امروز: سه شنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۹ برابر با ۰۲ ربيع الأول ۱۴۴۲ قمری و ۲۰ اکتبر ۲۰۲۰ میلادی
کد خبر: 267021
۹۳۷
۱
۰
نسخه چاپی

سید حسین نصر | زندگی سیاسی و فرهنگی سید حسین نصر

جلسات نصر با کربن و علامه طباطبائی، چنان که نصر می گوید بسیار فراوان و طولانی بوده است. کتاب شیعه در اسلام با پیگیری نصر توسط علامه نوشته شد و ویرایش و ترجمه انگلیسی آن را نصر انجام داد

سید حسین نصر | زندگی سیاسی و فرهنگی سید حسین نصر

سید حسین نصر فرزند دکتر ولی الله نصر پزشک و ضیاء اشرف کیانوری نواده ی شیخ فضل اله نوری بود.

زندگی سید حسین نصر

پدر دکتر نصر از رجال سیاسی دوره بعد از مشروطه و نماینده مجلس اول بود و سهمی در تولید نظام آموزشی مدرن داشت. وی در دوره رضاخان هم با بیشتر رجال این دوره ارتباط نزدیک داشت. پدر بزرگ مادرش شیخ فضل اله بود، اما به موازات گسترش فرهنگ بی دینی بعد از مشروطه در ایران، والدین ایشان نیز گرچه به برخی از ظواهر دینی توجه داشتند اما به هر روی تربیت دینی خانوادگی خاص خود را گرچه با دشواری هایی داشتند. آن چه برای وی اهمیت دارد، آزادیِ معنوی گره‌خورده با تقوا و پرهیزگاری است نه آزادی سیاسی در مفهوم نوین این واژه.

حسین نصر از نوجوانی در آمریکا تحصیل کرده و نخستین تجربه دانشگاهی اش را در دانشگاه ام آی تی در رشته فیزیک سپری کرد. وی آنچنان که خود می گوید مقصودش از تحصیل فیزیک، پی بردن به سرشت طبیعت و هستی بود و زمانی که دریافت یا شنید که فیزیک چنین رسالتی ندارد، و به پرسش مهم و حقیقت چیست؟ پاسخ نمی دهد، به دلیل تمایل درونی که به فلسفه داشت، به آرامی از آن فاصله گرفت و به فلسفه علم نزدیک شد.

نصر پس از جدا شدن از فیزیک، با آثار گنون و شماری دیگر از سنت گرایان غربی که ضد تجدد بودند مانند کوماراسومی و فریتیوف شوان آشنا شد. آشنایی با افکار اینان، هسته مرکزی فکر دکتر نصر را علیه تجدد غربی شکل داد.

دکتر نصر تحصیلات عالی را در هاروارد گذراند. وی فوق لیسانس خود را در زمین شناسی و ژئوفیزیک گرفت اما پس از آن برای دکتری به دپارتمان تاریخ علم رفت. وی در سال 1958/ 1337 به ایران بازگشت. وی همزمان با نگارش پایان نامه دکتریش با عنوان مقدمه ای بر آموزه های کیهان شناسی در اسلام کتاب علم و تمدن در اسلام را نگاشت که نشان از علائقش در آن سالها به تاریخ علم در حوزه تمدن اسلامی داشت. این زمان شماری از اسلام شناسان بنام مانند هامیلتن گیب و ولفسُن هم در هاروارد بودند که وی در مطالعات اسلامی از آنان استفاده کرد.

دکتر نصر در این مرحله به دلیل شاگردیش نزد برخی از روحانیون و متدینین برجسته مانند آقاسید ابوالحسن رفیعی قزوینی، سید محمدکاظم عصار و نیز علامه طباطبائی اندیشه هایش باز هم بر اساس همان مبانی پیشین تقویت گردید. وی همزمان متأثر از اندیشه های هانری کربن بود و اینها مجموعه ای از آموزه های شرقی و غربی را به عنوان اندوخته های علمی او در اختیارش نهاده بود.

رفاقت نصر با کربن طولانی و در قالب تأثیرپذیری از وی بود. وی این خاطره را از کربن داشت که گفته بود من به آلمان می رفتم تا هایدگر را ببینم. اما از وقتی که فلسفه ایرانی ملاصدرا و سهروردی و اینها را شناختم، دیگر فلسفه هایدگر از چشمم افتاد چرا که در هایدگر وجود با مرگ پایان می پذیرد اما ملاصدرا کسی است که در می یابد وجود راستین و ناب آنجاست که هستی آدمی پایان می پذیرد. وی به نوعی بیانگر افکار کربن در ایران بود، کربنی که ناشر و احیاگر افکار سنتی به شمار می آمد و این همه مهم ترین نقطه مشترک نصر با او بود.

جلسات نصر با کربن و علامه طباطبائی، چنان که نصر می گوید بسیار فراوان و طولانی بوده است. کتاب شیعه در اسلام با پیگیری نصر توسط علامه نوشته شد و ویرایش و ترجمه انگلیسی آن را نصر انجام داد. در همین جلسات و رفت و آمدها، وی با استاد مطهری هم رفاقت نزدیک یافته است. نصر می گوید که ارتباطش با علامه طباطبایی بیست سال به درازا کشیده است.

نصر پس از بازگشت به ایران در سن 25 سالگی و به سال 1337 به سمت دانشیار در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به کار مشغول شد و بعدها، مدتی (از سال 37 تا 47) ریاست کتابخانه ی این دانشکده و سپس ریاست این دانشکده را از سال 47 به بعد در اختیار داشت.

او استاد فلسفه ی اسلامی و متخصص در تاریخ علوم طبیعی و اسلامی بود و حتی در جمع دانشجویان سخنرانی های مذهبی داشت. طرح مسائل مذهبی در آن دوره البته از نظر استادانی که در فرانسه یا دیگر کشورهای اروپایی تحصیل کرده بودند شگفت می نمود. مخصوصاً سنت گرایی خاص نصر و ایده بازگشت به خویش مورد انتقاد کسانی چون دکتر صدیقی بود که در جامعه شناسی تحصیل و تدریس داشت. اما نصر در هر دو بخش، هم اندیشه های اسلامی و هم سنت گرایی فلسفی، کارش را ادامه می داد.

دکتر نصر هم به لحاظ سابقه ی خانوادگی کاملاً محل توجه بود و هم تحصیلات عالی اش جلب توجه می کرد. به همین دلیل به سرعت مدارج علمی را طی کرده و در سی سالگی به مقام استادی کامل رسید، چیزی که تا آن زمان بی سابقه بود.

اندکی بعد ریاست دانشگاه آریامهر( شریف بعدی) را به عهده داشت و این جز در سایه ی ارتباط نزدیکش با دستگاه پهلوی، که عمدتاً از طریق همسرش و رفاقت با فرح صورت می گرفت، ممکن نبود. در واقع، رژیم بلافاصله تلاش کرد تا از وی به عنوان یک تئوریسین بهره ببرد؛ همان طور که در سطحی نازل تر از نراقی می برد.

سید حسین نصر | زندگی سیاسی و فرهنگی سید حسین نصر

زندگی سیاسی و فرهنگی سید حسین نصر

زندگی سیاسی – فرهنگی نصر به لحاظ ارتباطش با دربار پهلوی، پیشینه ی خوبی از وی نشان نمی دهد. وی شخصاً مورد اعتماد دربار بود و حتی برای مأموریت های علمی و همکاری با دانشگاه اورشلیم نیز به تأیید ساواک از طرف دانشگاه تهران معرفی شده بود. وی بارها و بارها برای شرکت در کنفرانس های علمی در پاکستان، هندوستان، ترکیه، لبنان، ایتالیا، فرانسه، آمریکا و کانادا به این کشور سفر کرد و چندین بار هم به عنوان استاد مدعو در دانشگاه های نختلف به سر برد که از آن جمله در سال 1341 به دانشگاه هاروارد در آمریکا رفت. وی در بسیاری از مجامع فرهنگی دنیا نیز عضویت داشت. دکتر نصر از سال 1351 به ریاست دانشگاه آریامهر رسید. وی زمانی هم فرمانی مبنی بر اعطای لقب سفیر شاهنشاه را دریافت کرد.

نصر زمانی هم با حسینیه ارشاد همکاری می کرد، اما در حوالی سال 1349 یکبار در سخنرانی شریعتی شرکت کرده و از او شنید که وی امام حسین (ع) را با چگوارا مقایسه می کند، و همین امر سبب شده تا دیگر به حسینیه نیاید.

گفتنی است که نشریه انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده ی ادبیات (شماره ی1) که در سال 1350 چاپ شد، نام چهار نویسنده را روی جلد خود داشت که عبارت بودند از: دکتر سید حسین نصر، دکتر علی شریعتی، محمد تقی جعفری و دکتر رضا داوری. ناشر آن هم شرکت سهامی انتشار بود.

آنچه در اینجا برای ما اهمیت دارد، این است که دکتر نصر با تکیه بر دانش و بینش خود، و نیز تلاش های فرهنگی – دانشگاهی، دست به ایجاد نحله ای فلسفی – دینی در ایران زد که آثار خاص خود را به لحاظ فرهنگی در این کشور بر جای گذاشت.

وی به دلیل توجه خاصش به تئوری پردازی در زمینه ی احیای فرهنگ اسلامی و ایرانی، درست زمانی که دستگاه پهلوی هم به نوعی احیای میراث ملی روی آورده و ایرانی گری را مبنای کارش قرار داده بود، مورد توجه دستگاه روشنفکری فرح قرار گرفت که از سالها پیش با تشکیل بنیاد فرهنگ ایران و موسسات دیگر در این زمینه فعال بود. این توجه در نهایت به کشاندن نصر به ریاست دفتر مخصوص فرح منجر شد و پس از آن که هوشنگ نهاوندی رئیس وقت دفتر فرح به عنوان وزیر علوم و آموزش عالی در کابینه ی شریف امامی منصوب شد، دکتر نصر جای او را گرفت.

مینو صمیمی که در آن زمان در دفتر فرح بود، می نویسد: انتصاب دکتر نصر به این سمت البته جز ضرورت چرخش تشکیلات تحت سرپرستی ملکه به طرف فرهنگ اسلامی تعبیر دیگری نداشت؛ ولی چنین اقدامی در آن مقطع فقط نوعی ظاهر بازی تلقی می شد و طبعاً دکتر نصر نیز با پذیرش مسئولیت ریاست بر دفتر مخصوص ملکه، مقام و حیثیت علمی خود را به باد داد.

خود نصر می گوید: من به سراغ ملکه نرفتم، بلکه او بود که از من خواست تا رئیس دفتر ویژه ایشان بشوم... با ملکه سالیان سال در چندین طرح – حتی پیش از آن که رئیس دفترش باشم – کار کرده بودم. او درباره بسیاری از امور با من مشورت می کرد و از نظر فکری به او نزدیک بودم، چرا که هر دوی ما هدف مشترکی داشتیم که کوشش برای نگهداشت فرهنگ سنتی ایرانی بود... بر اثر تنش هایی که در سال 1978 به راه افتاد...بسیاری از علما... به من گفتند: ببینید، شما تنها شخص نزدیک به دربار هستید که می توانید همچون پلی میان و طرف عمل کنید...{ با رفتن نهاوندی به کابینه شریف امامی، فرح} مرا فرا خواند و گفت: دوست دارم شما را جایگزین نهاوندی کنم... من با نظر به وضعیت کشور و دیدگاه های علما بود که این مقام را البته بنا به شرایطی خاص پذیرفتم... احساس می کردم که تنها کسی بودم که می توانستم همچون میانجی به ایجاد موقعیتی کمک کنم که در آن مثلاً آیت الله خمینی با شاه مصالحه کنند و نوعی حکومت سلطنتی اسلامی برپا گردد که در آن علما نیز درباره امور مملکتی اظهارنظر کنند اما ساختار منشور دچار تحول نشود. اینها توجیهات دکتر نصر است که بسا برخی از آنها بعدها بازسازی شده باشد.

باید گفت انتصاب دکتر نصر، همان طور که خودش اظهار کرده، چندان اتفاقی و بی سابقه نبود. اما انتخاب او به عنوان چهره ای که به برخی از علما نزدیک بوده، می توانسته است در آن شرایط بحرانی، با برنامه ریزی و حساب شده بوده باشد. با این حال عامل عمده را باید همان ارتباط پیشین او با فرح دانست.

اشاره کردیم، زمانی که وی به عضویت موسسه بین المللی فلسفه درآمد، از فرح خواست تا یک موسسه معتبر جهانی برای فلسفه ایرانی – اسلامی در ایران پدید آورد و فرح با درخواست وی موافقت کرد. به دنبال آن بود که در سال 1352 انجمن شاهنشاهی فلسفه ایران تاسیس شد و نصر برخی از کتابهای خود را از جمله منابع تاریخ علوم اسلامی را که کتاب شناسی توصیفی بود و دست کم سه جلد آن ( دو جلد پیش از انقلاب و یک جلد پس از انقلاب ) چاپ شده، توسط همان موسسه به چاپ رساند.

درباره انجمن گفته می شد که هدف آن تجدید حیات زندگی فکری سنتی ایران اسلامی، انتشار نوشته ها و مطالعات مربوط به ایران پیش و پس از اسلام، شناساندن گنجینه های فکری ایران در زمینه ی فلسفه، عرفان و مانند آن به جهان خارج، ممکن ساختن پژوهش های گسترده در زمینه ی فلسفه ی تطبیقی، آگاه ساختن ایرانیان از سنت های فکری تمدن های دیگر شرق و غرب، تشویق رویارویی فکری با جهان مدرن و سرانجام، بحث درباره مسائل گوناگونی که انسان مدرن با آن روبه روست از نظرگاه سنت است.

شایگان می گوید: انجمن شاهنشاهی فلسفه ی ایران در سال 1352 به عنوان ذیل بنیاد فرح تاسیس شد و توانست همان حرکت فلسفی را ادامه دهد. این انجمن به قیاس موسسه بین المللی فلسفه در پاریس بود که دکتر نصر را به عضویت آن انتخاب کرده بودند و از وی خواسته بودند تا یک موسسه فلسفی در ایران تاسیس کند. بر اساس برنامه ریزی نصر، رئیس آن موسسه به ایران آمد و با فرح گفتگو کرد و مقدمات تاسیس انجمن شاهنشاهی فلسفه فراهم گردید.

نراقی هم درباره ی این انجمن نوشته است که موسسان آن عبارت بودند از سید حسین نصر، عبدالحسین زرین کوب، سید جلال آشتیانی، نادر نادرپور، محسن فروغی و احسان نراقی و در این بنیاد، فرح افزون بر آن که نماینده ی رژیم پهلوی برای حفظ میراث ملی بود، برای موزه‌ها و تقویت آنها نیز فعالیت می کرد. انجمن شاهنشاهی فلسفه از زیر مجموعه های همین بنیاد فرح بود و با توصیه ی حسین نصر تشکیل شد. نصر درباره تاثیرش در گرایش به فلسفه سنتی ایرانی روی فرح می گوید که پیشنهاد تغییر نام خیابان فرح به خیابان سهروردی از سوی وی به فرح پیشنهاد شده است. سایه به سایه ی آن بنیاد فرهنگ ایران قرار داشت که آن هم زیر نظر پرویز ناتل خانلری و با حمایت فرح ایجاد شد و به نشر میراث کهن پرداخت.

از میان روحانیون فیلسوف، استاد سید جلال الدین آشتیانی به دلیل انسش با فلسفه ی اسلامی، در این منظومه ی فکری جای ویژه ای داشت و به دلیل همکاریش با کربن و نصر و در عین حال استادی تمام عیارش در فلسفه ی اسلامی، از همکاران انجمن شاهنشاهی فلسفه شناخته می شد. تلاش های وی برای بازشناسی متون فلسفی از یاد رفته و نیز افکار و اندیشه های موجود در ایران، به ویژه در مکتب اصفهان، در این دوره، برای بازسازی تفکر فلسفی اهمیت بسزایی داشت.

درباره نقطه ی مشترکی که مبنای همکاری دکتر نصر با دستگاه پهلوی شد، روی دو نکته می توان ایستاد. یکی نوعی توافق فکری یا به تعبیر دیگر توافق با استراتژی فکری در بازگشت به میراث ملی و دیگری مسائل حاشیه ای مانند روابط خانوادگی و چیزهایی از این قبیل.

تاسیس انجمن فلسفه در چارچوب سیاست فرهنگی نصر برای احیای فلسفه اسلامی ایرانی بود تا بتواند در برابر غرب، ایرانی مقاوم پدید آورد. شاید برای فرح و دربار، این کار یک پُز علمی به حساب می آمد.

گزارش یک سخنرانی دکتر نصر در کانون دانشجویان دانشگاه تهران در سال 1345 جالب است. وی در این سخنرانی، با اشاره به فشارهای سیاسی، نظامی و اقتصادی اروپا برای تسلط بر ملل آسیایی، لغات مانند پیشرفته، عقب افتاده، در حال توسعه و توسعه نیافته را که کشورهای غربی به کار می برند، مورد تجزیه و تحلیل قرار داد و گفت: میراث فرهنگی ایران و بعضی کشورهای آسیایی به مراتب از آفریقا و اروپا و آمریکا غنی تر است و نسل امروز به طور منظم از سنت های فکری و فلسفی خود بازداشته می شود، علوم اجتماعی و جامعه شناسی که در دانشگاه های ایران تدریس می شود طرد شده قرن هیجدهم اروپاست. بدبختی ما این است که در خود احساس فقدان سنت فکری می کنیم و سعی داریم تمدن اروپایی را اخذ کنیم؛ تمدنی که خود متزلزل و بی ثبات است.

سید حسین نصر | زندگی سیاسی و فرهنگی سید حسین نصر

سنت فکری سید حسین نصر

در یک جمله می توان گفت سنت فکری نصر دفاع از فلسفه ایرانی و سنت های قدسی و شرقی بود.

در نگاه وی، انسان سنتی با انسان مدرن و متجدد متفاوت است و این به حسب تفاوتی است که میان سنت و تجدد و مبانی معرفتی آنها در شرق و غرب وجود دارد. نصر عاشق سنت های دینی و شرقی به معنای امور قدسی و الهی است و در برابر از تجدد بیزار است؛ و در تلاش های علمی خود نیز همواره سعی در احیای سنت ها و تاثیر گذاری روی عالم تجدد برای بازگرداندن سنت ها داشته است.

طبیعی است که به همین دلیل او به اندیشه های فلسفه کهن علاقه ی ویژه ای دارد و حتی علم کهن را که بر پایه فلسفه ی کهن است، بر علم مدرن ترجیح می دهد. کتاب نظر متفکران اسلامی درباره ی طبیعت تلاشی بود برای بیان جهان شناسی اسلامی. کتاب علم و تمدن در اسلام مروری است بر دانش های مهم و چگونگی آنها در تمدن اسلامی، موضوعی که وی از دیر زمان به آن علاقمند بود.

از دیگر آثار نصر که پیش از انقلاب انتشار یافته است، کتاب معارف اسلامی در جهان معاصر (تهران 1348) است. وی در مقدمه با اشاره به نفوذ فلسفه ی غرب در دنیای اسلام و کشورهای مختلف تاکید دارد که این نفوذ سبب ایجاد شکاف عمیقی بین جهان بینی جامعه ی اسلامی و گروهی که تحت نفوذ فلسفه ی اروپایی قرار گرفته اند، شده است. وی تاکید می کند که هیچ نوع رابطه ی حیاتی و درونی میان افکار جدید فلسفی اروپایی و آرمان ها و اساس فکری جامعه ی اسلامی وجود ندارد. این امر در نهایت منجر به تخریب طرز تفکر در حیات عقلی و اسلامی شده است.

آنچه نصر روی آن انگشت می نهاد، احیای حکمت اسلامی در برابر تفکر غربی و تعریفی تازه از علم اسلامی برابر علم غربی بود. این طرح در راستای مبارزه با مدرنیسم و جایگزین کردن سنت به عنوان اصلی که مورد پذیرش کلی انقلاب اسلامی و اساس طرح اولیه آن بود، با بحث ما مناسبت تام دارد.

وی با تاکید بر این که ما یک سنت علمی و عقلی بنیادین در تمدن اسلامی داریم و غفلت ما از آن به معنای نبودن آن نیست، تاکید می کند که باید اصول حکمت اسلامی را دوباره احیا کرد و شناخت و شناسانید و با مسائل جدیدی که در عصر حاضر پدید آمده است، با استمداد از این اصول اجتناب ناپذیر و ابدی، مواجه شد و آن را به صورت مناسبی حل کرد. وی همزمان به از میان بردن شکاف ایجاد شده در میان ما بر اثر رسوخ اندیشه های فلسفی غرب اشاره کرده، راه حل را باز در آن می بیند که باید اصول را دوباره کشف کنیم و ریشه های عمیقی را که ما را به متن واقعیت و حقیقت اشیا می پیوندد، جستجو کنیم.

سازمان اوقاف هم به ریاست منوچهر آزمون، طرح بنیادی را با نام بنیاد سلطنتی تحقیقات اسلامی گذاشت که با حضور دکتر نصر، دکتر محمدی ملایری و علامه ی وحیدی مورد تصویب قرار گرفت. شاه نیز پیگیر تشکیل آن بود، اما ظاهراً راه به جایی نبرد.

مجموعاً می توان گفت نصر به لحاظ فرهنگی، یک ضد غربی اما ملایم و سازگار بود (و هست) و از این که کسانی تحقیق در علوم را با فرنگی‌مآبی یکی دانسته و در پی دوری از سنن علمی و فرهنگی ایران هستند اظهار نگرانی می کرد (و می کند). وی روی مذهبی بار آوردن جوانان تاکید فراوان کرده و آن را از زاویه یک میراث عظیم و ارزنده و عظیم معنوی و اخلاقی خودمان شایسته پاسداری و حراست می بیند.

تفاوت نصر با بسیاری از هایدگری های این دوره آن است که می کوشد نشان دهد عمیقاً به تفکر توحیدی و به خصوص اسلام وفادار است و چنان نیست که به ادیان شرقی به عنوان ادیان شرقی یا عرفانی علاقمند باشد یا صرفاً در نفی غرب از افکار هایدگری بهره جوید. به همین دلیل است که وی درباره ی اسلام و اهمیت و برتری آن نسبت به سایر ادیان – اعم از شرقی و غربی – تاکید ویژه دارد.

تاکید نصر بر این است که غرب از معنویت بدور مانده و تمدن مادی نواقص خویش را آشکار کرده است. وی همین احساس را سبب روی آوردن متفکران غربی به ادیان و فلسفه های شرقی می داند و در فصلی خاص در همان کتاب معارف اسلامی در جهان معاصر تحت عنوان دین در جهان معاصر می کوشد تا اهمیت بازگشت به دین را در دوره ی شکست مدرنیته و برملا شدن نواقص آن نشان دهد.

اکنون باید پرسید: اگر شعار نصر در دهه ی آخر سلطنت پهلوی بازگشت به دین است، آیا شعار انقلاب اسلامی چیزی جز این بوده است؟ دکتر نصر بر این باور است که جامعه ی وی در روزگار او، به تدریج به سمت دین باز می گردد: در مشرق زمین نیز وضع نسل پیشین برای تجدد و فرنگی مآبی و بی توجهی نسبت به دین و فرهنگ تمدن های شرقی، تا حدی با تحولات سالیان اخیر تعدیل شده است و چه بسا افراد تحصیل کرده ی این جوامع که اکنون در جستجوی حقایق ادیان خود هستند.

وی رسالت عالمان دین را در این شرایط چنین می داند که آنان می بایست به زبانی که قابل درک این طبقات- جوانان- باشد و بدون این که به هیچ وجه پیام این ادیان را تحریف کنند، گنجینه های حکمت و عرفان و دین را در دسترس آنان قرار دهند.

این مطالب در امتداد همان هدفی بود که انقلاب اسلامی نیز به دنبالش بود. باید توجه داشت که نصر به ویژه پس از انقلاب تاثیر خاصی روی افکار فلسفی غرب داشته است. وی از سالها پیش منتقد جدی تاریخ فلسفه ی اسلامی نویسان غربی بود که تصور می کردند فلسفه در دنیای اسلام با ابن رشد پایان یافته است. وی به خصوص برای معرفی ملاصدرا به غربی ها تلاش زیادی کرد. وی بعد از انقلاب هم تلاش خود را مصروف همان اندیشه های پیشین خود کرد و به ویژه در کتاب جوان مسلمان و دنیای متجدد (تهران 1373) تلاش کرد تا آن افکار را در سطحی جوان پسند برای دنیای اسلام تبیین کند.

منبع:جریان ها و سازمان های مذهبی – سیاسی ایران 1320 تا 1357- رسول جعفریان

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید