امروز: جمعه, ۰۴ مهر ۱۳۹۹ برابر با ۰۷ صفر ۱۴۴۲ قمری و ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۰ میلادی
کد خبر: 273742
۶۵
۱
۰
نسخه چاپی
Mary Kay

مری کی | مؤسس شرکت لوازم آرایشی مری کی

حرکت از شهری کوچک در تگزاس و دستیابی به یک امپراطوری بزرگ در حوزه لوازم آرایش کاری به غایت دشوار است. اما نظم و پایداری، که مری کی آن را در کودکی آموخت این راه پرفراز و نشیب را برایش هموار کرد.

مری کی

مری کی در شهر کوچک هات ولز در ایالت تگزاس به دنیا آمد. او کوچک ترین فرزند یک زوج مهمانخانه دار بود. وقتی پدر مری بیمار و از کار افتاده شد، آنان به بوستون کوچ کردند تا مادر مری بتواند در آن جا کاری یافته و رزق و روزی خانواده را تأمین کند. او پس از جست و جوی فراوان در رستورانی کاری پیدا کرد و روزی 14 ساعت در آن جا مشغول به کار شد. مری 7 ساله ناچار بود در خانه بماند و به نظافت، آشپزی و مراقبت از پدر بپردازد. مادر مری در کودکی و نوجوانی او پیوسته وی را ترغیب می کرد تا در هر زمینه و هر موقعیتی یک سروگردن از همسالان و همپایگانش برتر باشد. عبارت:«تو می توانی» همواره ورد زبانش بود و مری تحت تأثیر این القائات ذهنی کوشید در هر زمینه بهترین مقام و موقعیت را کسب کند. به جز مادرش عامل دیگری نیز در زندگی مری تأثیر عمده و اساسی داشت و آن اعتقاد شدیدش به اصول و ارزش های مذهبی بود.

مری کی پس از فارغ التحصیلی از دبیرستان ازدواج کرد و صاحب سه فرزند شد. در این گیرودار جنگ جهانی دوم در گرفت و شوهرش به خدمت احضار و مری با مشکلات مالی روزافزونی مواجه گردید.

مری کی

مری کی روزی بر حسب تصادف با یک خانم فروشنده دوره گرد روبه رو شد که با مراجعه به خانه ها کتاب های دائرۀالمعارف معرفی می کرد و می فروخت. این زن پس از مشاهده وضعیت نابسامان مری به او پیشنهاد کرد در صورت تمایل می تواند او نیز این کار را بکند و افزود که در قبال فروش ده سری دائرۀالمعارف یک سری پاداش خواهد گرفت. مری این پیشنهاد را پذیرفت و با تلاشی پیگیر توانست روزانه دست کم ده سری دائرۀالمعارف بفروشد و با بهره حاصل از آن از فرزندانش پرستاری کند. اما پس از آن که دوستان و آشنایانش به او گله کردند که به آنان چیزی را فروخته که واقعا به دردشان نمی خورد، به این نتیجه رسید حال که قرار است بازاریابی کند بهتر است کالای مفیدتری را عرضه کند، و پس از جست و جوی فراوان به عنوان بازاریاب در شرکت لوازم خانگی استنلی استخدام شد.

کارش این بود که در میهمانی ها و گردهمایی ها افراد را به خرید محصولات این شرکت ترغیب می کرد. در شرکت استنلی به زن فروشنده ای که در طول سال بیشترین فروش را داشت طی مراسمی جایزه ای نفیس اهداء می کردند و او را «ملکه فروش» می نامیدند و مری با عزم و اراده ای که در خود سراغ داشت با خود عهد کرد که با فروش بیشتر ملکه فروش سال آینده شود. به همین دلیل از ملکه فروش آن سال مصرانه تقاضا کرد که ضیافت بزرگی برپا کرده و مجالی برای بازاریابی او فراهم کند. مری در این میهمانی برای ترغیب افراد به خرید لوازم خانگی استنلی سنگ تمام گذاشت و از هیچ کوششی فروگذار نکرد و نهایتا عنوانی را که خواهانش بود به دست آورد. پس از چندی به خاطر موفقیت چشمگیرش دز شرکت استنلی، شرکت دیگری به نام ورلد گیفت او را با حقوق و مزایای بیشتر استخدام کرد.

مری در طول 10 سال خدمت در این شرکت راه را برای توزیع اجناس آن در 43 ایالت هموار کرد و به خاطر این سخت کوشی به اعضای هیئت مدیره آن شرکت پیوست. اما در این رهگذر با مشکلی جدی روبه رو شد: سایر اعضای هیئت مدیره که مرد بودند با این استدلال که افکار و آرمان های او زنانه است، بر اغلب پیشنهادات سازنده اش خط بطلان می کشیدند. سرانجام پس از آن که دریافت مردانی که زیر دستش تربیت شده اند اغلب به رده های شغلی بالاتر ارتقاء یافته و حقوق به مراتب بیشتری دریافت می کنند این بی عدالتی را تاب نیاورد و به نشانه اعتراض استعفا کرد.

به این ترتیب او پس از 25 سال فعالیت در بازاریابی و فروش در حالی که به کارش عشق می ورزید و استعدادها و قابلیت های نهفته اش هنوز عقیم و ناشکوفا باقی مانده بود بازنشسته شد. چنانچه گفته شده مری صرفا به خاطر بی عدالتی هایی که در حق زنان روا می داشتند از کارش کناره گرفت. نمی توانست بپذیرد که دستمزد بانوان در ازای کاری مشابه نصف مردان باشد و یا یک زن صرفا به خاطر مؤنث بودنش از ارتقا شغلی محروم شود. او این دوگانگی را ظلم محض و عین بیدادگری می دانست و سرانجام برای رفع این نارسایی تصمیم گرفت با نوشتن رساله ای افق تازه ای را در برابر دیدگان زنان بگشاید و به آنان تفهیم کند خود را دست کم نگیرند و برای رسیدن به درجات بالاتر شایسته و برازنده بدانند.

برای این منظور دو فهرست تنظیم کرد. در فهرست نخست تمام رویدادهای منفی بیست و پنج سال گذشته را نوشت و در فهرست دوم درباره خصوصیاتی که یک شرکت ایده آل و استثنایی باید از آن بهره مند باشد مطالبی را نگاشت. در این گیرودار سروشی باطنی از اعماق ضمیر ناخودآگاهش به او توصیه کرد:«به جای حرف زدن و یا توصیف این شرکت استثنایی، برخیز، آستین ها را بالا بزن و با جدیت و حرارت هرچه تمام تر در راه تحقق آن بکوش» برای این منظور نخست باید محصولی را پیدا می کرد که زنان به مرغوبیت و اثر بخشی آن ایمان داشته باشند تا بتواند با اطمینان خاطر آن را توصیه کند، و از همه مهم تر مصرف شدنی باشد تا مشتری بارها آن را سفارش دهد. اما چگونه می توانست چنین محصولی را پیدا کند؟ تا این که شبی هنگام رفتن به بستر چشمش به لوسیونی که روی میز توالتش بود افتاد و معمایی را که در صدد کشف آن بود به ساده ترین شیوه ممکن در دسترسش قرار گرفت و دیگر بار ثابت شد افرادی که با اشتیاق زندگی می کنند مانند آهن ربا تمام آن چه را که به رویاهایشان یاری می رساند جذب کرده و به خدمت می گیرند.

او سال ها از نوعی نرم کننده پوست که آن را از یک دباغ می خرید استفاده می کرد. بسیاری از اقوام و دوستانش نیز از این محصول استفاده کرده و بر اثر بخشی آن اذعان داشتند. پس از مرگ آن دباغ او فرمول این لوسیون را از خانواده اش خرید و آماده شد تا کسب و کار مستقلش را راه اندازی کند. اما در این اثنا شوهرش دچار حمله قلبی شد و درگذشت. وکیل و حسابدارش کوشیدند متقاعدش کنند که از اجرای این طرح دست بکشد. زیرا او در صنعت آرایشی تجربه ای نداشت؛ به خصوص حالا که یاری و حمایت شوهرش را نیز از دست داده بود. اما مری مانند اغلب کارآفرینان موفق توصیه های منادیان عقل سلیم را نادیده گرفت و ثابت کرد که موفقیت مسلتزم شکیبایی و پایداری است. افرادی که پس از چند ماه و حتی چند سال به سوی هدف خود دست می کشند باید از استقامت و مداومت این زن بزرگ درس عبرت بگیرند.

اگر فکر می کنید می توانید و اگر تصور می کنید که قادر به انجام کاری نیستید در هر دو حالت حق با شماست.

متأسفانه بسیاری از مردم نگران از این که خیلی چیزها از جمله شغل و سرمایه شان را از دست داده و به روابطشان با دیگران خدشه وارد کنند از خطر کردن می پرهیزند. غافل از این که وقتی تلاش می کنید، دامنه آن تنها هنگامی گسترش می یابد که با جسارت و خطر کردن توأم باشد.

بیشتر افراد در حالی می میرند که هنوز آهنگ زندگی شان را ننواخته اند. زیرا زندگی محافظه کارانه و یکنواختی پیشه کرده و مایل نیستند از گوشه امن و راحت زندگی شان پافراتر نهند.

به هر حال مری تحت تأثیر روحیه خطر جوی خویش در 13 سپتامبر 1963 با 500 دلاری که در تمام عمر پس انداز کرده بود فروشگاه کوچکی را در شهر دالاس خریداری کرد. اما او هنوز فاقد یک چیز عمده و اساسی بود: یافتن معتبرترین کارخانه تولید لوازم آرایشی. مری جویای کارخانه ای بود که ضمن تولید محصولی ممتاز و با کیفیت مورد تأیید اداره دارو و غذا ایالات متحده (FDA) نیز باشد و از طرفی عزمش را جزم کرد تا به هر قیمتی امپراتوری آرایشی خود را پی ریزی کرده و در زمره کارآفرینان شاخص درآید.

پس از تولید نخستین محصول مری کی توسط یک شرکت تولیدی معتبر، او به اتفاق 9 زن دیگر که نقش مشاوران زیبایی را به عهده داشتند چند نمایش مراقبت پوستی برگزار کرد. اما با وجود تلالش و مساعی فراوان راه به جایی نبرد و به خاطر فروش ناچیز با شکستی سخت مواجه شد. اگر او پس از این ناکامی زانوی غم به بغل می گرفت و خود را به خاطر خسارتی که به بار آورده بود سرزنش می کرد از نظر جسمی و روانی کاملا ناتوان و درمانده شده و به بن بست می رسید. اما بیدرنگ کولبار ترس و تردید را از خود دور کرد، با نگرشی بر جنبه مثبت اشتباه خود، از آن تجربه اندوخت و سرسخت تر از گذشته به راهش ادامه داد.

روش مری در فروشندگی بسیار شبیه شیوه ای بود که در گذشته از آن استفاده کرده بود. او برای این منظور تشکیلاتی را تحت عنوان بازاریابی شبکه ای طراحی کرد تا هر زنی در صورت تمایل به عنوان مشاور زیبایی به صورت مستقل وارد این تجارت شده و تحت نظارت یک مدیر فروش کارش را دنبال کند. او در انتخاب ساعات کار و شیوه جذب مشتری اختیار تام داشت. این استراتژی به زنان خانه دار نیز امکان داد به صورت پاره وقت به نیروی کار این شرکت ملحق شوند.

مری کی

یک فکر، طرح و یا آرمان معمولی که بتواند افراد را به انجام کاری ترغیب کند بسیار بهتر از فکر بزرگی است که هیچ شوری در افراد برنمی انگیزد.

مشاوران زیبایی، محصولات مری کی را به قیمت عمده می خرند و به بهای خرده فروشی می فروشند. مشاور زبده و کارآزموده به رتبه مدیر فروش مستقل نائل شده، چند مشاور زیبایی تحت نظارت و هدایت او قرار گرفته و در پایان هرماه برحسب فروش اعضای تیمش از شرکت کمیسیون دریافت می کند. مشاوران زیبایی نیز با معرفی عضو جدید از شرکت کمیسیون می گیرند. آنان صرفا به فروش بیشتر نمی اندیشند؛ بلکه می کوشند خانم ها را یاری دهند احساس بهتری نسبت به خود پیدا کنند.

یک مشاور ممکن است در یک گردهمایی مراقبت از پوست، یک نفر را با لوازم مری کی آرایش کند تا میهمانان درباره زیباتر شدن او نظر بدهند. بعضی از زنان پس از زیباتر شدن و یافتن احساس بهتر نسبت به خود ترغیب می شوند به عنوان مشاور زیبایی به جمع نیروی فروش مری کی بپیوندند و این زنجیره را گسترده تر کنند. امروزه میلیون ها نفر، در صنعت فروش مستقیم مری مشغول کارند و اهداف، نوآوری ها، میزان فعالیت و پاداش شان را خود تعیین می کنند. آنان همواره به یک برنامه آموزشی در حین کار دسترسی دارند و پیوسته درصددند مهارت های ارتباطی و روش های جذب مشتری را در خود تقویت کنند.

برتری زاییده هوش و استعداد بالا نیست. این مهم تحت تأثیر پشتکار به دست می آید.

جلسات اطلاع رسانی و انگیزشی در آغاز هر هفته برگزار می شود تا چنانچه یک مشاور زیبایی هفته گذشته فروش ضعیفی داشت این نارسایی را در جمع مطرح کرده و راه و روش رفع آن مشخص شود. همایش ها و کنفرانس های متعددی نیز برای مشاوران و مدیران فروش برگزار می شود تا افکار و آرمانهایشان را با یکدیگر مبادله کنند. هرکس ایده ارزشمندی داشته باشد روی صحنه رفته و آن را با دیگران سهیم می شود و این خود باب بحث و گفتگو را می گشاید. سخنرانان حرفه ای و بین المللی نیز به این همایش ها دعوت می شوند. برنامه های آموزشی، بخصوص برای زنان بسیار مفید و راهگشاست. شرکت مری کی برخلاف بسیاری از شرکت ها همواره از سپردن امور مدیریتی به زنان استقبال کرده و به آنان بخت آن را می دهد تا بر بی عدالتی هایی که تاکنون در حق شان روا شده خط بطلان بکشند.

بسیاری از زنان از استعداد و توانایی خود بی خبرند؛ آنان در ظاهر شیک و پیرو مد روز هستند. اما در باطن گنگ و مردد.

به اعتقاد مری کی خدمت خوب، کامل و تمام عیار به مشتریان، اصل کلیدی و زیربنایی در هر کار تجاری است. او در آغاز کارش با خود عهد کرد از انجام خطاهایی که در سایر شرکت ها ناظرش بوده خودداری کند، و به تجربه آموخته بود که بیشتر خطاها در شرکت ها ناشی از بی عدالتی در حق دیگران است. او به عنوان فردی مؤمن و متعهد به استناد کتاب مقدس، انجیل متی، باب 7، آیه 12 عقیده داشت که:«با دیگران آنگونه رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار شود.»

او این مضمون را قانون طلایی می نامید و به عنوان معیار کلیدی شرکت همه را به پیروی از آن فرا می خواند. به همین دلیل هدف اصلی نیروی فروش در مری کی، خدمت به مشتریان و جلب رضایت آنان است. افراد در این شرکت به دنبال فروش بیشتر و درآمد افزونتر نیستند. بعکس درآمد کلان است که به خاطر خدمت خوب و منصفانه به دنبالشان می آید. بارها شاهد تأسیس شرکت هایی بوده ایم که شروع فوق العاده ای داشته اند اما تحت تأثیر سودجویی به بیراهه رفته و موجبات سقوط و تباهی خویش را فراهم کرده اند. زیرا به این اصل پایبند نبودند که هر آنچه به عالم بفرستی بازتابش به خودت برمی گردد (آنچه بکاری همان را درو خواهی کرد) اصول حاکم بر شرکت مری کی انسانی و بشر دوستانه بوده و بر منفعت طلبی و خودخواهی حاکم بر بسیاری از شرکت ها خط بطلان می کشد.

مری کی از آغاز کار این شعار را چون چراغی فرا راه خود قرارداد و از آن پیروی کرد:«اول خدا، دوم خانواده و سوم کار.» به اعتقاد او اگر برنامه های زندگیمان را بر این مبنا الویت بندی کنیم همه چیز به طور دقیق بر وفق مراد پیش می رود. با این حساب چنانچه یکی از اعضای شرکت با بحرانی در خانواده روبه رو شود امور خانواده نسبت کارش الویت پیدا می کند. مری خود در جوانی پرستاری از سه فرزندش را به شغل خود ترجیح داد و پس از پایه گذاری شرکتش افراد را ترغیب کرد که کارشان را بعد از خدا و خانواده قرار دهند. استدلالش این بود که مشکلات خانوادگی به میزان قابل توجهی از بازدهی افراد می کاهد. بعکس یاری رساندن به آنان برای رفع بحران ها، موجی از اعتماد آفریده و اثربخشی و تعهدشان را صد چندان می کند. به اعتقاد مری توجه به دغدغه کارکنان اهرم نیرومندی در سیستم کنترل و مراقبت بوده و افراد را برمی انگیزد تا از دل و جان و از روی میل و رغبت کار کنند.

یک نشان نامرئی از گردن هرکسی آویخته که می گوید طوری با من رفتار کنید که حس کنم مهم هستم؛ هرگز این نکته را در مورد کارکنانتان فراموش نکنید.

مهم ترین اصل حاکم بر شرکت مری کی آن است که هر مشاور و یا فروشنده پیوسته با مشتریانش در تماس است تا از آنان درباره محصولی که چندی پیش فروخته بازخورد بگیرد و هرگونه کاستی را رفع کند. به طور مثال اگر کرم پوست یک مشتری به اندازه کافی چرب نباشد آن را با کرم دیگر عوض می کند تا رضایتش به طور کامل جلب شود و یا اگر مشتری کاملا راضی نبود و حتی محصول استفاده شده را بازگرداند، صرف نظر از این که چه مدت از خرید آن محصول گذشته پولش به او بازگردانده می شود. کوته سخن آن که در شرکت مری کی نیروی فروش با بازخورد گرفتن از مشتری به طور دقیق خواسته ها و نیازهای او را تأمین می کند و این یکی از عوامل برتری این شرکت نسبت به شرکت های رقیب است. به طور مثال یک شرکت آرایشی پس از تولید یک رژ لب آن را در رسانه ها تبلیغ و سپس به بازار عرضه می کند. اما در مری کی مشاوران زیبایی به خاطر ارتباط و اتصال مداوم با مشتریان و طبعا آگاهی از نیازهایشان، به گروه تحقیق و توسعه شرکت می گویند مثلا غالب مشتریان این محصول را با این غلظت می خواهند. از سوی دیگر مدیر فروش همواره با مشاوران زیبایی تحت نظارت خود در ارتباط بوده، نقطه نظرهایشان را جویا شده و ایده های خوب و سازنده آنان را در خبر نامه ماهیانه منعکس می کند.

مری کی |  مؤسس شرکت لوازم آرایشی مری کی

بدون توجه به این که کالای شما اتومبیل است و یا لوازم آرایشی، شهرت و خوشنامی شرکت شما مرهون افراد و کارکنانتان است.

اغلب شرکت ها ترازنامه های مالی خود را مهم ترین بخش دارایی شان تلقی می کنند. اما در مری کی کادر و افراد شرکت مهم ترین دارایی آن به شمار می آیند. این اعتقاد وجود دارد که شرکت با کارکنانش ساخته می شود و هرگونه کاستی و نارسایی در افراد، بازدهی آنان را به میزان قابل توجهی کاهش می دهد. بعکس کوشش برای آشکار کردن و پروراندن بهترین توش و توان افرادی که با شما همکاری می کنند سبب می شود تا آنان در راه رشد و پیشرفت پیشه ای گام بردارند.

شرکت مری کی برای تهیه محصولاتش با بهترین تولید کننده های آرایشی قرارداد دارد. همچنین در امور حسابداری، حقوقی و سایر بخش ها بهترین کارشناسان را جذب کرده و به آنان بهترین حقوق و مزایا را می پردازد. کارکنان با پرواز درجه یک به مأموریت رفته و اینکه چه مبلغی از این بابت هزینه می شود اهمیتی ندارد. مهم آن است که افراد حس کنند شرکت برایشان بهایی گزاف قائل است. در این راستا همه ساله برای تعدادی از مدیران فروش که در طول سال گذشته کارایی قابل توجه ای داشته اند امکاناتی فراهم می شود تا به هزینه شرکت به اتفاق خانواده به مدت یک هفته به یکی از نقاظ دیدنی جهان نظیر هنگ کنک، بانکوک، لندن و پاریس بروند. تمام امکاناتی که در اختیار آنان قرار می گیرد درجه یک است:«هواپیمای کنکورد، سفر دریایی با کشتی های تفریحی مجلل، اقمامت در بهترین هتل های پنج ستاره، انتقال از فرودگاه تا هتل با خودروی لموزین و غیره.

مری کی اعتقاد داشت که تعریف و تمجید درها و دروازه ها را می گشاید. به همین دلیل برای قدردانی و تشویق از نیروی فروش تمهیدات خاصی اندیشید. به طور مثال زنبور عسل جواهر نشان یکی از جوایزی است که به بهترین فروشندگان اهداء شده و دریافت کننده آن ملکه لقب می گیرد و همه با مشاهده این نشان بر روی سینه اش به قابلیت و شایستگی وی پی می برند.

سرانجام شرکت مری کی به مدیران فروش بر مبنای حجم فروش شان یک کادیلاک صورتی جایزه می دهد و تردیدی نیست که همه با دیدن فردی پشت فرمان کادیلاک صورتی می فهمند که این مدیر فروش کار چشمگیری کرده است. تمام این اقدامات حاکی از آن است که شرکت قدر و بهای کارکنان متعهدش را می داند و به بهترین شیوه ممکن به آنان پاداش می دهد. انتخاب کادیلاک از آن روست که این اتومبیل نماد کیفیت در صنعت خودروسازی آمریکاست و رنگ صورتی به این جهت است که مری کی به صورتی عشق می ورزید و به همین دلیل می توان این رنگ را در همه چیز وابسته به این شرکت مشاهده کرد، از بسته بندی محصولات گرفته تا کادیلاک هایی که به مدیران فروش اهداء می شود.

امروزه وقتی از محصولات آرایشی مری کی سخن به میان می آید نخستین چیزی که به ذهن غالب افراد خطور می کند کادیلاک های صورتی است که این شرکت به مدیران فروش موفق اهدا می کند. اولین کادیلاک در سال 1969 اهداء شد، و امروزه 9000 زن، راننده کادیلاک های صورتی مری کی هستند. در سال 1983 بعضی از سهامداران شرکت به واگذاری اتومبیل های گران قیمت کادیلاک به مدیران فروش اعتراض کردند و آن را عملی نسنجیده و اتلاف پول به شمار آوردند. اما مری کی با این استدلال که این اتومبیل ها سنبل ملی شرکت و عامل اصلی طرح های انگیزشی آن است، به این اعتراض ها وقعی ننهاد و با خرید سهام تمام افراد و خصوصی کردن شرکت از اصول زیربنایی حاکم بر آن سر سوزنی کوتاه نیامد.

ما با کارکنان مان مثل اشراف زادگان رفتار می کنیم. اگر شما برای کادر و افرادتان ارج و اهمیت فراوان قایل شوید و به آنان خدمت کنید آنان نیز خدمت و اهمیت شما را سرلوحه اعمال و رفتارشان قرار می دهند.

نباید از نظر دور داشت که در مری کی در کنار قدردانی و پاداش، انتقاد تیز هم هست، منتها با شکل و حالتی متفاوت. دست اندر کاران مری کی به این حقیقت واقفند انتقادی که می تواند در قالبی مثبت گفته و پذیرفته شود، ممکن است صرفا به خاطر لحن و حالتی نامساعد به انتقادی بی اثر تبدیل گردد. آنان برای رفع این نارسایی پیش از انتقاد از هر کس نکاتی را برای تعریف و تمجید از او پیدا می کنند. به بیانی دیگر پیش از انتقاد از هر فرد با اشاره به عملکردی تحسین آمیز او را در سراشیبی ملایم و دلپذیری قرار داده و پس از انتقاد برای رفع گزندگی آن به عملکرد تحسین آمیز دیگری اشاره می کنند.

بعلاوه مراقب هستند بین رفتار مورد انتقاد و کسی که آن رفتار از او سر می زند تفاوت قایل شوند تا انتقاد از موردی جزیی و مشخص به کل رفتار شخص تسری پیدا نکند. مری کی خودش هنگام انتقاد به زمان، مکان، حضور اشخاص دیگر و وضعیت روحی انتقاد شونده توجه داشت. او اغلب گروه را خطاب قرار می داد و یا در قالب پرسش و پاسخ آن نارسایی را مطرح می کرد. به طور مثال اگر جعبه یک مشاور زیبایی کثیف و در هم ریخته بود، در جلسه آموزشی که آن فرد حضور داشت از افراد می پرسید که در صورت مشاهده جعبه لوازم آرایش کثیف و در هم ریخته یک مشاور، چه احساسی را تجربه می کنند و در ادامه مطلب می افزود که مشاوران زیبایی باید مظهر نظم و نظافت باشند. او طوری افراد را متوجه خطاهایش می ساخت تا هم غرورشان جریحه دار نشود، و هم به بیراهه نیفتند.

مری کی پس از کناره گیری از مقام مدیر عاملی در سال 1987 نقش فعال خود را در کسب و کارش رها نکرد. او در سال 1996 مؤسسه خیریه مری کی را بنیان نهاد. این بنیاد ضمن حمایت از پژوهش های مربوط به سرطان، می کوشد خشونت های خانوادگی را نیز مهار کند. مری در سال 2000 از سوی تلویزیون لایف تایم به عنوان برجسته ترین زن در امور تجاری قرن بیستم انتخاب شد. وقتی از وی پرسیدند بزرگترین دستاورد او در طول زندگی پر افتخارش چیست پاسخ داد:«فکر می کنم بزرگترین میراثی که از خود به یادگار خواهم گذاشت ایجاد این باور در ذهن جوانان است که وقتی مادران شما می توانند کار تجاری بزرگ و موفقی را اداره کنند شما نیز قادرید به اهداف، آرمان ها و رویاهایتان، ولو این که غیر قابل دسترس به نظر برسند، جامه عمل بپوشانید»

این غول حوزه لوازم آرایشی در 21 نوامبر سال 2001 در دالاس تگزاس درگذشت. تا آن زمان این شرکت دارای 500/000 مشاور زیبایی مستقل در 29 کشور جهان بود و بالغ بر 2 میلیارد دلار در سال درآمد داشت. مری کی را بیشتر از هر چیز به خاطر آفرینش فرهنگ تجاری و سیستم سازمان یافته ای به یاد خواهند داشت که در رفع بی عدالتی های حقوق زنان کوشید و فرصت های شغلی فراوانی را در اختیار آنان قرار داد.

او یک کارآفرین، هنرمند و مسیریاب واقعی بود.

عالم هستی خزانه بیکران همه آمال و آرزوهای شماست؛ تنها کاری که باید بکنید این است که به شدت طالب آن ها باشید و بهایش را تمام و کمال بپردازید.

منبع: سرگذشت مشهورترین زنان کارآفرین جهان - محمدرضا آل یاسین و مونا آل یاسین

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید