امروز: یکشنبه, ۱۳ اسفند ۱۴۰۲ برابر با ۲۱ شعبان ۱۴۴۵ قمری و ۰۳ مارس ۲۰۲۴ میلادی
کد خبر: 283937
۴۴۹
۱
۰
نسخه چاپی

رابطه ارنست بلوخ با دین چگونه بود؟

ارنست سیمون بلوخ یک فیلسوف مارکسیست آلمانی بود. بلوخ تحت تأثیر گئورگ ویلهلم فردریش هگل و کارل مارکس و همچنین متفکران آخرالزمانی و مذهبی مانند توماس مونتزر، پاراسلسوس و یاکوب بوهم قرار گرفت.

رابطه ارنست بلوخ با دین چگونه بود؟

خدای بلوخ نه در آغاز جهان، بلکه در پایان آن است. او امید امیدهاست، شوری است که جهان را برمی انگیزد تا امکان های درونی خود را متحقق کند و بهتر شود. او ایستاده در پایان جهان با انسان سخن می گوید، این سخن وحی اوست و این وحی است که در هنر و دین بارتاب می یابد.

برداشت بلوخ از خدا و دین تاثیر ژرفی روی خداشناسی مسیحی به جا گذاشته است. خدا شناسان مسیحی کوشیده اند مفهوم های امید و انتظار بلوخ را برگرفته و در زمینه برداشت مستقیم دینی از خدا، بارور سازند و این در حالی است که بلوخ خودرا همواره ماتریالیست و مارکسیست دانسته و در بررسی تاریخ دین بیشتر به چهره هایی توجه داشته که دستگاه دینی آنها را زندیق خوانده است.

بلوخ معتقد است که درک مارکس از دین در جمله مشهور دین افیون توده هاست، خلاصه نمی شود. او به تحلیل متنی که این جمله در آن آمده است (درآمد بر سنجش فلسفه حق هگلی) می پردازد، تا نشان دهد برداشت خود او از دین با برداشت مارکس یکی است.

این برداشت در دو سویه دین را می بیند و در برابر برداشت یک سویه فوئر باخ قرار دارد. فوئر باخ در دین تنها از خودبیگانگی و آگاهی ناراست را می دید. مارکس اما در نقد ایدئولوژی که نقد دین را نیز در بر می گرفت، به ایدئولوژی به عنوان آمیزه ای از راست و ناراست نگاه می کرد و با چنین نگرشی دین را هم بیان درماندگی واقعی و هم اعتراض علیه درماندگی واقعی می دانست.

دین به عنوان ایدئولوژی نه فقط آگاهی واژگون جهانی واژگون است بلکه هم هنگام اعتراض علیه جهانی است که به آگاهی کژینه نیاز دارد. دین با اعتراض خود سرای این جهان را پشت سر می نهد و دیگر سرایی را به تصور در می آورد که به آگاهی کژینه بی نیاز است. به نظر بلوخ آن سویه دین که با جهان واژگون سازگار است، در دین به عنوان موسسه، که با وجود ظاهر روحانی آن دستگاهی دنیو و جزئی از نظام اقتدار است، تجلی می یابد.

دین به عنوان دستگاه این سرایی است و به عنوان اعتراض دیگر سرایی است. دیگر سراییان جهانی دیگر می خواهند. از همین روست که بلوخ می گوید: تنها انسان ناراضی می تواند مومن باشد. پرهیزگاری پرهیز از سازش با وضع موجود است.

در باور بلوخ دین امید است، فراخواندن به خروج است. عبریان در عبور در خروج از مصر و رفتن به سوی سرزمین موعود آزاد گشتند. مخاطب ده فرمان انسان آزاد است: تو باید و تو نباید. تو بایدِ اخلاقی مترادف با توهستی نیست، تو باید یعنی تو باید بشوی و آزاد شدن همانا بودن در روند این شدن است.

عبریان اما در واقعیت این سرایی آزاد نشدند. در خروج سروران دیگری یافتند. باجگزار هارون شدند که سرحلقه سلسله کاهنان عبری است و نماد تبدیل دین به دستگاه اقتدارو پس از سال ها آوارگی و نرسیدن به موعود سر به اعتراض برداشتند و در مقابل سران قوم جمع شده به ایشان گفتند شما از حد خود تجاوز می نمایید، زیرا تمامی جماعت، هر یک از ایشان مقدس اند و خداوند در میان ایشان است، پس چرا خویشتن را بر جماعت خدا می افرازید؟

اعتراض آنان اعتراض امیدی تحقق نیافته بود، اعتراض علیه وعده ای وفا نشده و علیه وعده دهنده ای که فقط می خواست خود را بر آنان حکمران کند، اعتراض سرکوب می شود. در سفر اعداد پس از شرح این اعتراض و سرکوب آن، از آنچه که هرکس باید به نام خدا به دستگاه کاهنان بپردازد، سخن می رود.

  • منبع
  • تمیم نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید