امروز: دوشنبه, ۱۷ بهمن ۱۴۰۱ برابر با ۱۴ رجب ۱۴۴۴ قمری و ۰۶ فوریه ۲۰۲۳ میلادی
کد خبر: 282923
۳۲۵
۱
۰
نسخه چاپی

چرا ثروتمندان ثروتمندتر می شوند - حتی در زمان بحران های جهانی؟

چرا ثروتمندان ثروتمندتر می شوند - حتی در زمان بحران های جهانی؟

مرگ و ویرانی تنها چیزی نیست که کووید-19 با آن به یادگار خواهد ماند. این بیماری همه گیر همچنین در سه سال گذشته به شدت نابرابری ها را در سراسر جهان افزایش داده است.

بر اساس شاخص میلیاردرهای بلومبرگ، 131 میلیاردر در طول این همه گیری، دارایی خالص خود را بیش از دو برابر کردند. ثروتمندترین فرد جهان، رئیس لویی ویتون، برنارد آرنو، در 27 دسامبر 2022، 159 میلیارد دلار ارزش داشت که در مقایسه با اوایل سال 2020 حدود 60 میلیارد دلار افزایش داشت.

ایلان ماسک، دومین مرد ثروتمند سیاره زمین، دارای 139 میلیارد دلار ثروت بود - این ثروت قبل از همه گیری کمتر از 50 میلیارد دلار بود. و گوتام آدانی هندی سومین شاخص، شاهد افزایش بیش از ده برابری ثروت خود در این دوره بوده است، از حدود 10 میلیارد دلار در ابتدای سال 2020 به 110 میلیارد دلار در پایان سال 2022.

در همان زمان، نزدیک به 97 میلیون نفر - بیش از جمعیت هر کشور اروپایی - تنها در سال 2020 به فقر شدید کشیده شدند و کمتر از 1.90 دلار در روز درآمد داشتند (خط فقر تعریف شده توسط بانک جهانی). تخمین زده می شود که نرخ فقر جهانی تا اواخر سال 2021 از 7.8 درصد به 9.1 درصد افزایش یافته باشد. اکنون، تورم سرسام آور بر رشد دستمزدهای واقعی تأثیر می گذارد و درآمد قابل تصرف مردم در سراسر جهان را می خورد.

بانک‌های مرکزی برای جلوگیری از افزایش قیمت‌ها، با افزایش نرخ بهره و خروج نقدینگی مازاد، جریان پول به اقتصاد را کاهش می‌دهند. اما این موضوع دوباره بر سر کارگران شرکت‌ها - از شرکت‌های فناوری مانند آمازون، توییتر و متا گرفته تا بانک‌هایی مانند گلدمن ساکس - که اخراج‌شان را در پایان سال 2022 پر فراز و نشیب اعلام کرده‌اند، بومرنگ زده است.

الجزیره با اقتصاددانان صحبت کرد تا بفهمد که چرا ثروتمندان حتی در بحبوحه بحران ها ثروتمندتر می شوند و آیا هر بار که رکود اقتصادی رخ می دهد این امر اجتناب ناپذیر است.

پاسخ کوتاه: بسیاری از کشورها سیاست‌هایی مانند معافیت‌های مالیاتی و مشوق‌های مالی را برای کسب‌وکارها اتخاذ می‌کنند تا در میان بحران‌هایی مانند همه‌گیری، اقتصاد را تقویت کنند. بانک‌های مرکزی اقتصاد را پر از پول می‌کنند تا وام دادن و خرج کردن را آسان‌تر کنند. این به ثروتمندان کمک می کند تا پول خود را از طریق سرمایه گذاری در بازار مالی افزایش دهند. اما گسترش نابرابری اجتناب ناپذیر نیست.

رونق بورس

با شروع همه‌گیری، بانک‌های مرکزی در سراسر جهان برای محافظت از بازارهای مالی وارد عمل شدند که با شروع اعمال محدودیت‌های قرنطینه توسط دولت‌ها، ضربه شدیدی خورد.

برای نجات اقتصاد از فروپاشی، بانک‌های مرکزی نرخ بهره و در نتیجه هزینه‌های استقراض را کاهش دادند و عرضه پول را افزایش دادند. آنها همچنین تریلیون ها دلار را با هدف تشویق شرکت ها به سرمایه گذاری در اقتصاد وارد بازارهای مالی کردند. بانک های مرکزی بزرگ از سال 2020 بیش از 11 تریلیون دلار به اقتصاد جهانی تزریق کرده اند.

این مداخلات باعث رونق ارزش سهام، اوراق قرضه و سایر ابزارهای مالی شد - اما افزایش قیمت دارایی ها با افزایش تولید اقتصادی همراه نشد.

فرانسیسکو فریرا، مدیر موسسه بین المللی نابرابری در مدرسه اقتصاد لندن (LSE) به الجزیره گفت: به جای اینکه منجر به تولید اقتصادی بیشتر شود، بخش عمده ای از تزریق ناگهانی پول به سیستم مالی منجر به افزایش چشمگیر قیمت دارایی ها از جمله سهام شد که به نفع ثروتمندان بود.

یک سال پس از همه‌گیری، بازار سرمایه ۱۴ تریلیون دلار با ۲۵ شرکت - که بیشتر در بخش فناوری، خودروهای الکتریکی و نیمه‌رساناها فعالیت می‌کنند، افزایش یافت. بر اساس تجزیه و تحلیل عملکرد سهام 5000 شرکت توسط شرکت مشاوره مک کینزی، 40 درصد از کل سود را به خود اختصاص داده اند.

نبیل احمد، مدیر بخش عدالت اقتصادی آکسفام آمریکا به الجزیره گفت: نتیجه این است که این دوره همه گیری شاهد بزرگترین افزایش ثروت میلیاردرها از زمان شروع رکوردها بوده است و ما هنوز در حال کنار آمدن با این موضوع هستیم که این افزایش چقدر خارق العاده بوده است.

بر اساس گزارش آکسفام "سودآوری از درد" که در ماه می سال جاری منتشر شد، میلیاردرها شاهد افزایش ثروت خود در 24 ماه بودند که در 23 سال گذشته بود. هر 30 ساعت، در حالی که COVID-19 و افزایش قیمت مواد غذایی نزدیک به یک میلیون نفر را به فقر شدید می کشاند، اقتصاد جهانی نیز یک میلیاردر جدید ایجاد می کند.

عوامل پیش از همه گیری

مطمئناً، نابرابری درآمد و ثروت از دهه 1980 زمانی که دولت‌ها در سراسر جهان شروع به مقررات‌زدایی و آزادسازی اقتصاد کردند تا امکان مشارکت بیشتر بخش خصوصی را فراهم کنند، در حال افزایش بوده است. نابرابری درآمد به شکاف در درآمد قابل تصرف ثروتمندان و فقرا اشاره دارد در حالی که نابرابری ثروت به توزیع دارایی های مالی و واقعی مانند سهام یا مسکن بین دو گروه مربوط می شود.

از جمله، دوره پسا لیبرالیزاسیون نیز منجر به کاهش قدرت چانه زنی کارگران شد. یانیس دافرموس، مدرس ارشد اقتصاد در دانشگاه SOAS لندن، به الجزیره گفت در همان زمان، شرکت ها به طور فزاینده ای شروع به روی آوردن به بازارهای مالی برای استقراض پول برای سرمایه گذاری خود کردند.

دافرموس گفت، این مالی شدن اقتصاد است که درآمد زیادی را برای ثروتمندانی که در دارایی‌های مالی سرمایه‌گذاری می‌کنند، ایجاد کرد. و هر زمان که یک بحران اقتصادی رخ می دهد، واکنش بانک های مرکزی این است که بازار مالی را از فروپاشی نجات دهد، زیرا این بازار بسیار با اقتصاد واقعی مرتبط است. این به بازارهای سهام و اوراق قرضه کمک می کند تا رونق پیدا کنند و باعث ایجاد ثروت و نابرابری بیشتر شوند.

این همان کاری است که بانک‌های مرکزی بزرگ در طول بحران مالی جهانی در سال‌های 2008-2009 انجام دادند - تزریق نقدینگی به بازار از طریق ابزارهای مختلف و کاهش نرخ بهره برای تشویق شرکت‌ها به استقراض و سرمایه‌گذاری.

جایاتی قوش، استاد اقتصاد در دانشگاه ماساچوست به الجزیره گفت: سیاست پول آسان که پس از بحران مالی جهانی آغاز شد، منجر به کاهش نرخ های بهره منفی و نقدینگی بزرگ در سیستم مالی شد. بنابراین، در 15 سال گذشته، شرکت‌ها ترجیح دادند به جای افزایش تولید، پول خود را برای خرید دارایی‌های مالی بیشتر به دنبال بازده بالا سرمایه‌گذاری کنند.

احمد از آکسفام گفت: همه‌گیری آن ساختارهای نابرابری را تسریع کرد - خواه آزادسازی بازار کار، افزایش قدرت انحصاری یا فرسایش مالیات عمومی. یک مثال این است که 143 کشور از 161 کشور مورد تجزیه و تحلیل آکسفام، نرخ‌های مالیاتی را برای ثروتمندان در طول همه‌گیری مسدود کردند و 11 کشور آن را کاهش دادند.

تورم بدترین ضربه را به کشورهای کم درآمد وارد می کند

از آنجایی که کشورها شروع به کاهش محدودیت‌های COVID-19 کردند، افزایش شدید تقاضای مصرف‌کننده همراه با شوک‌های عرضه باعث شد که تورم جهانی به سطوح رکوردی برسد. این امر بانک‌های مرکزی را مجبور کرده است تا سیاست‌های خود را برای دسترسی آسان به پول خاتمه دهند. آنها همچنین از افزایش شدید نرخ بهره خبر داده اند. هدف آنها در حال حاضر کاهش تقاضا است تا قیمت ها نرم شود و در اقتصادهای پیشرفته مانند ایالات متحده نیز بازار کار را آرام کنند.

برای حفظ درآمد خود در پی این تغییر سیاست، شرکت‌های بزرگ اکنون شروع به اعلام کاهش مشاغل کرده‌اند، حتی در شرایطی که تورم با پس‌انداز کم فقرا را می‌خورد.

دافرموس گفت، حتی زمانی که تورم افزایش یافته است، حاشیه سود شرکت ها کاهش نیافته است. او گفت که شرکت‌های بزرگ به جای افزایش درآمد دستمزد، سود خود را برای تقسیم سود به سهامداران خود حفظ می‌کنند، حتی در شرایطی که شرکت‌های کوچک‌تر به دلیل عدم سرمایه‌گذاری شرکت‌های بزرگ‌تر آسیب می‌بینند.

افزایش نرخ بهره هزینه های وام را افزایش داده است و همچنین بر توانایی کشورهای کم درآمد و در حال توسعه برای هزینه بیشتر در طرح های رفاهی تأثیر می گذارد، زیرا آنها دارای سطوح بالایی از بدهی های دولتی و خصوصی هستند.

دافرموس گفت: به دلیل نحوه عملکرد سیستم مالی جهانی، فشار زیادی بر کشورهای در حال توسعه برای اجرای اقدامات ریاضتی وارد خواهد شد. این می‌تواند نابرابری‌های بیشتری ایجاد کند و برای من، شاید مهم‌تر باشد، زیرا ظرفیت آن‌ها برای ارائه حمایت اجتماعی از فقرا را محدود می‌کند.

طبق گزارش آکسفام، کشورهای کم درآمد تقریباً 27 درصد از بودجه خود را برای بازپرداخت بدهی های خود خرج می کنند - دو برابر هزینه ای که برای آموزش و چهار برابر هزینه ای که برای سلامتی صرف می شود.

نابرابری یک انتخاب سیاسی است

احمد گفت که پس از جنگ جهانی دوم، کشورها از سیاست های مالیاتی مترقی پیروی کردند و گام هایی برای مقابله با قدرت انحصاری برداشتند. در حالی که بسیاری از کشورها این رویکرد را در طول همه گیری معکوس کردند، برخی از آنها این روند را کاهش دادند. کاستاریکا به منظور توزیع مجدد ثروت، بالاترین نرخ مالیات خود را 10 درصد و نیوزلند 6 درصد افزایش داد.

نمونه هایی از کشورها وجود دارند که کار درست را انجام می دهند و به ما یادآوری می کنند که نابرابری اجتناب ناپذیر نیست. احمد گفت: این یک سیاست و یک انتخاب سیاسی است.

از سوی دیگر، اگر نابرابری ثروت مورد توجه قرار نگیرد، به ثروتمندان قدرت می‌دهد تا بر سیاست‌های به نفع خود تأثیر بگذارند، که می‌تواند شکاف درآمدی را بدون توجه به ماهیت رونق و رکود چرخه‌های اقتصادی بیشتر کند. فریرا در دانشکده اقتصاد لندن گفت: «ثروت بیشتر با تسخیر دولت و نهادهای دولتی توسط نخبگان مرتبط است.

او گفت که این می تواند در زمینه های مختلف دموکراتیک شکل های متفاوتی داشته باشد. اما نتیجه یکسان است. او گفت: قدرت چانه زنی ثروتمندان به دلیل استفاده از ابزارهای مختلفی مانند لابی گری افزایش می یابد. سیاست‌ها در نهایت به سود ثروتمندان می‌شوند و این دوباره یک چرخه ایجاد می‌کند. اما، این بار، این یک چرخه سیاسی است.

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید