امروز: پنجشنبه, ۳۰ مهر ۱۴۰۵ برابر با ۱۰ جمادى الأول ۱۴۴۸ قمری و ۲۲ اکتبر ۲۰۲۶ میلادی
کد خبر: 296456
۱۲
۱
۰
نسخه چاپی

نیکولو ماکیاولی: زندگی، اندیشه، آثار و تأثیر او بر سیاست

نیکولو ماکیاولی (۱۴۶۹–۱۵۲۷) چهره ای است که به ندرت می توان در تاریخ اندیشهٔ سیاسی همانندی برای او یافت: یک کارگزار دیپلماتیک درجه دومِ یک جمهوری کوچک و از هم پاشیده، که در تبعید و بیکاری، دو کتاب نوشت که یکی از آنها بنیانگذارانهترین و بدنامترین متن سنت سیاسی غرب شد. این مقاله چهار پرسش را دنبال میکند: (۱) زندگی و تجربهٔ سیاسی او چگونه شکل گرفت؛ (۲) آثارش چه میگویند و منطق درونی آنها چیست؛ (۳) اندیشهاش در چه محورهایی نوآور بود — از واقعگرایی و مفهوم ویرتو و فورتونا تا جمهوریخواهی و دین مدنی؛ و (۴) تأثیر او بر سیاست، از «آنتیموکیاول»های سدهٔ شانزدهم تا واقعگرایی معاصر، چه مسیرهایی پیموده است. فرضیهٔ اصلی مقاله این است که اهمیت ماکیاولی نه در «بداخلاقی» مشهورش، بلکه در سه کار دیگر است: جدا کردن تحلیل سیاست از آرمانگرایی اخلاقی، صورتلبندی سیاست بهعنوان دانشی تجربی مبتنی بر تاریخ، و طرح پرسش همیشگی رابطهٔ فضیلت شهروندی و پایداری نظم سیاسی. در پایان، مقاله رایجترین خطاها دربارهٔ او — از جمله جملهٔ «هدف وسیله را توجیه میکند» که هرگز در آثارش نیامده — را جدا میکند.

نیکولو ماکیاولی: زندگی، اندیشه، آثار و تأثیر او بر سیاست

مقدمه

نیکولو ماکیاولی در ۳ مه ۱۴۶۹ در فلورانس زاده شد و در ۲۱ ژوئن ۱۵۲۷ در همان شهر درگذشت (بریتانیکا؛ IEP؛ ویکیپدیای انگلیسی). در این ۵۸ سال، ایتالیا صحنهٔ جنگ های فرانسه و اسپانیا، تجزیهٔ سیاسی، و جابه جایی های پیوستهٔ پاپ ها و مزدوران بود؛ و فلورانس — که او تمام عمر در خدمت یا حاشیهٔ آن بود — چهار بار رژیم عوض کرد.

ماکیاولی خود را بیشتر «کارگزار» میدانست تا «فیلسوف»؛ در نامه هایش از خود با لحن کسی یاد می کند که «در کار سیاست پیر شده» و دانشش را از «تجربهٔ چیزهای بزرگ» و «خواندن تاریخ» گرفته است.

اما همین مرد، با دو رسالهٔ کوچک، به یکی از معدود نام هایی بدل شد که در زبان روزمرهٔ همهٔ ملل به صفت تبدیل شده اند: «ماکیاولیستیک».

دو تصویر متضاد از او در تاریخ اندیشه جریان دارد.

تصویر نخست او را «آموزگار شر» (تعبیر لئو اشتراوس) و تئوریسین حیله و ریاکاری می داند؛ تصویر دوم او را جمهوری خواهی می خواند که در «شهریار» زبان استعاره و طنزآمیزِ نصیحت الملوک را به کار گرفته تا آزادی را به مردم بیاموزد — قرائتی که ژان-ژاک روسو در قرارداد اجتماعی (۱۷۶۲) با جملهٔ مشهور «کتاب شهریار، کتاب جمهوری خواهان است» طرح کرد، و در سدهٔ بیستم پوکاک، اسکینر و ویرولی آن را بازسازی کردند.

این مقاله می کوشد هر دو تصویر را در متن خودشان بخواند و نشان دهد چرا «مسئلهٔ ماکیاولی» — به تعبیر بندتو کروچه، «پرسشی که شاید هرگز بسته نشود» — همچنان باز است.


بستر تاریخی: ایتالیای چندپاره و فلورانسِ جمهوری

برای فهم ماکیاولی، باید «ایتالیا» را نه به عنوان یک دولت، بلکه به عنوان یک «جغرافیای منازعه» دید: دوک نشین میلان، جمهوری ونیز، جمهوری فلورانس، پادشاهی ناپل، ایالات پاپی، و ده ها شهر کوچک تر، همه در میدان رقابت فرانسه، اسپانیا و امپراتوری.

ماکیاولی این وضع را در پایان «شهریار» به تصویر «ایتالیایی که از بیگانه فرمان می برد» خلاصه می کند و در «گفتارها» ریشهٔ آن را — با صراحتی که برای یک نویسندهٔ کاتولیک سدهٔ شانزدهم خطرناک بود — به قدرت زمانی کلیسا نسبت می دهد: کلیسا «ایتالیا را تقسیم شده نگه داشته است» (گفتارها، کتاب اول).

فلورانس نیز نمونه ای بود از جمهوری ای که ثبات نداشت. ماکیاولی سال های آغازین زندگی اش را در نظام مدیچی دید، سپس با اخراج مدیچی ها (۱۴۹۴) و ظهور جیرولامو ساورونولا وارد دورهٔ جمهوری دوم شد. 

ساورونولا — راهب دومینیکنی که با وعظ های آخرالزمانی شهر را به «جمهوری مسیحی» بدل کرد — در ۱۴۹۸ در میدان سینیوریا سوزانده شد.

ماکیاولی جوان در همان سال نامه ای نوشت که در آن، با نگاهی سرد و تحلیلی، رفتار ساورونولا را به عنوان یک «پدیدهٔ سیاسی» خوانده بود: مردی که با اقناع توده ها حکومت می کرد و «بی سلاح» بود.

این نامه را می توان اولین سندِ روش ماکیاولی دانست: نگاه به دین و اخلاق از منظر کارکرد و نتیجه، نه از منظر حقیقت.

نیکولو ماکیاولی: زندگی، اندیشه، آثار و تأثیر او بر سیاست


زندگی نیکولو ماکیاولی

تبار، خانواده و آموزش

نیکولو سومین فرزند و نخستین پسر برناردو دی نیکولو ماکیاولی و بارتولومئا دی استفانو نلی بود. خانواده از شاخهٔ فرودستِ یک دودمان قدیمی فلورانسی بود: نام آور اما نه ثروتمند.

برناردو حقوقدان بود و کتابخانه ای داشت؛ نیکولو آموزش انسان گرای زمانهٔ خود را دریافت کرد — لاتین، دستور زبان، بلاغت، و حساب — و در سراسر آثارش از لیویوس، سالوست، سیسرون و دانته نقل می کند.

شواهد چندانی از تسلط او بر یونانی در دست نیست؛ همین نکته مهم است، چون نشان می دهد دانش او از تاریخ باستان بیشتر از راه ترجمه های لاتین و سنت فلورانسی می آمد تا از خوانش مستقیم فلسفهٔ یونانی.

آنچه او را ساخت، در واقع ترکیب سه چیز بود: آموزش انسان گرا، تجربهٔ اداری، و بیست و پنج سال کار در قلب دیپلماسی ایتالیا.

سکرتاریوی جمهوری (۱۴۹۸–۱۵۱۲)

در ژوئن ۱۴۹۸، سه ماه پس از سقوط ساورونولا، ماکیاولی — در ۲۹ سالگی — به سکرتاریوی «دومین دفتر» (Seconda Cancelleria) جمهوری فلورانس منصوب شد و به زودی دبیر «دهِ بالیا» (Dieci di Balìa) نیز شد (IEP؛ بریتانیکا).

این مقام، برخلاف ظاهر دیوانی اش، او را در مرکز سیاست قرار می داد: نگارش مکاتبات دولت، مذاکره با سفرا، تهیهٔ گزارش های اطلاعاتی، و همراهی فرماندهان در میدان.

مأموریت های دیپلماتیک

مهمترین مأموریتهای او:

الف) دربار فرانسه (از ۱۵۰۰). ماکیاولی چند بار به دربار لویی دوازدهم رفت و در گزارش هایش کوشید قدرت واقعی فرانسه را بی پرده به فلورانسی ها نشان دهد — درس بزرگ او در این سفرها این بود که دولتی که «به پول و مزدور» تکیه کند، در نهایت به ارادهٔ دیگران وابسته است.

ب) سزار بورجیا (اکتبر ۱۵۰۲ – ژانویه ۱۵۰۳). این مأموریت، تجربهٔ سازندهٔ «شهریار» است. ماکیاولی از ۷ اکتبر ۱۵۰۲ تا ۱۸ ژانویه ۱۵۰۳ در دربار بورجیا در رومانیا بود و گزارش های روزانه می فرستاد.

در ۳۱ دسامبر ۱۵۰۲ شاهد یا نزدیک شاهد ماجرای سینیگالیا بود: بورجیا، سران شورشی — ویتلوتزو ویتلی، اولیوروتو دافرمو و اورسینی ها — را با وعدهٔ آشتی گرد آورد و سپس آنها را کشت.

ماکیاولی همان سال گزارش کوتاهی نوشت: توصیف روشی که دوک والنتینو به کار برد… که در آن، با خونسردی یک تحلیلگر، «حیلهٔ خوب» را از «حیلهٔ بد» تفکیک کرد.

درس بورجیا برای او دوگانه بود: نمونهٔ یک «مرد نو» که با ویرتوی خودش دولت ساخت، و در همان حال نمونه ای از ناپایداری، چون سزار با مرگ پدرش (اسکندر ششم) و انتخاب پاپ جدید، همه چیز را باخت.

ج) ژولیوس دوم (۱۵۰۶). در ۱۵۰۶ ماکیاولی همراه لشکرکشی پاپ ژولیوس دوم به پروجا و بولونیا بود و تا ایمولا پیش رفت؛ بازگشت او ۱ نوامبر ۱۵۰۶ ثبت شده است.

آنچه دید، «پاپِ مسلح» بود: ژولیوس دوم بدون مزدور و با شجاعت شخصی، پروژه ای را پیش برد. این مشاهده در «شهریار» به تحلیل نقش پاپ در سیاست ایتالیا و به نقد «سربازان کلیسایی» بدل شد.

د) ماکسیمیلیان اول (۱۵۰۷). ماکیاولی به دربار امپراتور روم مقدس فرستاده شد. گزارش های او تصویر امپراتوری بی پول، کند و پراکنده است؛ و درس آن برای فلورانس این بود که به وعده های ماکسیمیلیان نمی توان تکیه کرد. (تاریخ های دقیق این مأموریت در منابع موجود به طور کامل مستند نشد.

شبه نظامیان بومی، پیزا و پروتو

ماکیاولی به این نتیجه رسیده بود که ریشهٔ ضعف فلورانس، اتکا به «سربازان مزدور» است. در «شهریار» (فصل ۱۲) این را به اصل بدل می کند: مزدوران «در صلح تو را غارت می کنند و در جنگ دشمن یا فراری اند». 

بر پایهٔ اسناد، طرح او در ۶ دسامبر ۱۵۰۶ از سوی سینیوریا تأیید شد و نهاد «نه شبه نظامیان» (Nove della Milizia) شکل گرفت (دانشنامهٔ بریتانیکا ۱۹۱۱؛ IEP).

با این نیروهای بومی، فلورانس در ۱۵۰۹ پیزا را پس گرفت — بزرگترین موفقیت عمر ماکیاولی.

اما در اوت ۱۵۱۲، همان شبه نظامیان در پروتو در برابر سپاه اسپانیاییِ مدیچی ها و پاپ ژولیوس دوم شکست خوردند و راه فلورانس باز شد. مدیچی ها بازگشتند؛ در نوامبر ۱۵۱۲ ماکیاولی از مقام برکنار، جریمه و یک سال از فلورانس تبعید شد.

شکنجه، تبعید و «ده سالِ نوشتن»

در فوریهٔ ۱۵۱۳ او به اتهام دست داشتن در توطئه ای علیه مدیچی ها زندانی شد و با «استرپادو» (آویزان کردن با دستان بسته از پشت) شکنجه شد. او هرگز اعتراف نکرد و پس از حدود سه هفته، با عفو عمومیِ پاپ لئوی دهم (جووانی د مدیچی) آزاد شد.

سپس به ملک کوچک خانوادگی اش در سانتاندرهآ در پرکوسینا، نزدیک سانکاشانو، رفت و در آنجا — به گفتهٔ خودش — روزها با کشاورزان و شب ها با «مردان باستان» در کتاب ها همنشین شد.

معروف ترین سند این دوره، نامهٔ ۱۰ دسامبر ۱۵۱۳ او به فرانچسکو وِتوری است که در آن شرح می دهد چگونه صبح ها به شکار و کارهای روستایی می پردازد و شامگاهان «لباس دیوانی» می پوشد و به مطالعه می رود؛ در پایان همان نامه از رساله ای کوچک دربارهٔ «شهریاران» (De Principatibus) سخن می گوید. این نامه، هم تاریخ نگاریِ نوشتن «شهریار» در ۱۵۱۳ را و هم تصویر «ماکیاولیِ بیرون از سیاست اما در گفت و گو با آن» را تأیید می کند.

بازگشت کوتاه به عرصه و مرگ

دههٔ ۱۵۲۰ برای ماکیاولی احیای نسبی بود: از سوی کاردینال جولیو د مدیچی (بعدها پاپ کلمنت هفتم) مأمور نوشتن تاریخ فلورانس شد؛ در ژوئن ۱۵۲۵ هشت کتاب تاریخ فلورانس را به پاپ تقدیم کرد و ۱۲۰ دوکات پاداش گرفت.

در ۱۵۲۵–۱۵۲۶ نمایشنامهٔ کلیدزیا اجرا شد. در ۱۵۲۶، با تشکیل «جمهوری سوم» و بیم حملهٔ امپراتوری، او به کار مشاورهٔ نظامی و استحکامات (نهاد «پنج نفر دیوارها») بازگشت و با فرانچسکو گویچاردینی همکاری کرد.

اما در مهٔ ۱۵۲۷ (غارت رم) مدیچی ها بار دیگر از فلورانس رانده شدند و جمهوری جدید، ماکیاولی را به سبب سابقهٔ خدمت به مدیچی ها کنار گذاشت.

او در ۲۱ ژوئن ۱۵۲۷، در ۵۸ سالگی، بر اثر بیماری معده (که از ۱۵۲۵ با آن دست به گریبان بود) درگذشت و در کلیسای سانتا کروچهٔ فلورانس به خاک سپرده شد؛ همان کلیسایی که سالها از ورودش محروم بود.

یادبود سنگی او در ۱۷۸۹ با کوشش برخی از دوستداران انگلیسی تبار فلورانس و با مجسمهٔ اینوچنتسو اسپیناتزی ساخته شد.

نیکولو ماکیاولی: زندگی، اندیشه، آثار و تأثیر او بر سیاست


آثار: نقشهٔ فکری ماکیاولی

اثر تاریخ نگارش تاریخ انتشار موضوع
گفتارهای دیپلماتیک و گزارشها (Legazioni، Commissarie) ۱۴۹۸–۱۵۱۲ پس از مرگ سیاست عملی، گزارشهای سفارت
دهسالهها (Decennali) ۱۵۰۴ و ۱۵۰۹ ۱۵۰۶/۱۵۰۹ شعر تاریخی-سیاسی
شهریار (Il Principe) ۱۵۱۳ رم، آنتونیو بلادو، ژانویه ۱۵۳۲؛ فلورانس، جونتا، ۱۵۳۲ قدرت، کسب و حفظ دولت
گفتارهایی دربارهٔ ده کتاب نخست تیتوس لیویوس (Discorsi) حدود ۱۵۱۳–۱۵۱۹ فلورانس، ۱۵۳۱ (با امتیاز پاپ) جمهوری، تاریخ رم، آزادی
ماندلاگولا (La Mandragola) حدود ۱۵۱۸ ۱۵۲۴ (اجرا ۱۵۱۸) کمدی
هنر جنگ (Dell’arte della guerra) ۱۵۱۹–۱۵۲۰ فلورانس، جونتی، ۱۶ اوت ۱۵۲۱ سازمان نظامی، شبهنظامی
زندگی کاستروچو کاستراکانی ۱۵۲۰ ۱۵۳۲ زندگینامهٔ خیالی-تاریخی
تاریخ فلورانس (Istorie fiorentine) ۱۵۲۰–۱۵۲۵ ۱۵۳۲ تاریخنگاری
کلیدزیا (Clizia) ۱۵۲۵ ۱۵۳۷ کمدی
نامهها (Lettere) ۱۴۹۷–۱۵۲۷ پس از مرگ سند زندگی و زبان

«شهریار»: رساله ای کوچک با اثری بزرگ

«شهریار» ۲۶ فصل کوتاه است، با تقدیم نامه ای به «لورنتسو دی پیرو د مدیچی»، دوک اوربینو (نوهٔ لورنتسوی باشکوه؛ نه خودِ او).

بر پایهٔ شواهد نسخه ها و نامه ها، نیت نخستین تقدیم به جولیانو د مدیچی بود و پس از مرگ او به لورنتسو تغییر یافت.

ساختار کتاب: انواع حکومتها (فصل ۱–۱۱)؛ نقد مزدوران و سپاه کلیسایی (۱۲–۱۳)؛ رفتار شهریار با رعیت و رابطانش (۱۴–۱۹)؛ دژها و ابزارهای قدرت (۲۰–۲۱)؛ وزیران و مشاوران (۲۲–۲۳)؛ نمونهٔ شکست ایتالیا و دعوت به رهایی (۲۴–۲۶).

فصل ۱۵ نقطهٔ چرخش کتاب است: ماکیاولی می گوید از «راه رایج» کسانی که دربارهٔ شهریار می نویسند فاصله می گیرد، چون آنها «جمهوری های خیالی» را وصف می کنند؛ او «حقیقت واقعیِ آن چیز» (verità effettuale della cosa) را دنبال می کند: «فاصلهٔ میان چگونه باید زیست و چگونه زیستن چنان است که کسی که آنچه باید را رها کند و آنچه هست را بپذیرد، به نابودی خود می کوشد.»

این نیست «بی اخلاقی»؛ این اعلام استقلال یک حوزهٔ معرفتی است: سیاست، موضوعی است که با «هست»ها کار دارد، نه با «باید»های آرمانی.

فصل های ۱۷ و ۱۸ مشهورترین و بحث انگیزترین بخش هاست: شهریار باید از «ترسیده شدن» بیش از «دوست داشته شدن» نگران نباشد، اما هرگز نباید «منفور» شود؛ باید هم «روباه» باشد و هم «شیر» — چون «کسی که بخواهد همه جا نیک باشد، در میان بسیاری که نیک نیستند، به ناچار نابود می شود.»

در همین فصل جملهٔ سرنوشت سازِ روش شناسی می آید: «در کارهای همهٔ مردان، و به ویژه شهریاران، به نتیجه نگاه می شود» (si guarda al fine) — نزدیکترین متن اصلی به آنچه بعدها به صورت ضرب المثل «هدف وسیله را توجیه می کند» تحریف شد، در حالی که این عبارت دقیقاً در کتاب نیامده است.

«گفتارها»: اثر جمهوری‌خواهانهٔ بزرگ

«گفتارها» سه کتاب با ۱۴۲ فصل (۶۰ + ۳۳ + ۴۹) است، در شرح ده کتاب نخست تاریخ لیویوس، و به زانوبی بوندلمونتی و کوزیمو روچلای تقدیم شده — دو تن از روشنفکران جمهوری خواه باشگاه های اورتی اوریتسلاری.

این کتاب، از نظر حجم و نظام مندی، اثر اصلی ماکیاولی در اندیشهٔ سیاسی است. محورهای آن:

  • آزادی به عنوان نتیجهٔ نزاع: برخلاف سنت که نزاع داخلی را بیماری جمهوری می داند، ماکیاولی در فصل ۴ کتاب اول می نویسد که «نزاع میان اشراف و مردم» همان چیزی است که رم را «آزاد و توانا» کرد.
  • پاسبانی آزادی در دست مردم: در فصل ۵ کتاب اول، استدلال می کند که نگهبانی آزادی را باید به مردم سپرد، نه به اشراف.
  • خرد توده: در فصل ۵۸ کتاب اول، «توده» را «خردمندتر و پایدارتر از یک شهریار» می خواند.
  • پروژهٔ «بازگشت به آغاز»: در فصل ۱ کتاب سوم، تجدید حیات دولت ها را در «رجعت به اصول» (ritorno ai principi) می بیند — با مثال هایی از بازسازی دینی و سیاسی.
  • دین مدنی: در فصل های ۱۱ تا ۱۳ کتاب اول، نوما را می ستاید که برای بنیان نهادهای رم به دین متوسل شد، و می گوید «هیچ قانونگذاری نبوده که به خداوند متوسل نشده باشد.»

«هنر جنگ»: تنها اثر سیاسی چاپ شده در زمان حیات

این رساله (چاپ جونتای فلورانس، ۱۶ اوت ۱۵۲۱) گفت و گویی است در باغ های اوریتسلاری و تنها اثر «سیاسی-تاریخی» ماکیاولی است که در زمان حیاتش به چاپ رسید.

جانِ استدلال آن همان است که در سیاست: شهروند مسلح، ستون آزادی است و مزدور، ستون بردگی.

«تاریخ فلورانس»

تاریخ فلورانس (۱۵۲۵) نشان می دهد ماکیاولی تاریخ نگار درجه اولی نیز بود: تحلیل ساختارهای اقتصادی و اجتماعی، نقد روایت های رسمی، و زبان فشرده و آهنگین.

او در همان جا نتیجه می گیرد که «کشمکش های داخلی» فلورانس را نابود کرد — که با نگاه او در «گفتارها» در تنش بوده و همین تنش، بحث برانگیز بوده است.

ادبیات، نامه ها و گزارش ها

ماندلاگولا (حدود ۱۵۱۸) یکی از بهترین کمدی های سدهٔ شانزدهم ایتالیایی است: داستان فریبِ یک شوهر پیر و خودفریبی همهٔ شخصیت ها.

کلیدزیا (۱۵۲۵) بازنویسی «کازینا»ی پلائوتوس است. بخشی از کارنامهٔ اوست که نشان می دهد «ماکیاولیِ سیاسی» را نمی توان از نویسنده و طنزپرداز جدا کرد.

نیکولو ماکیاولی: زندگی، اندیشه، آثار و تأثیر او بر سیاست


دستگاه اندیشه: هفت محور

ویرتو و فورتونا و ضرورت

مفهوم ویرتو (virtù) در ماکیاولی نه «فضیلت اخلاقی» به معنای مسیحی است و نه صرفاً «توانایی». ترکیبی از توان، مهارت، شجاعت، آمادگی برای اقدام به هنگام، و شکل دادن به «مادهٔ» سیاسی است.

در برابر آن فورتونا (بخت/تقدیر) قرار دارد: نیروی بیرونیِ رویدادها، از جمله بخت رقیبان و چرخش اوضاع.

ماکیاولی می گوید فورتونا «نصف» یا شاید بیشتر امور ما را در دست دارد، اما می توان با «سد و بند» آماده شدن در برابر آن ایستاد (شهریار، فصل ۲۵).

مفهوم سوم، ضرورت (necessità) است: موقعیت هایی که آدمی را ناچار به کاری می کند که در شرایط عادی نکوهیده است. سه گانهٔ ویرتو–فورتونا–ضرورت، به جای «تقدیرگرایی مسیحی» و «قانون طبیعی»، بنیادی موقعیت محور برای کنش سیاسی می سازد.

واقع‌گرایی و روش تجربی

ماکیاولی نه فقط محتوای سیاست، بلکه روش آن را تغییر داد: او به جای استدلال از اصول اخلاقی یا متون مقدس، از «نمونه های تاریخی» و «تجربهٔ معاصر» استدلال می کند.

مقدمهٔ «گفتارها» ادعای او را صریح می کند: «راهی را برگزیده ام که هنوز هیچکس آن را نسپرده است.»

این روش — استدلال از مورد به قاعده، با نگاه تطبیقی به رم باستان و ایتالیای معاصر — او را در سنت «تاریخ گرایی» و «علوم سیاسی تجربی» قرار می دهد و سبب شده بسیاری او را یکی از بنیانگذاران علم سیاست مدرن بدانند (ادعایی دربارهٔ جایگاه تاریخی او، نه فقط وصف محتوای آثارش).

اخلاق و سیاست: جدایی یا اخلاقِ دیگر؟

پرسش کلاسیک این است: آیا ماکیاولی اخلاق را از سیاست بیرون می کند؟ سه قرائت مهم وجود دارد:

۱. قرائت «آموزگار شر»: ماکیاولی به شهریار یاد می دهد که دروغ، خیانت و خشونت ابزارهای مجاز سیاست اند (لئو اشتراوس، اندیشه هایی دربارهٔ ماکیاولی، ۱۹۵۸).

۲. قرائت «اخلاق مدنی بدیل»: ماکیاولی اخلاق را حذف نمی کند، بلکه اخلاقی «سیاسی-مدنی» در برابر اخلاق مسیحی-فردی می نشاند: خیرِ جمهوری، آزادی و امنیت شهروندان، معیار ارزش است.

این قرائت — که آیزیا برلین در مقالهٔ مشهور «اصالت ماکیاولی» (منتشرشده در ۱۹۷۱ در نیویورک ریویو آو بوکس و در ۱۹۷۲ در مجموعهٔ گیلمور؛ بازچاپ در Against the Current، ۱۹۷۹) با تأکید بر «کثرت گرایی ارزشی» بسط داد — می گوید نوآوری ماکیاولی در «جدا کردن اخلاق از سیاست» نیست، بلکه در نشان دادن این است که دو نظام ارزشی ناسازگار می توانند هر دو «اخلاقی» باشند.

۳. قرائت جمهوری‌خواهانه: ماکیاولی با زبان «شهریار» در واقع ارزش های جمهوری را می آموزد؛ قرائتی که روسو پیشتر طرح کرده بود و اسکینر و پوکاک و مائوریتزیو ویرولی بازسازی کردند.

آنچه در هر سه قرائت پذیرفته است، این است که ماکیاولی معیار داوری کنش سیاسی را از «نیت» به «نتیجه و پیامد برای نظم سیاسی» منتقل می کند — و همین، هم جذابیت و هم خطر اوست.

دین: از نقد کلیسا تا دین مدنی

ماکیاولی ضددین نیست، اما دین را به مثابهٔ «ابزار» می بیند. نقد او به کلیسای کاتولیک، سیاسی است: کلیسا با داشتن قلمرو زمانی، ایتالیا را تقسیم کرده و «بی سلاح» است؛ مسیحیت، به گفتهٔ او در «گفتارها» (کتاب دوم)، با تجلیل از فروتنی، «جهان را ضعیف کرده» و فضیلت نظامی را از میان برده است.

در برابر، دین رومی را می ستاید چون شهروندان را به «وفاداری، سوگند و فداکاری برای شهر» وا می داشت. این «دین مدنی» — که در سدهٔ بیستم روسو، توکویل و جامعه شناسان دین به آن بازگشتند — یکی از اصیل ترین و بحث انگیزترین سهم اوست.

جمهوری: قانون، نزاع، تجدید

نظریهٔ جمهوری خواهانهٔ ماکیاولی سه ستون دارد: (۱) قانون به عنوان چارچوب مهار قدرت، و نهادهایی که «تنش» را به رقابت سازنده بدل می کنند؛ (۲) فضیلت شهروندی به عنوان سوخت جمهوری — که با فساد از درون می پوسد؛ (۳) بازگشت دوره ای به اصول برای تجدید حیات.

این تصویر، نظم سیاسی را نه ماشینِ متعادل، بلکه فرایندی زنده و شکننده می بیند. پوکاک در لحظهٔ ماکیاولی (۱۹۷۵) همین الگو را از فلورانس تا انقلاب آمریکا دنبال کرد و آن را «سنت جمهوری خواهی آتلانتیک» نامید.

مردم و اشراف

ماکیاولی به درستی «ضداشراف» است: در هر جامعه ای، «بزرگان» می خواهند فرمان برانند و «مردم» می خواهند فرمان نرانند؛ جمهوری پایدار آن است که این دو را در نهادها مهار کند.

اما او دموکرات به معنای امروزی نیست: در «شهریار» توصیه هایی برای پایه گذاری دولت «نو» با تکیه بر مردم در برابر بزرگان دارد؛ در «گفتارها» «خرد توده» را می ستاید. این تنش میان «مردم گرایی» و «بنیانگذاری قهرمانانه»، نقطهٔ کانونی بحث های امروز دربارهٔ اوست (از جمله در پژوهشه ای «ماکیاولی و پوپولیسم»).

نظامی گری و «شهروند مسلح»

نقد ماکیاولی به مزدوران، صرفاً فنی نیست: ارتش شهروندی، پیوند میان شهروند و دولت را می سازد و به همین دلیل ستون آزادی است. این ایده در «هنر جنگ» به یک برنامهٔ سازمانی بدل می شود و در سنت جمهوری خواهی — از هارینگتون تا بنیانگذاران آمریکایی — اثر گذاشت.


«مسئلهٔ ماکیاولی»: شهریار در برابر گفتارها

چرا ماکیاولی در «شهریار» پادشاهی را می ستاید و در «گفتارها» جمهوری را برترین شکل حکومت می داند؟ پاسخ های متعدد:

  • پاسخ تاریخی-موقعیتی: شهریار، «کتاب شرایط اضطراری» است: برای ایتالیای تجزیه شده و بی حاکم، بنیانگذاری یک دولت متمرکز اولویت دارد؛ جمهوری، آرمان بلندمدت است.
  • پاسخ بلاغی: شهریار نصیحت الملوک است و با زبان مخاطبش سخن می گوید؛ در سنت انسان گرا، «آینهٔ شهریاران» گونه ای بود که می شد در آن حرف های رادیکال زد.
  • پاسخ طنزی-جمهوری خواهانه (روسو و برخی از معاصران): شهریار، اثر نمایشی است که ماهیت واقعی حکومت استبدادی را برملا می کند.
  • پاسخ «پیشرفت اندیشه»: ماکیاولی سالهای ۱۵۱۳–۱۵۱۹ را صرف «گفتارها» کرد و در آن دیدگاهش «جمهوری خواهانه تر» شد.

واقعیت این است که هیچ پاسخ واحدی اجماعی نیست. آنچه مسلم است، این است که برخلاف تصور رایج، ماکیاولی «ایدئولوگ استبداد» نیست:

هیچ جای آثارش، استبداد را «بهتر» از حکومت قانون نمی داند؛ او فقط در تحلیل «ابزارهای» قدرت، بیرحمانه واقع گراست.

نیکولو ماکیاولی: زندگی، اندیشه، آثار و تأثیر او بر سیاست


تأثیر بر سیاست و اندیشهٔ سیاسی

سدهٔ شانزدهم: هیولا یا معلم؟

«شهریار» در ۱۵۳۲، پنج سال پس از مرگ نویسنده، در رم (بلادو) و سپس فلورانس (جونتا) چاپ شد و خیلی زود به فرانسه، آلمان و انگلیس راه یافت.

واکنش ها دوگانه بود: از یک سو، در محافل اصلاح طلب و کاتولیک محافظه کار، او نماد «سیاست بی اخلاق» شد؛ از سوی دیگر، در محافل جمهوریخواه، «گفتارها» مرجع شد.

در ۱۵۵۹، پاپ پائول چهارم آثار او را — «همهٔ آثار» — در نخستین فهرست کتابهای ممنوع (Index Librorum Prohibitorum) گنجاند؛ ممنوعیتی که تا سدهٔ بیستم (انحلال فهرست در ۱۹۶۶) به اشکال مختلف ادامه یافت.

این ممنوعیت، پارادوکساً به شهرت او افزود.

سنت «آنتی ماکیاول»

نخستین پاسخ نظام مند، گفتمانی دربارهٔ روش های نیکو حکومت کردن (۱۵۷۶) نوشتهٔ اینوسان ژانتیه، حقوقدان پروتستان فرانسوی بود — اثری که بعدها «آنتی ماکیاول» خوانده شد.

ژانتیه، ماکیاولی را مظهر «سیاست ایتالیایی» و درباریان کاترین د مدیچی میدانست و او را به بی خدایی و استبداد متهم می کرد.

این کتاب به لاتین و انگلیسی ترجمه شد و تا میانهٔ سدهٔ هفدهم در اروپا پرفروش بود. در ۱۷۴۰، فریدریک دوم پروس (با ویرایش و دخالت گستردهٔ ولتر) «آنتی ماکیاول» خود را منتشر کرد: فصل فصل «شهریار» را رد کرد و از «شهریار روشنگر و خادم مردم» دفاع کرد — کتابی که چند ماه پس از جلوس او بر تخت منتشر شد و به سرعت پرفروش شد.

اهمیت این سنت در این است که «ماکیاولیسم» را به یک برچسب بدل کرد: از آن پس، «ماکیاولیست» کسی است که در سیاست به هر وسیله ای متوسل می شود — حتی اگر خود ماکیاولی چنین نگفته باشد.

جمهوریخواهی آتلانتیک و پیوند با آزادی مدرن

در سدهٔ هفدهم، جیمز هارینگتون در اوشیانای مشترک المنافع (۱۶۵۶) ماکیاولیِ «گفتارها» را به خدمت گرفت: ارتش شهروندی، توزیع زمین، چرخش مناصب و مهار قدرت.

پوکاک در لحظهٔ ماکیاولی (۱۹۷۵) نشان داد که چگونه این الگو از فلورانس به انگلستان و آمریکای شمالی منتقل شد و در بحث های بنیانگذاران آمریکایی دربارهٔ «فساد» و «فضیلت» بازتاب یافت.

اسکینر در آزادی پیش از لیبرالیسم (۱۹۹۸) نیز «نظریهٔ نو-رومی آزادی» را — آزادی به عنوان «نبودِ وابستگی به ارادهٔ دیگری»، نه فقط «نبودِ مداخله» — از ماکیاولی و سنت رومی پیوند بازخوانی کرد. این قرائت ها مورد نقد هم بوده اند: منتقدان می گویند پوکاک و اسکینر ماکیاولی را بیش از اندازه «جمهوریخواه مدرن» کرده اند و تنش های متن را صاف می کنند.

سدهٔ نوزدهم و بیستم: ملی گرایی، مارکسیسم، فاشیسم

فرانچسکو د سانکتیس در تاریخ ادبیات ایتالیا (۱۸۷۰–۱۸۷۱) ماکیاولی را «وجدان ایتالیا» خواند: کسی که در دوران انحطاط، «ایدهٔ دولت» را کشف کرد.

در سدهٔ بیستم، آنتونیو گرامشی در دفترهای زندان، «شهریار» را به عنوان الگویی برای «حزب سیاسی» بازخوانی کرد: «شاهزادهٔ مدرن» دیگر یک شخص نیست، بلکه «حزب سیاسی» است که وظیفهٔ «سازماندهی ارادهٔ جمعی» و «بنیانگذاری دولت نو» را بر عهده دارد. این قرائت، ماکیاولی را از «مشاور قدرت» به «تئوریسین کنش جمعی» بدل کرد.

در سوی دیگر، فاشیسم ایتالیایی او را مصادره کرد: بنیتو موسولینی در آوریل ۱۹۲۴ در مجلهٔ جرارکیا مقاله ای با عنوان «پیش درآمدی بر ماکیاولی» (Preludio al Machiavelli) منتشر کرد — که در واقع مقدمهٔ پایان نامهٔ حقوقی او بود — و «شهریار» را «راهنمای جیبی مرد دولت» (vademecum per l’uomo di governo) خواند. این مصادره یکی از درس های مهم تاریخ اندیشه است: متن ها را می توان هم برای آزادی و هم برای استبداد خواند.

علم سیاست و روابط بین الملل

در سدهٔ بیستم، ماکیاولی به یکی از «نیاکان» نظریِ دو رشته بدل شد:

  • علم سیاست: به سبب روش تجربی و تحلیل «قدرت» به عنوان موضوع مستقل، او را — با همهٔ اختلاف ها — از پیشگامان مطالعهٔ علمی سیاست می دانند.
  • روابط بین الملل: در سنت «واقع گرایی»، «شهریار» مرجع تحلیل «منافع ملی»، «توازن قدرت» و «بدبینی به قواعد اخلاقی در سیاست خارجی» است. گفتنی است که استناد واقعگرایان به ماکیاولی اغلب گزینشی است؛ خود ماکیاولی به «توازن قدرت» به معنای امروزی نمی اندیشید و دغدغهٔ اصلی اش آزادی جمهوری و رهایی ایتالیا بود.
  • مشاورهٔ سیاسی و «فن حکومت داری»: از «چرخش زبانی» در سیاست تا ادبیات «حکمرانی» امروز، بازتاب مفاهیم او (اقناع، تصویر عمومی، مدیریت انتظارات) دیده می شود؛ هرچند این کاربردها بیشتر «شعارگونه» است.

تفسیرهای دانشگاهی سدهٔ بیستم

تفسیرهای مهم عبارتاند از: بندتو کروچه که در مقالهٔ «پرسشی که شاید هرگز بسته نشود: مسئلهٔ ماکیاولی» (Quaderni della Critica، شمارهٔ ۱۴، ژوئیهٔ ۱۹۴۹) مسئلهٔ او را «رابطهٔ اخلاق و سیاست» و آن را حل ناشدنی خواند؛ فدریکو کبود و جنارو ساسو در سنت ایتالیایی؛ لئو اشتراوس (اندیشه هایی دربارهٔ ماکیاولی، ۱۹۵۸) با قرائت «آموزگار شر» و نقش او در بنیانگذاری «مدرنیتهٔ سیاسی»؛ آیزیا برلین با قرائت کثرت گرایانه؛ کوئنتین اسکینر (ماکیاولی، ۱۹۸۱) که او را در بافت بلاغت انسان گرای «آینهٔ شهریاران» نشاند و «ماکیاولیسم» را ساخته ای پسینی دانست؛ و پوکاک با بازسازی سنت جمهوریخواهانه.

این تنوع نشان میدهد «ماکیاولی واحد» وجود ندارد؛ ماکیاولی های متعدد، محصول پرسش های متفاوت خوانندگان اند.


نقدها و اشتباهات رایج

الف) «هدف وسیله را توجیه می کند». این جمله در هیچیک از آثار ماکیاولی به این صورت نیامده است. نزدیکترین متن، اشارهٔ فصل ۱۸ «شهریار» است که «به نتیجه نگاه می شود».

خود ماکیاولی در همان فصل، برای شهریار حدودی می گذارد: نباید منفور شود، نباید به مال و ناموس رعیت تجاوز کند، و «ظاهر» فضیلت را باید نگه دارد — که این خود نشان می دهد منطق او «بیقاعدگی مطلق» نیست، بلکه «مدیریت ظاهر و نتیجه» است.

ب) «ماکیاولی دین را نفی می کند». او دین را به عنوان «حقیقت» بررسی نمی کند، بلکه به عنوان «نهاد اجتماعی» می سنجد؛ نقدش به کلیسا سیاسی است، نه الحادی.

برخی پژوهشگران حتی او را در برخی عبارات «مسیحیِ هترودوکس » دانسته اند.

ج) «ماکیاولی مدافع استبداد است». او استبداد را «بهتر» نمی داند؛ در «گفتارها» جمهوری را برترین شکل حکومت می شمارد و در «شهریار» فقط ابزار بنیانگذاری را تحلیل می کند.

د) نقد بنیادی. منتقدان می گویند ماکیاولی هزینهٔ انسانی «اثربخشی» را نادیده می گیرد؛ نمونه: توصیه های او دربارهٔ «خشونت خوب به کار رفته» (فصل ۸) در عمل به کشتارهای جمعی راه داده است.

در برابر، مدافعان می گویند تحلیل او «ابزار» است، نه «تجویز اخلاقی»، و مطالعهٔ بیرحمانهٔ قدرت برای مهار آن ضروری است.

ه) نقد روشی. دقت تاریخی او متغیر است: او گاه رویدادها را برای استدلال خود «آرایش» می کند؛ نمونهٔ «زندگی کاستروچو» که تلفیقی از تاریخ و داستان است.


نتیجه گیری

نیکولو ماکیاولی محصول یک لحظهٔ تاریخی خاص بود — ایتالیای بی دولت مرکزی، جمهوری های شکننده، و جنگهای بی پایان — اما پرسش هایش از آن لحظه فراتر رفت. او سه کار کرد که سیاست مدرن را برای همیشه تغییر داد:

نخست، سیاست را به موضوعی مستقل بدل کرد. پیش از او، سیاست زیرمجموعهٔ اخلاق و الهیات بود؛ پس از او، می توان از «منطق درونی قدرت» سخن گفت. این استقلال، هم امکان تحلیل علمی سیاست را فراهم کرد و هم خطر «تفکیک اخلاق از سیاست» را به بار آورد.

دوم، روش تجربی و تاریخی را به کار گرفت. «حقیقت واقعیِ چیز» به جای «جمهوری های خیالی» — این شعار روش شناختی، هرچند آرمانی تحقق نیافته، بنیانگذارانه بود.

سوم، پرسش جمهوریخواهانه را زنده نگه داشت. در برابر تصویر رایج «ماکیاولیِ حیله گر»، متن او مجموعه ای است از پرسش های بنیادی: آزادی چگونه به دست می آید و چگونه از دست می رود؟ فضیلت شهروندی چگونه ساخته می شود و چگونه می پوسد؟ نهادها چگونه نزاع را به انرژی بدل می کنند؟ این پرسش ها امروز هم — از بحث فساد و پوپولیسم تا پرسش از پایداری دموکراسی ها — معاصرند.

در پایان، شاید دقیق ترین داوری همان باشد که خود او دربارهٔ «فورتونا» داشت: ماکیاولی هم مانند هر متفکر بزرگ، در میانهٔ «ویرتو»ی خود و «فورتونا»ی زمانه اش ایستاده بود. او نه «شیطان» بود و نه «قدیسِ آزادی»؛ او تحلیلگری بود که هزینهٔ گفتن حقیقت دربارهٔ قدرت را با انزوا، شکنجه و بیخانمانی سیاسی پرداخت، و میراثش — با همهٔ سوءاستفاده ها — همچنان آیینهٔ ناخوشایند سیاست است.

نیکولو ماکیاولی: زندگی، اندیشه، آثار و تأثیر او بر سیاست

کتابشناسی و منابع

متون اصلی (ترجمه های معتبر)

  • Machiavelli, N. Il Principe (نسخهٔ انتقادی؛ و نیز ترجمهٔ انگلیسی Q. Skinner & R. Price، Cambridge UP).
  • Machiavelli, N. Discorsi sopra la prima deca di Tito Livio (۳ کتاب، ۱۴۲ فصل).
  • Machiavelli, N. Dell’arte della guerra (فلوترانس، ۱۵۲۱).
  • Machiavelli, N. Istorie fiorentine (۱۵۲۵).
  • Machiavelli, N. Lettere (نامهٔ ۱۰ دسامبر ۱۵۱۳ به فرانچسکو وتوری).

منابع مرجع

  • “Niccolò Machiavelli,” Encyclopaedia Britannica.
  • “Niccolò Machiavelli,” Internet Encyclopedia of Philosophy (IEP).
  • “Niccolò Machiavelli,” Stanford Encyclopedia of Philosophy (مدخل مرتبط).
  • “Machiavelli, Niccolò,” Enciclopedia machiavelliana (ترکانی)، از جمله مدخل «Croce, Benedetto» به قلم جنارو ساسو.
  • “Niccolò Machiavelli,” Wikipedia (فقط برای تاریخهای کتابشناختی، با تأیید متقابل منابع دیگر).
  • “Discourses on Livy,” “The Prince,” “The Art of War (Machiavelli book),” Wikipedia.

پژوهش و تفسیر

  • Berlin, I. “The Originality of Machiavelli” (1971/1972؛ بازچاپ در Against the Current, 1979).
  • Strauss, L. Thoughts on Machiavelli (Free Press, 1958).
  • Pocock, J.G.A. The Machiavellian Moment: Florentine Political Thought and the Atlantic Republican Tradition (Princeton UP, 1975).
  • Skinner, Q. Machiavelli (Oxford UP, 1981)؛ و Liberty before Liberalism (1998).
  • Viroli, M. Machiavelli (Oxford UP, 1998).
  • Croce, B. “Una questione che forse non si chiuderà mai: la questione del Machiavelli,” Quaderni della Critica, n. 14 (luglio 1949), pp. 1–9.
  • Gramsci, A. Note sul Machiavelli, sulla politica e sullo Stato moderno (Einaudi, 1949؛ از Quaderni del carcere).
  • De Sanctis, F. Storia della letteratura italiana (1870–71).
  • Gentillet, I. Discours sur les moyens de bien gouverner… contre Nicolas Machiavel Florentin (1576).
  • Frederick II of Prussia, Anti-Machiavel (1740؛ با ویرایش ولتر).
  • Rousseau, J.-J. Du contrat social (1762)، کتاب سوم، فصل ۶.
  • Harrington, J. The Commonwealth of Oceana (1656).
  • Mussolini, B. “Preludio al Machiavelli,” Gerarchia, III, n. 4 (aprile 1924), pp. 204–209.
  • Femia, J. “Machiavelli and Italian Fascism,” History of Political Thought (2004).
  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید