امروز: شنبه, ۲۰ تیر ۱۴۰۵ برابر با ۲۵ محرّم ۱۴۴۸ قمری و ۱۱ ژوئیه ۲۰۲۶ میلادی
کد خبر: 296247
۷۷۸
۱
۰
نسخه چاپی

ارغوان در زندان؛ چگونه باورهای سیاسی ابتهاج به ماندگارترین شعرش تبدیل شد؟

ویژگی بارز ابتهاج در میان روشنفکران هم عصرش، "چپ‌گرایی مستقل" او بود. او هرگز به دنبال ایفای نقش‌های حزبی و تشکیلاتی نرفت و آگاهانه از درگیری‌های مستقیم سیاسی پرهیز کرد، اما در عین حال به آگاهی اجتماعی و وجدان سیاسی خود وفادار ماند

 ارغوان در زندان؛ چگونه باورهای سیاسی ابتهاج به ماندگارترین شعرش تبدیل شد؟

مقدمه

هوشنگ ابتهاج، شاعر پرآوازه معاصر ایران که با تخلص "سایه" شناخته می‌شود، از جمله روشنفکرانی بود که زندگی و هنرش با فراز و نشیب‌های سیاسی و اجتماعی قرن چهاردهم خورشیدی در ایران گره خورد.

او اگرچه هرگز شاعری سیاسی به معنای مرسوم نبود و شهرتش را مدیون غزل‌های لطیف و عاشقانه‌اش است، اما باورهای سیاسی او بخش جدایی‌ناپذیری از هویت فکری‌اش را تشکیل می‌داد.

این باورها که عمدتاً بر مدار عدالت‌خواهی و همدلی با رنج‌دیدگان جامعه می‌چرخید، ریشه در تجربیات دوران جوانی او در زادگاهش رشت و فضای فکری دهه ۱۳۲۰ داشت.

رشت در آن سال‌ها یکی از کانون‌های مهم اندیشه‌های مترقی و چپ‌گرایانه در ایران بود و این فضا تأثیری عمیق بر ذهن و زبان شاعر جوان گذاشت .

ابتهاج مانند بسیاری از هم‌نسلان خود که شاهد استبداد و نابرابری بودند، به آرمان‌های سوسیالیستی و عدالت اجتماعی گرایش یافت.

او با حزب کمونیستی توده ایران همدلی داشت و این همدلی نه از سر جاه‌طلبی سیاسی، که برخاسته از دغدغه‌ای انسانی برای جامعه‌ای عادلانه‌تر بود .

با این حال، ویژگی بارز ابتهاج در میان روشنفکران هم عصرش، "چپ‌گرایی مستقل" او بود. او هرگز به دنبال ایفای نقش‌های حزبی و تشکیلاتی نرفت و آگاهانه از درگیری‌های مستقیم سیاسی پرهیز کرد، اما در عین حال به آگاهی اجتماعی و وجدان سیاسی خود وفادار ماند . همین تعهد اصیل اما غیرحزبی، شاید بارزترین ویژگی باورهای سیاسی اوست که او را از بسیاری از همقطارانش متمایز می‌ساخت.

این باورها برای ابتهاج هزینه‌های سنگینی به همراه آورد. او در دوران پهلوی، در اعتراض به سرکوب خونین معترضان در "جمعه سیاه" (۱۷ شهریور ۱۳۵۷) از سمت خود در رادیو ملی ایران استعفا داد .

پس از انقلاب ۱۳۵۷ نیز به دلیل همان همدلی‌هایش با حزب توده، در سال ۱۳۶۲ دستگیر و نزدیک به یک سال در زندان اوین زندانی شد .

این زندان اگرچه تلخ‌ترین نتیجه باورهای سیاسی او بود، اما زمینه‌ساز خلق یکی از ماندگارترین اشعارش، "ارغوان"، شد. سرانجام پس از زندان، او را در سال ۱۳۶۶ به آلمان مهاجرت کرد ، جایی که تا پایان عمر در غربت و دلتنگ وطن زیست.

به این ترتیب، زندگی هوشنگ ابتهاج نمونه‌ای گویا از پیوند ناگسستنی هنر اصیل و تعهد اجتماعی است؛ شاعری که هرگز آرمان‌های انسانی خود را حتی به بهای از دست دادن وطن، رها نکرد.

زمینه‌های شکل‌گیری باورهای سیاسی هوشنگ ابتهاج

باورهای سیاسی هوشنگ ابتهاج، مانند بسیاری از روشنفکران هم‌نسل او، در بستر تحولات اجتماعی و سیاسی دهه‌های ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ خورشیدی شکل گرفت.

این باورها که عمدتاً بر مدار عدالت‌خواهی و سوسیالیسم می‌چرخید، ریشه در سه عامل اصلی داشت: تأثیر فضای روشنفکری زادگاهش رشت، آشنایی و دوستی با شاعران و فعالان چپ‌گرا به ویژه مرتضی کیوان، و تأثیرپذیری از رویدادهای مهم سیاسی مانند کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲. در ادامه، این زمینه‌ها به تفصیل بررسی می‌شوند.

۱. تأثیر فضای سیاسی و فرهنگی رشت

رشت؛ کانون روشنفکری و اندیشه‌های مترقی

هوشنگ ابتهاج در ۶ اسفند ۱۳۰۶ در شهر رشت به دنیا آمد . رشت در آن دوران یکی از مراکز مهم جنبش‌های مترقی و اندیشه‌های نوین در ایران بود.

این شهر به دلیل موقعیت جغرافیایی و ارتباط با قفقاز و روسیه، از نخستین نقاطی بود که افکار مشروطه‌خواهی و بعدها اندیشه‌های سوسیال دموکراسی در آن نفوذ کرد. خود ابتهاج در این باره گفته است: "من در شهری بزرگ شدم که شهر روشنفکری سیاسی بود" .

این فضا تأثیر عمیقی بر ذهن شاعر جوان گذاشت. او در نخستین مجموعه شعرش که در ابتدای دهه ۱۳۲۰ منتشر شد، علاوه بر غزل، تعدادی "شعرهای به اصطلاح سیاسی" گنجانده بود و حتی در یکی از اشعار از "انگلستان" نام برده بود که نشان‌دهنده آگاهی سیاسی او از همان نوجوانی است .

 پیشینه خانوادگی و تنوع فکری

خانواده ابتهاج خود نمونه‌ای از تنوع و تضادهای فکری بود که می‌توانست بر شکل‌گیری جهان‌بینی او تأثیر بگذارد.

پدربزرگش ابراهیم ابتهاج الملک از خانواده‌ای بهایی بود . در مقابل، مادرش "یک مذهبی عجیب و غریب" بود و رابطه عمیقی با خدا داشت، در حالی که پدرش چندان مذهبی نبود . این تنوع فکری در خانواده، احتمالاً به ابتهاج جوان کمک کرد تا از همان ابتدا با دیدگاه‌های گوناگون آشنا شود و به قضاوت مستقل برسد.

۲. آشنایی با شاعران و فعالان چپ‌گرا

مهاجرت به تهران و شکل‌گیری جمع چهارنفره

ابتهاج پس از گذراندن دوره دبستان در رشت، برای ادامه تحصیل به تهران آمد . در سال ۱۳۳۰ با انتشار کتاب «سراب»، با مرتضی کیوان آشنا شد. روایت او از این آشنایی جالب توجه است: در کافه فردوسی نشسته بود که مرتضی کیوان به سراغش آمد و تنها یک روز پس از انتشار کتاب، نکاتی را گفت که نشان می‌داد کتاب را با دقت خوانده است .

به تدریج، سیاوش کسرایی نیز به جمع آن دو اضافه شد و سپس احمد شاملو به آنها پیوست و "جمع دائم چهار نفره" شکل گرفت .

این گروه بعدها به دیدار نیما یوشیج رفتند و عکس مشهور پنج‌نفره زیر کرسی در خانه سیاوش کسرایی ثبت شد . این جمع نقش مهمی در تبادل اندیشه‌های ادبی و سیاسی میان آنان داشت.

مرتضی کیوان؛ نماد آرمان‌های چپ

مرتضی کیوان، شاعر، روزنامه‌نگار و عضو حزب توده، تأثیر عمیقی بر ابتهاج گذاشت.

کیوان بعدها در جریان سرکوب حزب توده پس از کودتای ۲۸ مرداد، به جرم پناه دادن به سه نظامی فراری این حزب در خانه‌اش دستگیر و در ۲۷ مهر ۱۳۳۳ در زندان قصر تیرباران شد . او تنها غیرنظامی در میان اعدام‌شدگان آن ماجرا بود .

ابتهاج پس از اعدام کیوان، شعری در وصف او سرود:

"کیوان ستاره شد / تا بر فراز این شب غمناک / امید روشنی را با ما نگاه دارد... / کیوان ستاره بود / با نور زندگی کرد / با نور درگذشت" .

به گفته تحلیلگران، برای ابتهاج، کیوان نماد آرمان‌های حزب توده باقی ماند و بر خلاف بسیاری از دوستان دیگر کیوان که از او عبور کردند، این تأثیر تا پایان عمر بر دل و ذهن ابتهاج ماندگار بود .

۳. تأثیر رویدادهای سیاسی

نهضت ملی شدن نفت و فضای سیاسی دهه ۱۳۲۰

دهه ۱۳۲۰ خورشیدی، به ویژه سال‌های پایانی آن، دوران اوج گیری نهضت ملی شدن صنعت نفت و مبارزات ضداستعماری بود.

دکتر محمد مصدق رهبری این نهضت را بر عهده داشت و جبهه ملی و نیروهای مذهبی به رهبری آیت‌الله کاشانی از آن حمایت می‌کردند .

در این میان، حزب توده نیز به عنوان مهمترین حزب چپ‌گرا، نقشی مؤثر در بسیج نیروهای اجتماعی و روشنفکری داشت.

ابتهاج در این فضا به تدریج به اندیشه‌های چپ گرایش یافت. او خود در این باره گفته است: "عضو حزب توده نبودم؛ اما همیشه سوسیالیست بودم و به توده‌ای‌ها احترام می‌گذاشتم و رفیق آنها بودم و با آنها هم‌عقیده بودم" .

این جمله کلیدی نشان می‌دهد که گرایش او به سوسیالیسم، نه یک انتخاب حزبی و تشکیلاتی، که یک باور فکری و آرمانی بود.

کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرکوب چپ‌ها

کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که با طراحی مشترک آمریکا (عملیات آژاکس) و انگلیس (عملیات چکمه) اجرا شد، نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران بود . این کودتا به سرنگونی دولت مصدق و بازگشت شاه انجامید و سرکوب گسترده نیروهای ملی و چپ را در پی داشت.

اعدام مرتضی کیوان در این دوره، تلخ‌ترین تجربه سیاسی ابتهاج بود. این واقعه نه تنها او را در غم از دست دادن دوست صمیمی‌اش فرو برد، بلکه آرمان‌های سوسیالیستی را برایش به عنوان آرمان‌هایی که در راه آنها می‌توان جان باخت، مقدس‌تر کرد.

تحلیلگران معتقدند که "برای سایه، کیوان یعنی حزب و حزب یعنی کیوان. زندگی سیاسی-اجتماعی سایه به مرتضی کیوان گره خورده است" .

استعفا از رادیو در اعتراض به جمعه سیاه

سال‌ها بعد، در جریان انقلاب ۱۳۵۷، ابتهاج بار دیگر با کنش سیاسی خود، به باورهایش وفاداری نشان داد.

او در سال ۱۳۵۱ به دعوت رضا قطبی به رادیو رفت و سرپرستی برنامه «گلها» را بر عهده گرفت . اما پس از کشتار میدان ژاله (جمعه سیاه) در ۱۷ شهریور ۱۳۵۷، همراه با محمدرضا لطفی، محمدرضا شجریان و حسین علیزاده، به نشانه اعتراض از رادیو استعفا کرد . این اقدام، نشان‌دهنده تداوم روحیه اعتراضی و التزام عملی او به باورهایش بود.

۴. هویت مستقل سیاسی؛ سوسیالیستی غیرحزبی

تأکید بر عدم عضویت در حزب توده

یکی از نکات مهم در باورهای سیاسی ابتهاج، اصرار او بر استقلال از تشکیلات حزبی بود. او بارها و به ویژه در مصاحبه معروف خود با مجله «مهرنامه» در سال ۱۳۹۲، عضویت در حزب توده را رد کرد . او گفت: "عضو حزب توده نبودم، اما همیشه سوسیالیست بودم" .

این تأکید، نشان‌دهنده رویکردی است که می‌توان آن را "چپ‌گرایی مستقل" نامید؛ یعنی پذیرش مبانی فکری سوسیالیسم، اما پرهیز از التزامات تشکیلاتی و وابستگی به حزب.

باور عمیق به آرمان سوسیالیسم

ابتهاج در همان مصاحبه، باوری عمیق و فلسفی به سوسیالیسم ابراز کرد: "من به سلامت تئوریک سوسیالیسم باور دارم؛ هنوز باور دارم که هیچ راهی جز سوسیالیسم پیش پای بشر نیست. کمونیسم هم یک آرمان دور است تا به قول معروف یک انسان طراز نوین ساخته نشود که هر کس به اندازه کارش بخواهد و بهره‌مند شود، کمونیسم قابل تحقق نیست" .

او حتی در تحلیل فروپاشی شوروی، آن را ناشی از محاصره و فشار سرمایه داری دانست، نه شکست درونی تئوری سوسیالیسم: "نظام سرمایه‌داری با تحمیل دو چیز اتحاد شوروی را از هم فرو ریخت: اول، مسابقه تسلیحاتی و دوم، محاصره اقتصادی" .

آگاهی از تضاد با آزادی‌های سیاسی

جالب اینکه ابتهاج با وجود همدلی با حزب توده، از محدودیت‌های آزادی در نظام‌های کمونیستی آگاه بود.

او در این باره گفته بود: "من به کیانوری گفته بودم اگر شما قدرت بگیرید اولین کسی که مشکل پیدا می‌کند من هستم" . این جمله، نشان‌دهنده درک عمیق او از تناقض میان آرمان‌های آزادیخواهانه و شیوه‌های حکمرانی در نظام های کمونیستی بود.

۵. پیامدهای اولیه باورهای سیاسی

اخراج از کانون نویسندگان ایران

پس از انقلاب ۱۳۵۷، تنش‌های سیاسی در میان روشنفکران نیز خود را نشان داد.

در سال ۱۳۵۸، هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران (شامل باقر پرهام، احمد شاملو، محسن یلفانی، غلامحسین ساعدی و اسماعیل خوئی) تصمیم به تعلیق هوشنگ ابتهاج، به‌آذین، سیاوش کسرائی، فریدون تنکابنی و برومند گرفتند و این تصمیم در مجمع عمومی به اخراج آنان انجامید .

ابتهاج در جریان این اخراج، با صراحت گفت: "من توده‌ای هستم" ، هرچند که بعدها بر غیرعضویتی خود تأکید کرد.

زمینه‌های دستگیری در آینده

این باورها و دوستی‌ها، زمینه‌ساز دستگیری ابتهاج در اردیبهشت ۱۳۶۲ شد. او نزدیک به یک سال در زندان اوین محبوس بود و در همین دوران، شعر معروف «ارغوان» را سرود . سرانجام با وساطت استاد شهریار و نامه او به آیت‌الله خامنه‌ای (رئیس‌جمهور وقت)، در سال ۱۳۶۳ از زندان آزاد شد .

در مجموع زمینه‌های شکل‌گیری باورهای سیاسی هوشنگ ابتهاج، حاصل تعامل سه عامل اصلی بود:

نخست، فضای روشنفکری و مترقی زادگاهش رشت که از نوجوانی او را با اندیشه‌های سیاسی آشنا کرد.

دوم، دوستی و هم‌نشینی با شاعران چپ‌گرایی چون مرتضی کیوان و سیاوش کسرایی که این آشنایی، به ویژه شهادت کیوان، تأثیری ماندگار بر او گذاشت.

سوم، رویدادهای بزرگ سیاسی مانند نهضت ملی شدن نفت و کودتای ۲۸ مرداد که نگرش او را نسبت به استبداد و استعمار عمق بخشید.

آنچه باورهای سیاسی ابتهاج را متمایز می‌ساخت، "سوسیالیسم غیرحزبی و مستقل" او بود. او ضمن همدلی با حزب توده و احترام به اعضای آن، هرگز به طور رسمی به آن نپیوست و استقلال فکری خود را حفظ کرد.

باوری که او به سوسیالیسم داشت، نه یک انتخاب تاکتیکی و حزبی، که یک باور عمیق انسانی به عدالت اجتماعی بود که تا پایان عمر بر آن وفادار ماند.

این وفاداری به آرمان‌ها، هزینه‌هایی چون زندان و مهاجرت را برای او به همراه آورد، اما هرگز از عمق و اصالت آن نکاست.

مؤلفه‌های اصلی باورهای سیاسی هوشنگ ابتهاج

باورهای سیاسی هوشنگ ابتهاج را می‌توان در چهار مؤلفه اصلی خلاصه کرد: نخست، گرایش عمیق به سوسیالیسم و عدالت اجتماعی؛ دوم، استقلال سیاسی و پرهیز از عضویت حزبی؛ سوم، مخالفت با استبداد و ستم در تمام دوران حیات؛ و چهارم، التزام به شعر متعهد و ادبیات هدفمند. در ادامه، هر یک از این مؤلفه‌ها به تفصیل بررسی می‌شوند.

۱. گرایش به سوسیالیسم و عدالت اجتماعی

سوسیالیسم به عنوان هویت مرکزی

مهمترین و برجسته‌ترین مؤلفه باورهای سیاسی ابتهاج، گرایش عمیق او به سوسیالیسم و عدالت اجتماعی بود. منابع معتبر تأکید می‌کنند که "سیاست سوسیالیستی بخش مرکزی هویت ابتهاج را تشکیل می‌داد" .

او با حزب کمونیستی توده ایران همدلی داشت و خود در زمره روشنفکران چپ‌گرایی محسوب می‌شد که دغدغه اصلی‌شان مسائل اجتماعی بود .

همدلی با حزب توده

ابتهاج هرگز عضویت رسمی در حزب توده را نپذیرفت، اما با اعضای آن روابط نزدیک و دوستانه داشت.

مهم‌ترین این دوستی‌ها، رابطه او با مرتضی کیوان، شاعر و روزنامه‌نگار عضو حزب توده بود که بعدها در جریان سرکوب پس از کودتای ۲۸ مرداد اعدام شد. این دوستی تأثیری ماندگار بر باورهای سیاسی ابتهاج گذاشت و او تا پایان عمر با احترام و ارادت از کیوان یاد می‌کرد.

باور فلسفی به سوسیالیسم

ابتهاج در مصاحبه‌ای که با مجله «مهرنامه» در سال ۱۳۹۲ انجام داد، به روشنی باور فلسفی خود به سوسیالیسم را تبیین کرد. او گفت: "من به سلامت تئوریک سوسیالیسم باور دارم؛ هنوز باور دارم که هیچ راهی جز سوسیالیسم پیش پای بشر نیست" . این باور عمیق، ریشه در تحلیل او از نابرابری‌های اجتماعی و آرمان‌خواهی دوران جوانی‌اش داشت.

تحلیل فروپاشی شوروی

جالب اینکه ابتهاج حتی پس از فروپاشی اتحاد شوروی نیز بر باور خود به سوسیالیسم باقی ماند و این فروپاشی را نه ناشی از شکست درونی تئوری سوسیالیسم، که ناشی از فشارهای بیرونی نظام سرمایه‌داری می‌دانست. او در این باره گفته بود: "نظام سرمایه‌داری با تحمیل دو چیز اتحاد شوروی را از هم فرو ریخت: اول، مسابقه تسلیحاتی و دوم، محاصره اقتصادی" .

۲. استقلال سیاسی و پرهیز از عضویت حزبی

چپ‌گرایی مستقل

دومین مؤلفه مهم باورهای سیاسی ابتهاج، استقلال او از تشکیلات حزبی بود. او با وجود همدلی با حزب توده، هرگز به طور رسمی به آن نپیوست.

در منابع معتبر آمده است که "بر خلاف بسیاری از چهره‌های ادبی آن زمان که عمیقاً درگیر سیاست و فعالیت‌های چپ‌گرایانه شدند، سایه به آگاهی اجتماعی و سیاسی خود وفادار ماند، اما از درگیری عمیق‌تر خودداری کرد" .

تأکید بر عدم عضویت

ابتهاج بارها بر عدم عضویت خود در حزب توده تأکید کرد. او در همان مصاحبه با مهرنامه صریحاً گفت: "عضو حزب توده نبودم؛ اما همیشه سوسیالیست بودم و به توده‌ای‌ها احترام می‌گذاشتم و رفیق آنها بودم و با آنها هم‌عقیده بودم" . این جمله کلیدی، نشان‌دهنده رویکردی است که می‌توان آن را «چپ‌گرایی مستقل» نامید.

آگاهی از تضاد با آزادی‌های سیاسی

یکی از نشانه‌های عمق بصیرت سیاسی ابتهاج، آگاهی او از تضاد میان آرمان‌های آزادیخواهانه و شیوه‌های حکمرانی در نظام‌های کمونیستی بود. او در این باره گفته بود: "من به کیانوری گفته بودم اگر شما قدرت بگیرید اولین کسی که مشکل پیدا می‌کند من هستم" . این جمله نشان می‌دهد که او با وجود همدلی با حزب توده، از محدودیت‌های آزادی در نظام‌های کمونیستی آگاه بود و استقلال فکری خود را حفظ کرده بود.

۳. مخالفت با استبداد و ستم

مخالفت در دوران پهلوی

سومین مؤلفه باورهای سیاسی ابتهاج، مخالفت مداوم او با استبداد و ستم بود. این مخالفت در دوران پهلوی، به ویژه در واقعه جمعه سیاه (۱۷ شهریور ۱۳۵۷) تجلی یافت. او که در آن زمان سرپرستی برنامه «گلها» را در رادیو ملی ایران بر عهده داشت، در اعتراض به کشتار معترضان، همراه با محمدرضا شجریان، محمدرضا لطفی و حسین علیزاده از رادیو استعفا داد. این اقدام نشان‌دهنده وفاداری او به باورهایش و آمادگی برای پرداخت هزینه آن بود.

مخالفت پس از انقلاب

پس از انقلاب ۱۳۵۷ نیز این روحیه سرسخت او ادامه یافت. ابتهاج به دلیل همان همدلی‌هایش با حزب توده، در اردیبهشت ۱۳۶۲ دستگیر و نزدیک به یک سال در زندان اوین زندانی شد .

در همین دوران بود که یکی از مشهورترین اشعارش به نام «ارغوان» را سرود. این زندان، اگرچه تلخ‌ترین نتیجه باورهای سیاسی او بود، اما نشان داد که او حاضر است برای آرمان‌هایش هزینه سنگینی بپردازد.

آزادی با وساطت شهریار

ابتهاج سرانجام در سال ۱۳۶۳ و پس از یک سال حبس، با وساطت استاد شهریار، شاعر نامدار معاصر، و نامه او به آیت‌الله خامنه‌ای (رئیس‌جمهور وقت) از زندان آزاد شد . شهریار در نامه خود نوشته بود که بازداشت ابتهاج باعث می‌شود فرشتگان بر عرش خدا بگریند .

۴. التزام به شعر متعهد و ادبیات هدفمند

مدافع سرسخت شعر متعهد

چهارمین مؤلفه باورهای سیاسی ابتهاج، اعتقاد او به تعهد اجتماعی در شعر بود. منابع معتبر تأکید می‌کنند که "در فضای سیاسی دهه ۱۳۲۰، سایه مدافع سرسخت شعر تعهد اجتماعی بود. شعر اولیه او دغدغه او را نسبت به ادبیات هدفمند نشان می‌دهد" .

پیوند هنر و تعهد

ابتهاج بر خلاف برخی از شاعران همعصرش که شعر را صرفاً عرصه زیبایی‌شناسی و لذت ادبی می‌دانستند، معتقد بود شعر نمی‌تواند از مسائل اجتماعی و سیاسی جامعه جدا باشد. این باور ریشه در فضای فکری دهه ۱۳۲۰ داشت که روشنفکران را به سمت التزام به مسائل اجتماعی سوق می‌داد.

تداوم تعهد در سراسر زندگی

این التزام به شعر متعهد، تنها به دوران جوانی ابتهاج محدود نماند. او در سراسر زندگی‌اش، حتی در اشعار عاشقانه‌اش، دغدغه‌های اجتماعی را به شکلی ظریف و نمادین بازتاب می‌داد.

شعر معروف «ارغوان» که در زندان اوین سروده شد، نمونه بارزی از تداوم این تعهد است. همچنین بیتی که پس از مرگش دخترش منتشر کرد، به خوبی بیانگر احساس بیگانگی او در وطن بود: "چه غریبانه تو با یاد وطن می‌نالی / من چه گویم که غریب است دلم در وطنم" .

۵. پیامدهای باورهای سیاسی

زندان

باورهای سیاسی ابتهاج برای او هزینه سنگین زندان را به همراه آورد. او در سال ۱۳۶۲ دستگیر و نزدیک به یک سال در زندان اوین محبوس بود .

۵.۲. مهاجرت اجباری
پس از آزادی از زندان، فشارها و فضای ناامن، ابتهاج را در سال ۱۳۶۶ به مهاجرت اجباری به آلمان کشاند. او تا پایان عمر در شهر کلن آلمان زندگی کرد و تنها چند بار در سال به ایران سفر می‌کرد .

۵.۳. وفاداری تا پایان
با وجود همه این هزینه‌ها، ابتهاج تا پایان عمر بر باورهای خود وفادار ماند. او در ۱۰ اوت ۲۰۲۲ (۱۹ مرداد ۱۴۰۱) در سن ۹۴ سالگی در کلن آلمان درگذشت .

در مجموع مؤلفه‌های اصلی باورهای سیاسی هوشنگ ابتهاج را می‌توان در چهار ویژگی خلاصه کرد: گرایش به سوسیالیسم و عدالت اجتماعی به عنوان هویت مرکزی، استقلال سیاسی و پرهیز از عضویت حزبی به عنوان رویکردی متمایز، مخالفت با استبداد و ستم در تمام دوران حیات، و التزام به شعر متعهد و ادبیات هدفمند به عنوان تجلی هنری این باورها.

آنچه ابتهاج را در میان روشنفکران همعصرش متمایز می‌ساخت، «چپ‌گرایی مستقل» او بود؛ یعنی پذیرش مبانی فکری سوسیالیسم، اما پرهیز از التزامات تشکیلاتی و وابستگی به حزب.

او هرگز به دنبال قدرت یا منصب نبود، اما در برابر آنچه ستم و بی‌عدالتی می‌دید، هرگز سکوت نکرد و هزینه این باورها را با یک سال حبس در اوین و سال‌ها دوری از وطن پرداخت.

پیامدهای باورهای سیاسی هوشنگ ابتهاج

باورهای سیاسی هوشنگ ابتهاج، که عمدتاً بر مدار سوسیالیسم و عدالت‌خواهی می‌چرخید، برای او پیامدهای سنگین و تعیین‌کننده‌ای در زندگی‌اش به همراه داشت. این پیامدها را می‌توان در سه بخش اصلی بررسی کرد.

۱. زندان در جمهوری اسلامی

پس از انقلاب ۱۳۵۷ ابتهاج نیز به دلیل همدلی‌اش با حزب توده ایران هدف قرار گرفت. منابع معتبر تأیید می‌کنند که او نزدیک به یک سال را در زندان گذراند . این زندان که از سال ۱۳۶۲ آغاز شد، تلخ‌ترین نتیجه عملی باورهای سیاسی او بود.

ابتهاج در همین دوران و در زندان اوین، یکی از مشهورترین اشعارش به نام «ارغوان» را سرود که بعدها با صدای محمدرضا شجریان به شهرتی جاودانه دست یافت.

۲. آزادی با وساطت شهریار

پس از نزدیک به یک سال حبس، ابتهاج در سال ۱۳۶۳ از زندان آزاد شد. این آزادی با وساطت استاد شهریار، شاعر نامدار معاصر، صورت گرفت.

شهریار با نوشتن نامه‌ای به آیت‌الله خامنه‌ای که در آن زمان رئیس‌جمهور بود، خواستار آزادی ابتهاج شد . در این نامه، شهریار با زبانی شاعرانه نوشته بود که بازداشت ابتهاج باعث می‌شود "فرشتگان بر عرش خدا بگریند" .

این وساطت نشان‌دهنده جایگاه والای ادبی ابتهاج و احترامی بود که حتی در میان مسئولان وقت برای او قائل بودند.

۳. مهاجرت اجباری

پس از آزادی از زندان، فشارها و فضای ناامن سیاسی، ابتهاج را به ترک وطن ناگزیر کرد. او در سال ۱۹۸۷ (۱۳۶۶ خورشیدی) به همراه خانواده‌اش به شهر کلن در آلمان مهاجرت کرد .

هرچند که او تا پایان عمر در آلمان زندگی می‌کرد، اما همچنان وفاداری خود به ایران را حفظ کرد و سالی چند بار به میهن سفر می‌نمود .

ابتهاج سرانجام در ۱۰ اوت ۲۰۲۲ (۱۹ مرداد ۱۴۰۱) در سن ۹۴ سالگی بر اثر نارسایی کلیه در کلن درگذشت . پیکر او به ایران منتقل شد و در زادگاهش رشت به خاک سپرده شد .

در مجموع پیامدهای باورهای سیاسی ابتهاج نشان می‌دهد که او حاضر بود برای آرمان‌هایش هزینه سنگینی بپردازد. زندان و مهاجرت، بهایی بود که او بابت وفاداری به سوسیالیسم و همدلی با چپ‌گرایان پرداخت.

با این حال، آنچه از او به جا مانده، نه یک بیانیه سیاسی، که مجموعه‌ای از غزل‌های ناب و ماندگار است که در آن، عشق به انسان و وطن، با اندوهی عمیق و شاعرانه درآمیخته است.

بازتاب باورهای سیاسی در اشعار هوشنگ ابتهاج

باورهای سیاسی هوشنگ ابتهاج، که بر مدار سوسیالیسم، عدالت‌خواهی و مخالفت با استبداد می‌چرخید، در اشعار او بازتابی عمیق و ماندگار یافت. این بازتاب را می‌توان در سه محور اصلی بررسی کرد: استفاده از نمادها و سمبل‌های اجتماعی، سرودن اشعار متعهد در دوران جوانی، و خلق آثار ماندگار در دوران زندان و تبعید.

۱. استفاده از نمادها و سمبل‌های اجتماعی

سمبل به عنوان زبان اعتراض

در دوره پهلوی، فضای استبدادی به نویسندگان و شاعران اجازه انتقاد صریح نمی‌داد، از این رو سمبل‌ها به عنوان زبانی برای بیان اعتراض اجتماعی مورد توجه قرار گرفتند .

ابتهاج که شاعری متعهد بود و از عرصه اجتماع و تحولات جامعه دور نبود، از سمبل به عنوان وسیله‌ای برای بیان مضامین و مفاهیم اجتماعی استفاده کرد .

طبقه‌بندی نمادها در شعر سایه

بر اساس پژوهش‌های دانشگاهی، در اشعار اجتماعی سایه می‌توان دو دسته نماد یافت:

نمادهای مرسوم: شامل شب، صبح، دریا، جنگل، بهار، خورشید و چراغ که هر یک مفاهیم اجتماعی خاصی را القا می‌کنند .

نمادهای ابداعی: مانند چمن، پرده، پنجره، تبر، سبزه و کال که ابتهاج خود آنها را آفریده است .

منابع معتبر تأکید می‌کنند که خاستگاه بیشتر نمادهای شعر او «طبیعت»، «رنگ‌ها» و «ابزار زندگی» است . همراهی این نمادها با آرایه‌های ادبی همچون مراعات‌النظیر، تضاد و تشبیه، جایگاه ادبی سمبل‌ها را برجسته‌تر کرده است.

۲. اشعار متعهد در دوران جوانی

شعر به مثابه تعهد اجتماعی

ابتهاج در فضای سیاسی دهه ۱۳۲۰، مدافع سرسخت شعر تعهد اجتماعی بود و دغدغه او نسبت به ادبیات هدفمند در اشعار اولیه‌اش آشکار است .

او خود در مصاحبه‌ای گفته بود که در نخستین کتابش که در ابتدای دهه ۱۳۲۰ منتشر شد، علاوه بر چند غزل، تعدادی «شعرهای به اصطلاح سیاسی» وجود داشت و حتی در یک شعر از «انگلستان» نام برده بود . این نشان‌دهنده آگاهی سیاسی او از همان نوجوانی است.

شعر «دیرست گالیا»؛ تلفیق عشق و اعتراض

شعر معروف «دیرست گالیا» نمونه‌ای برجسته از تلفیق عاطفه شخصی و اعتراض اجتماعی در شعر ابتهاج است. این شعر که خطاب به معشوق دوران جوانی‌اش سروده شده، در عین حال تصویری تلخ از نابرابری‌های اجتماعی ارائه می‌دهد :

"امشب هزار دختر همسال تو ولی / خوابیده‌اند گرسنه و لخت روی خاک / زیباست رقص و ناز سرانگشت‌های تو / بر پرده‌های ساز / اما هزار دختر بافنده این زمان / با چرک و خون زخم سرانگشت‌هایشان / جان می‌کنند در قفس تنگ کارگاه" 

این ابیات به روشنی دغدغه عدالت اجتماعی و همدلی با محرومان را بازتاب می‌دهد که ریشه در باورهای سوسیالیستی او داشت.

۳. ارغوان؛ برجسته‌ترین بازتاب باورهای سیاسی

زادگاه شعر در زندان

مشهورترین نمونه بازتاب باورهای سیاسی ابتهاج، شعر «ارغوان» است که او در زندان اوین و در جریان دستگیری سال ۱۳۶۲ سرود .

ابتهاج خود در مراسم شعرخوانی دانشگاه سواز لندن در سال ۱۳۸۸ توضیح داد که درخت ارغوان خشکیده‌ای در خانه‌اش بود که از نو شکوفه داد و همزمان با فرزندانش قد کشید: "در آن سالی که از خانه و زندگی جدا و دور بودم، یاد این درخت همیشه با من بود و تبدیل شد به سمبلی از همه‌چیز. یعنی زن و بچه و همه چیز" .

تحلیل گفتمان سیاسی ارغوان

پژوهش‌های دانشگاهی نشان می‌دهد که ابتهاج در شعر ارغوان با روایتی شاعرانه به بیان مسائلی چون نابرابری، بی‌عدالتی، وضعیت فرهنگی و سیاسی پرداخته است . او با تقویت روحیه استقلال‌طلبی، آزادی و میل به مقاومت و ایستادگی، به زندگی و گفتمان تغییر در جامعه خود و بشریت امید دارد .

در این شعر، ارغوان به نمادی از امید، پیوند با گذشته و مقاومت در برابر ناامیدی تبدیل می‌شود:

"ارغوان خوشه خون / بامدادان که کبوترها / بر لب پنجره باز سحر غلغله می‌آغازند / جان گلگون مرا / بر سر دست بگیر / به تماشاگه پرواز ببر" 

۴. شعر در سوگ دوستان

مرتضی کیوان؛ نماد آرمان‌های چپ

پس از اعدام مرتضی کیوان، دوست صمیمی و شاعر عضو حزب توده، در سال ۱۳۳۳، ابتهاج شعری در وصف او سرود که بیانگر تأثیر عمیق این واقعه بر باورهای سیاسی او بود:

"کیوان ستاره شد / تا بر فراز این شب غمناک / امید روشنی را با ما نگاه دارد... / کیوان ستاره بود / با نور زندگی کرد / با نور درگذشت" 

این شعر نشان می‌دهد که مرگ کیوان برای ابتهاج نه فقط فقدان یک دوست، بلکه تداوم یک راه و آرمان بود.

۵. تعهد ملی و عشق به ایران

ابتهاج و تعهد ملی

آیت‌الله سیدمصطفی محقق داماد در پیام تسلیت خود برای درگذشت ابتهاج نوشت: "ابتهاج در برخی قطعاتش بیانگر درددل جامعه زمان خود بود و از این رهگذر تعهد ملی خویش را ایفا می‌کرد" . این تعهد ملی در شعر «ایران ای سرای امید» به روشنی دیده می‌شود:

"ایران ای سرای امید / بر بامت سپیده دمید / بنگر کز این ره پر خون / خورشیدی خجسته رسید" 

غم غربت در اشعار تبعید

پس از مهاجرت اجباری به آلمان، غم غربت و دلتنگی برای وطن در اشعار ابتهاج بازتاب یافت. بیتی که پس از مرگش منتشر شد، به خوبی بیانگر این احساس است:

"چه غریبانه تو با یاد وطن می‌نالی / من چه گویم که غریب است دلم در وطنم"

به طور کلی بازتاب باورهای سیاسی در اشعار هوشنگ ابتهاج، نه به شکل شعارهای مستقیم، که در قالب نمادها و تصاویر شاعرانه و با ظرافت هنری تجلی یافته است.

او از سویی با استفاده از سمبل‌های اجتماعی، زبان اعتراض را در دوران استبداد پهلوی حفظ کرد و از سوی دیگر، در سروده‌هایی چون «ارغوان»، تجربه تلخ زندان و دوری از وطن را به اثری ماندگار تبدیل کرد.

ابتهاج اگرچه هرگز شاعر سیاسی به معنای مرسوم نبود، اما تعهد اجتماعی و باورهای عدالت‌خواهانه‌اش، در لایه‌های زیرین اشعار او جاری است و همین ویژگی، شعرش را فراتر از غزل‌های صرفاً عاشقانه، به آیینه‌ای از دغدغه‌های جامعه زمان خود تبدیل کرده است.

نتیجه گیری

هوشنگ ابتهاج (ه.ا. سایه) نمونه‌ای برجسته از روشنفکر و هنرمندی است که باورهای سیاسی و التزام به عدالت اجتماعی را با خلق آثار ادبی ماندگار پیوند زد.

آنچه باورهای سیاسی او را متمایز می‌ساخت، «چپ‌گرایی مستقل و انسانی» بود؛ او ضمن همدلی با آرمان‌های سوسیالیسم و احترام به اعضای حزب توده، هرگز به تشکیلات حزبی نپیوست و استقلال فکری خود را حفظ کرد.

این استقلال، ریشه در بصیرت عمیق او داشت؛ چنان‌که خود می‌گفت اگر حزب توده به قدرت می‌رسید، نخستین کسی که مشکل پیدا می‌کرد خود او بود.

باورهای ابتهاج صرفاً در حد نظریه باقی نماند، بلکه در عمل نیز برای او هزینه‌های سنگینی به همراه آورد. استعفای او از رادیو در اعتراض به جمعه سیاه (۱۳۵۷) نشان‌دهنده وفاداری به اصول اخلاقی در اوج قدرت بود.

پس از انقلاب نیز نزدیک به یک سال زندان در اوین و سپس مهاجرت اجباری به آلمان، بهایی بود که برای این باورها پرداخت.

اما مهم‌تر از کنش‌های سیاسی، بازتاب این باورها در شعر اوست. ابتهاج هرگز شاعر سیاسی به معنای مرسوم نبود، اما تعهد اجتماعی در لایه‌های زیرین اشعارش جاری است.

از نمادپردازی‌های دوران جوانی گرفته تا شعر ماندگار «ارغوان» که در زندان سروده شد، همه گواهی بر این حقیقت است که هنر اصیل می‌تواند آیینه تمام‌نمای دغدغه‌های انسانی و اجتماعی باشد.

در نهایت، زندگی و هنر هوشنگ ابتهاج این پیام را به همراه دارد که تعهد اجتماعی و خلاقیت ادبی نه تنها منافاتی با هم ندارند، بلکه درآمیختن آنها می‌تواند به خلق آثاری جاودان منجر شود.

او با وفاداری به آرمان‌های انسانی خود، به قیمت از دست دادن وطن، اما نه هرگز از دست دادن هویت، زیست و درگذشت.

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید