امروز: یکشنبه, ۰۶ آذر ۱۴۰۱ برابر با ۰۲ جمادى الأول ۱۴۴۴ قمری و ۲۷ نوامبر ۲۰۲۲ میلادی
کد خبر: 280450
۱۷۲
۱
۰
نسخه چاپی

5 نظریه اقتصادی برنده جایزه نوبل که باید درباره آنها بدانید

5 نظریه اقتصادی برنده جایزه نوبل که باید درباره آنها بدانید

جایزه در علوم اقتصادی به یاد آلفرد نوبل 52 بار به 86 برنده جایزه اهدا شده است که ده ها ایده نوآورانه را مورد تحقیق و آزمایش قرار داده اند. اینها ایده هایی هستند که احتمالاً در مورد آنها در اخبار می شنوید زیرا در جنبه های اصلی زندگی روزمره ما کاربرد دارند.

تاکنون افرادی از ۲۰ کشور مختلف جایزه نوبل اقتصادی را گرفته اند اما بیشترین برندگان جایزه نوبل دارای تابعیت آمریکایی بوده اند. پس از این کشور نیز اتباع انگلیسی و آلمانی بیشترین تعداد جایزه نوبل را برده اند.

1. مدیریت منابع مشترک (CPRs)

اصطلاح مدیریت منابع مشترک (CPRs) به منابعی اشاره دارد که تحت مالکیت یک نهاد خاص نیستند. در عوض، آنها توسط دولت نگهداری می شوند یا به بخش های خصوصی اختصاص داده می شوند که در دسترس عموم قرار می گیرند. CPRها آنهایی هستند که برای همه در دسترس هستند، اما عرضه محدودی دارند، از جمله جنگل ها، آبراه ها و حوضه های آبی، و مناطق ماهیگیری.

بوم شناس گرت هاردین در سال 1968 تراژدی عوام را نوشت. او در مقاله خود به جمعیت بیش از حد نژاد بشر در رابطه با این منابع پرداخت. هاردین حدس زد که هر کس به نفع خود عمل خواهد کرد، به این معنی که در نهایت تا جایی که ممکن است مصرف خواهد کرد. این امر یافتن این منابع را برای دیگران سخت تر می کند.

در سال 2009 الینور اوستروم، استاد علوم سیاسی دانشگاه ایندیانا، اولین زنی بود که برنده این جایزه شد. او آن را «به‌خاطر تحلیل‌اش از حاکمیت اقتصادی، به‌ویژه عوام، دریافت کرد.

تحقیقات پیشگامانه اوستروم

تحقیقات اوستروم نشان داد که چگونه گروه ها برای مدیریت منابع مشترک مانند منابع آب، ماهی، ذخایر خرچنگ و مراتع از طریق حقوق مالکیت جمعی با یکدیگر همکاری می کنند. او نشان داد که تراژدی غالب نظریه مشترک هاردین تنها نتیجه ممکن نیست، یا حتی به احتمال زیاد زمانی که مردم یک منبع مشترک دارند، نیست.

اوستروم نشان داد که CPRها را می توان به طور موثر و جمعی، بدون کنترل دولتی یا خصوصی، مدیریت کرد، تا زمانی که کسانی که از این منبع استفاده می کنند از نظر فیزیکی به آن نزدیک باشند و با یکدیگر رابطه داشته باشند.

از آنجا که خارجی ها و سازمان های دولتی شرایط یا هنجارهای محلی را درک نمی کنند و با جامعه ارتباط ندارند، ممکن است منابع مشترک را ضعیف مدیریت کنند. در مقابل، خودی‌هایی که در مدیریت منابع حرفی برای گفتن دارند، برای اطمینان از اینکه همه شرکت‌کنندگان از قوانین جامعه پیروی می‌کنند، خودپلیسی می‌شوند.

می‌توانید درباره تحقیقات برنده جایزه نوبل اوستروم در کتاب او تحت عنوان «حکم بر عوام: تکامل نهادها برای اقدام جمعی» و در مقاله علمی او در سال 1999 با عنوان «بازنگری به عوام: درس‌های محلی، چالش‌های جهانی» بخوانید.

2. مالی رفتاری

مالی رفتاری شکلی از اقتصاد رفتاری است. تأثیرات و سوگیری های روانی را که بر رفتار و تصمیمات سرمایه گذاران و همچنین متخصصان مالی تأثیر می گذارد، مطالعه می کند. این تأثیرات و سوگیری ها تمایل دارند ناهنجاری های مختلف بازار را توضیح دهند، به ویژه آنهایی که در بازار سهام یافت می شوند. این شامل افزایش و کاهش بسیار شدید قیمت اوراق بهادار است.

روانشناس دانیل کانمن در سال 2002 "به دلیل داشتن بینش های یکپارچه از تحقیقات روانشناختی در علوم اقتصادی، به ویژه در مورد قضاوت و تصمیم گیری انسان در شرایط عدم قطعیت، جایزه نوبل اقتصادی را دریافت کرد.

کار کانمن

کانمن نشان داد که مردم همیشه از روی نفع شخصی منطقی عمل نمی کنند، همانطور که نظریه اقتصادی حداکثرسازی مطلوبیت مورد انتظار پیش بینی می کند. این مفهوم برای امور مالی رفتاری بسیار مهم است. این تحقیق سوگیری های شناختی رایجی را شناسایی کرد که باعث می شود افراد از استدلال نادرست برای تصمیم گیری های غیرمنطقی استفاده کنند. این سوگیری ها شامل اثر لنگر، اشتباه برنامه ریزی و توهم کنترل است. او تحقیقات خود را با آموس تورسکی انجام داد، اما تورسکی واجد شرایط دریافت جایزه نبود زیرا در سال 1996 درگذشت.

نظریه کانمن و تورسکی

«نظریه چشم‌انداز: تجزیه و تحلیل تصمیم تحت ریسک» یکی از مقالات پراستناد در مجلات اقتصادی است. تئوری چشم‌انداز برنده جایزه نوبل کانمن (و تورسکی) نشان می‌دهد که چگونه مردم واقعاً در موقعیت‌های نامشخص تصمیم می‌گیرند.

آنها نشان دادند که ما تمایل داریم از دستورالعمل های غیرمنطقی مانند انصاف درک شده و بیزاری از دست دادن استفاده کنیم که مبتنی بر احساسات، نگرش ها و خاطرات است نه منطق. به عنوان مثال، کانمن و تورسکی مشاهده کردند که ما تلاش بیشتری صرف صرفه جویی در چند دلار در یک خرید کوچک می کنیم تا صرفه جویی در همان مقدار در خرید بزرگ.

کانمن و تورسکی همچنین نشان دادند که مردم از قواعد کلی مانند بازنمایی برای قضاوت هایی که با قوانین احتمال در تضاد است استفاده می کنند. به عنوان مثال وقتی توصیفی از زنی داده شد که نگران تبعیض بود و از او پرسیدند که آیا

به عنوان مثال وقتی زنی که نگران تبعیض است توصیف می شود و می پرسند که آیا احتمال بیشتری دارد تحویل دار بانک باشد یا تحویل دار بانکی که یک فعال فمینیست است، مردم تمایل دارند تصور کنند که او دومی است، حتی اگر قوانین احتمال به ما می‌گویند که احتمال بیشتری دارد که او اولی باشد.

3. اطلاعات نامتقارن

این رشته به نام شکست اطلاعات نیز شناخته می شود. زمانی اتفاق می افتد که یک طرف درگیر در یک معامله اقتصادی دانش بسیار بیشتری نسبت به طرف دیگر داشته باشد. این پدیده معمولاً زمانی خود را نشان می دهد که فروشنده یک کالا یا خدمات از دانش بیشتری نسبت به خریدار برخوردار باشد. اما در برخی موارد، دینامیک معکوس نیز ممکن است امکان پذیر باشد. تقریباً تمام معاملات اقتصادی شامل اطلاعات نامتقارن است.

در سال 2001، جورج آکرلوف، آ. مایکل اسپنس، و جوزف ای. استیگلیتز «به دلیل تحلیل‌هایشان از بازارهای دارای اطلاعات نامتقارن» برنده جایزه نوبل شدند. این به این دلیل است که یک طرف اغلب اطلاعات برتر در یک معامله دارد.

درک عدم تقارن اطلاعات، دانش ما را در مورد نحوه عملکرد بازارهای مختلف و اهمیت شفافیت شرکتی بهبود بخشیده است. امروزه این مفاهیم به قدری گسترده شده اند که ما آنها را بدیهی می دانیم، اما زمانی که برای اولین بار توسعه یافتند، راهگشا بودند.

آکرلوف نشان داد که چگونه عدم تقارن اطلاعاتی در بازار خودروهای دست دوم، که فروشندگان بیشتر از خریداران در مورد کیفیت خودروهای خود می دانند، می تواند بازاری با لیمو ایجاد کند (مفهومی که به عنوان انتخاب نامطلوب شناخته می شود). یکی از انتشارات کلیدی مرتبط با این جایزه، مقاله ژورنال آکرلوف در سال 1970 به نام "بازار لیموها: عدم قطعیت کیفیت و مکانیسم بازار" است.

تحقیقات اسپنس بر سیگنال‌دهی یا اینکه چگونه فعالان بازار با آگاهی بهتر می‌توانند اطلاعات را به شرکت‌کنندگان کم‌آگاه منتقل کنند، متمرکز بود. او نشان داد که چگونه متقاضیان شغل می توانند از دستاوردهای تحصیلی به عنوان سیگنالی برای کارفرمایان بالقوه در مورد بهره وری احتمالی خود استفاده کنند و چگونه شرکت ها می توانند سودآوری خود را با انتشار سود سهام به سرمایه گذاران نشان دهند.

استیگلیتز نشان داد که چگونه شرکت‌های بیمه می‌توانند بیاموزند که کدام مشتریان ریسک بیشتری برای متحمل شدن هزینه‌های بالا دارند. او این فرآیند را غربالگری نامید. به گفته استیگلیتز، اطلاعات نامتقارن با ارائه ترکیب های مختلف کسر و حق بیمه رخ می دهد.

4. نظریه بازی

تئوری بازی های غیرهمکاری شاخه‌ای از تحلیل تعامل استراتژیک است که معمولاً به عنوان نظریه بازی شناخته می‌شود. بازی های غیرهمکاری آنهایی هستند که شرکت کنندگان در آن قراردادهای غیر الزام آور منعقد می کنند. هر شرکت کننده تصمیمات خود را بر اساس انتظارات خود از دیگر شرکت کنندگان بدون دانستن اینکه واقعاً چگونه رفتار خواهند کرد، تعیین می کند.

آکادمی جایزه نوبل سال 1994 را به جان سی. هارسانی، جان اف. نش جونیور و راینهارد سلتن «به خاطر تحلیل پیشگامان تعادل در تئوری بازی‌های غیرهمکاری» اعطا کرد.

تحلیل هارسانی، نش و سلتن

یکی از مشارکت‌های عمده نش، تعادل نش بود، روشی برای پیش‌بینی نتیجه بازی‌های غیرهمکاری مبتنی بر تعادل. پایان نامه دکتری نش در سال 1950 با عنوان «بازی های غیرهمکاری» به جزئیات نظریه او پرداخته است. تعادل نش بر اساس تحقیقات قبلی در مورد بازی‌های دو نفره با جمع صفر گسترش یافت.

سلتن یافته های نش را برای تعاملات استراتژیک پویا به کار برد و هارسانی آنها را در سناریوهایی با اطلاعات ناقص به کار برد تا به توسعه حوزه اقتصاد اطلاعات کمک کند. مشارکت آنها به طور گسترده در اقتصاد، مانند تجزیه و تحلیل انحصارطلبی و تئوری سازمان صنعتی، استفاده می شود و زمینه های تحقیقاتی جدیدی را الهام می بخشد.

5. نظریه انتخاب عمومی

این تئوری تلاش می کند تا منطق پشت تصمیمات عمومی را ارائه دهد. این شامل مشارکت عموم مردم، مقامات منتخب، کمیته های سیاسی، همراه با بوروکراسی است که توسط جامعه ایجاد می شود. جیمز ام. بوکانن جونیور نظریه انتخاب عمومی را با گوردون تولاک توسعه داد

جیمز ام. بوکانن جونیور در سال 1986 این جایزه را برای توسعه مبانی قراردادی و قانون اساسی برای نظریه تصمیم‌گیری اقتصادی و سیاسی دریافت کرد.

نظریه برنده جایزه بوکانن

کمک‌های عمده بوکانن به نظریه انتخاب عمومی، بینش‌هایی از علوم سیاسی و اقتصاد را گرد هم می‌آورد تا توضیح دهد که بازیگران بخش عمومی (به عنوان مثال، سیاستمداران و بوروکرات‌ها) چگونه تصمیم‌گیری می‌کنند. او برخلاف عقل متعارف، موارد زیر را نشان داد:

  • بازیگران بخش عمومی در راستای منافع عمومی (به عنوان کارمندان دولتی) عمل می کنند.
  • سیاستمداران و بوروکرات‌ها تمایل دارند به نفع شخصی خود عمل کنند، همان کاری که بازیگران بخش خصوصی (مصرف‌کنندگان و کارآفرینان) انجام می‌دهند.

او نظریه خود را «سیاست بدون عاشقانه» توصیف کرد. بوکانن نظریه برنده جایزه خود را در کتابی که با گوردون تولاک در سال 1962 با عنوان «حساب رضایت: مبانی منطقی دموکراسی اساسی» تألیف کرد، مطرح کرد.

ما می‌توانیم درک بهتری از انگیزه‌هایی داشته باشیم که بازیگران سیاسی را برمی‌انگیزد و نتایج تصمیم‌گیری سیاسی را با استفاده از بینش‌های بوکانن در مورد فرآیند سیاسی، ماهیت انسانی و بازارهای آزاد پیش‌بینی کنیم. سپس می‌توانیم قوانین ثابتی را طراحی کنیم که به احتمال زیاد منجر به نتایج مطلوب می‌شوند.

به عنوان مثال، به جای اجازه دادن به مخارج کسری که رهبران سیاسی انگیزه مشارکت در آن را دارند، زیرا هر برنامه ای که دولت تامین مالی می کند، حمایت سیاستمداران را از سوی گروهی از رای دهندگان به دست می آورد، می توانیم محدودیتی را بر اساس قانون اساسی بر مخارج دولت اعمال کنیم که با محدود کردن بار مالیات به نفع عموم مردم است.

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید