امروز: سه شنبه, ۰۹ آذر ۱۴۰۰ برابر با ۲۴ ربيع الآخر ۱۴۴۳ قمری و ۳۰ نوامبر ۲۰۲۱ میلادی
کد خبر: 278907
۳۳
۱
۰
نسخه چاپی

مختصری درباره مفاهیم اقتصاد کینزی

مختصری درباره مفاهیم اقتصاد کینزی

اقتصاد کینزی چیست؟

اقتصاد کینزی یک نظریه اقتصادی کلان اقتصادی است که در مورد هزینه کل در اقتصاد و اثرات آن بر تولید، اشتغال و تورم می باشد.

اقتصاد کینزی توسط اقتصاددان بریتانیایی جان مینارد کینز در طول دهه 1930 در تلاش برای درک رکود بزرگ توسعه یافت. اقتصاد کینزی یک نظریه "طرف تقاضا" در نظر گرفته می شود که بر تغییرات اقتصاد در کوتاه مدت تمرکز دارد.

نظریه کینز اولین نظریه ای بود که مطالعه رفتار اقتصادی و بازارها را بر اساس انگیزه های فردی را از مطالعه متغیرها و ساختارهای کل اقتصاد ملی جدا کرد.

بر اساس نظریه خود، کینز از افزایش مخارج دولت و کاهش مالیات ها برای تحریک تقاضا و خروج اقتصاد جهانی از رکود حمایت می کند. متعاقباً، اقتصاد کینزی برای اشاره به این مفهوم مورد استفاده قرار گرفت که با تأثیرگذاری بر تقاضای کل از طریق سیاست‌های تثبیت فعال و مداخله اقتصادی توسط دولت، می‌توان به عملکرد اقتصادی بهینه دست یافت - و از رکود اقتصادی جلوگیری کرد.

اقلام کلیدی اقتصاد کینزی

  • اقتصاد کینزی بر استفاده از سیاست فعال دولت برای مدیریت تقاضای کل به منظور مقابله یا جلوگیری از رکود اقتصادی متمرکز است.
  • کینز نظریه های خود را در پاسخ به رکود بزرگ توسعه داد و به شدت از نظریه های اقتصادی قبلی که از آن به عنوان «اقتصاد کلاسیک» یاد می کرد انتقاد کرد.
  • سیاست‌های مالی و پولی فعال، ابزار اولیه‌ای هستند که توسط اقتصاددانان کینزی برای مدیریت اقتصاد و مبارزه با بیکاری توصیه می‌شوند.

درک اقتصاد کینزی

اقتصاد کینزی نشان دهنده شیوه جدیدی از نگاه به مخارج، تولید و تورم بود. پیش از این، آنچه کینز آن را تفکر اقتصادی کلاسیک می نامید، بر این باور بود که نوسانات چرخه ای در اشتغال و بازده اقتصادی فرصت های سودی را ایجاد می کند که افراد و کارآفرینان انگیزه ای برای دنبال کردن آن ها داشته باشند و با انجام این کار، عدم تعادل در اقتصاد را اصلاح کنند. با توجه به ساخت کینز از این نظریه به اصطلاح کلاسیک، اگر تقاضای کل در اقتصاد کاهش یابد، ضعف در تولید و مشاغل منجر به کاهش قیمت‌ها و دستمزدها می‌شود. سطح پایین تر تورم و دستمزد کارفرمایان را ترغیب می کند که سرمایه گذاری کنند و افراد بیشتری را به کار گیرند و باعث تحریک اشتغال و احیای رشد اقتصادی شود. کینز معتقد بود که عمق و تداوم رکود بزرگ، با این حال، این فرضیه را به شدت مورد آزمایش قرار داد.

کینز در کتاب خود، نظریه عمومی اشتغال، بهره و پول و سایر آثار، بر ضد نظریه کلاسیک استدلال کرد که در دوران رکود، بدبینی تجاری و برخی ویژگی‌های اقتصاد بازار، ضعف اقتصادی را تشدید می‌کند و باعث کاهش بیشتر تقاضای کل می‌شود.

به عنوان مثال، اقتصاد کینزی این تصور را که برخی از اقتصاددانان دارند مبنی بر اینکه دستمزدهای پایین می‌تواند اشتغال کامل را احیا کند، مخالفت می‌کند، زیرا منحنی‌های تقاضای نیروی کار مانند هر منحنی تقاضای عادی دیگر شیب رو به پایین دارند. در عوض او استدلال کرد که کارفرمایان کارمندان را برای تولید کالاهایی که قابل فروش نیستند اضافه نمی کنند زیرا تقاضا برای محصولات آنها ضعیف است. به طور مشابه، شرایط بد تجاری ممکن است باعث شود شرکت ها به جای استفاده از قیمت های پایین تر برای سرمایه گذاری در کارخانه ها و تجهیزات جدید، سرمایه گذاری سرمایه خود را کاهش دهند. این امر همچنین باعث کاهش هزینه های کلی و اشتغال می شود.

اقتصاد کینزی و رکود بزرگ

اقتصاد کینزی گاهی اوقات به عنوان "اقتصاد افسردگی" شناخته می شود، زیرا نظریه عمومی کینز در دوران رکود عمیق نه تنها در سرزمین مادری او در انگلستان بلکه در سراسر جهان نوشته شد. کتاب معروف 1936 از درک کینز از وقایعی که در دوران رکود بزرگ به وجود آمدند مطلع شد که کینز معتقد بود نمی‌توان آن را با تئوری کلاسیک اقتصادی توضیح داد.

سایر اقتصاددانان استدلال کرده بودند که در پی هر گونه رکود گسترده در اقتصاد، کسب و کارها و سرمایه گذاران که از قیمت های پایین تر نهاده ها به دنبال منافع شخصی خود استفاده می کنند، تولید و قیمت ها را به حالت تعادل برمی گرداند، مگر اینکه از انجام این کار جلوگیری شود.

کینز معتقد بود که به نظر می رسد رکود بزرگ با این نظریه مقابله می کند. تولید کم بود و بیکاری در این مدت همچنان بالا بود. رکود بزرگ کینز را برانگیخت تا در مورد ماهیت اقتصاد متفاوت فکر کند. از این نظریه ها، او برنامه های کاربردی در دنیای واقعی را ایجاد کرد که می تواند پیامدهایی برای جامعه ای در بحران اقتصادی داشته باشد.

کینز این ایده را رد کرد که اقتصاد به حالت تعادل طبیعی باز خواهد گشت. در عوض، او استدلال کرد که به محض شروع یک رکود اقتصادی، به هر دلیلی، ترس و تیرگی که در بین مشاغل و سرمایه‌گذاران ایجاد می‌کند، تمایل به خودشکوفایی پیدا می‌کند و می‌تواند منجر به یک دوره پایدار از فعالیت‌های اقتصادی رکود و بیکاری شود.

در پاسخ به این، کینز از یک سیاست مالی ضد چرخه حمایت کرد که در آن، در طول دوره‌های بد اقتصادی، دولت باید برای جبران کاهش سرمایه گذاری و افزایش مخارج مصرف کننده به منظور تثبیت تقاضای کل، مخارج کسری را متعهد شود.

کینز در آن زمان به شدت از دولت بریتانیا انتقاد کرد. دولت هزینه‌های رفاهی را به شدت افزایش داد و مالیات‌ها را بالا برد تا بین بخش های ملی تعادل ایجاد کند.

کینز گفت که این افراد را تشویق نمی کند که پول خود را خرج کنند و در نتیجه اقتصاد را بدون تحریک باقی می گذارد و قادر به بهبود و بازگشت به وضعیت موفق نیست. در عوض، او پیشنهاد کرد که دولت پول بیشتری خرج کند و مالیات ها را کاهش دهد تا کسری بودجه را کاهش دهد، که این امر باعث افزایش تقاضای مصرف کننده در اقتصاد می شود. این امر به نوبه خود منجر به افزایش فعالیت های کلی اقتصادی و کاهش بیکاری می شود.

کینز همچنین از ایده پس انداز بیش از حد انتقاد کرد، مگر اینکه برای هدف خاصی مانند بازنشستگی یا تحصیل باشد. او آن را برای اقتصاد خطرناک می‌دید، زیرا هر چه پول راکدتر باشد، پول کمتری در اقتصاد محرک رشد است. این یکی دیگر از تئوری های کینز بود که برای جلوگیری از رکود اقتصادی عمیق طراحی شده بود.

بسیاری از اقتصاددانان رویکرد کینز را مورد انتقاد قرار داده اند. آنها استدلال می‌کنند که کسب‌وکارهایی که به انگیزه‌های اقتصادی واکنش نشان می‌دهند، تمایل دارند اقتصاد را به حالت تعادل بازگردانند، مگر اینکه دولت با دخالت در قیمت‌ها و دستمزدها از انجام این کار جلوگیری کند و به نظر برسد که بازار در حال خود تنظیمی است. از سوی دیگر، کینز که در حالی می نوشت که جهان در دوره رکود اقتصادی عمیق فرو رفته بود، به تعادل طبیعی بازار چندان خوشبین نبود. او معتقد بود که دولت در ایجاد یک اقتصاد قوی در موقعیت بهتری نسبت به نیروهای بازار قرار دارد.اقتصاد کینزی و سیاست مالی

بر اساس نظریه کینز در مورد محرک های مالی، تزریق مخارج دولت در نهایت منجر به افزایش فعالیت های تجاری و حتی هزینه های بیشتر می شود. این نظریه پیشنهاد می‌کند که مخارج کل تولید را افزایش می‌دهد و درآمد بیشتری ایجاد می‌کند. اگر کارگران مایل به خرج کردن درآمد اضافی خود باشند، رشد حاصله در تولید ناخالص داخلی (GDP) می تواند حتی بیشتر از مقدار محرک اولیه باشد.

کینز و پیروانش معتقد بودند که افراد باید کمتر پس انداز کنند و بیشتر خرج کنند و تمایل نهایی خود را به مصرف افزایش دهند تا اشتغال کامل و رشد اقتصادی را تحت تأثیر قرار دهند. در این نظریه، یک دلار صرف محرک های مالی در نهایت بیش از یک دلار رشد ایجاد می کند. به نظر می رسد که این یک کودتا برای اقتصاددانان دولتی است که می تواند توجیهی برای پروژه های مخارج عمومی سیاسی در مقیاس ملی باشد.

این نظریه پارادایم غالب در اقتصاد دانشگاهی برای چندین دهه بود. در نهایت، اقتصاددانان دیگر، مانند میلتون فریدمن و موری روثبارد، نشان دادند که مدل کینزی رابطه بین پس‌انداز، سرمایه‌گذاری و رشد اقتصادی را به اشتباه بیان می‌کند

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید