امروز: سه شنبه, ۰۴ آذر ۱۳۹۹ برابر با ۰۸ ربيع الآخر ۱۴۴۲ قمری و ۲۴ نوامبر ۲۰۲۰ میلادی
کد خبر: 268054
۴۴۶
۱
۰
نسخه چاپی

شخصیت سالم | ویژگی های شخصیت سالم

شخصیت سالم دوست دارد همه ی آگاهی ها و دانسته های خود را بدون هیچگونه چشم داشتی در اختیار دیگران بگذارد نه به خاطر بهتر یاد گرفتن بل به این دلیل که انسانی است مواساتی یعنی مهر ورزیدن و محبت کردن را از وظایف انسانی خود می داند حتی اگر دیگران آن را از او دریغ کنند.

ویژگی های شخصیت سالم 1

شخصیت سالم همواره بر این باور بوده است که انسان نخست باید بیندیشد و سپس لب به سخن بگشاید. آرنولد گلاسکو درباره ی نوشتن چنین نظری را دارد که تفاوت چندانی با سخن گفتن ندارد زیرا پیش از انجام هر دو، بهتر است که انسان فکر کند و بیندیشد. آرنولد می گوید: نوشتن بدون فکر کردن مانند تیراندازی بدون در نظر گرفتن هدف است.

شخصیت سالم دوست دارد همه ی آگاهی ها و دانسته های خود را بدون هیچگونه چشم داشتی در اختیار دیگران بگذارد نه به خاطر بهتر یاد گرفتن بل به این دلیل که انسانی است مواساتی یعنی مهر ورزیدن و محبت کردن را از وظایف انسانی خود می داند حتی اگر دیگران آن را از او دریغ کنند.

شخصیت سالم نیازی به مخفی شدن در پشت هیچ نقابی ندارد و تصویر غیرواقعی یا غیرواقع‌بینانه از خود نشان نمی دهد.

شخصیت سالم به مشکلات و مسایلی که در زندگی پیش می آید، به عنوان یک آدم بازنده نگاه نمی کند که در اوج درماندگی و ناتوانی، از حل آن ها سرباز زند بلکه برای حل آن ها به دنبال راه کار می گردد و اگر به تنهایی قادر به حل آن نبود، از متخصص کمک می گیرد.

شخصیت سالم به ندانستن، به راحتی اقرار می کند اما آن را هرگز انکار نمی کند.

شخصیت سالم بر این باور است که مدارا، برای تحقق سازگاری و آرامش در زندگی، نقش شایان توجهی دارد و بار مثبت آن نه فقط از صبوری و بردباری که حتی از تساهل و تسامح نیز بیشتر است. زندگی بدون مدارا، شکل دارد ولی محتوا ندارد یا به بیان دیگر، زندگی که در آن مدارا نباشد، فاقد معناست. اینجاست که مشکل گشا بودن شعر شاعر معلوم می شود:

از بیشی و کمی جهان تنگ مکن دل

با دهر مدارا کن و با خلق مواسات

شخصیت سالم در برخورد با دیگران، بی ملاحظه نیست و از دیگران، نه استفاده ی غیرمنصفانه (سوءاستفاده) می کند و نه با خدعه و نیرنگ، به سود خود و به زیان دیگران کاری صورت می دهد.

شخصیت سالم عبارت «درست هنگامی که داشتم به شرایط دیروز عادت می کردم، تحولات امروز از راه رسید» را می پسندد زیرا جهان در گذر است و هیچ لحظه ای، لحظه ی قبلی نیست و انسان نیز در گذر زمان، در هیچ لحظه ای، انسان لحظه ی پیشین نیست و همواره در حال تغییر و نو شدن است.

شخصیت سالم طوری زندگی می کند که پشت سرش از او به نیکی یاد کنند.

شخصیت سالم نه دلی را می شکند و نه روانی را آزرده و کسی را می رنجاند. نظر روبرت فولگهام نیز اینچنین است: چوب و سنگ ممکن است سرمان را بشکند اما کلمات، قلبمان را خواهد شکست.

شخصیت سالم نه فقط گرد هیچ نوع مواد مخدری نمی چرخد بلکه برای پاک شدن معتادین تلاش می کند و برای پیشگیری و بر انداختن اعتیاد در جامعه و حتی در جهان، بیشترین توان خود را به کار می گیرد.

شخصیت سالم عبارت زیر را «اگر مایل هستید برای یک سال آبادانی کنید، گندم یا غلات بکارید. اگر مایل هستید که برای ده سال آبادانی کنید، درخت پرورش دهید. اگر مایل هستید که برای تمامی طول عمرتان آبادانی کنید، انسان ها را آموزش دهید» می پسندد و خود جمله ی زیر را به آن اضافه می کند:

اگر مایل هستید انسان ها برای همیشه از بدبختی نجات پیدا کنند، تفکر آن ها را درست کنید تا از یک سو به جنگ و خشونت پایان داده شود و از سوی دیگر، حفاظت از طبیعت و گسترش فرهنگ مهر، همگانی شود.

شخصیت سالم اجازه نمی دهد ذهنش بیش از حد با تخیلات در کش و قوس باشد و مغز خودش را با مطالبی که با موقعیت اکنون او ارتباطی ندارد، مشغول نمی کند.

شخصیت سالم برخلاف نظر بعضی ها که معتقدند خیام از زندگی بیزار بوده و مرگ و نیستی را ستایش می کرده است، بر این باور است که خیام، زندگی و هستی را دوست می داشته و آرزو می کرده است که ای کاش انسان ها نیز مانند گیاهان، پس از مرگ بار دیگر به این جهان باز می گشتند و زندگی را از نو آغاز می کردند:

کاش از پی صدهزار سال از دل خاک

چون سبزه امید بر دمیدن بودی

و اصلاً تمایلی به رفتن نداشته است:

افسوس که نامه ی جوانی طی شد

آن تازه بهار زندگانی دی شد

آن مرغ طرب که نام او بود شباب

افسوس، ندانم که کی آمد کی شد

شخصیت سالم میل دارد که در دیگران تغییراتی در جهت مثبت – تحول- بوجود آید اما خودش به ایجاد تغییر در دیگران نمی پردازد و به جای آن، این پرسش را مطرح می کند که: برای تغییر دادن دیگران چه تغییراتی باید در خود ایجاد کنم؟

شخصیت سالم نه برنده – بازنده، بلکه برنده – برنده شدن را دوست دارد و به جای رقابت، همکاری و تعاون را انتخاب می کند. مزایای برنده – برنده شدن، بسیار زیاد است. در جریان مذاکرات، استفاده از روش برنده – برنده شدن، به همه کمک می کند.

شخصیت سالم برای عدم بروز سوءتفاهم که سرآغاز بسیاری از مشاجره ها و جدایی هاست، شفاف و روشن صحبت می کند و اگر سخن مخاطب خود را درست متوجه نشود، درخواست می کند که شفاف تر صحبت کند و یا حتی به طرز دیگری بیان کند.

شخصیت سالم انسان ها را همانگونه که هستند می بیند و می پذیرد ولی اگر تمایلی به تغییر در آن ها پیدا کرد، اقدامی نمی کند بلکه خودش را تغییر می دهد تا آن ها نیز تحت تاثیر او، خودشان را در جهت مثبت – تحول- تغییر دهند.

شخصیت سالم هیچ کس را با سخن و رفتار خود نمی رنجاند و عملی انجام نمی دهد که روان کسی آسیب ببیند یا دلی بشکند.

شخصیت سالم نه رفتارهای ارباب رعیتی را قبول دارد و نه رفتارهای استادشاگردی را می پسندد. بر این پایه، نه نوکر بالادستی هاست و نه ارباب پایین دستی ها، بلکه انسانی است که انسان ها را انسان می بیند و رفتارش با همه ی آن ها انسانی است.

شخصیت سالم اجازه نمی دهد ذهنش بیش از حد با تخیلات در کش و قوس باشد و مغز خودش را با مطالبی که با موقعیت اکنون او ارتباطی ندارد، مشغول نمی کند.

شخصیت سالم همان طور که به خودش حق می دهد آنچه را که می خواهد تقاضا کند، برای مخاطب خود نیز این حق را قایل است که جواب منفی بدهد.

شخصیت سالم با این نظر ریچاردسون که می گوید: «اگر کسی رفتار خود را تغییر دهد رفتار طرف مقابل نیز به تبعیت از او تغییر خواهد کرد» ، موافق است و خود بر این باور است که وقتی یک جزء و یا یک بخش از یک سیستم تغییر پیدا کند، سایر اجزاء و بخش ها نیز تغییر خواهند کرد. بر این پایه؛ انسان مسئول، نخست با مخاطب خود همگام و هم آوا می شود تا بتواند جهت گفتگو و یا حرکت را به میل خود تغییر دهد.

شخصیت سالم به توصیه ی توماس جفرسون «در اصول، چونان صخره ای مقاوم بایستید و در زمینه ی نقطه نظرها، چون رودخانه ای جاری باشید» توجه می کند و بر سر اصول، از خود پایداری نشان می دهد، برای مثال «صلح و مهربانی خوب است و جنگ و خشونت بد است» اما هنگام گفتگو و تبادل نظر، سازگاری دارد و از خود انعطاف نشان می دهد.

شخصیت سالم وقتی این رباعی زیر را از سنایی می خواند، از خودش می پرسد آیا واقعاً این عمر کوتاه صدساله ارزش آن را دارد که شیادان این قدر حقه بازی می کنند، پول پرستان این قدر مردم را می چاپند، قدرت پرستان و خشونت طلبان اینچنین خشونت می ورزند و حقوق دیگران را پایمال می کنند؟!

آنان که کهن شدند و آنان که نوند

هرکس به مراد خویش یک یک بدوند

این کهنه جهان به کس نماند باقی

رفتند و رویم و دیگر آیند و روند

شخصیت سالم وقتی از عمل یا رفتار کسی ناراحت می شود و در شرایط و موقعیتی است که نمی تواند خشم خود را ابراز کند، نامه ای به عامل خشم می نویسد و احساسات خود را در آن نامه ابراز می کند. نامه را با خط درشت یا حتی ماژیک می نویسد اما آن را ارسال نمی کند بلکه آتش می زند. به این ترتیب هم به طور نمادین خشم خود را ابراز کرده است و هم آن را به آتش کشیده است.

شخصیت سالم با توجه به نظر برتراند راسل که می گوید: «شمار اندکی از مردم می توانند به واسطه ی نفرتی که از برخی انسان ها، اقوام یا آیین و مرام ها دارند، شادمان و مسرور باشند.» دوست دارد کاری کند که تعداد بسیاری و یا حتی همه ی انسان ها شادمان و مسرور باشند. براین پایه، هرچه در توان دارد به کار می گیرد تا با همیاری دیگر انسان دوستان، از محیط زیست حفاظت کند و فرهنگ صلح و دوستی را گسترش دهد.

شخصیت سالم در برابر هر عملی، عکس العمل مناسب دارد بطوری که شأن و سلامت دیگران محفوظ بماند.

شخصیت سالم ضمن اینکه بر سرنوشت خود مسلط است و مسئولیت زندگی خویش را برعهده می گیرد، در زمان حال زندگی می کند و برای وقت بسیار ارزش قایل است.

شخصیت سالم بر این باور است که تغییر دادن پندارها و عادت ها گاه ساده و سهل و گاه سخت و مشکل است. ممکن است لازم باشد از همه ی توان خود استفاده کنید تا عادت ها و پندارهای تثبیت شده و ریشه دار را تغییر دهید. پندارها (انگاره، گمان، فکر و اندیشه) ساده تر ولی عادت ها، بویژه اگر سال ها با آن زندگی کرده باشید، به سختی از میان برداشته می شوند. اما تغییر، امکان پذیر است. آگاهی، گام نخست و تصمیم و حرکت، گام های بعدی هستند.

شخصیت سالم اگر خطایی مرتکب شد، هم اعتراف و هم عذرخواهی می کند.

شخصیت سالم با این آگاهی که غذای خوب، ورزش مناسب، مطالعه ی کتاب های انسان گرا، حمایت از محیط زیست، فعالیت برای صلح و دوستی و خواب کافی کمک می کند به عدم بروز افسردگی، هم آن ها را رعایت می کند و هم به دیگران توصیه می کند.

شخصیت سالم، موفقیت را دوست دارد اما صداقت و خلوص را بسیار دوست دارد.

شخصیت سالم، مخالف این نیست که انسان اشتباه می کند منتها به عنوان یک انسان مسئول، نه تنها اشتباه خود را تکرار نمی کند بلکه اشتباهات فامیلی و حتی فرهنگی خویش را نیز تکرار نمی کند.

شخصیت سالم، وقتی این بیت از مولوی را می خواند:

آب دریا را اگر نتوان کشید

هم به قدر معرفت باید چشید

به این فکر می افتد که آدم اگر نتواند به اندازه ی دریا و خورشید به همه ی موجودات عالم، هستی ببخشد، حداقل می تواند برای انسان و طبیعت گام مثبتی بردارد و برای محیط زیست خودش و صلح و دوستی تلاش کند. بر این پایه است که به عنوان یک انسان، عزمش را جزم می کند و حرکت را آغاز می کند و به خیل انسان دوستان می پیوندد.

شخصیت سالم، ضمن این که به دنیا و مردم اش علاقه مند است، در فعالیت های اجتماعی شرکت می کند و برای پاکی محیط زیست و محافظت از طبیعت، مشارکت فعال دارد.

شخصیت سالم، هم حرف کسانی که امروزه روز می گویند «ببین حرف طرف چیست، کاری نداشته باش کیست» را می پسندد و هم حرف شاعر را که چند قرن پیش گفت:

به گفتار بنگر که گفتار چیست

به گوینده منگر که آن شخص کیست

شخصیت سالم، هنگام برخورد و گفت و گو با دیگران، قبل از هر چیز به سخن و رفتار آن ها توجه می کند تا ببیند در گفتار و اعمال آن ها کدام زمینه مورد توافق با اوست تا نقاط مشترک را بیابد و تقویت کند و سپس آرام آرام به سراغ مخالفت ها برود.

شخصیت سالم، ظاهر و باطن خود را بروز می دهد و انرژی خویش را صرف برگزاری نمایش، تظاهر و گمراه کردن دیگران نمی کند.

شخصیت سالم، ضمن این که دوست دارد دیگران منحصر به فرد بودن او را بپذیرند، خود نیز خصوصیات منحصر به فرد دیگران را به رسمیت می شناسد و از آن حتی قدردانی هم می کند.

شخصیت سالم، وقتی می بیند پیشینیان همه رفتند و حتی ستاره های اثرگذاری چون حافظ و گاندی که «در جمع کمال شمع اصحاب» بودند نیز رفتند، به این نتیجه می رسد که باید کاری کرد. باید در این عمر کوتاه صد ساله، تا دیر نشده، برای کاستن از درد و رنج مردم و برقراری صلح و پاکی محیط زیست، کاری کنیم تا شاید به قول خیام، بتوانیم «در جمع کمال شمع اصحاب» شویم:

آنان که محیط فضل و آداب شدند

در جمع کمال شمع اصحاب شدند

ره زین شب تاریک نبردند به روز

گفتند فسانه ای و در خواب شدند

شخصیت سالم، بر این باور است که اگر کودکی با غرولند و با بدخلقی و فریاد کشیدن خواست اوضاع را کنترل کند، انسان بالغ نیز می تواند همراه کودک و نه به کودک، غرولند کند و صدایش را کمی بالا ببرد.

شخصیت سالم، با این که مخالفت چندانی با «برتراند راسل» ندارد وقتی او می گوید «بیشتر مردم ترجیح می دهند بمیرند، ولی فکر نکنند. در حقیقت آن ها همین کار را می کنند» ولی آن چه به عینه می بیند، این است که گویا دنیا کمی عوض شده و نسبت به قیل، انسان های بیشتری دارند فکر می کنند یا به این نتیجه رسیده اند که باید فکر کرد، اندیشید، تحقیق و بررسی کرد که چرا در آغاز قرن بیست و یکم هنوز جنگ و خشونت وجود دارد و کشور های «متمدن» که در سازمانی به نام «ناتو» گرد آمده اند، به کشور هایی که به ساز آن ها نمی رقصند حمله و تجاوز می کنند و در حالی که دم از حقوق بشر می زنند، آن کشور ها را به خاک سیاه می نشانند.

شخصیت سالم، اجازه نمی دهد خرافات روی او اثر بگذارد حتی اگر «ویلیام بلوم» توصیه کرده باشد «...من برای حفاظت خانه ی خود همیشه سه فعل را روی در ورودی تجسم می کنم...از تکنیک حباب می توان جهت ایجاد غشای حفاظتی دور خانه ی خود استفاده کرد. اگر نماد ها و نشانه هایی را دوست دارید، آنها را روی در و پنجره خانه تجسم کنید...» انسان مسئول، به خوبی می داند که اگر زیربنا و حتی روبنا خانه، سفت و محکم و حساب شده نباشد، در اثر یک تندباد می ریزد حتی اگر هزاران علامت و نشانه روی آن باشد و حباب غشایی را پیرامون آن تصور یا تجسم کنیم.

شخصیت سالم، هرگز هنگامی که احساس خشم به سراغش آمده است، تصمیم نمی گیرد. نخست آن را اداره می کند و از خودش دور می سازدش تا آرام بگیرد و سپس درست می اندیشد و عاقلانه تصمیم می گیرد.

شخصیت سالم، بر این باور است که بعضی از شعر های قدیم کاربردی ندارد و بهتر است که در آن ها تجدید نظر شود از جمله «تفنگ و گل و گندم، داره می آره.» گل و گندم همیشه برای همه ی انسان ها مفید و قابل قبول است اما «تفنگ»، نه دیروز کاربردی داشت و نه امروز حرفی برای زدن دارد و به درد فردا هم که اصلا نمی خورد. بر این پایه، « تفنگت را زمین بگذار» و به جای آن، قلم بردار و بنویس: سخن و گل و گندم، داره می آره.

شخصیت سالم، بر این باور است که انسان اگر واقع گرایی را از دست بدهد، قدرتش برای برقراری ارتباط با دنیای واقعیات، محدود و محدودتر می شود، آنوقت مجبور می شود از پشت عینکی به خود و دیگران نگاه کند که واقعیات را منشوروار تحریف می کند.

شخصیت سالم، از این که موجبات شاد شدن مردم را فراهم می کند، راضی و خشنود است.

شخصیت سالم، همواره بر این باور بوده است که یک شکست و یا حتی چند شکست، نمی تواند شکست همیشگی باشد. بر این پایه، در صورت شکست، باید به پا خاست و حرکت را دوباره و یا حتی از نو آغاز کرد. «بوریل سلز» نیز با این نظر موافق است و می گوید: شما ممکن است از شکست و پیامد های نامطلوب دچار یأس و ناامیدی شوید. مطمئن باشید در صورتی که برای رهایی خود از این وضعیت تلاش نکنید، محکوم به فنا خواهید بود.

شخصیت سالم، هنگام برخورد و گفت و گو با دیگران، گذشته از احترام به خود و آن ها، توجه دارد که داشتن حرمت نفس، بسیار ارزشمند است هم برای خود، هم برای دیگران.

شخصیت سالم، به پند سعدی، «ای که در نعمت و نازی به جهان غره مشو» توجه می کند و در صورت داشتن امکانات، به آن تفاخر نمی کند و اگر قدرتی داشت، مدارا و تساهل را زیاد نمی برد و حقوق اجتماعی دیگران را پایمال نمی کند.

شخصیت سالم، با این باور که «قابلیت، جوهر موفقیت و خوشنودی است»، دانش آموزان را ترغیب می کند به قابلیت برسند و حرف زدن و گوش دادن را بیاموزند تا به این نتیجه برسند که ارتقاء سطح خرد و دانش، از همه بیشتر برای خودشان خوبست.

شخصیت سالم، برای ساختن جامعه ای تلاش می کند که در آن کودکان با سلامتی رشد کنند، امکان تحصیل و تفریحات سالم داشته باشند، حق انتخاب و بیان اندیشه داشته باشند، دانشگاه بروند و کار مناسبی پیدا کنند، به راحتی بتوانند ازدواج کنند و دو بچه بیاورند، این مسیر صد ساله را به آسانی با شادی طی کنند و هر کجا که خواستند، زندگی شیرین را در سایه ی امنیت سپری کنند و به قول فردوسی:

خداوند کیوان و گردان سپهر

ز بنده نخواهد جز از داد و مهر

شخصیت سالم، در آینده زندگی نمی کند که مدام در تخیلات خود پرسه بزند یا معجزه ای در خیال خود بپروراند که زندگی چه قدر زیبا خواهد شد:

وقتی از این نیمکت های مدرسه خلاص شوم...

وقتی دانشگاه را تمام کنم...

وقتی بینی ام را عمل کنم...

وقتی کار بگیرم...

وقتی ازدواج کنم...

وقتی بچه دار شوم...

انسان مسئول، زندگی اکنون خود را به آینده موکول نمی کند و حال را در انتظار آینده ای که نامعلوم است، از دست نمی دهد بلکه در حالی که نگاهش به آینده است، از زندگی در لحظه، لذت می برد.

شخصیت سالم، از هر آنچه در آن مکر و حیله است فاصله می گیرد و مانند حافظ، از یک سو تنبلی و تن پروری و از سوی دیگر، تملق و چاپلوسی را اصلا دوست ندارد:

دلم ز صومعه بگرفت و خرقه ی سالوس

کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا

قرار و خواب ز حافظ طمع مدارای دوست

قرار چیست، صبوری کدام و خواب کجا

شخصیت سالم، دوستانش را با وجودی که آن ها نیز جنبه های مثبت و منفی دارند و آن ها نیز اشتباه کرده و می کنند، دوست دارد.

شخصیت سالم، می داند به خاطر کارهای خوبی که انجام می دهد، دیگران دوستش دارند ولی از اینکه بعضی ها بلد نیستند علاقه شان را ابراز کنند، خودش را ناراحت نمی کند.

شخصیت سالم، گذشته از این که خودش کار بد نمی کند، کارهای بد دیگران را نیز در ذهنش مرور نمی کند.

شخصیت سالم، «چارلی چاپلین» را نه فقط به این خاطر که تبسم بر روی لب های میلیون ها انسان می آورد، بی آنکه کسی را سرزنش یا تحقیر کند، دوست دارد بلکه به این دلیل نیز که در بخشی از نامه اش به دخترش می نویسد «دخترم جرالدین، چکی سفید امضاء برای تو فرستادم که هرچه دلت خواست در آن بنویسی و آن را خرج کنی ولی هروقت خواستی دو فرانک خرج کنی با خود بگو سومین فرانک از آن من نیست، بلکه متعلق به مرد فقیر گمنامی است که امشب به یک فرانک احتیاج دارد. جست و جو لازم نیست این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت.»

شخصیت سالم، دوست دارد دیگران را در خوبی ها و شادی ها سهیم کند از جمله در عبارت زیر «مسئله این نیست که خرید کتاب چه قدر گرون تموم میشه، مسئله اینه که اگر کتاب نخونی چه قدر برات گرون تموم می شه!»

شخصیت سالم، این شعر شاملو را بسیار دوست می دارد:

به سان ابر که با توفان

علف که با صحرا

باران که با دریا

پرنده که با بهار

درخت که با جنگل سخن می گوید،

نامت را به من بگو

دستت را به من بده

حرفت را به من بگو

قلبت را به من بده

شخصیت سالم، وقتی می شنود کودک هفت ساله ای به نام (آ)، معلم خود را قانع کرده که باید معذرت خواهی کند و از این پس نباید حرف بی جا بزند و کودک هشت ساله ی دیگری به نام (پ)، پدر خود را در جاده ی اصفهان تهران قانع کرده که طبق تابلو که حداکثر سرعت 120 کیلومتر در ساعت را نشان می دهد، نباید 140 رانندگی کند، خوشحال می شود. انسان سالم از اینکه در زمانی زندگی می کند که خیلی از پدر و مادر ها باید از فرزندان خود بیاموزند، خشنود است.

شخصیت سالم، از انسان بزرگواری چون «هلن کلر» که می گوید «زندگی بدون دل و جرأت، زندگی نیست»، می پرسد: دل و جرأت در چه راهی؟ منظور ایشان حتما در راه صلح و دوستی بوده است؛ در راه ساختن جهانی عاری از ظلم و ستم و پر از مهر و محبت بوده است وگرنه دل و جرأت در راه تخریب و خشونت و آزار که کار انسان های سالم نیست.

شخصیت سالم، به توصیه ی رودکی (البته اگر نژادپرستی در آن نباشد) عمل می کند:

شاد زی با سیاه چشمان

که جهان نیست جز فسانه

زآمده شادمان بباید بود

وز گذشته نکرد باید یاد

و زندگی را با آدم های شاد به شادمانی می گذراند. نه غم فردا که نیامده است را می خورد و نه افسوس گذشته را که دیگر برنمی گردد بلکه از زمان حال بهترین بهره برداری را می کند و همراه دیگر انسان های مواساتی، برای برقراری صلح و دوستی تلاش می کند.

شخصیت سالم، اگر با شکست یا ناکامی روبرو شد مثلا در انتخابات یا رابطه ی عشقی یا حتی مسابقه ی ورزشی، نمی گوید «من شکست خورده ام و بدتر از آن، برای همیشه شکست خورده ام» بلکه با پذیرش نتیجه ی آن (یعنی شکست یا عدم موفقیت)، می گوید «نتیجه مطابق میل من نبود یا در این راه موفقیت حاصل نشد» و بی آنکه به احساس اندوه اجازه ورود دهد و بدون آن که برای افکار منفی پروانه صادر کند، به راه خود یا برگزیدن راه دیگری تا سرمنزل مقصود، ادامه می دهد.

شخصیت سالم، نظر «اندره متیوس» را در عبارت «برای دوست داشتن دیگران لازم نیست که هربار آن ها را ببوسید و کاسه های برنجتان را میان گرسنگان جهان سوم توزیع کنید. برای دوست داشتن دیگران آن ها را کمتر در مسند داوری بنشانید. بگذارید آن چه را می خواهند بپوشند. آنگونه که می خواهند زندگی کنند و همانی باشند که خود می خواهند همانی که هستند» می پسندد و خود جمله ای به آن اضافه می کند: اگر انسان ها را دوست داریم، بگذاریم نظراتشان را بدون ترس و لرز ابراز کنند.

شخصیت سالم، سخن «لوئیز هی» را «به این نتیجه رسیده ام که وقتی حقیقتا خودمان را به همان صورت که هستیم دوست می داریم و می پذیریم و تأیید می کنیم، در زندگی همه چیزمان با موفقیت همراه است» در صورتی می پذیرد که جمله ی زیر به آن اضافه شود: و امیدوارانه حرکت و تلاش می کنیم.

شخصیت سالم، ندانستن را عاری می داند و می خواند و می نویسد.

شخصیت سالم، کار بد انجام نمی دهد که برای توجیه خود مجبور شود به جفنگیاتی چون «خوی و مصلحت من این است» یا «من به آن عادت کرده ام»، متوسل شود. انسان سالم براین باور است که آدم می تواند، به تنهایی یا به کمک متخصص، بر خوی و خصلت ناشایست خود غلبه کند و بر تمام عادات زشت خویش مسلط شود و حتی عادت های نیکو را به جای عادت های بد بنشاند و با مرور و تکرار کار های خوب، آن ها را نهادینه کند.

شخصیت سالم، که فروتنی را بسیار دوست می دارد، تواضع را به همان اندازه ای دوست دارد که تکبر را دوست ندارد.

شخصیت سالم، مانند «سعدی»، عدالت و درستکاری را به همه چیز توجیح می دهد:

شکوه و لشکر و جاه و جمال و مالت هست

ولی به کار نیاید به جز نکوکاری

شخصیت سالم، هیچ کس را مسخره نمی کند به ویژه کودکان را.

شخصیت سالم، برای نهادینه کردن عادت های نیکو در کودکان، مخالفتی با تشویق و حمایت آن ها ندارد اما ترغیب را بیشتر دوست دارد.

شخصیت سالم، نظر توماس ادیسون بزرگ ترین نقطه ضعف ما کوتاه آمدن است مطمئن ترین راه برای موفقیت، تلاش برای یک بار دیگر است را با یک شرط می پذیرد و آن این است که هدف یا خواسته باید آگاهانه و بررسی شده باشد که آیا امکان دست یافتن به آن هست یا نه، وگرنه صدبار هم تلاش کنی، نمی توانی بروی در استخر و خیس نشوی. با اتومبیل هزاربار هم که کوشش کنی، نمی توانی پرواز کنی. صدبار هم که تلاش و تمرین کنی، نمی توانی دو متر بپری بالا.

شخصیت سالم، حتی نارضایتی خود را با رفتاری مثبت که اثرگذاری آن ساده تر و بهتر است، به سمع و نظر دیگران به ویژه کودکان، می رساند.

شخصیت سالم، مصرف گرایی، سودجویی و منفعت طلبی که فقط منافع شخص و نه جمع را در نظر می گیرد، دوست ندارد زیرا آن ها جلوه های دیگری از زمینه سازی برای ایجاد نوعی از خشونت است و هرکس این ها را ترویج کند، به خودخواهی و حتی خودپرستی دامن می زند که حاصلش ایجاد شکاف بیشتر در جامعه و در پایان دمیدن در شیپور جنگ خواهد بود.

شخصیت سالم، نه به خاطر خود، نه به خاطر قوم و قبیله ی خود و نه حتی به خاطر میهن خود، جنگل ها را نابود نمی کند، نسل حیوانات را تهدید نمی کند، به تبعیض دامن نمی زند و به دیگر انسان ها اذیت و آزار نمی رساند.

شخصیت سالم، دنیای جدیدی که کودکان از سن هفت-هشت سالگی، با وجودی که هنوز در قد و قواره ی والدین نیستند، می خواهند شبیه آن ها باشند و خودشان را با آن ها قیاس و حتی از آن ها تقلید می کنند، به رسمیت می شناسد.

شخصیت سالم، مغز را به عنوان پدیده ای مادی می تواند ببیند اما ذهن که عنصر غیر مادی مغز است یا به بیانی دیگر حاصل عملکرد مغز است را نمی تواند ببیند ولی محصول ذهن که چیزی نیست جز افکار خوب و بد را می پذیرد. انسان مسئول، چون حق انتخاب دارد، فکر های خوب را انتخاب می کند و زندگی اش را با کمک آن فکرهای خوب و درست و مناسب پر می کند که فکرهای بد نتوانند او را به راه های بد ببرند.

شخصیت سالم، در گفتار خویش صادق است بدین معنا که بین فکر و حرف و عمل او هماهنگی وجود دارد یعنی آن چه می گوید نه الزاما همه ی افکار یا دانسته های اوست بلکه آن چه می گوید همانی است که به آن فکر می کند و همان را نیز عمل می کند. برای مثال اگر معتقد به صلح است، تبلیغ و برای برقراری آن فعالیت می کند.

شخصیت سالم، به جای اینکه حواس خود را به کارهایی که از عهده اش خارج است معطوف کند به کارهایی توجه می کند که از عهده اش ساخته است.

شخصیت سالم، بر این باور است که چیزی به نام رهایی از فکر وجود ندارد و به بیانی دیگر، رهایی از فکر حرفی است بی معنا زیرا در شبانه روز حدود 60 هزار فکر به سراغ انسان می آید که حدود 75 درصد آن منفی است و 90 درصد از افکار منفی مدام تکرار می شود. آن چه انسان در این رهگذر می تواند انجام دهد آنست که زندگی و روز خود را آنقدر با کار خوب و درست و مناسب پر کند که مجالی برای جولان افکار منفی باقی نماند.

شخصیت سالم، دوست داشتن، مهرورزیدن و عاشق شدن را دوست دارد اما در مورد عاشق شیدا که همان عاشق سینه چاک شدن است، با تأمل پیش می رود زیرا خطری که عاشق شیدا را تهدید می کند این است که اگر خللی به وجود آید، موجب افت روحی روانی می شود و تا مرز از خود بی خود شدن پیش می رود که می تواند به تنفر منجر گردد.

شخصیت سالم، رمز بهزیستی و زندگی بهتر را یاد گرفته است و آن چیزی نیست جز «منافع من و ما، در گرو منافع جمع است» و فاصله گرفتن از قدرت پرستی و خشونت طلبی.

شخصیت سالم، سلامت و احساس امنیت کودکان را با ترساندن آن ها و یا تهدید، کتک، مقایسه، تنبیه، سرزنش، تحقیر، تبعیض، قهر، بی توجهی، توقع و انتظار بیش از حد توان، به خطر نمی اندازد.

شخصیت سالم، میل ندارد وقت تلف کند و عمرش به بطالت بگذرد. در این مسیر صد ساله می خواهد تا دیر نشده، روز ها گل بکارد و شب ها چراغ روشن کند، همانطور که «سعدی» چنین کرد:

هردم از عمر می رود نفسی

چون نگه می کنم نمانده بسی

ای که پنجاه رفت و در خوابی

مگر این پنج روز دریابی

شخصیت سالم، اگر اشتباه کرد، توقع ندارد فقط دیگران او را ببخشند، خودش نیز خود را می بخشد.

شخصیت سالم، نه در پی برملا کردن عیوب دیگران که به دنبال اصلاح عیوب خویش است.

شخصیت سالم، به کودکان هیچ صفتی را نسبت نمی دهد. کودکان به صفت های نسبت داده شده به آن ها، عادت می کنند برای مثال: تو تنبلی، تو کودنی یا تو شلخته ای. کودک خودش را آن طور که به او نسبت داده شده می شناسد و گرایش به تغییر در او خیلی کم می شود یا اصلا به وجود نمی آید. حتی نسبت دادن صفات مثبت نیز کار چندان درستی نیست زیرا او را از تلاش برای پیشرفت یا بهتر شدن، باز می دارد.

شخصیت سالم، برای در امان بودن از شر پشه ها، مرداب را می خشکاند.

شخصیت سالم، چون به خود اعتماد و اطمینان دارد، در پی اثبات خویش نیست و نیاز به تأیید کسی ندارد.

شخصیت سالم، جهانی عاری از جنگ و خشونت را در صدر خواسته های خود قرار داده است و همزمان با آن، برای دنیایی پر از مهر و صلح و دوستی تلاش می کند.

شخصیت سالم، که یادگرفته است دیگران را نیز ببیند و همدلی کند، به انسان ها کمک و چیزی به نفع همگان خلق می کند و برخلاف بشریت هیچ کاری نمی کند.

شخصی سالم، جمله ی زیر را همواره مد نظر دارد: کسی که به فکر طبیعت نیست و برای محیط زیست فعالیت نمی کند، نه برای بشریت مفید است و نه برای بهداشت تن و روان خود ارزش قائل است.

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید