امروز: سه شنبه, ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۰۴ ربيع الأول ۱۴۴۸ قمری و ۱۸ اوت ۲۰۲۶ میلادی
کد خبر: 296404
۱۰
۱
۰
نسخه چاپی

سینمای سوئیس؛ از کوه‌های آلپ تا سینمای اجتماعی اروپا

وقتی صحبت از سینمای اروپا می‌شود، معمولاً نام کشورهایی مانند فرانسه، ایتالیا، آلمان، بریتانیا یا سوئد زودتر از سوئیس به ذهن می‌آید؛ اما این به معنای کم‌اهمیت بودن سینمای سوئیس نیست. برعکس، سینمای این کشور یکی از نمونه‌های جالب سینمای اروپایی است که به جای تکیه بر تولیدات عظیم و تجاری، بخش مهمی از اعتبار خود را از فیلم‌های هنری، اجتماعی، مستند و تجربه‌گرایانه به دست آورده است

سینمای سوئیس؛ از کوه‌های آلپ تا سینمای اجتماعی اروپا

مقدمه

وقتی صحبت از سینمای اروپا می‌شود، معمولاً نام کشورهایی مانند فرانسه، ایتالیا، آلمان، بریتانیا یا سوئد زودتر از سوئیس به ذهن می‌آید؛ اما این به معنای کم‌اهمیت بودن سینمای سوئیس نیست.

برعکس، سینمای این کشور یکی از نمونه‌های جالب سینمای اروپایی است که به جای تکیه بر تولیدات عظیم و تجاری، بخش مهمی از اعتبار خود را از فیلم‌های هنری، اجتماعی، مستند و تجربه‌گرایانه به دست آورده است.

موقعیت جغرافیایی و فرهنگی سوئیس نیز در شکل‌گیری این سینما نقش مهمی داشته است؛ کشوری چندزبانه که بخش‌های آلمانی‌زبان، فرانسوی‌زبان و ایتالیایی‌زبان آن هر کدام سنت‌های فرهنگی متفاوتی دارند. همین تنوع باعث شده است که سینمای سوئیس یک صدای واحد نداشته باشد و بتواند هم‌زمان از فرهنگ فرانسه، آلمان، ایتالیا و البته هویت مستقل سوئیسی تأثیر بگیرد.

نخستین نمایش فیلم در سوئیس به سال ۱۸۹۶ بازمی‌گردد و نخستین فیلم بلند سوئیسی در سال ۱۹۱۷ ساخته شد؛ بنابراین تاریخ این سینما تقریباً به آغاز تاریخ سینمای جهان نزدیک است.

با این حال، نقطه عطف واقعی سینمای سوئیس را باید چند دهه بعد جست‌وجو کرد؛ زمانی که نسل تازه‌ای از فیلمسازان، به‌خصوص در بخش فرانسوی‌زبان کشور، از قواعد سنتی فاصله گرفتند و به سراغ موضوعاتی مانند آزادی فردی، بحران هویت، سیاست، مهاجرت، زندگی طبقه متوسط، روابط انسانی و تضاد میان فرد و جامعه رفتند.

فیلمسازانی مانند آلن تانر، کلود گورتا و میشل سوتر در این تحول نقش اساسی داشتند و در کنار آنان، چهره‌ای جهانی مانند ژان-لوک گدار نیز پیوند سینمای سوئیس با موج نوی فرانسه را پررنگ کرد.

در نتیجه، اگر بخواهیم سینمای سوئیس را تنها با چند فیلم تجاری یا آثار مربوط به مناظر آلپی تعریف کنیم، بخش بزرگی از واقعیت را نادیده گرفته‌ایم. این سینما در بهترین آثارش شبیه یک آینه است: آرام، دقیق و گاهی بی‌رحمانه، جامعه و انسان اروپایی را روبه‌روی خود قرار می‌دهد.

آغاز سینما در سوئیس؛ از نمایش‌های اولیه تا نخستین فیلم بلند

تاریخ سینمای سوئیس با ورود فناوری سینماتوگراف به کشور آغاز شد. در سال ۱۸۹۶، تنها مدت کوتاهی پس از نمایش‌های تاریخی برادران لومیر، فیلم در ژنو به نمایش درآمد و مخاطبان سوئیسی با پدیده‌ای روبه‌رو شدند که قرار بود فرهنگ تصویری قرن بیستم را دگرگون کند.

در آن سال‌ها، سوئیس هنوز صنعت سینمای منسجمی نداشت و بخش عمده فیلم‌هایی که مردم می‌دیدند، وارداتی بودند. این وضعیت طبیعی بود، زیرا کشورهایی مانند فرانسه و آمریکا خیلی زودتر زیرساخت‌های تولید فیلم را توسعه داده بودند.

نخستین فیلم بلند سوئیسی، Der Bergführer ساخته ادوارد بینتس، در سال ۱۹۱۷ تولید شد و علاوه بر اهمیت تاریخی، نمونه‌ای از علاقه دیرپای سینمای سوئیس به کوهستان و طبیعت آلپ بود. این اثر را معمولاً نخستین فیلم کوهستانی سوئیس نیز می‌دانند؛ ژانری که بعدها به یکی از عناصر قابل تشخیص فرهنگ سینمایی این کشور تبدیل شد.

در دهه‌های بعد، سینمای سوئیس مسیر ساده و خطی نداشت. بازار داخلی نسبتاً کوچک بود و چندزبانه بودن کشور نیز باعث می‌شد تولیدکنندگان با مخاطبانی مواجه باشند که الزاماً زبان و علایق فرهنگی یکسانی ندارند.

در کنار این مسئله، سینمای تجاری کشورهای بزرگ اروپایی و هالیوود رقابت شدیدی ایجاد می‌کردند. با وجود این محدودیت‌ها، برخی آثار توانستند مخاطبان داخلی قابل توجهی پیدا کنند.

مجموعه فیلم‌های هایدی، بر اساس شخصیت مشهور ادبی خلق‌شده توسط یوهانا اشپیری، نمونه‌ای از این موفقیت است.

فیلم «هایدی» بیش از ۵۵۰ هزار بلیت در سوئیس فروخت و در آلمان نیز بیش از یک میلیون بلیت به فروش رساند؛ قسمت بعدی، هایدی و پیتر محصول ۱۹۵۵، نخستین فیلم بلند تمام‌رنگی سوئیس معرفی شده است. این آثار نشان دادند که سینمای سوئیس می‌تواند از ادبیات و هویت فرهنگی خود برای ایجاد ارتباط گسترده با مخاطب استفاده کند.

ویژگی‌های جغرافیایی و فرهنگی سینمای سوئیس

یکی از جذاب‌ترین ویژگی‌های سینمای سوئیس، ارتباط عمیق آن با جغرافیا و ساختار چندفرهنگی کشور است. سوئیس در نگاه نخست سرزمینی آرام با کوهستان‌های آلپ، دریاچه‌ها، شهرهای منظم و روستاهای زیباست؛ اما فیلمسازان مهم این کشور بارها نشان داده‌اند که پشت این تصویر آرام، جامعه‌ای پیچیده با مسائل اجتماعی و فرهنگی فراوان وجود دارد.

در سینمای سوئیس، کوهستان می‌تواند نماد آزادی باشد، اما گاهی نیز به معنای انزوا، فاصله و حتی محدودیت ظاهر می‌شود. شهر نیز صرفاً یک پس‌زمینه زیبا نیست؛ بلکه فضایی برای نمایش تنهایی، مهاجرت، اختلاف طبقاتی و تغییرات اجتماعی است. به همین دلیل، طبیعت در فیلم‌های سوئیسی اغلب نقشی فراتر از زیبایی بصری دارد.

چندزبانه بودن سوئیس نیز تأثیر مستقیمی بر سینما گذاشته است. تولیدات فرانسوی‌زبان به‌ویژه در ژنو و بخش فرانسوی کشور ارتباط نزدیکی با سینمای فرانسه و موج نو پیدا کردند.

در مقابل، سینمای آلمانی‌زبان مسیر متفاوتی را طی کرد و مستندهای اجتماعی و سیاسی در آن جایگاه مهمی پیدا کردند.

بخش ایتالیایی‌زبان، به‌خصوص در تیسینو، با مسئله مرز، مهاجرت و هویت زبانی و فرهنگی دست‌وپنجه نرم کرده است.

همین تفاوت‌ها سبب شده است اصطلاح سینمای سوئیس بیشتر یک چتر فرهنگی باشد تا نام یک سبک کاملاً یکپارچه.

اگر یک فیلمساز فرانسوی‌زبان سوئیسی را با یک مستندساز آلمانی‌زبان مقایسه کنیم، ممکن است از نظر زبان، فرم، موضوع و حتی شیوه روایت تفاوت‌های زیادی ببینیم؛ اما هر دو در نهایت بخشی از یک سنت سینمایی چندصدایی هستند.

سینمای سوئیس؛ از کوه‌های آلپ تا سینمای اجتماعی اروپا

ظهور سینمای نوین سوئیس در دهه ۱۹۶۰

دهه ۱۹۶۰ مهم‌ترین دوره برای درک تولد سینمای مدرن سوئیس است. در این دوره، نسل جدیدی از فیلمسازان جوان تلاش کردند از الگوهای قدیمی فاصله بگیرند و سینمایی شخصی‌تر، اجتماعی‌تر و تجربی‌تر بسازند.

این تحول به‌ویژه در بخش فرانسوی‌زبان کشور شدت گرفت و از موج نوی فرانسه و همچنین سینمای آزاد بریتانیا تأثیر پذیرفت.

در همین فضا بود که گروهی از فیلمسازان در ژنو با عنوان Groupe 5 یا گروه پنج شکل گرفتند؛ گروهی شامل آلن تانر، کلود گورتا، میشل سوتر، ژان-لوئی روا و ژان-ژاک لاگرانژ. این فیلمسازان با همکاری در تولید، استفاده مشترک از بازیگران و آهنگسازان و بهره‌گیری از امکانات تلویزیونی، زمینه‌ای تازه برای رشد سینمای سوئیس ایجاد کردند.

نکته مهم این است که تلویزیون سوئیس در آن دوران تنها یک رسانه پخش نبود؛ بلکه برای بسیاری از فیلمسازان به نوعی مدرسه عملی تبدیل شد.

در آن زمان، سوئیس مدرسه سینمایی گسترده‌ای مانند برخی کشورهای اروپایی نداشت و بسیاری از کارگردانان یا خودآموخته بودند یا در خارج از کشور آموزش دیده بودند.

همکاری با تلویزیون به آنها امکان می‌داد تجربه کسب کنند، مستند بسازند و بعدها به سمت فیلم بلند داستانی حرکت کنند.

آلن تانر نیز چنین مسیری داشت و پیش از ورود جدی به سینمای داستانی، در تلویزیون فعالیت می‌کرد. این شرایط به شکل‌گیری نسلی انجامید که سینما را نه صرفاً سرگرمی، بلکه ابزاری برای مشاهده و نقد جامعه می‌دانست.

آلن تانر؛ یکی از ستون‌های سینمای سوئیس

اگر قرار باشد تنها یک نام را برای معرفی سینمای نوین سوئیس انتخاب کنیم، آلن تانر یکی از طبیعی‌ترین گزینه‌هاست.

تانر که در سال ۱۹۲۹ در ژنو متولد شد، با فیلم‌هایی مانند Charles mort ou vif، La Salamandre، Messidor، Jonas qui aura 25 ans en l’an 2000 و Dans la ville blanche جایگاه ویژه‌ای در تاریخ سینمای کشور پیدا کرد.

او از بنیان‌گذاران Groupe 5 یا گروه 5 بود و آثارش اغلب درباره انسان‌هایی هستند که احساس می‌کنند در چارچوب‌های اجتماعی، اقتصادی یا خانوادگی موجود نمی‌توانند زندگی مطلوب خود را تجربه کنند.

در جهان تانر، شخصیت‌ها معمولاً به دنبال خروج از یک وضعیت بسته هستند؛ گاهی به شهر دیگری می‌روند، گاهی از شغل خود فاصله می‌گیرند و گاهی با ساختارهای اجتماعی درگیر می‌شوند.

اهمیت تانر تنها در موضوعات فیلم‌هایش خلاصه نمی‌شود. او توانست زبان سینمایی شخصی‌ای ایجاد کند که هم سیاسی بود و هم شاعرانه.

در فیلم‌های او، آزادی، آرمان‌های نسل جوان، بحران جامعه مصرفی و فاصله میان رؤیا و واقعیت بارها تکرار می‌شوند.

Charles mort ou vif در سال ۱۹۶۹ در جشنواره لوکارنو جایزه پلنگ طلایی را دریافت کرد و نقش مهمی در معرفی سینمای جدید سوئیس به جهان داشت.

فیلم La Salamandre نیز در سال ۱۹۷۱ به موفقیتی بین‌المللی رسید و به یکی از آثار شاخص این دوره تبدیل شد.

منابع معتبر سوئیسی تانر را از تأثیرگذارترین کارگردانان تاریخ سینمای کشور می‌دانند؛ او در سال ۲۰۲۲ در ۹۲سالگی درگذشت.

«شارل مرده یا زنده»؛ فیلمی درباره آزادی و فرار از قالب‌های اجتماعی

شارل مرده یا زنده یا Charles mort ou vif یکی از مهم‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای سوئیس است و برای فهم سینمای آلن تانر اهمیت ویژه‌ای دارد.

داستان فیلم درباره یک صنعتگر موفق است که از زندگی بورژوایی و چارچوب‌های تثبیت‌شده خود فاصله می‌گیرد و تصمیم می‌گیرد زندگی متفاوتی را تجربه کند.

شاید در نگاه اول این ایده ساده به نظر برسد، اما تانر از آن برای طرح پرسشی بسیار بزرگ‌تر استفاده می‌کند: اگر تمام چیزهایی که جامعه موفقیت می‌نامد، فرد را از خودش دور کند، آیا کنار گذاشتن آنها نوعی شکست است یا آزادی؟

فیلم در سال ۱۹۶۹ ساخته شد؛ دوره‌ای که اعتراضات اجتماعی و فرهنگی ۱۹۶۸ در اروپا فضای فکری نسل جوان را دگرگون کرده بود. به همین دلیل، «شارل مرده یا زنده» را می‌توان اثری دانست که روح آن دوران را در قالب یک داستان شخصی به تصویر می‌کشد.

این فیلم از آن دسته آثاری نیست که صرفاً بخواهند داستان را از نقطه A به نقطه B منتقل کنند. اهمیت آن در پرسش‌هایی است که درباره زندگی مدرن مطرح می‌کند. شخصیت اصلی در برابر نظمی قرار می‌گیرد که به او پول، موقعیت و امنیت داده، اما الزاماً رضایت و آزادی نداده است.

همین مضمون بعدها در بخش بزرگی از سینمای اروپا تکرار شد، اما تانر آن را در بستر جامعه سوئیس و با زبانی شخصی مطرح کرد.

جایزه پلنگ طلایی جشنواره لوکارنو نیز نشان داد که سینمای سوئیس می‌تواند بدون برخورداری از صنعت عظیم هالیوودی، اثری تولید کند که در سطح بین‌المللی مورد توجه قرار گیرد.

«سمندر»؛ شورش علیه همرنگی با جامعه

La Salamandre محصول ۱۹۷۱ یکی دیگر از مهم‌ترین آثار آلن تانر و سینمای نوین سوئیس است. فیلم با تمرکز بر شخصیت روزموند، زنی سرکش و ناسازگار با قواعد تثبیت‌شده، تصویری انتقادی از جامعه بورژوایی ارائه می‌دهد.

تانر در این اثر علاقه‌ای به ساختن یک قهرمان کلاسیک ندارد؛ شخصیت اصلی بیشتر شبیه انسانی است که نمی‌خواهد خودش را با انتظارات دیگران هماهنگ کند.

همین ویژگی فیلم را به اثری درباره آزادی، استقلال فردی و مقاومت در برابر همرنگی تبدیل می‌کند. «سمندر» در جشنواره کن نیز به نمایش درآمد و موفقیت بین‌المللی آن به تثبیت جایگاه تانر کمک کرد.

اهمیت این فیلم در تاریخ سینمای سوئیس از این جهت نیز قابل توجه است که نگاه آن به جامعه کشور، تصویری کاملاً کارت‌پستالی ارائه نمی‌دهد.

سوئیس در بسیاری از تصاویر عمومی با ثبات، ثروت، طبیعت زیبا و نظم شناخته می‌شود؛ اما تانر پرسش می‌کند که آیا زندگی در چنین جامعه‌ای لزوماً به معنای آزادی فردی است؟

این تضاد میان تصویر بیرونی و تجربه درونی، یکی از جذابیت‌های سینمای اوست. «سمندر» همچنین نشان می‌دهد که چرا سینمای سوئیس را نباید فقط با فیلم‌های کوهستانی و مناظر آلپی شناخت؛ در قلب این سینما، اغلب انسان و مسئله انتخاب‌های او قرار دارد.

«یوناس که در سال ۲۰۰۰ بیست‌وپنج ساله خواهد شد»

یکی دیگر از آثار بسیار مهم تانر Jonas qui aura 25 ans en l’an 2000 محصول ۱۹۷۶ است. فیلم به نسل و آرمان‌های پس از جنبش‌های اجتماعی ۱۹۶۸ نگاه می‌کند و تلاش می‌کند ببیند رؤیاهای آن نسل در برابر واقعیت زندگی روزمره چه سرنوشتی پیدا کرده‌اند.

عنوان فیلم خود یک ایده زمانی جذاب دارد: کودکی که قرار است در سال ۲۰۰۰ بیست‌وپنج‌ساله شود، در واقع حامل امیدهای نسلی است که آینده متفاوتی را تصور کرده است.

تانر به جای ارائه یک پاسخ ساده، زندگی چند شخصیت را دنبال می‌کند و تضاد میان آرمان‌گرایی و واقعیت را به تصویر می‌کشد. این اثر به یکی از فیلم‌های نمادین سینمای نوین سوئیس تبدیل شد و در مرورهای تاریخی سینمای این کشور همچنان جایگاه برجسته‌ای دارد.

آنچه فیلم را ماندگار می‌کند، فقط فضای تاریخی آن نیست. مسئله اصلی فیلم هنوز هم برای مخاطب امروزی قابل فهم است: انسان چه زمانی متوجه می‌شود که رؤیاهایی که در جوانی داشته، با زندگی واقعی تفاوت دارند؟ آیا باید رؤیاها را کنار گذاشت یا راه تازه‌ای برای تحقق آنها پیدا کرد؟

تانر این پرسش را در قالب شخصیت‌هایی مطرح می‌کند که هرکدام با انتخاب‌های دشوار زندگی روبه‌رو هستند. به همین دلیل، «یوناس» تنها یک فیلم متعلق به دهه ۱۹۷۰ نیست؛ اثری درباره فاصله همیشگی میان آینده‌ای که تصور می‌کنیم و آینده‌ای که واقعاً تجربه می‌کنیم است.

سینمای سوئیس؛ از کوه‌های آلپ تا سینمای اجتماعی اروپا

کلود گورتا و «ملاقات»؛ وجه انسانی سینمای سوئیس

در کنار تانر، کلود گورتا یکی از مهم‌ترین چهره‌های سینمای نوین سوئیس بود. گورتا نیز در شکل‌گیری گروه 5 نقش داشت و آثارش بیشتر بر شخصیت‌ها، روابط انسانی و مسائل اجتماعی تمرکز می‌کردند.

یکی از شناخته‌شده‌ترین فیلم‌های او L'Invitation یا «ملاقات» محصول ۱۹۷۳ است که در تاریخ سینمای سوئیس و جشنواره‌های بین‌المللی جایگاه مهمی دارد.

گورتا در آثار خود معمولاً از طریق موقعیت‌های ظاهراً روزمره، لایه‌های پنهان جامعه را آشکار می‌کند. به جای اینکه شخصیت‌ها را به نمادهای ساده تبدیل کند، تلاش می‌کند تناقض‌ها و ضعف‌های انسانی آنها را نشان دهد.

این رویکرد باعث شد سینمای گورتا در کنار آثار تانر، بخشی از چهره اجتماعی و روان‌شناختی سینمای سوئیس را بسازد. در اینجا خبری از قهرمانان شکست‌ناپذیر نیست؛ انسان‌ها معمولی‌اند، اشتباه می‌کنند، تردید دارند و گاهی تصمیم‌هایی می‌گیرند که خودشان هم پیامدهایشان را پیش‌بینی نکرده‌اند. همین نگاه انسانی یکی از دلایل اهمیت نسل فیلمسازان دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بود.

آنها سینما را به زندگی روزمره نزدیک کردند و نشان دادند که یک مهمانی، یک رابطه، یک محیط کاری یا یک تصمیم شخصی می‌تواند بهانه‌ای برای بررسی ساختارهای بزرگ‌تر جامعه باشد. منابع تاریخی سینمای سوئیس نیز گورتا را در کنار تانر و میشل سوتر از چهره‌های اصلی احیای سینمای فرانسوی‌زبان کشور معرفی می‌کنند.

ژان-لوک گدار؛ فیلمساز فرانسوی-سوئیسی و یک استثنای جهانی

بحث درباره سینمای سوئیس بدون اشاره به ژان-لوک گدار تقریباً غیرممکن است، هرچند طبقه‌بندی او به عنوان فیلمساز صرفاً سوئیسی نیازمند دقت است. گدار در پاریس به دنیا آمد، از خانواده‌ای فرانسوی-سوئیسی بود و از سال ۱۹۵۳ تابعیت سوئیس داشت.

او یکی از مهم‌ترین چهره‌های موج نوی فرانسه و یکی از تأثیرگذارترین فیلمسازان تاریخ سینمای جهان محسوب می‌شود.

نخستین فیلم بلند او À bout de souffle / Breathless در سال ۱۹۶۰ به یکی از آثار بنیادین موج نو تبدیل شد؛ اثری که با روایت غیرمتعارف، تدوین متفاوت و نگاه تازه به زبان سینما، قواعد رایج فیلمسازی را به چالش کشید.

رابطه گدار با سوئیس فقط تابعیت او نبود. او از دهه ۱۹۷۰ به سوئیس بازگشت و در منطقه اطراف لوزان مستقر شد و بخشی از آثار متأخرش را در این کشور ساخت یا با امکانات و فضای فرهنگی آن در ارتباط بود.

فیلم‌هایی مانند Sauve qui peut (la vie)، Passion، Prénom Carmen، Adieu au langage و Le Livre d'image بخشی از دوره متأخر فعالیت او را شکل می‌دهند.

گدار در سال ۲۰۱۴ برای Adieu au langage جایزه هیئت داوران جشنواره کن را دریافت کرد و The Image Book در سال ۲۰۱۸ جایزه نخل طلای ویژه گرفت. بنابراین، حتی اگر او را صرفاً «فیلمساز سوئیسی» ندانیم، حضورش در تاریخ فرهنگی و سینمایی سوئیس بسیار مهم است.

سینمای آلمانی‌زبان؛ مستند، سیاست و واقعیت اجتماعی

سینمای سوئیس فقط به ژنو و بخش فرانسوی‌زبان محدود نمی‌شود. در مناطق آلمانی‌زبان، سنت مستندسازی اجتماعی و سیاسی اهمیت ویژه‌ای پیدا کرد.

فیلمسازانی مانند Alexander J. Seiler، Fredi M. Murer، Richard Dindo، Peter von Gunten و دیگران تلاش کردند موضوعاتی مانند مهاجرت، کار، هویت، زندگی طبقات مختلف و تحولات اجتماعی را به تصویر بکشند.

یکی از ویژگی‌های این جریان آن بود که فیلمسازان اغلب نقش‌های مختلفی را بر عهده می‌گرفتند و به عنوان تهیه‌کننده، نویسنده، فیلمبردار یا تدوینگر نیز فعالیت می‌کردند. این استقلال تولیدی به آنها امکان می‌داد موضوعاتی را انتخاب کنند که شاید برای سینمای تجاری جذابیت فوری نداشتند.

این سنت مستند اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان می‌دهد سینمای سوئیس فقط از طریق فیلم‌های داستانی شناخته نشده است. بسیاری از فیلم‌های مستند این کشور نوعی مشاهده دقیق جامعه ارائه می‌دهند؛ دوربین به جای قضاوت سریع، سعی می‌کند انسان‌ها را در محیط واقعی‌شان ببیند.

موضوع مهاجرت نیز در این میان جایگاه مهمی داشت و آثاری مانند Siamo Italiani به تجربه مهاجران ایتالیایی در سوئیس پرداختند. این فیلم‌ها به ما یادآوری می‌کنند که پشت تصویر ثروتمند و منظم سوئیس، جامعه‌ای با تنوع قومی و طبقاتی و تجربه‌های متفاوت انسانی وجود دارد.

«قایق پر است»؛ یکی از مهم‌ترین آثار سیاسی سوئیس

یکی از آثار برجسته سینمای سوئیس The Boat Is Full / Das Boot ist voll ساخته مارکوس ایمهوف در سال ۱۹۸۱ است. فیلم به وضعیت پناهندگان یهودی در دوران جنگ جهانی دوم می‌پردازد و از یک داستان تاریخی برای بررسی مسئولیت اخلاقی و سیاست‌های مهاجرتی سوئیس استفاده می‌کند.

عنوان فیلم نیز استعاره‌ای از محدودیت و بسته‌شدن درهاست؛ گویی کشتی دیگر ظرفیت پذیرش انسان‌های بیشتری را ندارد. این اثر نمونه خوبی از سینمایی است که تاریخ را صرفاً برای بازسازی گذشته به کار نمی‌گیرد، بلکه از گذشته برای پرسیدن پرسش‌های اخلاقی درباره جامعه استفاده می‌کند.

فیلم به دلیل موضوع و ساختار خود در سطح بین‌المللی مورد توجه قرار گرفت و از آثار مهم سینمای سوئیس در حوزه تاریخی و سیاسی محسوب می‌شود.

اهمیت چنین فیلمی برای شناخت سوئیس بسیار زیاد است، زیرا نشان می‌دهد سینما چگونه می‌تواند تصویر رسمی یک کشور را به چالش بکشد. جامعه‌ای که معمولاً با بی‌طرفی سیاسی شناخته می‌شود، در برابر یک پرسش سخت تاریخی قرار می‌گیرد: در زمان بحران، بی‌طرف ماندن دقیقاً چه معنایی دارد؟

فیلمساز پاسخ ساده‌ای ارائه نمی‌کند، بلکه مخاطب را در موقعیت اخلاقی شخصیت‌ها قرار می‌دهد. همین توانایی در تبدیل یک موضوع تاریخی به مسئله‌ای انسانی، از نقاط قوت سینمای جدی سوئیس است.

«آتش آلپ»؛ طبیعت به عنوان شخصیت فیلم

Höhenfeuer / Alpine Fire ساخته فریدی ام. مورر از آثار مهم سینمای سوئیس در دهه ۱۹۸۰ است. فیلم در فضایی روستایی و کوهستانی روایت می‌شود و روابط پیچیده یک خانواده را در محیطی منزوی بررسی می‌کند.

در اینجا کوهستان فقط یک منظره زیبا نیست؛ محیط طبیعی به بخشی از فشار روانی و اجتماعی شخصیت‌ها تبدیل می‌شود.

این ویژگی را می‌توان در بسیاری از فیلم‌های سوئیسی دید: طبیعت به عنوان نیرویی که هم جذاب است و هم می‌تواند انسان را از جهان بیرون جدا کند.

مورر با استفاده از فضای محدود و شخصیت‌های اندک، داستانی می‌سازد که در ظاهر محلی است اما مسائل آن جهانی‌اند. انزوا، خانواده، میل، سنت، ممنوعیت و فشار اجتماعی، موضوعاتی هستند که به مرزهای جغرافیایی محدود نمی‌شوند.

این فیلم نمونه‌ای از آن دسته آثار سوئیسی است که از جغرافیای خاص کشور برای خلق داستانی جهان‌شمول استفاده می‌کنند.

اگر بخواهیم یک تفاوت مهم میان سینمای سوئیس و سینمای تجاری رایج را بیان کنیم، می‌توان گفت فیلمسازان این کشور اغلب از محیط برای ایجاد فضای روانی استفاده می‌کنند، نه صرفاً برای نمایش مناظر چشم‌نواز.

«سفر امید»؛ مهاجرت از نگاه یک خانواده

Journey of Hope / Reise der Hoffnung ساخته خاویر کولر یکی دیگر از آثار شاخص سینمای سوئیس است که موضوع مهاجرت را در مرکز داستان قرار می‌دهد.

فیلم داستان خانواده‌ای ترک را دنبال می‌کند که برای رسیدن به سوئیس سفری دشوار را آغاز می‌کنند. انتخاب یک خانواده به عنوان مرکز روایت باعث می‌شود مسئله مهاجرت از سطح آمار و سیاست به تجربه‌ای انسانی تبدیل شود.

مخاطب با امید، ترس، خستگی و تصمیم‌های دشوار شخصیت‌ها همراه می‌شود و متوجه می‌شود که واژه‌هایی مانند «مهاجر» یا «پناهجو» در زندگی واقعی چه بار انسانی سنگینی دارند.

این فیلم از آثار شناخته‌شده سینمای سوئیس در عرصه جهانی است و در سال ۱۹۹۱ جایزه اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی‌زبان را برای سوئیس به دست آورد.

اهمیت «سفر امید» در این است که مهاجرت را نه یک موضوع فرعی، بلکه تجربه‌ای وجودی می‌بیند. خانواده در جست‌وجوی آینده بهتر حرکت می‌کند، اما هر کیلومتر از سفر هزینه‌ای دارد. در چنین روایتی، مرز کشورها به مرز میان امید و ناامیدی تبدیل می‌شود.

فیلم همچنین نشان می‌دهد که سینمای سوئیس در دوره‌های متأخر چگونه از موضوعات داخلی فاصله گرفت و با مسائل جهانی مانند مهاجرت، پناهندگی و جابه‌جایی انسان‌ها ارتباط برقرار کرد. به همین دلیل، «سفر امید» را می‌توان یکی از آثار ضروری برای شناخت وجه اجتماعی سینمای سوئیس دانست.

سینمای سوئیس؛ از کوه‌های آلپ تا سینمای اجتماعی اروپا

سینمای تیسینو و بخش ایتالیایی‌زبان سوئیس

یکی از جنبه‌های کمتر شناخته‌شده سینمای سوئیس، سینمای منطقه تیسینو در جنوب کشور است. این منطقه به دلیل زبان ایتالیایی و موقعیت جغرافیایی خود در نزدیکی ایتالیا، هویت فرهنگی متفاوتی دارد.

تولید سینمایی در این بخش با مشکلاتی مانند بازار کوچک و شرایط دشوار تولید روبه‌رو بوده، اما فیلمسازان تیسینو به موضوعاتی مانند مرز، مهاجرت، هویت زبانی و زندگی در منطقه مرزی توجه کرده‌اند. همین موضوعات باعث شده است سینمای این منطقه سهم مهمی در نمایش تنوع فرهنگی سوئیس داشته باشد.

منابع تاریخی سینمای کشور به آثاری از دهه ۱۹۷۰ مانند Storia di confine و فیلم‌های ویلی هرمان اشاره می‌کنند که به مسائل مرزی، مهاجرت و هویت پرداخته‌اند.

سینمای تیسینو از یک جهت دیگر نیز جذاب است: در آن می‌توان اثر هم‌زمان دو فرهنگ را مشاهده کرد. نزدیکی به ایتالیا باعث شده است زبان و فرهنگ ایتالیایی حضور پررنگی داشته باشد، اما فیلمسازان همچنان در چارچوب جامعه چندفرهنگی سوئیس فعالیت می‌کنند.

نتیجه، آثاری است که مسئله تعلق را به شکل پیچیده‌ای مطرح می‌کنند. انسان در چنین فیلم‌هایی ممکن است هم‌زمان به یک منطقه، یک زبان، یک کشور و یک فرهنگ فرامرزی تعلق داشته باشد. این وضعیت، سینمای تیسینو را به بخشی مهم از تصویر چندلایه سوئیس تبدیل می‌کند.

جشنواره لوکارنو و نقش آن در اعتبار سینمای سوئیس

وقتی درباره جایگاه بین‌المللی سینمای سوئیس صحبت می‌کنیم، نمی‌توان نقش جشنواره فیلم لوکارنو را نادیده گرفت. این جشنواره یکی از مهم‌ترین رویدادهای سینمایی اروپا است و برای دهه‌ها بستری برای نمایش فیلم‌های هنری، مستقل و تجربی فراهم کرده است.

ارتباط سینمای سوئیس با لوکارنو فقط به نمایش آثار محدود نمی‌شود؛ بسیاری از فیلمسازان داخلی از این جشنواره برای معرفی آثار خود به مخاطبان و منتقدان بین‌المللی استفاده کرده‌اند.

پیروزی Charles mort ou vif آلن تانر با دریافت پلنگ طلایی در سال ۱۹۶۹ نمونه‌ای تاریخی از همین ارتباط است.

اهمیت لوکارنو برای سینمای سوئیس را می‌توان شبیه وجود یک پنجره بزرگ رو به جهان دانست. کشوری با بازار داخلی محدود نمی‌تواند تنها به فروش داخلی تکیه کند؛ بنابراین جشنواره‌ها، شبکه‌های هنری و همکاری‌های بین‌المللی برای دیده‌شدن آثار اهمیت زیادی پیدا می‌کنند.

لوکارنو به سینمای سوئیس کمک کرده است که در کنار سینماهای بزرگ‌تر اروپایی دیده شود. از سوی دیگر، خود جشنواره نیز از هویت سینمایی سوئیس تأثیر پذیرفته و به یکی از نقاط مهم ارتباط میان فیلمسازان داخلی و جریان‌های جهانی سینمای مستقل تبدیل شده است.

شاخص‌ترین فیلم‌های سینمای سوئیس در یک نگاه

برای کسی که می‌خواهد مطالعه درباره سینمای سوئیس را آغاز کند، انتخاب چند فیلم کلیدی می‌تواند نقطه شروع خوبی باشد. این آثار الزاماً تمام تاریخ سینمای کشور را پوشش نمی‌دهند، اما هرکدام بخشی از مسیر تحول آن را نشان می‌دهند. از «شارل مرده یا زنده» که نماد تولد سینمای نوین سوئیس است تا «سمندر» و «یوناس»، از «ملاقات» گورتا تا «قایق پر است» و «سفر امید»، می‌توان خطی از سینمای اجتماعی و هنری کشور ترسیم کرد. در کنار این آثار، فیلم‌های گدار نیز برای شناخت پیوند سوئیس با موج نو و سینمای تجربی اروپا اهمیت ویژه دارند.

فیلم    کارگردان    سال    اهمیت

  • Charles mort ou vif    آلن تانر    ۱۹۶۹    آغازگر مهم سینمای نوین سوئیس
  • La Salamandre    آلن تانر    ۱۹۷۱    نقد همرنگی اجتماعی و بورژوازی
  • L'Invitation    کلود گورتا    ۱۹۷۳    نمونه مهم سینمای اجتماعی فرانسوی‌زبان
  • Jonas qui aura 25 ans...    آلن تانر    ۱۹۷۶    بررسی آرمان‌های نسل پس از ۱۹۶۸
  • The Boat Is Full    مارکوس ایمهوف    ۱۹۸۱    تاریخ، پناهندگی و مسئولیت اخلاقی
  • Alpine Fire    فریدی ام. مورر    ۱۹۸۵    خانواده، انزوا و طبیعت
  • Journey of Hope    خاویر کولر    ۱۹۹۰    مهاجرت و جست‌وجوی زندگی بهتر
  • Adieu au langage    ژان-لوک گدار    ۲۰۱۴    تجربه‌گرایی و تحول زبان سینما

این فهرست نشان می‌دهد که سینمای سوئیس را نمی‌توان به یک ژانر محدود کرد. یک اثر ممکن است سیاسی باشد، دیگری روان‌شناختی، دیگری تاریخی و دیگری تجربه‌گرایانه. همین تنوع، یکی از مهم‌ترین دلایل جذابیت این سینما برای علاقه‌مندان فیلم‌های هنری و اروپایی است.

مهم‌ترین ویژگی‌های سبک‌شناختی سینمای سوئیس

اگر بخواهیم مجموعه‌ای از ویژگی‌های تکرارشونده را در سینمای سوئیس پیدا کنیم، واقع‌گرایی، نگاه اجتماعی، دغدغه هویت، استفاده معنادار از طبیعت، روایت‌های شخصیت‌محور و علاقه به فرم‌های تجربی در میان آنها قرار می‌گیرند.

بسیاری از فیلم‌های مهم سوئیسی به جای اینکه داستانی پرحادثه تعریف کنند، روی تغییرات تدریجی شخصیت‌ها تمرکز دارند. دوربین ممکن است مدت زیادی در یک مکان باقی بماند و گفت‌وگویی ظاهراً معمولی را دنبال کند، اما همان گفت‌وگو اطلاعاتی درباره طبقه اجتماعی، خانواده، سیاست یا بحران هویت شخصیت ارائه می‌دهد.

این ریتم آرام‌تر برای مخاطبی که به سینمای تجاری عادت دارد شاید در ابتدا متفاوت باشد، اما دقیقاً همین ویژگی بخشی از هویت سینمای هنری سوئیس است.

در بسیاری از آثار، مسئله اصلی «چه اتفاقی افتاد؟» نیست؛ بلکه «چرا انسان چنین انتخابی کرد؟» است. به همین دلیل، سینمای سوئیس اغلب مخاطب را مجبور می‌کند فعالانه فیلم را تفسیر کند.

این رویکرد به ویژه در آثار تانر، گورتا، مورر و گدار دیده می‌شود. حتی وقتی فیلم درباره موضوعی سیاسی یا تاریخی است، شخصیت انسانی در مرکز قرار دارد.

سینما در اینجا بیشتر شبیه گفت‌وگو با مخاطب است تا سخنرانی برای او. فیلمساز مسئله را روی میز می‌گذارد و اجازه می‌دهد بیننده درباره پاسخ فکر کند.

سینمای سوئیس و مسئله هویت

هویت یکی از موضوعات پنهان اما بسیار مهم در سینمای سوئیس است. کشوری که چهار زبان ملی دارد و در آن فرهنگ‌های متفاوت در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند، طبیعتاً با پرسش «من به کجا تعلق دارم؟» بیگانه نیست.

این پرسش گاهی در قالب مهاجرت ظاهر می‌شود، گاهی به شکل اختلاف میان شهر و روستا و گاهی در رابطه میان فرهنگ فرانسوی، آلمانی و ایتالیایی. سینما این پیچیدگی را به جای حذف کردن، به بخشی از داستان تبدیل کرده است.

از سوی دیگر، هویت سوئیسی با تصویری جهانی از ثروت، نظم، بی‌طرفی و طبیعت زیبا گره خورده است. فیلمسازان مهم این کشور بارها تلاش کرده‌اند پشت این تصویر را ببینند.

به همین دلیل، آثار شاخص سینمای سوئیس معمولاً تنها تعریف‌کننده کشور نیستند؛ بلکه گاهی آن را به پرسش می‌کشند. این ویژگی را می‌توان یکی از نشانه‌های بلوغ یک سینمای ملی دانست: سینمایی که به جای تبلیغ تصویر ایده‌آل کشور، اجازه می‌دهد تضادها و ضعف‌های آن نیز دیده شوند.

سینمای سوئیس؛ از کوه‌های آلپ تا سینمای اجتماعی اروپا

جایگاه سینمای سوئیس در سینمای جهان امروز

سینمای سوئیس هیچ‌گاه از نظر حجم تولید با هالیوود یا صنایع سینمایی فرانسه و آلمان قابل مقایسه نبوده است، اما برای ارزیابی اهمیت یک سینما نباید فقط تعداد فیلم‌ها یا فروش گیشه را معیار قرار داد.

سینمای سوئیس تأثیر خود را بیشتر از طریق فیلم‌های هنری، مستند، فیلمسازان مؤلف، جشنواره‌ها و همکاری‌های بین‌المللی ایجاد کرده است.

آثار فیلمسازانی مانند تانر و گدار در تاریخ سینمای مدرن اروپا ثبت شده‌اند و فیلم‌هایی مانند «سفر امید» نشان داده‌اند که یک اثر سوئیسی می‌تواند در مهم‌ترین رویدادهای سینمایی جهان نیز موفق باشد.

امروز نیز میراث نسل‌های گذشته همچنان زنده است. بازسازی و نمایش دوباره آثار آلن تانر توسط Cinémathèque suisse در سال‌های اخیر نشان می‌دهد که آثار این نسل صرفاً موضوعی تاریخی نیستند و همچنان برای مخاطبان و نهادهای سینمایی اهمیت دارند.

در سال ۲۰۲۵ نیز سینماتک سوئیس یک مرور گسترده از آثار ترمیم‌شده تانر برگزار کرد که نشان‌دهنده تداوم توجه فرهنگی به میراث اوست. این موضوع نکته مهمی را روشن می‌کند: یک سینمای ملی زمانی ماندگار می‌شود که هم فیلم تولید کند و هم حافظه سینمایی خود را حفظ، مرمت و دوباره عرضه کند.

چگونه سینمای سوئیس را بهتر بشناسیم؟

اگر برای نخستین بار می‌خواهید وارد دنیای سینمای سوئیس شوید، بهتر است به جای تماشای تصادفی فیلم‌ها، مسیر تاریخی مشخصی داشته باشید. شروع با «Charles mort ou vif» و «La Salamandre» کمک می‌کند با سینمای نوین سوئیس و نگاه آلن تانر آشنا شوید.

بعد می‌توانید به سراغ «Jonas qui aura 25 ans en l’an 2000» بروید تا دغدغه‌های سیاسی و اجتماعی نسل ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ را بهتر درک کنید.

سپس «The Boat Is Full» و «Journey of Hope» را ببینید تا با وجه تاریخی و مهاجرتی سینمای کشور آشنا شوید و در نهایت با تماشای آثار ژان-لوک گدار، مسیر تجربه‌گرایی و ارتباط سوئیس با سینمای مدرن اروپا را دنبال کنید.

چنین ترتیبی باعث می‌شود هر فیلم را در زمینه تاریخی خودش ببینید و ارتباط میان آثار را بهتر متوجه شوید.

نکته دیگر این است که نباید از فیلم‌های سوئیسی انتظار همان ریتم و ساختار سینمای تجاری را داشته باشید. بسیاری از آثار مهم این کشور آرام‌تر، تأملی‌تر و شخصیت‌محورتر هستند.

در آنها ممکن است یک نگاه، یک سکوت یا یک گفت‌وگوی کوتاه به اندازه یک صحنه اکشن اطلاعات داشته باشد.

اگر با این منطق وارد فیلم شوید، احتمالاً متوجه خواهید شد که جذابیت سینمای سوئیس در اتفاقات بزرگ نیست؛ در جزئیاتی است که آرام‌آرام معنا پیدا می‌کنند. از این منظر، سینمای سوئیس شبیه خود منظره آلپ است: در نگاه اول آرام و ساکت به نظر می‌رسد، اما وقتی دقیق‌تر نگاه کنید، لایه‌های زیادی در آن پیدا می‌کنید.

نتیجه‌گیری

سینمای سوئیس یکی از نمونه‌های ارزشمند سینمای ملی اروپا است؛ سینمایی که با وجود بازار داخلی محدود و شرایط دشوار تولید، توانسته است فیلمسازان مؤثر، آثار ماندگار و جریان‌های هنری مهمی را به جهان معرفی کند.

تاریخ این سینما از نخستین نمایش‌های فیلم در سال ۱۸۹۶ و نخستین فیلم بلند در سال ۱۹۱۷ آغاز می‌شود، اما نقطه تحول واقعی آن را باید در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ و ظهور «سینمای نوین سوئیس» جست‌وجو کرد.

در این دوره، گروهی از فیلمسازان فرانسوی‌زبان مانند آلن تانر و کلود گورتا، با تأثیرپذیری از موج نو و استفاده از ظرفیت تلویزیون، زبان تازه‌ای برای سینمای کشور ایجاد کردند.

آلن تانر در این میان جایگاهی استثنایی دارد. آثاری مانند Charles mort ou vif، La Salamandre، Jonas qui aura 25 ans en l’an 2000 و Dans la ville blanche نه‌تنها بخش مهمی از تاریخ سینمای سوئیس، بلکه بخشی از تاریخ سینمای هنری اروپا را تشکیل می‌دهند.

در سوی دیگر، فیلمسازانی مانند فریدی ام. مورر، مارکوس ایمهوف و خاویر کولر نشان دادند که سینمای آلمانی‌زبان سوئیس نیز می‌تواند با موضوعاتی مانند خانواده، تاریخ، مهاجرت و مسئولیت اجتماعی حرفی جدی برای گفتن داشته باشد.

ژان-لوک گدار نیز، با وجود جایگاه پیچیده فرانسوی-سوئیسی خود، پیوند سینمای سوئیس با مهم‌ترین جریان‌های مدرن سینمای جهان را پررنگ کرد.

در نهایت، شاید بهترین راه برای توصیف سینمای سوئیس این باشد که آن را سینمای پرسش‌ها بدانیم. این سینما بارها از مخاطب می‌پرسد آزادی چیست، هویت چگونه شکل می‌گیرد، انسان در برابر جامعه چه اختیاری دارد، مهاجرت چه هزینه‌ای دارد و گذشته چگونه بر حال اثر می‌گذارد.

همین پرسش‌ها باعث شده‌اند آثار مهم سوئیسی با گذشت دهه‌ها همچنان قابل تماشا و بحث باشند. اگرچه سینمای سوئیس شاید از نظر تعداد تولیدات در ردیف غول‌های صنعت سینما قرار نگیرد، اما از نظر تأثیر فرهنگی، تجربه‌گرایی و کیفیت سینمای مؤلف، جایگاه قابل توجهی در تاریخ سینمای اروپا دارد.

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید