم زیرا سعی می کنیم نظمی را تحمیل کنیم تا بتوانیم زندگی راحت تری داشته باشیم.

با این حال بی نظمی هنوز رخ می دهد. ماشین نیاز به تعمیر دارد، شریک ما نمی خواهد با ما باشد، رستوران مورد علاقه ما بسته می شود، بازار سهام سقوط می کند. همانطور که شکسپیر در هملت می‌گوید، ما از «قلاب سنگ ها و تیرهای طالع ظالمانه» رنج می‌بریم. یک راه خوب برای شروع مقابله با این، دانستن و درک این موضوع است که اختلال به طور طبیعی رخ می دهد و ما باید انرژی بگذاریم، که سخت است.

زمانی که فرد بفهمد که می تواند روی چیزهایی که می تواند کنترل کند شروع به کار کند تا از چیزهایی که نمی تواند بهترین استفاده را ببرد. آنها همچنین می توانند یاد بگیرند که اضطراب خود را از طریق استراتژی هایی مانند ذن یا عرق نکردن با چیزهای کوچک آرام کنند.

سپس می توان با کائنات صلح کرد و سپس سعی کرد با کارت هایی که به آنها داده می شود بهترین کار را انجام دهد.

زندگی سخت است اگر این تنها نگاه ما به آن باشد

اگر واقعاً با خودمان صادق باشیم، مهم نیست که چه کسی هستید، کجا زندگی می کنید و درآمد و موقعیت شما هر چه باشد، همه ما این سوال را پرسیده ایم.

صبح اول وقت که با عجله از در بیرون می روید، قهوه روی لباس شما ریخت، که چرا بهترین دوست من مریض شد و به طور غیرمنتظره ای از دنیا رفت؟ برای بسیاری از ما، ما شروع به فکر می کنیم که دست بدی به ما خورده است، زیرا یکی پس از دیگری ما را زمین می زند و می ترسیم که فردا چه چیزی به همراه خواهد داشت.

این آسان است، و بله، قابل درک است که احساس کنیم زندگی علیه ماست، به خصوص وقتی گزارش منفی 24 ساعته در رسانه های اجتماعی را در نظر بگیرید که تنها نیستید. راه خروج چیست؟ پنهان شدن در اتاق خواب خود همیشه برای فرار از واقعیت برای مدت کوتاهی را همه ما امتحان کردیم، اما در نهایت باید با دنیا روبرو شوید.

سپس کلمات معروف و تشویق کننده ای وجود دارد که همه احساس می کنند همه چیز را بهتر می کند ... قوی باش!

آره باشه، همسرم من رو با طلاق کور کرد و پدرم در عرض یک ماه فوت کرد و تو می خواهی من قوی باشم! متشکرم، اکنون احساس بهتری دارم و زندگی اکنون فقط هلویی است. جواب منفی.

آره. زندگی سخت است اگر این تنها نگاه ما به آن باشد. کلمه کلیدی زندگی است. تغییر دیدگاه خود ممکن است اولین کاری باشد که می‌توانیم برای تغییر یا تغییر افکارمان به سوی داشتن یک زندگی شادتر یا آرام‌تر انجام دهیم.

ما تمایل داریم زندگی سفت و سختی داشته باشیم. ما هر روز صبح با برنامه روزانه خود بیدار می شویم. ما غذا می خوریم، کار می کنیم، اگر آن را داشته باشیم، به امور خانوادگی رسیدگی می کنیم، و می خوابیم که می دانیم فردا دقیقاً مثل روز قبل خواهد بود. اگر چیزی با لیست پخش زندگی ما تداخل داشته باشد، معمولاً به عنوان یک مشکل به نظر می رسد که معمولاً سخت دیده می شود.

زندگی در این نوع منطقه آسایش باعث می شود که به طور کلی دلتنگ زندگی باشیم. ما چیزهای کوچک را از دست می دهیم. لذت بردن از آن فنجان قهوه چون نیم ساعت زودتر از خواب بیدار نشدم، به جای اینکه دیر بیدار شوم و با عجله از در بیرون بروم و بیشتر آن را روی خودمان بریزیم.

این چیزهای کوچک، آن لحظات روزانه است که به مرور زمان به نوعی شروع به نادیده گرفتن آنها کردیم. ممکن است کلیشه ای باشد، اما زندگی در لحظه حال ما را به روی یک زندگی قدردانی، شادی و مهمتر از همه تعادل باز می کند.

مردم باید چالش ها را به عنوان آزمونی ببینند که تاب آوری شخصی آنها را شکل می دهد

هر فرد موفقی با موانع و چالش هایی مواجه است. متوجه می شوم که آنها به ندرت از مشکلات سر راه خود شکایت می کنند. آنها می دانند که دنیای واقعی آشفته و غیرقابل پیش بینی است. آن‌ها می‌دانند که آشفتگی فرصت را پنهان می‌کند و به خود اعتماد دارند تا بتوانند آن فرصت را پیدا کنند.

آنها تمایل دارند این چالش ها را به عنوان یک آزمون ببینند - آزمونی که انعطاف پذیری شخصی آنها را شکل می دهد.

تاب آوری شخصی یکی از 20 مهارت خرد تفکر استراتژیک است. متفکران استراتژیک از یادگیری و استفاده از تخیل خود لذت می برند. آنها به عمد سایر مهارت های خرد مانند کنجکاوی، داستان سرایی و همدلی را تمرین می کنند.

آنها ذهنیت رشدی دارند و از طریق آن می توانند بر هر مشکلی که با آن روبرو هستند غلبه کنند. آنها با این ایده انرژی می گیرند که مشارکت آنها در سازمانشان برای آینده مهم است.

بسیاری از مردم نمی دانند که کریستف کلمب در اوایل کار خود پس از حمله دزدان دریایی به کشتی نزدیک بود غرق شود. شاید کلمب از مرگش شانه خالی کرد، اما شاید عمیقاً او را تحت تأثیر قرار داد. آیا زنده ماندن از این حمله، جاه طلبی و قدرت او را افزایش داد و او را از یک تاجر معمولی و غیرقابل توجه و دریانورد به تاجری با انگیزه عمل به ایده بزرگش تغییر داد؟»

انسان تاب آور مبتکر است. او با چالش ها روبرو می شود و برای توسعه راه حل ها دست به کار می شود. او اعتماد به نفس دارد و به متوسط بودن راضی نیست. یک فرد انعطاف پذیر نیز مبتکر است. او یک شبکه پشتیبانی از افراد برای به اشتراک گذاشتن اطلاعات ایجاد می کند. او ایده های جدید را با آنها آزمایش می کند و بازخورد می خواهد. او در حین کار در جزئیات تلاش می کند تا تصویر بزرگ را حفظ کند.

پیامد تصادفی "والدین خوب"

ببینید، به عنوان والدین، ما می‌خواهیم به فرزندانمان «زندگی‌هایی را بدهیم که هرگز نداشتیم و سخت کار می‌کنیم تا فرزندانمان مجبور نباشند آن‌طور که ما انجام دادیم مبارزه کنند».

این یک استراتژی بزرگ والدینی و یک ایده محبت آمیز است، اما چه می شود اگر نسل هایی از جوانان را ایجاد کنیم که انعطاف پذیری و ظرافت واقعی را که از رویارویی با موانع به دست می آید، ندارند. بدون شک برای ساختن جهان به آن نیاز است؟

دنیا جای عادلانه و خوبی نیست و بیشتر مردم می گویند که می دانند زندگی عادلانه نیست یا از پدر و مادرشان شنیده اند، اما آیا واقعاً این را می دانند و می پذیرند؟ بسیاری از مردم آنچه را که برای رویارویی با موارد منفی مانند بدرفتاری، طرد شدن و عدم اطمینان لازم است، ندارند، زیرا هرگز مجبور نبوده اند.

من نمی گویم که اکثر مردم با قاشق نقره‌ای بزرگ شده‌اند، آنچه می‌گویم این است که اگر والدین‌مان را در حال مبارزه با خطرات و دردهای زندگی می‌بینیم به این معنی نیست که ما یاد گرفته‌ایم چگونه به طور مؤثر با خطرات و دردهای زندگی کنار بیاییم.

افراد زیادی هستند که مجبور نبودند خودشان تصمیم سختی بگیرند، یا چیز جدیدی را امتحان کنند، یا خودشان را به هر طریقی به چالش بکشند، زیرا عموما در زندگی آنها کسی این کار را برای آنها انجام داده است یا آنجا بوده است تا از آنها حمایت کند.

برخی از افراد هرگز چیزی جدید را امتحان نکرده اند یا به خارج از منطقه راحتی خود دست پیدا نکرده اند، آنها فقط کارهایی را انجام می دهند که موفقیت آنها را تضمین می کند. من افرادی را می شناسم که از ازدواج ناراضی مانده اند، زیرا با فردی ازدواج کرده اند که می دانستند به خواستگاری آنها بله می گوید!

وقتی چالش‌ها و استرس‌های زندگی به ناچار در زندگی‌شان به وجود می‌آیند، هیچ مجموعه مهارت یا ابزاری در جعبه ابزارشان وجود ندارد که از پس آنها برآیند، و احساس می‌کنند که گیر افتاده و غرق شده‌اند و هیچ راهی برای خروج از آن وجود ندارد.

خبر خوب این است که مردم می توانند با پذیرش بر این امر غلبه کنند. منظورم واقعاً پذیرش است. آن چیزهای بد پیش می آید و اغلب برای افراد خوب اتفاق می افتد. هیچ استثنای خاصی یا راه آسان یا هک زندگی وجود ندارد. ما باید بپذیریم که همیشه مثبت و منفی، یین و یانگ، خیر و شر وجود دارد، این قانون معنوی است.

قدم بعدی این است که بپذیریم ما، شما و من فقط بر خودمان مسلط هستیم و به طور خاص تر؛ ما فقط افکار، خلق و خو و رفتارمان را کنترل می کنیم، همین. ما زمان طلوع خورشید یا باران را کنترل نمی کنیم و قطعاً نمی توانیم دیگران را کنترل کنیم.

این معمولاً سخت‌ترین مفهوم برای هضم و پذیرش است، زیرا منیت‌های ما باعث می‌شوند احساس کنیم برای دنیا فوق‌العاده مهم هستیم. ما باید بپذیریم که نمی توانیم کاری کنیم که مردم بمانند، کاری کنیم که ما را دوست داشته باشند یا کاری کنیم که آنچه را که ما نیاز داریم به ما بدهند. ما زندگی عاری از تجربیات و احساسات منفی را ایجاد می کنیم.

بعد از پذیرش، مرحله بعدی استقبال از چالش ها، موانع، طرد شدن، ناراحتی ها با قدرت، سخاوت و انتظار است! با درک، نه تنها زمان های سخت تضمین شده و موقتی هستند و شما همیشه باید عواقب مثبت و منفی اعمال و اشتباه خود را تحمل کنید.

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید