امروز: چهارشنبه, ۰۷ آبان ۱۳۹۹ برابر با ۱۰ ربيع الأول ۱۴۴۲ قمری و ۲۸ اکتبر ۲۰۲۰ میلادی
کد خبر: 267252
۵۳۰
۱
۰
نسخه چاپی

شریعتی و مارکسیسم

به رغم آنکه شریعتی مذهبی می نمود و در بسیاری از موارد هم به افکار مذهبی پایبندی نشان می داد، اما به دلیل همین گرایش او در استفاده از قالب های مارکسیستی، برخی از دیدگاه های طبقاتی مارکس را در قالب تز مذهب علیه مذهب یا تحلیل زیارت وارث و داستان هابیل و قابیل در کتابچه ی حسین وارث آدم پذیرفته بود

شریعتی و مارکسیسم

شریعتی ویژگی های منحصر به فردی داشت. وی همزمان که به عنوان یک روشنفکر دینی، یک مبلغ مذهبی و حتی راهنمای حاجیان در شناخت تاریخ مکه و مدینه شناخته می شد، توانسته بود از جاذبه های فکری موجود در برخی از ایدئولوژی های جدید استفاده کند.

مارکسیسم در اندیشه شریعتی

در فاصله ی سالهای 51-1349 حسینیه ی ارشاد به پایگاه بسیار مناسبی برای طرح دیدگاه های دکتر شریعتی تبدیل شد و او با حمایت مدیریت حسینیه، تقریباً به صورت تک سخنران آن مرکز درآمده، زمینه را برای طرح دیدگاه های شریعتی که بسیار جوان پسند و مقبول عامه ی نسل تحصیل کرده بود، فراهم کرد.

شریعتی ویژگی های منحصر به فردی داشت. وی همزمان که به عنوان یک روشنفکر دینی، یک مبلغ مذهبی و حتی راهنمای حاجیان در شناخت تاریخ مکه و مدینه شناخته می شد، توانسته بود از جاذبه های فکری موجود در برخی از ایدئولوژی های جدید استفاده کند.

وی از سالها پیش از آن، زمانی که شیفته ی سوسیالیسم بود، با ایجاد تلفیق میان شخصیت فکری ابوذر و مکتب سوسیالیسم یا دست کم تطبیق رفتار سوسیالیستی بر دیدگاه های اقتصادی ابوذر به عنوان اقتصاد اسلامی، یکی از بسترهای فکری را برای نزدیکی افکار اسلامی با مارکسیستی فراهم کرده بود. با این حال، در این زمینه، به رغم تاکیدش بر ابوذر، چندان اصرار نورزید و بعدها کمتر از سوسیالیسم سخن گفت. اما منهای آن به خصوص در مدار افکار انقلابی، به خصوص تشکیل حزب شیعه، بسان یک حزب کمونیستی و نیز تبدیل تشیع به یک مذهب انقلابی و به قول او علوی، بسان آنچه مارکسیسم نشان می داد.

بدون تردید و صرف نظر از انگیزه های درونی، شریعتی در تحلیل بسیاری از مسائل مربوط به تاریخ اسلام و استناجاتی که در مسیر فکر انقلابی از آنها داشت، تحت تاثیر فضای انقلابی – مارکسیستی حاکم بر جهان سوم آن روز بود و همزمان از قالب اندیشه های مارکسیستی که مشتاقان فراوان داشت، در تحلیل های خود بهره می برد.

این تاثیرپذیری منحصر به او نبود. از زمانی که ناصر در مصر بالید و حضرت محمد(ص) را پیشوای سوسیالیسم نامید و محمود شلبی هم کتاب اشتراکیه محمد را برای ناصر نوشت، این اندیشه ها یکسره در جهان اسلام حضور داشت و تا امروز هم آثار آن باقی مانده است.

اما و در عین حال، شریعتی از زاویه ی دید یک فرد مذهبی، با ماتریالیسم و حتی نوع مارکسیستی آن سخت مقابله می کرد. این موضع وی در نقد مارکسیسم، پلی میان روشنفکران و متدینین ایجاد کرده، نسل جدید را که همزمان می خواست در کنار گرایش مذهبی و سنتی خود به اندیشه های جدید نیز مجهز باشد و خود را ارضا کند، به سمت وی متمایل کرد.

به رغم آنکه شریعتی مذهبی می نمود و در بسیاری از موارد هم به افکار مذهبی پایبندی نشان می داد، اما به دلیل همین گرایش او در استفاده از قالب های مارکسیستی، برخی از دیدگاه های طبقاتی مارکس را در قالب تز مذهب علیه مذهب یا تحلیل زیارت وارث و داستان هابیل و قابیل در کتابچه ی حسین وارث آدم پذیرفته بود.

اصرار ما بر وجود دو جنبه ی جداگانه در افکار شریعتی در بهره گیری از قالب های فکری مارکسیسم و همزمان نقد آن به معنای تناقض نیست. در واقع شریعتی با مارکسیسم، رابطه ی عشق - نفرت داشت؛ او از سویی می پذیرفت که بدون شناخت از مارکسیسم نمی توان جامعه و تاریخ جدید را درک کرد، اما از سوی دیگر، به ویژه از آن روی که مارکسیسم بعد معنوی انسان را پایمال می کرد، از آن انتقاد می کرد.

این مسأله که مذهب امری روبنایی است، در بسیاری از این فرقه های انحرافی دهه ی 50 مطرح بود. اصل نظریه مارکسیستی بود، به این معنا که اساساً مذهب نوعی روبنا در جامعه ی فئودالی است. بعدها که مذهب باقی ماند، تبدیل به روبنایی فئودالی – خرده بورژوازی شد. حتی برای برخی این روبنا به عکس آنچه مارکس مطرح کرده بود، می توانست در جامعه ی سوسیالیستی هم باشد و به عنوان یک روبنا، شکل انقلابی هم به خود بگیرد. این زمانی بود که سازمان مجاهدین خلق درست شده بود و کمونیست ها نمی توانستند منکر وجود یک سازمان مذهبی انقلابی شوند و ناچار وقتی تحلیل می کردند از تئوری های مارکس که یک نوع مذهب می شناخت و آن هم افیون توده ها بود، فاصله می گرفتند.

گلسرخی هم که یک کمونیست بود شبیه همین ایده ها را در دادگاه خود مطرح کرد. بنابراین وقتی شریعتی تمامی این بحثهای اخیر را تئوریزه کرده و در قالب طرح مذهب علیه مذهب ارائه می دهد و دو گونه مذهب روبنایی برای دو نوع نظام تولیدی طرح می کند، نباید شگفت زده شد.

در واقع دیدگاه های دکتر در زمینه فلسفه تاریخ، به ویژه آنچه درباره ی زیارت وارث و تحلیل زندگی هابیل و قابیل دارد دقیقاً دیدگاهی مارکسیستی است و از این زاویه مورد انتقاد شدید قرار گرفته است. همین طور نگرش او تحت عنوان تز «مذهب علیه مذهب» توسط استاد مطهری نگرشی مارکسیستی عنوان شده است. متهم کردن شریعتی به داشتن افکاری به مانند مارکسیست ها، ویژه آقای مطهری نبود.

ساواک در گزارشی از یک نفر آورده است که در ستایش از برنامه های حسینیه ارشاد گفته است: «نامبرده – شریعتی – از مبارزین ورزیده می باشد که بسیار جالب حق را ادا کرده و مارکسیسم را در قالب اسلام تشریح می نماید.» به نوشته ی میثمی، مرحوم مهندس بازرگان تعبیر دکتر شریعتی از مستضعفین و مستضعف گرایی او را قبول نداشت و آن را مشابه حرف های حزب توده و کمونیست ها می دانست.» میثمی خودش هم بر این باور است که افکار شریعتی در این باره، در بخش هایی که به نظر می رسد اصالت به اقتصاد داده می شود، متاثر از مارکسیسم و در مواردی، گویی اصالت به انسان داده شده و به هر حال، نوشته هایش از نوعی عدم انسجام رنج می برد.

میثمی بر این باور است که اگر مجاهدین نبودند، بیشتر شاگردان دکتر شریعتی جذب تشکل های مارکسیسم می شدند. مجاهدین این پدیده را به عقب انداختند! در واقع، هم شریعتی و هم مجاهدین، در یک فضا و تحت تاثیر یک گفتمان بودند و هر دو به یک اندازه و در عرصه های مختلف، تجربه فکری مارکسیسم را بر بخش هایی از اسلام منطبق می کردند.

با این همه باید بی پرده گفت، یکی از خدمات شریعتی، نقادی های مفصل و بکری است که بر ضد مارکسیسم داشت. این نقدها پسند نسل جدیدی بود که در عین علاقه به مباحث فکری جدید و اشتیاق برای ایجاد نوعی تحول، بر آن نبود تا از سنت های خود جدا شده و مارکسیست شود. تا پیش از آن، نقدهایی که از مارکسیسم می شد، بیشتر فلسفی بود و آنچه به لحاظ اجتماعی ارائه می گردید، بسیار سست. اما شریعتی با جدیتی خاص و با ادبیات ویژه خود، مارکسیسم را به صورت یک مکتب مادی در تنگنا قرار داد. این نوع نقد، با روحیات شریعتی که به نوعی عرفان خودساخته هم معتقد بود، سازگار بود.

سوی دیگر این سیاست وی، سبب می شد تا رژیم نیز که خطر کمونیسم را جدی می دید، چندان مزاحم وی و حسینیه ارشاد نشود. دکتر در نامه ی معروف خود به ساواک، افزون بر آن که خدمات خانوادگی پدر و خودش را بر ضد توده ای ها و مارکسیست ها بیان می کند، با اشاره به درس های اسلام شناسی حسینیه می نویسد: از درس 25 به خاطر آن که احساس کردم نسل جوان نسبت به تبلیغات مارکسیستی حساسیت دارد و آسیب پذیر است، با سازمان امنیت مرکز تماس گرفتم و گفتم که مصلحت است که اکنون به عنوان ادامه درسم در فلسفه ی تاریخ، مارکسیسم را و مارکس را حلاجی علمی کنم و بطلان این مکتب را با زبان علمی دانشگاهی اثبات کنم؛ و آقایان تایید کردند و با استقبال روبرو شد. همچنین چاپ مقالات نقد مارکسیسم در کیهان یکی از عواملی بود که سبب شد تا دکتر از زندان آزاد شود. در این وقت که مبارزان از این کار او ناخشنود بودند، شریعتی به ظاهر از آن کار ابراز انزجار کرد، اما ساواک مدعی بود که دستنوشته های او که خود شریعتی به آنان تحویل داده، نزدشان موجود است. به علاوه بعدها طرفداران دکتر آن نوشته را در مجموعه آثار او چاپ کردند.

به هر روی، مبارزات شریعتی بر ضد مارکسیسم کمک شایانی به شکست آن جریان در دانشگاه کرد. در واقع، با طرح اندیشه ی جدید شریعتی در باب اسلام که عناصر مهم مارکسیسم را در آن جای داده و اسلام انقلابی شبه مارکسیستی مقبولی را برای نسل جدید، پدید آورده بود، دیگر جایی برای نفوذ مارکسیسم باقی نمی گذاشت. این در حالی بود که دکتر در برخی از محافل خصوصی تاکید کرده بود که می بایست روی خلوص اسلام تکیه کرد و از هیچ نوع اشتراک نظری میان آن و مارکسیسم سخن نگفت. وی گفته بود که اکنون در حال انعقاد نطقه ی نوع اسلام اصیل هستیم و نباید اجازه دهیم عناصر فکری دیگر این خلوص را از بین ببرد. اما مع الاسف این مسأله در عمل مبنای کار او و بسیاری از تئوریسین های روشنفکر دینی در آن شرایط قرار نگرفت.

منبع: جریان ها و سازمان های مذهبی - سیاسی ایران( 1320 - 1357)

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید