امروز: دوشنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۹ برابر با ۱۲ ذو الحجة ۱۴۴۱ قمری و ۰۳ اوت ۲۰۲۰ میلادی
کد خبر: 273350
۶۸
۱
۰
نسخه چاپی
اختلالات شخصیت و جرم (Personality disorders and crime)

اختلالات شخصیتی | ارتکاب جرم

تعداد قابل توجهی از بزهكاران دارای اختلال شخصيت هستند و به طور مستقيم يا غيرمستقيم تحت تأثير اين اختلال مرتكب جرم می شوند

حقوق نیوز | مطالب حقوقی | مقالات حقوقی

 ارتکاب جرم

اختلالات شخصیتی و ارتکاب جرم

شخصــيت، عــاملی تأثيرگــذار در ســازگاری و ســلامت عمومی، و مجموعه ای سـازمان يافتـه، واحـد و متشـكل از خصوصيات نسبتاً ثابت و پايداری است كـه بـر روی هـم يك شخص را از شخص يا اشخاص ديگر متمايز مـی كنـد. اگر صفات شخصـيتی غيـرقابـل انعطـاف باشـد و بـه اختلال ذهنـی یا اخـتلال در عملكـرد فـرد منجـر شـود، تشخيص اختلال شخصيت مطرح می شـود.

در گـروه اول، اختلالات شخصيتی (اسكيزوئيد، پارانوئيد و اسكيزوتايپال) افراد مبتلا اغلب غير عادی به نظر می رسند.

در گـروه دوم، اختلالات (نمايشی، خودشـيفته، ضـداجتماعی و مـرزی) افراد مبتلا غالباً هيجانی، بازيگر و بی ثبات به نظر می رسند.

در گروه سوم، اخـتلالات شخصـيت انـواع دوری گـزين، وابسته، وسواسی جبری و منفعل- پرخاشـگر ، افـراد مبـتلا اغلب مضطرب و بيمناك به نظر می رسند.

درجامعه شناسی جنايی، رفتار مجرمانه را يك پديده انسانی و اجتماعی می شناسد و علل آنرا در عوامل و امور و شرايط اجتماعی: جمعيت، تمدن، اقتصاد، جنگ، مذهب، تعليم و تربيت و محيط اجتماعی، خانواده، وضع جغرافيايی، تغيير فصول، ميزان حرارت و رطوبت و نظام اجتماعی و رژيم سياسی و حتي قوانين كيفری و مدنی جستجو می كند.

بسياری از روانشناسان علل رفتار جنايی را بر حسب نقض شخصيت مجرم توجيه می كنند. آنان بر اين باورند كه برخي از گونه های شخصيت بيشتر از گونه های ديگر گرايش به تبهكاری و ارتكاب جرم دارند و در واقع آنان رفتار جنايی را بيش از آنكه به ژن های غيرعادی نسبت دهند به تجربه های نابهنجار دوران كودكی كه معلول روابط ناسالم بين فرد و محيط اجتماعی اش است، می دانند انحرافی می گردد.

يكی از دانشمندان می نويسد: تحقيقات علمی در زمينه روان مجرمين نشان می دهد كه بسياری از بزهكاران كه از كمبود هوش و فقدان ساختار روانی استقرار يافته رنج می برند. ممكن است در ميان مجرمين افرادی با هوش بالا ديده شود اما اختلالات هوشی را در غالب بزهكاران می توان ديد و اختلالات روانی زمينه های مساعدی را براي تشكيل شخصيت مجرمانه به وجود می آورند.

تئوری های شخصيت، رابطه بين ويژگی هـای شخصـيتی و جرم را تأييد كرده انـد. بـرای مثـال در ديـدگاه روانكـاوی فروید عدم توازن بين نهاد و فراخود در كودكی كه در اثر شرايط ناسالم و نامطلوب اجتماعی به وجـود مـی آيـد، فرد را به طرف بزهكاری سوق می دهد. روانشناسان مكتب فرويد معتقدند زمانی رفتار مجرمانه پيش می آید كـه نهـاد نظارت ناپذير و بسـيار فعـال، در تركيـب بـا فراخـود كـم فعاليت ظاهر مـی شـود؛ حـال آن كـه در ايـن ميـان، «مـن » بی تفاوت می ماند و در راهنمـايی رفتـار فـرد، نقشـی ايفـا نمی کند.

آيزنگ بر اين باور بـود كـه تركيـب شـرايط، محيط و عوامل نورولوژيكی و شخصيتی باعث بـه وجـود آمدن انواع مختلف جرم می شود. اين فرضيه دلالت دارد كه برخي شخصیت ها بيش از برخـی ديگـر، مسـتعد ارتكـاب جرم هستند. عوامل شخصيت يكـی از علـل اصـلی بـرای رفتار جنايی است و تنها روش سيستماتيك موجـود بـرای بررسی آن محسوب می شود.

آيزنگ براساس مجموعه ای از مطالعـات تجربـی ثابـت كـرد كـه سـه عامـل اصـلی كـه برونگرايی، روا ن نژندی و روان پريشی در شخصيت وجود دارد. او اعتقاد داشت كه هوش، يك عامل مهـم در سـبب شناسي جـرم بـه حسـاب می آيـد، امـا كـمتـر از عوامـل شخصيتی اهميت دارد.

چــون بــرون گراهــا نيــاز زيــادي بــرای هيجــان و تحريك پذيری دارند و حوصله شان خيلی زود سر مـی رود، بيش تر احتمال دارد تا ضـد قـانون و اجتمـاع عمـل كننـد. همچنين روان نژندی عامل مهمـی بـرای ارتكـاب جـرم در افراد بزرگسال به حساب می آيد. رفتـار افـراد روان پـريش بسيار شبيه افراد ضداجتماعی است. در كل، نظريه آيزنـك مبنی بر اينكه افراد مجـرم و ضـداجتماع بايـد در مقيـاس بــرونگرايــی نمــره بــالاتری بياورنــد مــورد تأكيــد قــرار گرفته است.

استفان و همكارانش می گوينـد: عامـل مهمـی كـه می تواند ما را در توضيح و تبيين جرم و رفتار جنايی كمك كند شخصيت است. همچنـين آن هـا تأكيـد مـی كننـد كـه شخصيت، يك عامل اصلی در رفتـار جنـايی و تنهـا روش منظم موجود برای بررسی رفتـار جنـايی اسـت؛ يعنـی در واقع، شخصـيت نقـش تعيـين كننـده ای در ايجـاد جـرم و جنايت دارد.

در مورد مرتكبين آدم ربايی بيشترين مقياس های بالا مشاهده می گردد. بطوری كه مقياس های ضعف روانی، افسردگی، خود بيمارانگاری و اسكيزوفرنيا بالاست.

در ميان كلاهبرداران بالاترين مقياس عبارتند از مقياس های ضعف روانی، اسكيزوفرنيا و پارانوئيد.

در جرم سرقت بالاترين مقياس ها، مقياس های اسكيزوفرنی و ضعف روانی هستند. نكته جالب آنكه دو جرم كلاهبرداری و سرقت كه جرايم عليه اموال هستند از نظر مقياس ها نيز مشابه هستند.

مقياس ضعف روانی كه بيانگر تكانشی رفتار كردن اين مجرمان نيز هست، رفتار بسياری از سارقانی كه نمی توانند جلوي انگيزه های آنی خود را بگيرند را توجيه می كند.

اختلالات شخصیتی

انواع اختلالات شخصيت و ارتکاب جرم

تعداد قابل توجهی از بزهكاران دارای اختلال شخصيت هستند و به طور مستقيم يا غيرمستقيم تحت تأثير اين اختلال مرتكب جرم می شوند. هر چند همه بيماران دارای اختلال شخصيت مجرم نيستند و از طرف ديگر همه مجرمين به اين اختلالات مبتلا نيستند اما لازم است كه از هر پتانسيلی جهت كاستن از ميزان بزهكاری بهره گرفت و از آنجا كه با درمان اين اختلالات در بزهكاران، می توان از تكرار جرم توسط آنان و با درمان اين اختلال در غير بزهكاران از ارتكاب جرم توسط آنان جهت پيشگيری بهره جست پس لازم است راه های درمانی اينگونه اختلالات را در حد آشنايی با شيوه های درمانی بيان داريم.

عقده حقارت

يكي از عقده هايی كه از جهت واكنش های رفتاری و علمی داراي دو گونه تأثير مثبت و منفي می باشد، عقده حقارت است كه در اثر عوامل و انگيزه های گوناگون در روان انسان بوجود می آيد. پياژه در اين باره می گويد: به نظر روانشناسان هيچ مرد يا زني نمی تواند بطور كامل از عدم تعادلی كه منجر به نشانه های روانی عقده حقارت می شود، فرار كند، ولی اين عدم تعادل گاه رسيدن به موفقيت های بزرگ را سبب می شود. در واقع بعضي پيروزی ها را ممكن است نتوان بدون محرك قوی احساس حقارت بدست آورد.

تفاوت بين شخصی كه از احساس طبيعی حقارت استفاده مثبت می برد و از آن براي كسب موفقيت بيشتر بهره می برد، با كسی كه تسليم آن می شود، فروان است. اما از نقطه نظر علمی هم آن پيروزی خارق العاده و هم آن شكست و حالت منفی هر دو، دو درجه مختلف از عقده حقارت است. هنگام مواجهه با پيشامدهای تازه، كوشش دارد با آنها برخورد نكند، يا وضع دفاعی به خود بگيرد و اين وضع تهاجمی گاه به صورت مبالغه آميز در آمده و به احساس برتری مبدل می شود. تفاوت بين يك شخص معمولی و كسی كه مبتلا به عقده ی روانی حقارت يا برتري می شود، در كوشش برای كسب قدرت است. اولی برای انجام بهتر كار و وظيفه اش و دومی قدرت را براي نمايش دادن شخصيت خود به مردم واعمال مجرمانه.

احساس حقارت موجب می شود كه شخص براي ارضای تمايلات سركوفته خود فعاليت بيشتری كرده و در نتيجه دستش به جرم و جنايت آلوده گردد. اين احساس كه از مكانيزم جبران سرچشمه می گيرد، تلاشی است كه فرد برای جبران كمبودهای خود از طريق پيشرفت در زمينه های ديگر انجام دهد، مكانيزم جبران، دفاعی است كه فرد در برابر احساس حقارت ناشی از شكست ها و نقص های واقعی يا تصوری از خود نشان می دهد. از اين رو، تبهكاری در اغلب موارد از نوع مكانيزم جبرانی است؛ بدين معنی فردی كه مورد تمسخر يا تحقير قرار گرفته و يا محروميت كشيده است، براي جبران حقارت و ناكامی دست به ارتكاب جرم می زند. غالباً وقتی كه كودكان يا بزرگترها از اين حقارت های عميق ضربه می بيينند، درصدد برمی آيند كه متقابلاً ضربه بزنند، انتقام جويی كنند و خود را به اثبات برسانند ؛ و خلاصه اينكه تا حد امكان ديگران را نيز تحقير كنند . همين امر سبب حمله نسبی اينگونه افراد به ديگران به لحاظ پست كردن آنها می شود.

درمان يا برخورد با عقده حقارت

1- والدين بايد با رفتارهای كاملا ً محترمانه به كودكان خود شخصيت بدهند تا كودكان احساس كنند كه به راستی دارای شخصيتی قابل قبول و مورد احترام هستند.

آنگاه برای حفظ شخصيت مورد احترام خودشان هم كه شده سعی خواهند كرد همان چيزی باشند كه شما می خواهيد. چرا كه پذيرش كودك از سوی خانواده، مخصوصاً پدر و مادر بسيار حائز اهميت است و اين پذيرش از سوي پدر و مادر گامی بسيار بلند در جهت اعتماد به نفس بخشيدن به كودك ودوری از احساس حقارت وكم بيني می باشد و نتيجه ی مهم اين خواهد شد كه ديگر اين كودكان جهت خود نمايي و پوشاندن احساس حقارت خود به سمت ارتكاب جرايم نمی روند تا به اين وسيله براي خود احساس قدرت كسب كنند و كمبودهايشان را از اين طريق جبران كنند.

2- نگاه درست به خدا و تعمق در كلام او

آموزه هايی دينی به وضوح به ما می گويد كه او خالق ماست. او همچون پدري سرشار از عشق و توجه و محبت و نگاهي مملو از تأييد به ما نظر دارد. داشتن ديدگاهی درست نسبت به چنين خدای مهربانی و تجربه محبت بی قيد و شرط او بزرگترين پادزهر حقارت و درماندگی است.

3- نگرش واقع بينانه به خود

هيچ انساني تنها مجموعه ای از ضعف ها و نكات منفی نيست. اگر ما خود را صرفاً ضعيف و شكست پذير می بينيم بايد ديدگاه خود را با واقعيت منطبق سازيم. واقعيتی كه نكات مثبت ما را نيز مي بيند.

4- نياز به مشاوره

گاه نياز داريم كه با شخص آگاهی پيرامون حقارت خود سخن بگوييم و گره های دوران كودكي و يا تجارب ناگوار خود را براي او باز گوييم. مشاورهای درست به ما كمك می كند تا به اصلاح اطلاعات غلط دريافتي خود بپردازيم و شروعی تازه تجربه كنيم.

اختلالات شخصیتی | ارتکاب جرم

پارانوئيد

شخصيت های پارانوئيد بطور كلی با سوءظن ديرپا وعدم اعتماد به مردم، مشخص هستند. اين افراد مسئوليت احساسات خود را نپذيرفته و آن را به ديگران نسبت می دهند. اين طبقه در بر گيرنده نامطلوب ترين انواع منش ها كه در زندگي روزمره با آنها برخورد مي شود هستند.

آدم متعصب كلكسيونر مدارك بی عدالتی، همسری كه حسادت بيمارگونه دارد و شخصی كه وسواس مرافعه و منازعه دارد. روان درمانی درمان انتخاب است، در مدارا با شخصيت پارانوئيد درمانگر بايد در تمام مناسباتش با او روراست باشد. درمان دارويی برای فرو نشاندن اضطراب و تحريك مفيد است. تمسك به نماز را نيز می توان يكی از راهكارهای درمان دانست.

اسكيزو تايپی

مبتلا به اسكيزو تايپی كسی است كه حتی در نظر مردم عادی هم عجيب و غيرعادی است. تفكر سحرآميز، عقايد انتساب، اشتباه حسی و مسخ واقعيت قسمتی از دنياي روزمره اين بيماران است. در صحبت های بيمار كلمات غير معمول، شگفت انگيز و افكار خرافی مشاهده می شود. بايد با تفكر غريب و غيرعادی اين اختلال شخصيت با احتياط مدارا نمود. بعضی از بيماران به فرقه های غريب پيوسته و به ممارست های مذهبي غيرعادی و فلسفه رمز و راز می پردازند. درمانگر نبايد اين فعاليت ها را به مسخره بگيرد و در مورد باورها و فعاليت های بيمار قضاوت نمايد. وقتي بيمار احساس كند كه باورها و فعاليت هايش از سوی درمانگر مورد انتقاد، مسخره شدن و قضاوت قرار گرفته اند احتمال واكنش های دفاعی و قطع درمان وجود دارد. همراه با روان درمانی استفاده از داروهاي نورولپتيك (ضد جنون)، برای كم كردن افكار عجيب وغريب مفيد خواهد بود. اگر اختلال همراه با افسردگی باشد استفاده از «ضدافسردگی ها» مفيد است.

درمان شخصيت اسكيزوئيد مشابه شخصيت پارانوئيد است. معهذا تمايلات بيمار اسكيزوئيد برای درمانگری هماهنگ با انتظارات درمانگر باشد. با پيدايش اعتماد، ممكن است بيمار اسكيزوئيد با ترس و هراس زياد دنيايی از خيالپردازی، دوستان خيالی و ترس از وابستگی های غيرقابل تحمل حتی نزديك شدن به درمانگر – از خود نشان دهد.

اختلال شخصيت ضد اجتماعی

در خصوص علل جامعه ستيزی چهار منبع بالقوه، توجه قابل ملاحظه ای را جلب كرده اند:

الف: موقعيت خانوادگی و اجتماعی

ب: كاستی های يادگيری

ج: عوامل ژنتيكی

د: كژكاری های فيزيولوژیكی در دستگاه عصبی مركزی

اگر عوامل اجتماعی در ايجاد شخصيت ضداجتماعی نقش داشته باشند، تغيير دادن آنها يا دور كردن فرد ضد اجتماعی از آن محيط توصيه می شود. جای دادن كودك و نوجوان ضداجتماعی در يك محيط گرم و پذيرنده انسانی و حفظ انضباط و اصول اخلاقی به مدت لازم در آن محيط می تواند مؤثر باشد؛ همچنين اگر سريال های خشونت بار تلويزيونی نقشی در ترويج فرهنگ ضداجتماعی دارد بايد كودك را از آنها محافظت كرد.

اگر رفتارهای پدر و مادر و بی توجهی آنان در ايجاد رفتارهای ضداجتماعی كودك مؤثر است بايد اين رفتارها را تصحيح كرد؛ البته اگر فرد ضداجتماعی خود محور باشد و توانايی مهار خواسته های خود را نداشته و پرخاشگر باشد، نمی توان اميد موفقيت چندانی را داشت.

روش های درمان زيستی برای شخصيت های ضداجتماعی و جامعه ستيز، از جمله درمان با تشنج برقی و داروها به طور گسترده و منظم مورد بررسی قرار نگرفته اند، تا اندازه ای به اين علت كه نتايج معدودی كه گزارش شده اند در بهترين حالت از تغييرات اندك حكايت دارند.

استفاده از برخی داروها تا اندازه ای در درمان كردن رفتار پرخاشگرانه تبهكاران خشن موفق بوده است اما شواهد در اين رابطه نادر هستند. نتايج موقتی اما نويد بخشی نيز در مورد استفاده از داروهای ضدافسردگی وجود دارد كه گاهي می تواند رفتار پر خاشگرانه را كاهش و مهارت های ميان فردی را افزايش دهند. با اين حال هيچ يك از اين درمان های زيستی در كل تأثير قابل ملاحظه ای بر اين اختلال نداشته اند. به علاوه، حتی اگر درمان های دارويی موثری يافت شوند، مشكل اين افراد كه به طور كلی انگيزه ای كمی برای مصرف كردن اين داروها دارند، همچنان باقی خواهد ماند.

اختلال شخصيت نمايشی

با گذشت زمان علايم شخصيت نمايشی كاهش می يابد، اما چون فاقد انرژی دوره جوانی هستند، ممكن است تفاوت در تعداد علايم اختلال مزبور ظاهری باشد تا واقعی. اين بيماران طالب هيجان هستند و ممكن است خود را درگير مسائل قانونی ساخته، به سوء مصرف مواد دست بزنند يا بی مبالاتی جنسی نشان بدهند. مبتلايان به اختلال شخصيت نمايشی غالباً از احساسات واقعی خود بی خبرند، بنابراين تصريح احساسات درونی آنها يكی از فرايندهای مهم درمانی است. روان درمانی تحليل گرا، خواه فردی و خواه گروهی، احتمالاً درمان انتخابی برای اين اختلال شخصيت است.

روان درمانی تحليل گرا اغلب بر كمك به بيماران برای آگاه تر شدن از هيجانات شان متمركز مي باشد. درمان دارويی نيز جهت رفع برخی نشانه های ويژه، برای نمونه داروهای ضد افسردگی برای رفع افسردگی و شكايات بدنی، داروهای ضد اضطراب برای رفع اضطراب و داروهای ضدروان پريشی برای رفع حالات دگرسان بينی محيط و تحريف های ادراكی كه گاه اين بيماران به آن دچار می شوند كاربرد دارد.

منابع

بررســی ارتبــاط ويژگــی هــای شخصــيتی (اخــتلالات شخصــيت) و ســبك هــای حــل مسأله در زندانيان مجرم | مجیدمحمود علیلو و دیگران | دانشور رفتار | شماره 34 | اردیبهشت 1388

تأثير پيشرفت های پزشكی در پيشگيري از ارتكاب جرم | شهناز اسدی نیا | تحقيقات جديد در علوم انسانی | شماره 26 | بهار 1399

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید