امروز: یکشنبه, ۲۱ تیر ۱۴۰۵ برابر با ۲۶ محرّم ۱۴۴۸ قمری و ۱۲ ژوئیه ۲۰۲۶ میلادی
کد خبر: 273680
۲۱۲۹
۴
۰
نسخه چاپی

تأثیر طبیعت بر شعر نیمایوشیج: چرا طبیعت در شعر نیما فقط یک صحنه نیست، بلکه یک قهرمان است؟

نیما، مجذوبِ طبیعت بود و خود و دنیایش را در آن، به شکلی بی سابقه استحاله کرده بود. او با حضور مداوم در طبیعت و شناخت خالصی که از آن به دست آورد، توانست به الفتی کم نظیر با آن دست یابد و شناختی بی واسطه از طبیعت به دست آورد

تأثیر طبیعت بر شعر نیمایوشیج: چرا طبیعت در شعر نیما فقط یک صحنه نیست، بلکه یک قهرمان است؟
 

مقدمه

نیمایوشیج، یکی از بزرگ‌ترین شاعران معاصر ایران و بنیان‌گذار شعر نو فارسی است.

نام اصلی‌اش علی‌ اسفندیاری بود و به‌عنوان یکی از شخصیت‌های برجسته و تأثیرگذار در تاریخ ادبیات ایران شناخته می‌شود.

شعرهای نیمایوشیج نه تنها افق‌های تازه‌ای در دنیای شعر ایران گشودند بلکه در تحولی شگرف، زبان فارسی را از قید و بندهای سنتی خارج ساختند و آن را به‌سوی آزادگی، بیان فردی و تجربه‌های نو سوق دادند.

اگرچه نیمایوشیج در ابتدا با نقدهای بسیاری از سوی شاعران سنتی روبرو شد، اما او با پشتکار و استدلال‌های قوی، به تدریج توانست پایه‌گذار سبکی جدید در شعر فارسی شود که به آن "شعر نو" یا "شعر نیمایی" گفته می‌شود.

اشعار نیمایوشیج دارای ویژگی‌های خاصی از جمله استفاده از قالب‌های غیرمتعارف، زبان ساده و روان، و بررسی عمیق روان‌شناسی انسان و دنیای پیرامون است. از آثار شاخص او می‌توان به "افسانه"، "درخت گلابی" و "با کاروان" اشاره کرد که هرکدام تأثیر عمیقی بر دنیای ادبیات فارسی گذاشتند.

نیمایوشیج با استفاده از عناصر بومی و ایرانی، قادر بود احساسات و تفکرات خود را به شکلی جدید و نوآورانه بیان کند و تحولی عظیم در شعر فارسی به وجود آورد.

در حقیقت، او شاعری بود که توانست در دل سنت‌ها، به نوآوری و تغییر دست یابد و دنیای جدیدی را به شعر فارسی معرفی کند.

زندگینامه نیمایوشیج

علی اسفندیاری( یا نوری) معروف به نیمایوشیج فرزند ابراهیم نوری در 21 آبان 1276 در یوش از روستاهای شهر آمل چشم به جهان گشود. خاندان پدری او نسب به دودمان های حاکمه کهن مازندران می برد.

پدرش معروف به اعظام السلطنه، گله دار و کشاورز بود. از این رو کودکی نیما در میان شبانان و ایلخی‌بانان گذشت که کارشان ییلاق و قشلاق از جایی به جای دیگر بود.

این زندگی ساده کوهستان در عواطف و احساسات نیما اثری عمیق داشت و او خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده یاد گرفت و سپس برای ادامه تحصیل به تهران آمد و در یک مدرسه کاتولیک که به مدرسه عالی سن‌لویی شهرت داشت ثبت نام کرد.

در این مدرسه که از بازیگوشی‌های ایام نوجوانی اش هم خالی نبود، تحت مراقبت و تشویق نظام وفا، شاعر قرار گرفت و به خط شعر افتاد.

این سالها مقارن با جنگ جهانی اول بود و نیما با فراگیری زبان فرانسه، توانست اخبار جنگ و شعر فرانسه را با این زبان بخواند.

شعرهایی که تا آن زمان می سرود به سبک خراسانی بود. نیما در 1296 شمسی از مدرسه سن لویی فارغ التحصیل شد و در آن زمان 20 ساله بود.

او ضمن تحصیل در این مدرسه، مدتی را هم در مدرسه هروی تحت نظر شیخ هادی یوشی زبان عربی و فقه خواند.

نیما سپس در وزارت مالیه مشغول کار شد ولی این کار با روحیه او سازگاری نداشت و برایش خسته کننده بود.

او در سال 1300 شمسی نخستین کتاب خود را با عنوان «قصه رنگ پریده، خون سرد» با سرمایه خود منتشر کرد. این دفتر حاوی 30 صفحه بود.

در سال 1301 شعر «ای شب» را در شماره 10 (سال 13) روزنامه نوبهار چاپ کرد و در همین سال پاره ای از «افسانه» را در روزنامه قرن بیستم عشقی انتشار داد.

«افسانه» نام نیما را بر سر زبان ها انداخت و بعضی را به عکس العمل واداشت.

محمدضیاء هشترودی در کتاب منتخباتی از نویسندگان و شعرای معاصر را در سال 1303 شمسی منتشر کرد و هشت شعر از نیما را در کنار شاعران دیگر آورد و موجب شناسایی بیشتر نیما شد.

او در 29 سالگی در 16 اردیبهشت 1305 با عالیه جهانگیر فرزند میرزا اسماعیل شیرازی خواهرزاده میرزا جهانگیر صوراسرافیل ازدواج کرد و در سال 1307 که همسرش برای تدریس به بارفروش( بابل کنونی) رفت او را همراهی کرد.

نیما در بابل گاه‌گاهی به تدریس پرداخت و سپس همراه همسرش به آمل و لاهیجان و رشت و آستارا رفت و کارش همچنان تدریس بود.

او از سال 1309 در آستارا معلمی کرد و سپس به تهران بازگشت و چند سال بیکار ماند و در سال 1316 به تدریس ادبیات متوسطه در دوره متوسطه دبیرستان صنعتی پرداخت و همراه محمدضیاء هشترودی، صادق هدایت، عبدالحسین نوشین عضو هیات تحریریه مجله موسیقی شد و در شماره های این مجله رساله مهم خود «ارزش احساسات» را منتشر کرد و اشعار زیادی از سروده‌های خود را در آن انتشار داد.

نیما پس از توقف انتشار این مجله در سال 1320 بیکار شد و تا سال 1326 شغل ثابتی پیدا نکرد و در این سال در اداره نگارش وزارت فرهنگ مشغول کار شد و تا پایان عمرش این شغل را نگه داشت.

نیما در این سال ها، بعضی از شعرهای خود را در نشریه نامه مردم، ماهانه به سردبیری احسان طبری و بعد جلال آل احمد انتشار داد. این نشریه وابسته به حزب توده بود.

نیما دربند حزب بازی نبود از این رو هرگز خود را به دامن حزب توده نیاویخت.

می توان گفت که از سال 1320 تا 1332 بیشتر مجلات و نشریات از شعرهای نیما بهره می جستند و آنها را در لابه‌لای صفحات ادبی خود منتشر می کردند و تنها مجله سخن که منادی ادبیات و دانش و هنر امروز بود از او شعری چاپ نکرد و دلیل آن هم اختلاف نظر بین نیما و خانلری مدیر مسوول مجله سخن بود.

پس از کودتای 28 مرداد 1332 ماموران به سراغ نیما هم رفتند و او را به هزار دلیل آزردند و روزگار تنهایی و یأس او را شدت بخشیدند. نیما سرانجام در 13 دیماه 1338 خاموش شد و چشم از جهان فرو بست.

تاثیر طبیعت در شعر نیمایوشیج

نیمایوشیج شاعر و هنرمندی است که می توان او را از طبیعت‌گرا ترین شاعران این روزگار، به معنای خاص آن، دانست.

او در دامن طبیعت پرورده شده بود و با کوه و جنگل و دریا انسی تمام داشت. نیما یوشیج و آثارش می توانند مصداق این گفته باشند.

نیما، مجذوبِ طبیعت بود و خود و دنیایش را در آن، به شکلی بی سابقه استحاله کرده بود.

او با حضور مداوم در طبیعت و شناخت خالصی که از آن به دست آورد، توانست به الفتی کم نظیر با آن دست یابد و شناختی بی واسطه از طبیعت به دست آورد.

او از چنین شناختی بسیار بهره برد و آن را دستمایۀ آفرینشِ اشعاری با مایه و محتوای تازه و خاص نمود.

توجه نیما به طبیعت و بهره مندی وی از آن، مرز نمی شناسد.

او را می توان در زمره طبیعت‌گرا ترین شاعران جهان دانست.

برخورد نیما با طبیعت و تأثیرپذیری او از آن، برخوردی در نوع خود تازه است و شباهت چندانی به شیوه های معمول و رایج آن ندارد.

نیما حیطۀ دریافت ها و درك خود را از طبیعت توسعه داده و محدودیت های معمول آن را نپذیرفته است.

ارتباط او با طبیعت به گونه ای خاص شکل گرفته است؛ گونه ای که می توان آن را دریافت شهودی و یا درك و احساسی بکر از آن توصیف کرد.

کار نیما آمیزه ای از مشاهده و شهود و شاعری است.

او خلاقیت هنری خود را با درك خویش از طبیعت می آمیزد، نتیجۀ این امر برای وی دستیابی به «دریافتی شاعرانه ... حسی و اشراقی است».

نشانه های این امر را در آثار متعدد او می توان پی گرفت.

شهودی که نیمای روستایی به واسطۀ زندگی ساده و انس با طبیعت پیرامون خویش به آن رسیده بود، از مهمترین امکانات شعری او به شمار می آید.

نیما گاهی ترسیم های بسیار ساده ای از طبیعت و مشاهدات خود در آن به دست می دهد که ساده، ملموس و بدون هیچگونه دشواری و پیچیدگی است.

در آنها می توان تجربۀ بی واسطه و زلال نیما از طبیعت را دید.

هر یک از این توصیف های ساده را می شود کشفی تازه از طبیعت دانست که در دایره مناسبات خاصِ نیما با طبیعت پدید آمده است.

هر کدامِ آنها جلوه ای از طبیعت را در برابر چشمِ خواننده اشعار وی قرار می دهد.

در آنها نشان چندانی از تکنیک و هنرنمایی های شاعرانه به چشم نمی خورد، بلکه صمیمیتی ذاتی دارند که تجربۀ شهودی شاعر را از دنیای زنده پیرامون خویش به تصویر می کشند.

صمیمیت و گیرایی این تصویرهای شعری، غالباً «هایکو»های ژاپنی را به یاد می آورد.

قصد این نیست که بگوییم نیمایوشیج حال و مشربی عرفانی چون «هایکو»سرایان دارد، اگرچه او نیز غالباً در پرتو شهودی خاص، پیرامون خویش را نگریسته و جلوه هایی از آن را ترسیم کرده است.

تربیت نیما در طبیعت و حضور همیشگی او در دامن آن، امکانِ ارتباطی فراحسی را با طبیعت برای وی فراهم آورده است.

چنین ارتباطی  توانسته است نیما را در شهود و درك جلوه هایی خاص از طبیعت یاری رساند.

گاهی اوقات نیما بی آنکه در دریافت و مشاهدات خود دست ببرد، آنها را با همان سادگی و بکارتی که دارند، نشان می دهد.

سادگی و صمیمیت این ترسیم ها در خور توجه است. در آنها نقش شاعرانه بیش از الفاظ، به عهده اشیا و پدیده هاست.

گویی شاعر جز نشان دادن بی واسطۀ منظره یا فضایی خاص، کار دیگری ندارد.

این ترسیم ها غالباً، چند مصرعِ آغازینِ شعرهای نیما را تشکیل می دهند. آنها توصیف احساس و مشاهدات یک لحظۀ شاعرند.

در واقع، حاصل کشف در زوایای پیرامون و دیدنی هایی هستند که یکباره به چشم او آمده است؛ همچنین مایۀ الهام شاعر برای سرودن شعری تازه اند:

تی تیک تی تیک / در این کران ساحل و به نیمه شب

نک میزند/ «سیولیشه» / روی شیشه ...

(نیما 1371 / سیولیشه / 513)

چوك و چوك! ... گم کرده راهش در شب تاریک

شبپره ساحل نزدیک / دمبدم می کوبدم بر پشت شیشه ...

(همان / شبپره ساحل نزدیک / 510)

طبیعت، جانمایه و اساس انکارناپذیر شعر نیماست که وی آن را با ذات شعر خویش یگانه نموده است و این یگانگی، ابعاد و جنبه های مختلف هنر او را در بر گرفته است.

نیما هیچگاه فارغ از طبیعت نیست و آن را با همۀ اجزا و جنبه های شعر خود درآمیخته است.

نیما شاعری است که از طبیعت بسیار آموخته و تأثیرات مختلفی از آن پذیرفته است.

مهمترین آموزه طبیعت برای نیما، حرکت در مسیر تازگی و نوآوری است.

نیمایوشیج انگیزه تحول خود را در شعر، بیش از هر چیز دیگر مدیون طبیعت است.

هنرِ متحول نیما و روش بدیع او در شاعری، برآیند ذهنیت و نگرشی است که نیما در تأثیرپذیری از طبیعت، آن را کسب نموده است.

او که توانست مسیر هزارسالۀ شعر فارسی را تغییر دهد و تحولی بنیادین در نظام و ماهیت آن پدید آورد، نیازمند پشتوانه و انگیزشی قوی بود. طبیعت و زندگی با طبیعت، این انگیزه را برای وی پدید آورد.

در شعر نیما، ترسیم طبیعت و تصویر انسان، جلوه ای یگانه و توأمان دارند و از جهات بسیار به هم شباهت می یابند.

شعر او در خود، اسباب کافی برای توجیه این شباهت ها دارد. نیمایوشیج به نگرشی دست یافته که در آن، میان انسان و طبیعت تفکیکی نیست؛ هم انسان و هم طبیعت می توانند ماهیت و ساختاری همسان و توأمان داشته باشند.

او «طبیعت را از درون انسان می بیند و انسان را در طبیعت می یابد».

انسانِ او چون طبیعت است و طبیعت برای وی هیأتی انسانی دارد.

این دو، همواره کنار همدیگر و یا در موقعیت هم قرار می گیرند و کارکرد و قابلیت های یکدیگر را می پذیرند و در این راستا، هر آنچه به طبیعت تعلق دارد، به شعر نیما نیز تعلق می یابد.

نیما هر جا که خواسته است، داشته های طبیعت نقشی در فضاهای انسانی شعر او ایفا نموده و در دنیای شعرِ او عهده دار وظیفه ای گشته اند:

میتراود مهتاب / میدرخشد شبتاب

نیست یکدم شکند خواب به چشمِ کس و لیک

غمِ این خفتۀ چند / خواب در چشمِ ترم می شکند

نگران با من استاده سحر / صبح میخواهد از من

کز مبارك دم او آورم این قومی به جان باخته را بلکه خبر

در جگر لیکن خاری / از ره این سفرم می شکند ... (نیما 1363 ب / می تراود مهتاب / 17)

نیمایوشیج می تواند جریان زندگی انسانی را در طبیعت پی گیرد. او نشانه و عوامل مختلفی را در چشم اندازهای طبیعت می یابد که می توانند بیانگر احوال و افکار و عواطف انسان باشند.

هر جلوه طبیعت، نمودی از شرایط انسانی و روحیات و افکار انسان تلقی می شود.

طبیعت در ضمیر ناهشیار نیما با صداها، جانوران، رنگ ها، درختان و پدیده های دیگرش، حضوری دائمی یافته و با دانسته های وی نسبت و هماهنگی پیدا کرده است.

او در یکی از یادداشتهایش آورده است: این رودخانه نیست، انعکاس حسرت های ماست. در ساحل خلوت آن، بگذارید زمین در تنگنای خود شراره های ضعیفش را به طرف آسمان پرتاب کند.

نیما قادر نیست حیات طبیعت را امری مجرد از زندگی انسانی تلقی کند.

افکار، عواطف و علایق مختلف انسانی در شعر نیما با طبیعت به هماهنگی می رسند و در فضای آن، همه چیز به صورتی متحرك و دارای حیات ظاهر می شود.

در فضاهای شعری او، انسان و مسائل انسانی به خوبی در مظاهر طبیعت و پدیده های آن استحاله می شوند و اجزای گوناگون طبیعت، می توانند کسوت انسان به تن کنند.

منابع

نیمایوشیج، شاعرِ شهود و طبیعت | عباس باقی نژاد | عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی ـ واحد ارومیه

تجدد ادبی در دوره مشروطه - یعقوب آژند

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید