امروز: دوشنبه, ۰۶ بهمن ۱۳۹۹ برابر با ۱۱ جمادى الآخر ۱۴۴۲ قمری و ۲۵ ژانویه ۲۰۲۱ میلادی
کد خبر: 269768
۱۲۰۳
۱
۰
نسخه چاپی
feminism

فمینیسم | سیر تاریخی فمینیسم | موج های سه‌گانه ی فمینیسم | گرایش های فمینیستی

تنوع آرا و افکار و گرایشهای گوناگون فکری که میان فمینیست ها وجود دارد ما را بر آن می دارد که فمینیسم را یک رویکرد بدانیم؛ نه یک مکتب؛ و همین نکته باعث شده که گروهی از اندیشمندان به جای استفاده از کلمه ی «فمینیسم» از واژه ی «فمینیسم ها» استفاده کنند

فمینیسم |  سیر تاریخی فمینیسم

واژه فمنیسم از ریشه ی feminine (زنانه، زن آسا، مادینه، مونث) است که در اصل از بان فرانسه، و نهایتاً از ریشه ی لاتینی feminaاخذ شده است.

فمینیسم (feminism)

فمینیسم در دو معنای قریب به هم در زبان انگلیسی به کار می رود؛ در معنای نخست فمنیسم عبارت است از: نظریه ای که معتقد است که زنان باید فرصتها و امکانات مساوی با مردان در تمامی جنبه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دست پیدا کنند. در زبان فارسی معادلهایی از قبیل «زن گرایی»، «زن باوری»، «زن وری»، «زنانه نگری» و «زن آزادخواهی» برای این استعمال از لفظ فمینیسم ذکر شده است.

معنای دیگری که برای لفظ فمینیسم ذکر شده است این است که این لفظ بر جنبشهای اجتماعی اطلاق می شود که تلاش می کنند تا اعتقاد و باور فوق- که در معنای نخست ذکر شد – را نهادینه کنند. در زبان فارسی معادل این معنا از فمینیست واژه ی «نهضت زنان» و یا «نهضت آزادی زنان » قرار داده می شود.

تنوع آرا و افکار و گرایشهای گوناگون فکری که میان فمینیست ها وجود دارد ما را بر آن می دارد که فمینیسم را یک رویکرد بدانیم؛ نه یک مکتب؛ و همین نکته باعث شده که گروهی از اندیشمندان به جای استفاده از کلمه ی «فمینیسم» از واژه ی «فمینیسم ها» استفاده کنند. اما به هرحال می توان گفت تقریباً تمام نحله های فمینیستی خصوصاً یک وجهِ مشترکِ مبنایی با هم دارند؛ و آن این است که در آبشخور اندیشه ی «اومانیسم» به همدیگر می رسند.

همچنین دو مولفه ی اساسی وجود دارد که همه ی فمینیست ها بر آن اتفاق دارند؛ اول آن که زنان تحت ظلم و تبعیض قرار گرفته اند و این ظلم و تبعیض ریشه در جنسیت آنها دارد (در واقع فمینیسم به مسائلی می پردازد که تحت عنوان زن بودن برای زنان به وجود آمد نه تحت عناوین دیگر، همچون سیاه بودن و یا شرقی بودن و...) و دوم آن که این ظلم و تبعیض اصالت ندارد و باید از بین برود. پس می توان ادعا کرد هر نهضتی و جریان فکری که دارای دو ویژگی فوق است، یک نهضت و جریان فمینیستی است. به عبارتی این جریان در تمام اشکال آن بر مبنای تفکرات اومانیستی «خانواده ی هسته ای» را که بر مدیریت و سرپرستی مرد تاکید دارد مورد حمله قرار می دهند و خواهان برچیدن تمام اختلافات جنسی در فرصتها، حقوق و امکانات و... است.

موج های سه‌گانه ی فمینیسم | گرایش های فمینیستی

سیر تاریخی فمینیسم

اگرچه انتقاد از وضعیت زنان و به چالش کشیدن کلیشه های جنسیتی در طول تاریخ مطرح بوده است؛ ولی آغاز جنبشهای فمینیستی و رواج این واژه – به معنای امروزین آن- به اواخر قرن نوزدهم نسبت داده می شود. در این زمان بود که واژه ی فمینیسم پدید آمد و به سرعت رواج و مقبولیت یافت. مبارزات اولیه فمینیستی در ابتدا بر روی اصلاح وضعیت اجتماعی و اقتصادی زنان متمرکز بود، و عمدتاً ناظر به کسب حق رأی، دسترسی به تحصیل و اشتغال، دست یابیِ زنان به حق حضانت فرزند و ...می شد.

مکتوبات اولیه ای که در دفاع از آزادی زنان منتشر شد عموماً توسط کسانی صورت گرفت که درگیر امور سیاسی بودند؛ مانند نظریه برابری زن و مرد در کتاب «کنیزک کردن زنان» (یا انقیاد زنان) که در 1869 توسط جان استوارت میل نوشته شد؛ و به پارلمان انگلستان پیشنهاد شد.

به وجود آمدن این مبارزات در مغرب زمین امری است که زمینه های آن وجود داشته است: از بعد نظری اصولاً زن انسان درجه دوم محسوب می شد؛ ارسطو زن را مرد ناکام می دانست که حاصل ناتوانی طبیعت در خلق مردان است، و به هیچ روی سزاوار شرکت در امور اجتماعی نیست. به موجود درجه دوم بودن زن از ناحیه عالمان دینی و نهاد دین (کلیسا) نیز دامن زده می شد؛ در کتاب مقدس حوا، عامل اصلیِ گناه اولیه آدم و مسئول خروج وی از بهشت معرفی می شود. وجود بحثهای نظری از قبیل این که آیا زن انسان است؟ آیا زن مخلوق کامل خداست؛ یا نسخه ی ناقص مرد است؟ آیا زن و مرد در پیشگاه خداوند مساویند؟ نشانگر جایگاه زن در سنت مغرب زمین است.

در بعد عملی نیز بسیاری از حقوق فردی و اجتماعی از قبیل حق مالکیت، ارث بردن، حق رأی، و...از زنان سلب شده بود. به گونه ای که حتی تا اواخر دهه ی دوم قرن بیستم، در آمریکا و انگلستان، هنوز زنان را از حق رأی محروم نگه داشته بودند. در چنین فضایی زمزمه های مخالفت بتدریج آغاز شد. این مخالفتها عموماً به طور غیرمستقیم و در آثار ادبی جلوه گر شد. در ابتدا وجهه ی همت این آثار اثبات تواناییها و شایستگیهای زنان بود؛ و سپس به تدریج گرایش به اثبات برابری زنان و مردان، قوت و رواج یافت.

گرچه سازمان یافتن جنبش فمینیسم را به اواخر قرن نوزدهم نسبت می دهند، اما آغازِ واقعیِ جنبش فمینیسم را با انقلاب کبیر فرانسه (1789-1799) هم زمان دانسته اند. بعد از اسقرار حکومت جمهوری و از بین رفتن نظام سلطنت، لایحه ی حقوق بشر در پارلمان فرانسه به تصویب رسید.

از ویژگیهای این قانون در نظر نگرفتن زنان و تضییع حقوق آنان بود. اولیمپ دگونک- که خود در انقلاب کبیر فرانسه نقش داشت- لایحه ای را به مجلس پیشنهاد کرد و در آن از حق کار زنان، حقوق قانونی در خانواده، حق آزادی بیان و نیز داشتن پارلمانی مستقل دفاع کرد. این لایحه به تصویب نرسید و موجب مرگ پیشنهاددهندگان شد. این جریان در داخل فرانسه و در خارج آن ادامه پیدا کرد. از جمله ی دنبال کنندگان این جریان در داخل فرانسه و در خارج آن ادامه پیدا کرد.

از جمله ی دنبال کنندگان این جریان ماری ولستن کرافت را می توان نام برد. وی در کتاب« استیفای حقوق زنان» تفاوتهای ذاتی میان زنان را مورد انکار قرار داد و تفاوتهای موجود را زاییده ی محیط اجتماعی دانست. ایده ی کرافت توسط جان استوارت میل در کتاب «کنیزک کردن زنان» پی گرفته شد، تاکید عمده ی میل بر این نکته بود که زنان شایستگی و لیاقتهای بسیاری دارند که در اثر آموزش می توانند جایگاه واقعی خود را در اجتماع بیابند. کتاب کنیزک کردن زنان جهش عمده ای در حرکتهای فمینیستی و به خصوص فمینیسمِ لیبرال ایجاد کرد.

فمینیسم |  سیر تاریخی فمینیسم |

موج های سه‌گانه ی فمینیسم

جنبش فمینیسم از منظر جامعه‌شناسان به سه موج تقسیم می شود. ویژگی و محور این تقسیم، تاریخی بودن آن است و هر کدام از این سه موج مقطع تاریخیِ خاصی را در بر می گیرد. به عبارت دیگر یک رابطه ی طولی میان سه موج برقرار است:

موج اول فمینیسم

نهضت فمینیسم تا اواخر قرن نوزدهم توفیق چندانی نیافت و هنوز قوانین و حقوق حاکم در کشورها بر علیه زنان بود. در واقع تا آن زمان یکی از وجوه مشترک رژیمها و حتی فرهنگِ عمده ی غرب بی اعتنایی به حقوق زنان بود. بتدریج و با وقوع انقلاب صنعتی در اروپا و نیاز به نیروی کار ارزان و حضور زنان در کارخانه ها و کارگاههای صنعتی جریانهای جدیدی در غرب دامن زده شده؛ که از آن جمله می توان به طرح شعار «مالکیت زنان» اشاره کرد.

وجود مشکلات فراوان در محیط کار و آسیب پذیری زنان در کنار خانه داری، نارضایتهایی را برای جامعه ی زنان به وجود آورد. جنبشهای کارگری، قوی ترین نیرو برای احقاق حقوق زنان در این سالها محسوب می شدند.

پس از گسترش دموکراسی و نهادهای آن و اعطای حق رأی به مردان در دهه ی هفتادِ قرن نوزدهم و محروم ماندن زنان از حق رأی و مشارکت سیاسی، تبعیض میان زنان و مردان برجسته تر و عینی تر شد. به طوری که محوری ترین درخواست فمینیست ها تا اواخر دهه دومِ قرن بیستم اعطای حق رأی به زنان بود.

جریان فمینیسم که از اوایل قرن نوزدهم آغاز شده بود، تا 1920 میلادی که در آمریکا به زنان حق رأی اعطا شد، موج اول فمینیسم نامیده می شود؛ که مهمترین ویژگی آن توجه به دستیابی به حقوق مدنی و سیاسی برابر است. با آزاد شدن حق رأی برای زنان در بسیاری از کشورهای غربی از دهه ی سوم تا دهه ی هفتم قرن بیستم، جنبش فمینیسم رو به افول گذاشت، و از آن پس موج دوم فمینیسم در غرب آغاز شد.

موج دوم فمینیسم

شروع جریان دوم مربوط به دهه ی 70 قرن بیستم است. رهبری این جریان را به سیمون دوبوار فرانسوی نسبت می دهند. شعار محوری ِ موج دوم فمینیسم برابری کامل زن و مرد در تمامی زمینه های اجتماعی، روانی و فرهنگی بود. شعار «زنان بدون مردان» و بروز رفتارهای مردانه در سطح وسیع توسط زنان، خصوصاً از همین دهه شروع می شود. در این دوره فمینیست ها با تاکید بر تجرد و تقبیح ازدواج، و با تشویق زنان به شرکت گسترده در فعالیتهای اقتصادی، این موج را تشدید می کردند.

دوبوار در کتاب اصلی خود «جنس دوم» ریشه ی ظلم و تبعیض نسبت به زنان را در نقشهایی می داند که زنان به عنوان یک زن آن را پذیرا هستند. وی با توجه به گرایش اگزیستانسیالیستی معتقد است، هر موجودِ با شعوری، بسته به پاسخ و واکنشی که به عوامل و محرکات بیرونی می دهد، هویت خویش را تعین می بخشد؛ و در صورت تغییر در پاسخها، هویتِ موجودِ با شعور تغییر پیدا می کند. به این حساب زنان با پذیرش نقشهای انفعالی از قبیل مادری و همسری زمینه های تسلط مردان بر خود را فراهم می کنند.

زنان باید از پذیرش چنین نقشهایی امتناع کنند و در صحنه ی کار و فعالیت های اجتماعی با مردان رقابت کنند. در این صورت تصور عمومی از زن دچار تغییر خواهد شد. باید توجه داشت که «هیچ کس زن به دنیا نمی آید؛ بلکه زن می شود.» با این همه دوبوار وجود تفاوتهایی را میان زن و مرد روا می دارد که عمدتاً ریشه در تفاوتهای بدنی آنان دارد.

مبارزه با سلطه ی مردان بر زنان پس از دوبوار، در قالب مبارزه و نقد پدرسالاری یا مردسالاری ادامه پیدا کرد. مردسالاری بنابراین تفسیر، عبارت است از اعمال سلطه ی مردان بر زنان در تمام شؤون اجتماعی، اقتصادی و سیاسی؛ که تفاوت جنسیتی مردان بر زنان توجیه گر چنین سلطه ای است.

مردسالاری بر تفسیر فرهنگی عمیقی استوار است که به تفاوتهای زیست شناختی اهمیت می دهد، و آن را بسیار برجسته می کند. تفکیک میان واژه های sex (جنس) و gender (جنسیت) برای دلالت بر این معنا است.

Sex بر ویژگیهای زیست شناختی که مذکر یا مونث بودن انسان بسته به آنها است و طبعاً در حالت طبیعی قابل تغییر نیست دلالت دارد؛ اما gender برای مفاهیم فرهنگی و متغیر حالتِ مردانه و حالت زنانه به کار می رود. بر اساس تفسیر دوبوار، جنسیت، زاییده ی سلطه ی مردان و پذیرش این سلطه از سوی زنان است، و با تغییر این سلطه، و با خودداری زنان از پذیرش نقشهای تحمیلی به زنان، از قبیل مادری و همسری، مسلماً تبعیض جنسیتی میان زنان و مردان از بین خواهد رفت.

موج سوم فمینیسم

فمینیست های موج سوم با پذیرش این اصل که اساس ستمهای وارد بر زنان از ناحیه وجود فرهنگ مردسالاری است؛ مرکز ثقل سلطه ی این فرهنگ را در تفسیر جهان و نحوه ی نگرش به آن می دانند، که این نگرش در دانشهای مختلف بروز پیدا کرده است؛ پس برای نجات از این فرهنگ (مردسالاری)، باید با نگاه زنان به جهان نگریسته شود و از جهان تفسیری زنانه ارائه شود.

از این پس نویسندگان فمینیستی که در حوزه های خاص به مطالعه و تحقیق می پرداختند با رویکردی فمینیستی (زنانه نگر) به مطالعه و تحقیق در رشته ی مورد علاقه پرداختند، و رشته های خاص فمینیستی رت به وجود آوردند، که از آن جمله می توان به «معرفت شناسی فمینیستی»، «اخلاق فمینیستی»، «فلسفه سیاسی فمینیستی»، «الاهیات فمینیستی» و...اشاره کرد.

سیر تاریخی فمینیسم

گرایش های فمینیستی

با توجه به گرایشها و نحله های فمینیستی و تفاوتهای بسیار میان آنها به برخی از مهمترین گرایش های فمینیستی اشاره می شود:

1- فمینیسم لیبرال

این گروه از فمینسیت ها با تأثر از فلسفه ی لیبرالیسم، اصل را بر آزادیِ عملکردها، لذت جویی و رضایت خودمحورانه قرار داده اند؛ و نسبت به نقش مادری و همسری – از آن رو که محدود کننده ی تمایلات افراد خانواده است – بدبین هستند؛ و معتقدند که با اصلاح قوانین و ساختار سیاسی و اجتماعیِ جامعه می توان به اهداف برابری طلبانه رسید.

این نظریه معتقد به وجود نابرابریهای ساختاری در جامعه (همچون نهاد خانواده، زبان و فرهنگ...) نیست؛ و در اصلاح وضع موجود تحولات قانونی و سیاسی را در نیل به اهداف فمینیستی کافی می داند. در مقابل این نظر، فمینیست های رادیکال قرار می گیرند. ماری ولستن کرافت، جان استوارت میل، و بتی فریدان از چهره های برجسته ی این گرایش هستند.

2- فمینیسم مارکسیستی

این گروه معتقدند که مالکیت خصوصی در جوامع سبب اسارت زنان شده است و تا زمانی که مالکیت و نظم بورژوازی و خانواده ی بورژوازی وجود دارد، این اسارت تداوم خواهد داشت. سوال اساسی که برای این گروه مطرح است این است که آیا زنان می توانند به گونه ای رضایت بخش در طبقات جامعه قرار گیرند؟ به عقیده ی این گروه برای رهایی زن از این اسارت تاریخی چاره ای جز تغییر شکل نظام اقتصادی وجود ندارد. زنان در کنار مردان برای ایجاد چنین تغییری باید تلاش کنند و مسائل جنسیتی را تا سرنگونیِ نظام سرمایه داری به فراموشی بسپارند. از مهمترین شخصیتهای مارکسیست فمینیست، می توان به رزا لوکزامبورگ اشاره کرد.

3- فمینیسم رادیکال

این گروه معتقدند از میان تمام تبعیض ها و ستم های طبقاتی، قومی، مذهبی و نژادی، بنیادی ترین ساختار ستمگری به جنسیت تعلق دارد، که همان نظام پدرسالاری است. برخلاف دیدگاه لیبرال، ریشه ی فرودستیِ زنانه نه در وضع قوانین، بلکه در تمام حوزه های حیات انسانیِ زنان است، و هیچ حوزه ای از حوزه های زندگی اجتماعی از نگاه مردسالار جدا نیست. در نهایت، این گروه، معتقد شدند که اساساً ریشه ی سایر ستمها و بنیادی ترین شکل ستم، ستم بر زنان است. به عقیده ی آنها موتور حرکت تاریخ، دیالکتیکِ جنسیت و تلاش برای تسلط بر زنان است. رویکرد اساسی این گرایش از بین بردن تمایزات موجود میان موجود مونث و مذکر است. بسیاری از این رادیکالها بر خلاف آرمان دو جنسی – که متضمن ترکیبی از صفات مردان و زنانه است – صفات ارزشمند را صفات زنانه می دانند. این دسته، ازدواج را که موجب خانه دار کردن و بچه زا کردنِ زن و باعث نان آور (عنصر اصلی) شدن مرد می شود تحقیر می کنند.

سیمون دوبوار، و شولامیت فایرستون، از چهره های برجسته ی این گرایش محسوب می شوند.

4- سوسیال فمینیسم

گرایش سوسیال فمینیسم از تلفیق دو دیدگاه مارکسیسم فمینیسم و رادیکال فمینیسم به وجود آمده است. به نظر پیروان این گروه هم نظام جنسیتیِ مردسالارانه و هم نظام سرمایه داری، در ستم علیه زنان نقش اساسی دارند. بنابراین به منظور رهایی جنس مونث علاوه بر اصلاح نظام اقتصادی جامعه و حاکمیت سوسیالیسم، لازم است در ابعاد فرهنگی و روان شناختی نیز به اصلاح وضعیت موجود پرداخت. از مهمترین نظریه پردازان این گروه می توان از هایدی هارتمن نام برد.

5- فمینیسم پست مدرن (جدید)

فمینیسم پست مدرن را می توان به نوعی، نقد گرایشهای فمینیستی دیگر دانست. به عقیده ی این فمینیست های جدید، تمام نحله های فمینیستی – بویژه رادیکالها- تلاش می کنند که تفسیری واحد و جهان شمول از جهان و از نگاه زنان ارائه کنند. اما تلاش در راه ارائه تفسیری واحد از جهان و ارائه دیدگاه خاص فمینیستی، در واقع تداوم فرهنگ مردسالارانه ای است که تلاش می کند حکایت کلی و واحدی در باب واقعیت، حقیقت، معرفت، اخلاق و سیاست ارائه کند.

پست مدرنیسم، که از اساس در تضاد و خصومت با هرگونه کلیت بخشی و مخالف با تئوری پردازیهای عام مدرنیته است و بر نسبیت و وجود تفاوتهای فرهنگی، منطقه ای، جنیستی و...تاکید می کند، چنین کلیت و وحدتی را نه مطلوب می داند و نه ممکن. ممکن. ممکن نیست؛ زیرا تجارب زنان با توجه به طبقه، نژاد و ملیت آنان از یکدیگر متفاوت است. و مطلوب نیست، زیرا امر واحد و کلی، اسطوره ای است که فلسفه و تفکر مدرن و مرسوم به کار می برد تا از طریق آن صداهای دیگر را خاموش کند.

چندگانگی و کثرت در این تفکر فمینیستی امری مطلوب تلقی می شود؛ و عقیده بر آن است که باورهای جهان شمولِ فمینیست های رادیکال، اشکال جدیدی از ستم را می آفریند؛ چرا که در گرایش رادیکال تفاوت شرایط جوامع و فرهنگها مغفول واقع شده است. این گرایش معتقد است، روابطی که بر زنان تحمیل می شود و برخوردهایی که میان دختر و پسر تفاوت ایجاد می کند، موجب بردگی زن در طول تاریخ شده است؛ نه اموری مانند ازدواج و نقش مادری.

قرائتهای پست مدرن از فمینیسم – که به نوعی، نقد فمینیسم است – با واکنش منفی دیگر گرایشها رو به رو شده است؛ و اساساً یکی از علل افول فمینیسم در اواخر قرن بیستم را ظهور فمینیسم پست مدرن دانسته اند.

5- فمینیسم اسلامی

فمینیسم اسلامی بر اساس قرائت پست مدرن از فمینیسم، معتقد است ارائه نسخه ی واحد فمینیستی، بدون در نظر گرفتن شرایط منطقه ای و خصوصیات فرهنگیِ مللِ مختلف، امری ناممکن است. این گرایش می خواهد نسخه ای بومی و متناسب با عقاید دینی، اما در عین حال مبتنی بر بسیاری از مبانی فمینیستی برای این تفکر ارائه و ترویج دهد.

در واقع این گرایش برای جمع میان تفکر اسلامی از سویی، و تفکر فمینیستی از سوی دیگر پیشنهاد شده است. از جمله اهداف این گرایش، از بین بردن جو مخالفت در جوامع اسلامی است؛ با این ادعا که آموزه های فمینیسم قابل تطبیق با اسلام است، و یا این ادعا که اسلام با نگرشهای فمینیستی نیز قابل قرائت و تفسیر است.

ایده ی فمینیسم اسلامی با چالش های نظریِ بسیاری رو به رو است، همان گونه که نظریه پردازان فمینیسم تاکید کرده اند، جنبش فمینیسم در غرب به رغم وجود گرایشهای مختلف عمدتاً محصول لیبرالیسم است؛ و نیز اصل سکولاریسم و تفکیک حوزه ی دستورات دینی از متن جامعه، در نظریه های گوناگون این جنبش تعبیه شده است. حال اگر تئوری فمینیسم اسلامی منجر به قرائتی از اسلام شود که در آن از اصول مسلم اسلامی دست برداشته شود مسلماً چنین گرایشی اسلامی نخواهد بود.

بنابراین به نظر می رسد واژه ی فمینیسم اسلامی – با حفظ مفهوم غربی آن – واژه ی متناقض نما (پارادکسیکال) است. تاکید نظریه پردازان فمینیسم اسلامی بر تفکیک میان دین باوری و دین مداری، تاکید بر تشابه حقوق زن و مرد، و عدم ثبات در شریعت مؤید این مدعاست.

منبع

منبع: فرهنگ واژه ها - عبدالرسول بیات

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید