امروز: دوشنبه, ۲۲ تیر ۱۴۰۵ برابر با ۲۷ محرّم ۱۴۴۸ قمری و ۱۳ ژوئیه ۲۰۲۶ میلادی
کد خبر: 274775
۱۱۰۷۹
۱۰
۲
نسخه چاپی

شوروی زیر چکمهٔ استالین: استالین چگونه ابرقدرتی بر روی گورهای بی‌نام ساخت؟

هنگامی که ژوزف استالین در مارس ۱۹۵۳ درگذشت، کشوری از خود به جای گذاشت که در متناقض‌نمایی عمیقی گرفتار آمده بود. اتحاد جماهیر شوروی در ظاهر به یکی از دو ابرقدرت جهان تبدیل شده بود: ارتش سرخ نازیسم را در هم کوبیده، بمب اتم را در اختیار داشت و نفوذ خود را بر نیمی از اروپا گسترده بود. اما در پشت این نقاب قدرت، ویرانی عمیقی نهفته بود

شوروی زیر چکمهٔ استالین: استالین چگونه ابرقدرتی بر روی گورهای بی‌نام ساخت؟

مقدمه 

هنگامی که ژوزف استالین در مارس ۱۹۵۳ درگذشت، کشوری از خود به جای گذاشت که در متناقض‌نمایی عمیقی گرفتار آمده بود . ا

اتحاد جماهیر شوروی در ظاهر به یکی از دو ابرقدرت جهان تبدیل شده بود: ارتش سرخ نازیسم را در هم کوبیده، بمب اتم را در اختیار داشت و نفوذ خود را بر نیمی از اروپا گسترده بود. اما در پشت این نقاب قدرت، ویرانی عمیقی نهفته بود.

اقتصاد شوروی، با وجود بهبود سریع پس از جنگ، با بحرانی ساختاری دست‌وپنجه نرم می‌کرد: کشاورزی حتی قادر به تأمین مواد غذایی پایه برای جمعیت نبود، صنعت سبک در تأمین ابتدایی‌ترین کالاهای مصرفی درمانده بود (در سال ۱۹۵۲ برای هر نفر تنها سه جفت جوراب تولید شده بود)، و بهره‌وری فناوری عقب‌ماندگی غیرقابل انکاری نسبت به غرب داشت .

این پارادوکس، پرسشی بنیادین را پیش روی مورخان می‌نهد: استالین چگونه ابرقدرتی ساخت که به گفته پژوهشگران، بر پایه‌ی میلیون‌ها کشته بنا شد؟

دوران حکومت او (۱۹۲۸-۱۹۵۳) یکی از خونین‌ترین و در عین حال متحول‌کننده‌ترین ادوار تاریخ مدرن است.

رابطه‌ی استالین با صنعت و فناوری، شاید متناقض‌نماترین وجه این دوره باشد . او که مردی با تحصیلات رسمی محدود بود و از طریق چیرگی سیاسی به قدرت رسید، بر یکی از چشمگیرترین دگرگونی‌های صنعتی تاریخ ریاست کرد.

رویکرد او به نوآوری، کاملاً ابزاری بود: فناوری در خدمت قدرت دولتی قرار داشت و برای دستیابی به آن، هر وسیله‌ای – از ترور توده‌ای و کار اجباری گرفته تا جاسوسی صنعتی – توجیه‌پذیر بود .

آنچه استالین را از دیگر رهبران جنگ جهانی دوم متمایز می‌کرد، همین رویکرد بی‌رحمانه بود: تمرکز فرماندهی متمرکز، اولویت‌بندی بی‌رحم منابع، و آمادگی برای قربانی کردن بی‌کران منابع انسانی در راه اهداف فناورانه .

نظامی که او ساخت، می‌توانست به دستاوردهای خارق‌العاده‌ای در بسیج منابع نایل آید، اما هم‌زمان، نوآوری را در فضایی از ترس و محدودیت‌های ایدئولوژیک خفه کند.

دوران استالین، نمایشگر این حقیقت تلخ است که "نوآوری از طریق وحشت" – موفقیتی که با سرکوب و گرسنگی میلیون‌ها انسان خریداری شد – چگونه می‌تواند همزمان هم سازنده و هم ویرانگر باشد .

این مقدمه، دروازه‌ای است برای ورود به معمای تاریخی استالین: معمای ابرقدرتی که بر روی گورهای بی‌نام بنا شد.

انقلاب از بالا: پنج‌سال‌های طلایی و هزینه‌های جهنمی

دوران برنامه‌های پنج‌ساله استالین، که از اکتبر ۱۹۲۸ با تصویب اولین برنامه آغاز شد، نقطه عطفی در تاریخ اتحاد شوروی و نماد تمام‌عیار «انقلاب از بالا» بود .

استالین با شعار تاریخی «ما پنجاه یا صد سال از کشورهای پیشرفته عقب‌تریم. باید این فاصله را در ده سال جبران کنیم. یا این کار را می‌کنیم یا آنها ما را در هم می‌کوبند»، جهشی عظیم اما خونین را به سوی صنعتی‌سازی به راه انداخت .

این بخش به بررسی ابعاد این دگرگونی، دستاوردهای صنعتی آن، و هزینه‌های انسانی و اجتماعی‌اش می‌پردازد.

نقشه‌های پنج‌ساله: از برنامه تا شوک

هدف نخستین برنامه پنج‌ساله (۱۹۳۲-۱۹۲۸) که توسط کمیسیون برنامه‌ریزی دولتی (گاسپلان) طراحی شد، دگرگونی بنیادین اقتصاد شوروی بود: صنعتی‌سازی سریع با تمرکز بر صنایع سنگین و جمعی‌سازی اجباری کشاورزی .

اهداف تعیین‌شده به وضوح غیرواقع‌بینانه بودند؛ افزایش ۲۵۰ درصدی در کل تولید صنعتی و ۳۳۰ درصدی در صنایع سنگین طی تنها پنج سال .

با این حال، برنامه اول در پایان سال ۱۹۳۲ و در عرض چهار سال و سه ماه «اعلام» شد که به تمام اهداف خود رسیده است. 

دستاوردهای کمی این دوره خیره‌کننده بود. جمعیت شهری بین سال‌های ۱۹۲۸ تا ۱۹۴۰ دو برابر شد و نرخ باسوادی در یک نسل بیش از دو برابر افزایش یافت و در ۱۹۳۹ به ۸۱ درصد رسید .

تولید ناخالص صنعتی بین ۱۹۲۸ تا ۱۹۴۰ هفت برابر شد . مراکز صنعتی عظیمی مانند مگنیتوگورسک در شرق کوه‌های اورال، که در نزدیکی ذخایر عظیم سنگ آهن ساخته شد، نماد این تحول بودند .

هزاران کارخانه جدید در سراسر کشور ساخته شد و میلیون‌ها نفر مزارع را ترک کرده و راهی زندگی تازه در شهرها شدند . صنایع نظامی نیز با تولید انبوه تجهیزات، شوروی را برای جنگی صنعتی آماده می‌کرد . به گفته رابرت آلن، اقتصاددان، رشد تولید صنعتی در این دوره هفت برابر شد .

کارگران و استانداردهای دوگانه

در پشت این آمار درخشان، واقعیتی تلخ از استثمار و رنج طبقه کارگر نهفته بود. سیاست‌های شتاب‌زده و دیوان‌سالارانه استالین، کارگران را با شرایطی طاقت‌فرسا روبه‌رو کرد: دستمزدهای پایین، کمبود شدید مواد غذایی، و مسکن‌های وحشتناک .

نظام اقتصادی برای جبران کاهش شدید استانداردهای زندگی ناشی از جمعی‌سازی، به جای مشوق‌های مادی، از سیستمی از «نُرم‌ها» یا هدف‌های تولید استفاده کرد . منطق ساده بود: هر کارگر برای رسیدن به دستمزد بقا، باید به هدف تولید روزانه یا ماهانه دست می‌یافت.

در جریان اولین برنامه پنج‌ساله، سیستم «شوک کاری» (udarnichestvo) معرفی شد. کارگران شوکی (شوک‌ورکان) که هدف‌های تولید را فراتر می‌بردند، پاداش‌هایی مانند غذای کمیاب، مسکن بهتر یا کالاهای مصرفی نایاب دریافت می‌کردند .

اما این دستاوردها بلافاصله به نُرم جدید برای همه کارگران تبدیل می‌شد تا آنها نیز برای حفظ دستمزد قبلی خود، مجبور به تولید بیشتر شوند. با پایان یافتن جیره‌بندی در ۱۹۳۵، این سیستم با عنوان «استاخانویسم» ادامه یافت، اما اصل آن همان بود: افزایش بی‌پایان فشار تولید بر کارگران .

واکنش طبیعی کارگران به این فشار، ترک شغل بود. در اوایل دهه ۱۹۳۰، جابه‌جایی نیروی کار به سطحی بحرانی رسید: در ۱۹۳۰، یک کارگر صنعتی به طور متوسط هر هشت ماه یک بار شغل خود را عوض می‌کرد؛ در میان معدنچیان و کارگران ساختمانی، این رقم به هر چهار ماه یک بار می‌رسید .

این بی‌ثباتی، اجرای برنامه‌ها را به خطر می‌انداخت. دولت با وضع قوانین سخت‌گیرانه‌تر تلاش کرد جلوی این جابه‌جایی‌ها را بگیرد، اما این قوانین تا سال ۱۹۴۰ که تغییر شغل جرم و مستوجب زندان شد، عمدتاً بی‌اثر بودند .

مدیران کارخانه‌ها برای حفظ نیروی کار، ناچار به چانه‌زنی غیررسمی با کارگران شدند: پرداخت‌های پاداش نیمه‌قانونی، خودداری از افزایش نُرم‌ها، و چشم‌پوشی از تخلفات انضباطی.

میراث این نظام، دوگانگی عجیبی بود: کارگر از نظر سیاسی هیچ آزادی نداشت و نمی‌توانست اعتصاب کند، اما به دلیل کمبود نیروی کار و اختلالات دائمی تولید، مدیران به او وابسته بودند و این به کارگر فردی، قدرت کنترل سرعت و کیفیت کار را می‌داد؛ عاملی که به کاهش بهره‌وری و کیفیت در صنعت شوروی انجامید .

جمعی‌سازی و قتل‌عام دهقانان

نیم پهلوی دیگر سکه صنعتی‌سازی، جمعی‌سازی اجباری کشاورزی بود. هدف این سیاست، دگرگونی مزارع خصوصی به مزارع اشتراکی بزرگ دولتی (کلخوزها و سوخوزها) برای افزایش بهره‌وری و تأمین غلات مورد نیاز شهرهای صنعتی و صادرات برای واردات ماشین‌آلات عنوان می‌شد . اما در عمل، جمعی‌سازی به فاجعه‌ای انسانی انجامید.

استالین خصومت خود را متوجه دهقانان ثروتمندتر یا کولاک‌ها کرد. حدود یک میلیون خانوار کولاک (نزدیک به پنج میلیون نفر) تبعید شدند و هرگز اثری از آنها یافت نشد .

منابع دیگر رقم تلفات کولاک‌ها را تا ۱۰ میلیون نفر (اعدام یا تبعید به اردوگاه‌های کار اجباری) تخمین می‌زنند . دهقانان در مقاومت ناامیدانه، محصولات خود را آتش زدند و دام‌های خود را کشتند که به نابودی یک‌سوم دام‌ها در ۱۹۳۰ انجامید .

نتیجه این سیاست‌ها، اختلال فاجعه‌بار در تولیدات کشاورزی و قحطی بزرگ ۳۳-۱۹۳۲ بود . شوروی برای تأمین هزینه‌های صنعتی‌سازی، غلات را حتی در شرایط قحطی از اوکراین و دیگر مناطق صادر می‌کرد .

برآوردهای مورخان از تلفات این قحطی متفاوت است. رابرت دیویس و استفان ویتکرافت، رقم جانباختگان قحطی ۳۳-۱۹۳۱ را ۷ میلیون نفر تخمین می‌زنند که بیش از نیمی از آنها در اوکراین و ۷۱ درصدشان دهقان بودند .

منابع دیگر تلفات قحطی در اوکراین را بین ۷ تا ۱۰ میلیون نفر  یا ۵ میلیون نفر  ذکر کرده‌اند. این قحطی عظیم در اوکراین، که به هولودومور معروف است، اخیراً توسط برخی کشورها به عنوان نسل‌کشی علیه مردم اوکراین بازتعریف شده است .

در مجموع دستاوردهای صنعتی برنامه‌های پنج‌ساله غیرقابل انکار است: اتحاد شوروی در فاصله‌ای کوتاه به قدرتی صنعتی تبدیل شد که توانست در برابر تهاجم آلمان نازی مقاومت کند .

اما این دستاورد با بهایی جهنمی خریداری شد: میلیون‌ها کشته در جریان جمعی‌سازی و قحطی، میلیون‌ها تبعیدی و زندانی، و نسلی از کارگران که در شرایطی شبه‌برده‌داری مدرن به کار گرفته شدند. «انقلاب از بالا»ی استالین، معمای تاریخی دوران او را کامل می‌کند: پیشرفتی شتابان که بر استخوان‌های میلیون‌ها انسان بنا شد.

شوروی زیر چکمهٔ استالین: استالین چگونه ابرقدرتی بر روی گورهای بی‌نام ساخت؟

آناتومی وحشت: پاکسازی‌ها، گولاگ و منطق ترور

اگر برنامه‌های پنج‌ساله، موتور محرکهٔ اقتصادی ابرقدرت‌سازی استالین بود، سیستم وحشت فراگیر، روغن‌کاری‌کنندهٔ این موتور و تضمین‌کنندهٔ انقیاد کامل جامعه به شمار می‌رفت.

این بخش به بررسی سه رکن اصلی این سیستم می‌پردازد: پاکسازی‌های بزرگ به عنوان ابزار حذف نخبگان، گولاگ به مثابه اقتصاد برده‌داری مدرن، و منطق ترور که بر اساس محاسباتی سرد و ابزاری برای حفظ قدرت طراحی شده بود.

پاکسازی بزرگ (۱۹۳۶-۱۹۳۸)

پاکسازی بزرگ که با نام «ترور بزرگ» نیز شناخته می‌شود، عمدتاً بین اوت ۱۹۳۶ تا نوامبر ۱۹۳۸ به اجرا درآمد و یکی از خونین‌ترین فصل‌های حکومت استالین بود .

این کارزار سرکوب گسترده، توسط استالین طراحی و توسط کمیساریای خلق در امور داخلی (NKVD) به رهبری گنریخ یگدا و سپس نیکولای یژوف اجرا شد .

هرچند ترور استالینی ریشه در دوره‌های پیشین داشت، اما در ۱۹۳۷-۱۹۳۸ به اوج خود رسید و طی آن، قربانیان بدون محاکمه عادلانه، بدون حق داشتن وکیل و اغلب با حکم «تروئیکا»ها (هیئت‌های سه‌نفره) اعدام یا به اردوگاه‌ها فرستاده می‌شدند .

ضربهٔ اصلی پاکسازی‌ها به نخبگان حاکم، به ویژه ارتش سرخ وارد آمد. بر اساس پژوهشی از دانشگاه شیکاگو، بیش از نیمی از افسران عالی‌رتبهٔ ارتش سرخ طی ترور بزرگ دستگیر و بسیاری از آنها اعدام شدند .

نکتهٔ قابل تأمل این که استالین نه تنها افسران مسن و باسابقه را که می‌توانستند تهدیدی بالفعل باشند، بلکه به طور خاص افسران جوان و بااستعداد را نیز هدف قرار داد.

این پژوهش نشان می‌دهد که احتمال سرکوب افسران جوان‌تر و آنهایی که در سنین پایین به درجات بالا رسیده بودند، بیشتر بود .

این الگو نشان‌دهندهٔ استراتژی پیشگیرانهٔ استالین برای حذف هر رقیب بالقوه‌ای بود، پیش از آن که بتواند به قدرت واقعی دست یابد .

سرنوشت میخائیل توخاچفسکی، مارشال اتحاد شوروی و نظریه‌پرداز برجستهٔ نظامی که در ۱۹۳۷ اعدام شد، نماد این دوران است . پیامد این پاکسازی‌ها در جریان تهاجم آلمان در ۱۹۴۱ آشکار شد؛ ضعف فاجعه‌بار ارتش سرخ در ماه‌های اول جنگ، نتیجهٔ مستقیم حذف فرماندهان بااستعداد طی ترور بزرگ بود .

آمارهای رسمی و پژوهشی دربارهٔ ابعاد پاکسازی‌ها متفاوت است. بر اساس گزارشی که در ۱۹۵۴ به کمیته مرکزی حزب کمونیست ارائه شد، از ۱۹۲۱ تا ۱۹۵۴، تعداد ۳,۷۷۷,۳۸۰ نفر به جرم «ضدانقلاب» محکوم شدند که از این میان، ۶۴۲,۹۸۰ نفر اعدام شدند .

یک برآورد دیگر از منابع آکادمیک، تعداد کشته‌شدگان پاکسازی بزرگ را بین ۷۰۰ هزار تا ۱.۲ میلیون نفر ذکر می‌کند .

در سال‌های اوج سرکوب، یعنی ۱۹۳۷ و ۱۹۳۸، به ترتیب ۳۵۳,۰۷۴ و ۳۲۶,۸۱۸ نفر اعدام شدند، در حالی که این رقم در ۱۹۳۹ به ۴,۲۰۱ نفر کاهش یافت .

گولاگ؛ اقتصاد برده‌داری مدرن

گولاگ (مخفف اداره کل اردوگاه‌ها) که ریشه در سال‌های اولیه حکومت بلشویکی داشت، در دوران استالین به سیستمی عظیم و فراگیر تبدیل شد .

آن‌گونه که در یک کتاب مستند شده، در دوران استالین ۴۶۷ مرکز اردوگاهی مجزا وجود داشت که هر کدام شامل ده‌ها یا صدها اردوگاه فرعی بودند . برآورد می‌شود که حدود ۱۸ میلیون نفر در طول تاریخ گولاگ از آن گذشتند ، و ۷ میلیون نفر دیگر نیز به تبعید داخلی محکوم شدند .

شرایط زندگی در گولاگ فراتر از تصور وحشتناک بود. زندانیان در منطقه‌ای محصور با سیم‌خاردار و برج‌های نگهبانی اسکان داده می‌شدند و در پادگان‌های شلوغ، بدبو و با گرمایش ناکافی زندگی می‌کردند .

روزانه تا ۱۴ ساعت کار اجباری، اغلب در شرایط آب‌وهوایی سخت (به ویژه در مناطق قطبی مانند کولیما) از آنها خواسته می‌شد .

جیرهٔ غذایی بر اساس میزان کار توزیع می‌شد و کسانی که به سهمیهٔ تولید نمی‌رسیدند، جیرهٔ کمتری دریافت می‌کردند که این خود به تدریج به مرگ تدریجی از گرسنگی می‌انجامید .

بر اساس برآوردها، دست‌کم ۱۰ درصد از جمعیت زندانیان گولاگ هر ساله جان خود را از دست می‌دادند . آمار مرگ‌ومیر در اوج پاکسازی‌ها، به ۲۵۰ هزار نفر در ۱۹۳۷، ۹۰ هزار نفر در ۱۹۳۸ و ۵۰ هزار نفر در ۱۹۳۹ رسید .

کار زندانیان گولاگ نقش مهمی در اقتصاد شوروی ایفا می‌کرد. آن‌ها پروژه‌های عظیمی مانند کانال دریای سفید-بالتیک، کانال مسکو-ولگا، راه‌آهن اصلی بایکال-آمور و جاده‌های استراتژیک را ساختند .

همچنین، نیروی کار گولاگ در استخراج منابع طبیعی مانند زغال‌سنگ، مس و طلا، و قطع درختان در مناطق دوردست سیبری به کار گرفته می‌شد .

استالین دائماً بر تعداد پروژه‌های محول‌شده به NKVD می‌افزود که این امر وابستگی فزاینده به نیروی کار زندانیان را در پی داشت .

با این حال، آن اپلباوم استدلال می‌کند که گولاگ از نظر اقتصادی زیان‌ده بود؛ هزینهٔ ساخت و نگهداری اردوگاه‌ها در مناطق دورافتاده، بیش از ارزش تولید ناخالص زندانیان بود و اتکا به نیروی کار ارزان، توسعهٔ فناوری و مکانیزاسیون را در اقتصاد شوروی مختل کرد .

منطق ترور به مثابه نوآوری

در نگاه اول، ترور استالینی ممکن است غیرمنطقی و دیوانه‌وار به نظر برسد. اما پل گریگوری در کتاب «ترور با سهمیه» استدلال می‌کند که استالین، مانند دیگر مستبدان، هم سودمندی و هم محدودیت‌های ترور را به عنوان ابزاری برای تقویت قدرت خود و پیشبرد اهدافش محاسبه می‌کرد . منطق پشت این سیستم، ترکیبی از کنترل اجتماعی، حذف مخالفان بالفعل و بالقوه، و بسیج منابع بود.

ترور نه فقط ابزار سرکوب، که نوعی «نوآوری در حکمرانی» بود. از یک سو، هرگونه نوآوری و ریسک‌پذیری را سرکوب می‌کرد، زیرا هر شکستی می‌توانست به اتهام «خرابکاری» و اعدام منجر شود.

از سوی دیگر، سیستم «شاراشکا»ها (دفاتر طراحی مخفی که دانشمندان زندانی در آن کار می‌کردند) نمونه‌ای از بهره‌کشی از نخبگان فنی حتی در زندان بود؛ آندری توپولف و سرگئی کارالیوف از جمله زندانیانی بودند که در این شرایط به طراحی هواپیما و فناوری فضایی پرداختند.

نظام سهمیه‌بندی دستگیری‌ها که در «فرمان شماره ۰۰۴۴۷» NKVD نهادینه شد، نشان‌دهندهٔ محاسبهٔ دیوان‌سالارانهٔ وحشت بود .

به هر استان سهمیه‌ای برای دستگیری و اعدام «عناصر ضدانقلاب» اختصاص می‌یافت و مقامات محلی موظف به تکمیل آن بودند. این «ترور با سهمیه» به خوبی نشان می‌دهد که چگونه وحشت به سیستمی خودکار و کمّی‌شده تبدیل شده بود که از کنترل خارج می‌شد، تا جایی که استالین نهایتاً در ۱۹۳۸ مجبور به توقف آن و اعدام یژوف، مجری اصلی پاکسازی‌ها، شد .

دستاوردهای پارادوکسیکال؛ از پیروزی در جنگ تا عصر اتمی

اگرچه سیستم وحشت استالینی هزینه‌های انسانی غیرقابل‌تصوری بر جای گذاشت، اما در عرصه ژئوپلیتیک و نظامی به نتایجی دست یافت که پارادوکس دوران استالین را کامل می‌کند.

اتحاد شوروی که در ۱۹۴۱ در آستانه فروپاشی کامل قرار داشت، تا ۱۹۴۵ به یکی از دو ابرقدرت جهان تبدیل شد و تا ۱۹۴۹ به باشگاه دارندگان بمب اتم پیوست. این بخش به بررسی سه عامل اصلی این دستاورد متناقض می‌پردازد.

جنگ میهنی بزرگ و معجزهٔ اورال

با آغاز عملیات بارباروسا در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱، نزدیک به سه میلیون نیروی مهاجم آلمانی در جبهه‌ای به طول ۲۹۰۰ کیلومتر به شوروی حمله کردند .

در ماه‌های اول جنگ، ارتش سرخ متحمل تلفات فاجعه‌باری شد: تا پایان ۱۹۴۱، حدود ۴,۴۷۳,۰۰۰ نفر تلفات نظامی شامل ۸۰۲,۰۰۰ کشته و ۳,۳۵۰,۰۰۰ اسیر .

صنایع شوروی در مناطق غربی به سرعت به اشغال آلمان درآمد و وضعیتی بحرانی پدید آمد.

استالین در واکنش به این بحران، فرمان تخلیهٔ عظیم صنعتی را صادر کرد. بیش از ۱۵۰۰ کارخانه بزرگ به همراه میلیون‌ها کارگر و مهندس، با قطار به آن سوی کوه‌های اورال و سیبری منتقل شدند.

این یکی از بزرگترین جابجایی‌های صنعتی تاریخ بود. کارخانه‌ها در شرایط طاقت‌فرسا و اغلب زیر آسمان باز، ظرف چند ماه بازسازی و راه‌اندازی شدند. از ۱۹۴۲ به بعد، تولید تانک شوروی از آلمان پیشی گرفت. تانک تی-۳۴ که به توپ ۷۶ میلی‌متری مجهز بود، از تانک‌های مشابه آلمانی نیرومندتر بود؛ زره جلوی آن بسیار ضخیم و محکم بود و توپ‌های ۷۵ میلی‌متری آلمانی بر آن کارگر نبود .

با این حال، موفقیت شوروی در جنگ تنها حاصل تلاش داخلی نبود. کمک‌های تسلیحاتی آمریکا و بریتانیا نقش حیاتی ایفا کرد. کمبود شدید کامیون در ارتش سرخ یکی از مشکلات اصلی بود.

آلمانی‌ها با استفاده از انبوه خودروها می‌توانستند در مدتی کوتاه نیروهای بزرگی را متمرکز کنند، اما شوروی در روزهای اول جنگ ده‌ها هزار کامیون از دست داده بود .

کمک‌های متفقین، به ویژه کامیون‌های استودبیکر، تحرک ارتش سرخ را احیا کرد. مشکل دیگر کمبود شدید وسایل مخابراتی بود؛ در واحدهای زرهی شوروی فقط فرماندهان تانک‌ها رادیو داشتند و نمی‌توانستند حرکات یگان‌ها را هماهنگ کنند .

جاسوسی صنعتی و برتری فنی

استالین برخلاف هیتلر، در کسب فناوری از «دشمنان طبقاتی» هیچ تردیدی نداشت. نمونهٔ بارز این رویکرد، بمب‌افکن توپولف TU-4 بود. در جریان جنگ جهانی دوم، چند فروند بمب‌افکن استراتژیک آمریکایی بویینگ B-29 (ابرقلعه) در خاک شوروی فرود اضطراری کردند.

استالین تصمیم گرفت این هواپیماها را برای مدت طولانی نگه دارد تا مهندسان شوروی بتوانند آنها را تحت فرآیند مهندسی معکوس بازتولید کنند .

مهندسان شوروی در مدت کوتاهی موفق شدند مهندسی معکوس دقیقی انجام دهند و ابعاد هواپیما را که بر اساس واحدهای ایمپریال تعیین شده بود، به واحدهای متریک تبدیل کنند.

نتیجه، توپولف TU-4 بود که تنها یک درصد وزن بیشتری نسبت به B-29 داشت و در ۱۹۴۷ آماده بهره‌برداری شد. استالین شخصاً بر تمامی مراحل ساخت این بمب‌افکن نظارت داشت .

در زمینهٔ سلاح هسته‌ای نیز، شبکه‌های جاسوسی نقش تعیین‌کننده‌ای داشتند.

مؤثرترین جاسوس اتمی، کلاوس فوکس، فیزیکدان آلمانی‌الاصل بود که در پروژه منهتن مشارکت داشت. فوکس اطلاعات دقیقی درباره فرآیند جداسازی اورانیوم در حالت گاز و مشخصات بمب پلوتونیومی در اختیار شوروی قرار داد .

تئودور هال نیز مشخصات بمبی را که بر ناگازاکی انداخته شد، به شوروی منتقل کرد .

بدون این اطلاعات سرقتی، رفع مشکلات فنی برنامه اتمی اتحاد جماهیر شوروی سال‌ها به طول می‌انجامید . به لطف این جاسوسی‌ها، شوروی دومین کشوری بود که در ۱۹۴۹، تنها چهار سال پس از ایالات متحده، بمب اتمی ساخت .

این موفقیت در حالی حاصل شد که شوروی در آغاز مسابقه تسلیحات هسته‌ای، معادن سنگ اورانیوم نداشت و دانشمندانش از دشواری تولید سوخت اورانیوم ناامید شده بودند .

مرزهای علم؛ فاجعه لیسنکو در برابر موفقیت هسته‌ای

دوران استالین دوگانگی عمیقی در عرصه علم و فناوری داشت. در فیزیک هسته‌ای به دلیل اهمیت نظامی آن، آزادی عمل نسبی وجود داشت و منابع کافی در اختیار دانشمندانی مانند ایگور کورچاتوف قرار می‌گرفت. اما در علوم زیستی، حمایت استالین از شبه‌علم لیسنکو فاجعه‌ای به بار آورد.

تروفیم لیسنکو، دانشمند کشاورزی اوکراینی، با رد کامل اصول ژنتیکی مندل، به نظریه لامارک پناه برد که بر تأثیر مستقیم محیط و انتقال صفات اکتسابی به نسل بعد استوار بود؛ نظریه‌ای که سال‌ها بود در محافل علمی رد شده بود .

لیسنکو علم را به زبان ایدئولوژی ترجمه کرد: نظریه لامارک همراستا با مارکسیسم-لنینیسم بود، زیرا طبیعت نیز همچون جامعه با فشار محیط دگرگون می‌شود و اراده انسان می‌تواند طبیعت را متحول کند. این ترجمه مورد استقبال استالین قرار گرفت .

از آن پس، نظریه‌های مندل «بورژوایی» و «ضدانقلابی» خوانده شدند. بیش از ۳۰۰۰ زیست‌شناس از کار اخراج یا زندانی شدند و تعداد زیادی از دانشمندان در کارزار سرکوب مخالفان علمی اعدام شدند.

تحقیقات ژنتیک در شوروی عملاً از بین رفت و آموزش در زمینه‌های نوروفیزیولوژی، زیست‌شناسی سلولی و بسیاری از رشته‌های بیولوژیکی آسیب دید یا ممنوع شد . نیکلای واویلف، رئیس پیشین آکادمی کشاورزی شوروی و بزرگترین دانشمند ژنتیک آن دوره، در زندان درگذشت .

آزمایش‌های پرهزینه و غیرعلمی لیسنکو بهره‌وری کشاورزی را نه تنها افزایش نداد، بلکه در مواردی موجب فاجعه شد و به بحران‌های گسترده غذایی دامن زد .

این دوگانگی علم در دوره استالین - موفقیت خیره‌کننده در فیزیک هسته‌ای و فضایی در کنار نابودی ژنتیک - نشان می‌دهد که اولویت اصلی رژیم، قدرت نظامی و ژئوپلیتیک بود، نه پیشرفت علم به معنای عام آن.

شوروی زیر چکمهٔ استالین: استالین چگونه ابرقدرتی بر روی گورهای بی‌نام ساخت؟

هزینۀ انسانی؛ پرسش از عدد و معنا

ارزیابی هزینهٔ انسانی دوران استالین، نه تنها به دلیل تنوع اشکال سرکوب (اعدام، قحطی، کار اجباری، تبعید)، بلکه به دلیل مناقشات آماری و تفاسیر متفاوت از معنای این آمار، مسئله‌ای پیچیده است. این بخش به بررسی برآوردهای تلفات و پرسش از معنای این فاجعهٔ انسانی می‌پردازد.

برآورد تلفات: از آمار تا مناقشه

تخمین دقیق تلفات دوران استالین به دلیل ماهیت محرمانهٔ اسناد، تفاوت در روش‌شناسی پژوهشگران، و اغراض سیاسی همواره محل مناقشه بوده است. با این حال، پژوهش‌های آکادمیک مبتنی بر اسناد بایگانی شده، چارچوبی نسبتاً روشن از ابعاد فاجعه به دست می‌دهند.

قحطی بزرگ (هولودومور): قحطی ۱۹۳۲-۱۹۳۳ که عمدتاً اوکراین، قزاقستان و مناطق غول‌خیز روسیه را دربرگرفت، یکی از مرگبارترین فجایع دوران استالین بود. برآوردهای علمی کنونی، تلفات این قحطی را بین ۳.۵ تا ۵ میلیون نفر در اوکراین تخمین می‌زنند . 

آن اپلباوم نویسندهٔ مطالعهٔ دایرةالمعارف گولاگ، تلفات قحطی‌های مصنوعی دههٔ ۱۹۳۰ را ۶ تا ۷ میلیون نفر برآورد می‌کند . منابع آکادمیک دیگر، مجموع تلفات قحطی‌های ناشی از جمعی‌سازی را بین ۵ تا ۹ میلیون نفر ذکر کرده‌اند .

پاکسازی‌ها و اعدام‌ها: بر اساس آمارهای NKVD، بین اوایل دههٔ ۱۹۳۰ تا ۱۹۵۳، حدود ۱.۱ تا ۱.۲ میلیون شهروند شوروی اعدام شدند که سه‌چهارم این اعدام‌ها در دورهٔ ۱۹۳۸-۱۹۳۷ رخ داد .

در جریان پاکسازی بزرگ، بیش از ۱۰۰۰ نفر در روز با شلیک گلوله به پشت سر اعدام می‌شدند . برآوردهای دیگر، مجموع کشته‌شدگان پاکسازی بزرگ را بین ۱ تا ۱۰ میلیون نفر ذکر کرده‌اند .

گولاگ و تبعید: حدود ۱۸ میلیون نفر در طول تاریخ گولاگ از این اردوگاه‌ها گذشتند . بر اساس آمارهای رسمی بایگانی شده، از این تعداد ۱.۷ میلیون نفر در حین اسارت جان باختند . حدود ۶ میلیون شهروند شوروی به "اسکان ویژه" تبعید شدند که از میان آنها، ۱.۵ میلیون نفر (۲۵ درصد) مرگ زودرس را تجربه کردند . این آمار شامل کسانی که در حین انتقال یا بازجویی جان باختند، نمی‌شود .

الکساندر سولژنیتسین، وقایع‌نگار  تلفات کلی دوران استالین را بیش از ۲۰ میلیون نفر تخمین می‌زند . آن اپلباوم نیز با احتساب ۶ تا ۷ میلیون قربانی قحطی، ۱.۷ میلیون کشتهٔ گولاگ، و تلفات پاکسازی‌ها، ارقامی در همین حدود را تأیید می‌کند .

رنج و معنا: زندگی در سایهٔ مرگ

فراتر از اعداد، تجربهٔ انسانی دوران استالین با رنجی وصف‌ناپذیر همراه بود. در اردوگاه‌ها، زندانیان درگیر نبرد روزانه برای بقا بودند. گرسنگی، بیماری و کار طاقت‌فرسا، مهم‌ترین عوامل مرگ‌ومیر در گولاگ بودند .

سیستم جیره‌بندی غذا بر اساس میزان کار، به طرز متناقضی سالم‌ترین زندانیان را زودتر از پا درمی‌آورد؛ زیرا کار بیشتر، کالری بیشتری می‌سوزاند و جیرهٔ اضافی هرگز کافی نبود .

در جریان هولودومور، شواهد گسترده‌ای از آدم‌خواری ثبت شده است. دست‌کم ۲۵۰۵ نفر در سال‌های ۱۹۳۲ و ۱۹۳۳ در اوکراین به جرم آدم‌خواری محکوم شدند، اگرچه تعداد واقعی قطعاً بسیار بیشتر بود .

در بسیاری موارد، آدم‌خواری به‌صورت مصرف اجساد مردگان بود، اما قتل کودکان برای غذا نیز رایج گزارش شده است .

نرخ مرگ‌ومیر در میان کودکان زندانیان نیز فاجعه‌بار بود. در کاراگاندا (کارلگ)، تقریباً دو سوم کودکانی که در ۱۹۴۱ جان باختند، فرزندان مادران زندانی بودند . میزان ابتلا به بیماری در میان کودکان مادران زندانی بسیار بیشتر از کودکان کارگران آزاد بود .

ارزیابی تاریخی: نسل‌کشی یا تراژدی طبقاتی؟

پرسش از معنای این فجایع، مورخان را به دو دسته تقسیم کرده است. در مورد هولودومور، برخی تاریخ‌نگاران نتیجه می‌گیرند که قحطی به‌طور عمدی توسط استالین برای حذف جنبش استقلال‌خواهی اوکراین طراحی شده بود .

دیگران استدلال می‌کنند که قحطی عمدتاً پیامد صنعتی‌سازی سریع و جمعی‌سازی اجباری بود .

موضع میانی، که برای نمونه توسط آندره آ گراتسیوسی مطرح شده، این است که علل اولیهٔ قحطی محصول ناخواستهٔ جمعی‌سازی بود، اما هنگامی که قحطی آغاز شد، گرسنگی به‌صورت انتخابی علیه اوکراینی‌ها به کار گرفته شد و تشدید گردید تا آنان را به دلیل رد "طرفداری نوین" تنبیه و ناسیونالیسم شان را درهم شکنند .

در سطح کلان‌تر، نورمن نایمارک استدلال می‌کند که رژیم استالین جمعیت خود را نابود کرد و "نسل‌کشی" توصیف مناسبی برای این کشتار جمعی است . او معتقد است "کولاک‌ها" به‌عنوان یک گروه اجتماعی، با شیطانی‌سازی، جداسازی از جمعیت روستایی و حذف فیزیکی، هدف نسل‌کشی قرار گرفتند .

در سوی دیگر، برخی پژوهشگران بر ضرورت تاریخی صنعتی‌سازی برای بقای روسیه تأکید می‌کنند. با این حال، نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که هنوز بسیاری از روس‌ها (حدود ۴۵٪ در برخی نظرسنجی‌ها) با وجود آگاهی از هزینه‌ها، دوران استالین را به دلیل قدرت‌مندی و احترام بین‌المللی آن دوران، مثبت ارزیابی می‌کنند .

این تناقض در حافظهٔ تاریخی، نشان‌دهندهٔ ادامهٔ جدال جوامع پساشوروی با گذشته‌ای است که نه می‌توانند آن را بپذیرند و نه کاملاً از آن عبور کنند.

هزینهٔ انسانی دوران استالین، فراتر از اعداد و ارقام، پرسشی اخلاقی و تاریخی را پیش می‌نهد: آیا می‌توان پیشرفت را با بهای جان میلیون‌ها انسان سنجید؟ پرسشی که پاسخ آن، نه در آمار، که در وجدان تاریخ باقی می‌ماند.

شوروی زیر چکمهٔ استالین: استالین چگونه ابرقدرتی بر روی گورهای بی‌نام ساخت؟

نتیجه‌گیری: میراث استالین؛ ابرقدرتی بر روی گورهای بی‌نام

داستان استالین و ابرقدرتی که ساخت، یکی از عمیق‌ترین پارادوکس‌های تاریخ مدرن را به تصویر می‌کشد.

در فاصله‌ای کمتر از سه دهه، کشوری با اقتصاد عمدتاً کشاورزی و ارتشی که در برابر لهستان در ۱۹۲۰ شکست خورده بود، به قدرتی تبدیل شد که ارتش نازی را در هم کوبید، نیمی از اروپا را زیر نفوذ خود گرفت و به باشگاه دارندگان بمب اتم پیوست. این دستاوردهای ژئوپلیتیک غیرقابل انکار است.

اما این کاخ عظیم قدرت، بر چه پایه‌ای استوار بود؟ پاسخ، در میلیون‌ها انسانی نهفته است که قربانی این پروژهٔ بزرگ شدند: دهقانانی که در قحطی‌های مصنوعی جان باختند، زندانیانی که در سرمای سیبری استخوان‌هایشان در گولاگ‌ها خاک شد، افسرانی که پیش از جنگ تیرباران شدند و سربازانی که در ماه‌های اول جنگ بی‌تجهیز به مقابل تانک‌های آلمانی فرستاده شدند. برآوردها از ۳ تا بیش از ۲۰ میلیون قربانی، هرچند دقیق نیستند، اما مقیاس فاجعه را نشان می‌دهند.

میراث استالین برای روسیهٔ امروز همچنان مسئله‌ساز است. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که بخش قابل توجهی از جامعهٔ روسیه، دوران او را به دلیل قدرت‌مندی و احترام بین‌المللی، مثبت ارزیابی می‌کنند.

این بازگشت خاطره، نشان‌دهندهٔ ادامهٔ جدال روسیه با گذشته‌ای است که نه می‌تواند آن را بپذیرد و نه کاملاً از آن عبور کند. مجسمه‌های استالین در برخی شهرها بازمی‌گردند و نام او در کتاب‌های درسی بازنویسی می‌شود.

پارادوکس استالین، فراتر از مرزهای روسیه، برای تمام بشریت درس‌هایی دارد. دوران او هشداری است دربارهٔ خطر اولویت دادن «قدرت» بر «انسان»، دربارهٔ وسوسه‌ای که رهبران را فرا می‌گیرد تا پیشرفت را با بهای جان انسان‌ها بسنجند.

استالین موفق شد کشوری قدرتمند بسازد، اما این قدرت بر شالوده‌ای از استخوان‌های میلیون‌ها انسان بنا شده بود. او مردی بود که "آهن و فولاد را دوست داشت، اما مردمی که آهن و فولاد را استخراج می‌کردند، در نظر او ارزشی نداشتند".

پرسشی که دوران استالین پیش می‌نهد، همچنان بی‌پاسخ مانده است: آیا هدفِ قدرت، هرگز می‌تواند وسیلهٔ وحشت را توجیه کند؟ پاسخ نسل‌های آینده به این پرسش، نه فقط قضاوت دربارهٔ گذشته، که نقشهٔ راهی برای ساختن آینده‌ای انسانی‌تر خواهد بود.

  • منبع
  • حقوق نیوز

۲ دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید