
مقدمه
محمّدرضا شجریان، نامی آشنا برای همه ایرانیان، فراتر از یک خواننده صرف، نمادی از اصالت، تعهد و شکوه فرهنگ ایران زمین است.
او که در اول مهر ماه سال ۱۳۱۹ در شهر مشهد و در خانوادهای مذهبی و هنردوست چشم به جهان گشود، از همان کودکی در دو بستر مهم فرهنگی رشد یافت: یکی قرآن و دیگری موسیقی اصیل ایرانی .
پدرش، مهدی شجریان، از قاریان برجسته قرآن بود و محمدرضا کوچک، نخستین درسهای آواز را نه از روی نت، که از شنیدن تلاوت پدر و مناجات های سحرگاه ماه رمضان فراگرفت .
این پیوند عمیق با کلام الهی و آوای خوش، بعدها در تلاوت ماندگار «ربّنا» متجلی شد که برای بیش از سه دهه، هر ساله در ماه رمضان از صدا و سیما پخش میشد و به جزئی خاطره انگیز از فرهنگ ایرانی تبدیل گردید .
شجریان در طول بیش از پنج دهه فعالیت هنری، مسیری پرفراز و نشیب را پیمود؛ از نخستین حضور در رادیو خراسان در ۱۲ سالگی با قرائت قرآن ، تا مهاجرت به تهران در سال ۱۳۴۶ و همکاری با رادیو ایران با نام مستعار «سیاوش بیدگانی» به دلیل حساسیت های پدر .
او هرگز از آموختن دست نکشید و در محضر استادان بزرگی چون احمد عبادی، نورعلی خان برومند، عبدالله دوامی و فرامرز پایور، ظرایف آواز ایرانی را مو به مو فراگرفت و ردیف های آوازی را با عمق و فهمی کم نظیر درونی ساخت .
اما آنچه شجریان را به چهره ای یگانه و ماندگار تبدیل کرد، تنها صدای خوش و تسلط فنی او نبود، بلکه تعهد اخلاقی و پیوند عمیقش با مردم و فرهنگ این سرزمین بود.
او خود گفته است: «برای دلم میخوانم و برای مردمم» . این نگاه انسانی و متعهدانه، سبب شد تا موسیقی اش نه فقط برای تفنن و سرگرمی، که به مثابه زبان گویای دردها، امیدها و آرمانهای یک ملت درآید.
هوشنگ ابتهاج (سایه) درباره او گفته است: «ما چه خوشبختیم که در زمان صدای او زندگی میکنیم» و شفیعی کدکنی نیز او را بهسان حافظ در موسیقی ایران دانسته است .
جایگاه والای او فراتر از مرزها رفت و افتخاراتی چون دریافت جایزه پیکاسو از یونسکو (۱۳۷۸)، نشان شوالیه فرانسه (۲۰۱۴) و نامزدی جایزه گرمی را برای موسیقی ایران به ارمغان آورد .
میراث شجریان تنها در آلبوم های ماندگاری چون «بیداد»، «زمستان است» و «ربنا» خلاصه نمی شود ؛ او مکتبی از آواز را بنیان نهاد، شاگردانی برجسته چون ایرج بسطامی، حمیدرضا نوربخش و پسرش همایون را پرورش داد ، و در خوشنویسی نیز به درجه ممتاز دست یافت .
این زندگی، روایت عشق بی پایان به هنر، پایداری بر اصول اخلاقی، و خدمت به فرهنگ ایران است. تا ۱۷ مهر ۱۳۹۹ که در ۸۰ سالگی چشم از جهان فروبست و در جوار آرامگاه فردوسی در توس آرام گرفت ، او همچنان «خسرو آواز ایران» و صدای جاویدان این سرزمین باقی ماند.

ریشهها و سالهای نخستین (۱۳۱۹ تا ۱۳۳۶)
تولد و خاستگاه خانوادگی
محمدرضا شجریان در روز اول مهر ماه سال ۱۳۱۹ در شهر مشهد چشم به جهان گشود . او در خانوادهای هنردوست و مذهبی پرورش یافت که نقش تعیینکنندهای در شکلگیری شخصیت هنری و معنوی وی داشت.
پدرش، مهدی شجریان، از قاریان برجسته و سرشناس قرآن در مشهد بود و در محافل مذهبی شهر جایگاه ویژهای داشت .
خود استاد در خاطراتش از پدربزرگ پدری خود، حاج آقا سید علیاکبر طبسی، نیز به عنوان کسی یاد کرده که صدایی فوقالعاده خوب داشته، هرچند جز در محافل خصوصی برای دوستان صمیمی، آواز نمیخواند .
این میراث هنری در خاندان شجریان، بعدها در وجود محمدرضا به بار نشست؛ چنان که خود او گفته است: «تقدیر آن بود که از میان این همه برادر و خواهر، صدای پدر به محمدرضا به ارث برسد» .
کودکی و نخستین جرقههای آواز
استاد شجریان درباره نخستین سالهای کودکی خود چنین روایت کرده است: «۵ ساله بودم که در خلوت کودکانهام آواز میخواندم» . این علاقه ذاتی با تشویق و هدایت پدر، مسیر روشنی یافت.
در ۱۵ بهمن سال ۱۳۲۶، او به کلاس اول مدرسه رفت و یک سال بعد، آموزش تلاوت قرآن را نزد پدرش آغاز کرد . این آموزشها خیلی زود به بار نشست و او در ۹ سالگی تلاوت قرآن را در جمعها آغاز نمود و تنها یک سال بعد، در ۱۰ سالگی، به خواندن قرآن در میتینگها و اجتماعات سیاسی آن سالها پرداخت .
این حضور زودهنگام در محافل عمومی، علاوه بر محک زدن صدای خوش او، اعتماد به نفس و جدیتی را در نوجوان ایجاد کرد که تا پایان عمر همراه وی بود.
تحصیلات و فعالیتهای دوره نوجوانی
در سال ۱۳۳۱، هنگامی که محمدرضا ۱۲ ساله بود، نقطه عطف مهمی در زندگی هنری او رخ داد: برای نخستین بار، صدای تلاوت قرآنش از رادیو خراسان پخش شد . این رویداد، نشانهای از توانمندی او در عرصهای فراتر از محافل خصوصی بود.
او تحصیلات خود را در دبیرستان شاهرضا (بعدها دبیرستان فردوسی) در مشهد ادامه داد و در سال ۱۳۳۲، موفق شد عنوان «شاگرد ممتاز» را در میان دانشآموزان مشهدی کسب کند .
جالب آنکه او در کنار تحصیل و هنر، به ورزش نیز علاقه داشت و در مسابقات فوتبال دبیرستانهای مشهد شرکت میکرد، تا جایی که در سال ۱۳۳۴ به عضویت تیم دانشآموزی استان درآمد .
ورود به دانشسرا و آشنایی با موسیقی
سال ۱۳۳۶ را میتوان سرآغاز فصل جدیدی در زندگی او دانست. شجریان در این سال، برخلاف خواسته درونیاش، به دانشسرای مقدماتی مشهد رفت تا راه معلمی را پیش بگیرد .اما همین تصمیم، او را برای نخستین بار با یک معلم موسیقی آشنا کرد.
استاد در خاطرات خود از این دوران چنین میگوید: «از نوجوانی برای فراگیری گوشههای آوازی به هر دری میزدم و از هر کسی که شمهای اطلاع داشت سوال میکردم» . در محیط شبانهروزی دانشسرا، او توانست برنامههای «گلها» و «ساز تنها» را از رادیو بشنود و تمرینات خود را آغاز کند. دبیر موسیقیاش، آقای جوان، نیز در این مسیر راهنماییهای ارزشمندی به او ارائه داد .
پایان دوره و راهیابی به شغل معلمی
یک سال پس از ورود به دانشسرا، در سال ۱۳۳۸، شجریان فعالیت خود را با رادیو خراسان گسترش داد و به اجرای آوازهایی بدون ساز و نیز قرائت قرآن برای این رادیو پرداخت .
سرانجام در سال ۱۳۳۹، دیپلم دانشسرای عالی را دریافت کرد و به استخدام آموزش و پرورش درآمد . او کار معلمی را در دبستان خواجه نظامالملک در بخش رادکان از توابع چناران آغاز کرد و مدتی در این منطقه سکونت داشت . این دوران که با زندگی سخت معلمی در روستاها همراه بود، بعدها در شکلگیری روحیه صبور و متواضع او بیتأثیر نبود.
آشنایی با سنتور
در همین ایام، اتفاق مهم دیگری رخ داد که افقهای تازهای را به روی او گشود: آشنایی با سنتور.
دوست و همکلاسیاش، ابوالحسن کریمی، سنتوری داشت که شجریان را به نواختن آن ترغیب کرد . خود او روایت کرده که یک شب تا دمدمههای صبح نشست و آنقدر تمرین کرد تا توانست آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کند و از آن پس، «سنتور شد یار غار من» .
اندکی بعد، صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنید و مجذوب آن شد. او به سراغ اخباری رفت و دوستی عمیقی میان آن دو شکل گرفت. فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را نزد او آغاز کرد و همزمان، به دلیل کیفیت نامطلوب صدای سنتور مشقی خود، به فکر ساختن سنتور افتاد .
او با جستوجو در کاروانسراها و چوبفروشیها، الواری از چوب توت بیست ساله پیدا کرد و با صرف هزینه اندک و سوهان کشیدن میخها به جای گوشی، نخستین سنتور خود را ساخت که صدایی دلنشین داشت .
در مجموع دوره نخست زندگی شجریان (۱۳۱۹ تا ۱۳۳۶)، دوران شکلگیری شخصیت و کشف استعدادهای نهفته او بود.
او در این سالها از یک کودک آوازخوان در مشهد، به نوجوانی تبدیل شد که صدای تلاوت قرآنش از رادیو پخش میشد، در محافل مذهبی و سیاسی میخواند، تحصیلات خود را با موفقیت پشت سر میگذاشت و در آستانه ورود به حرفه معلمی، عشق به موسیقی را در خود کشف کرده و گامهای نخست را برای فراگیری علمی آن برمیداشت. پایههایی که در این سالها گذاشته شد، زمینهساز درخشش خیرهکننده او در دهههای بعد بود.

شکلگیری هویت هنری (۱۳۳۷ تا ۱۳۴۶)
دوره زمانی ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۶ را میتوان دوران گذار و شکلگیری جدی هویت هنری محمدرضا شجریان دانست.
او در این سالها از یک معلم جوان در روستاهای خراسان که آواز را به صورت تجربی دنبال میکرد، به هنرمندی تبدیل شد که با پشتکار و عطش سیریناپذیر برای یادگیری، پایههای فنی و نظری هنر خود را مستحکم ساخت.
این دوره با فراز و نشیبهای فراوانی همراه بود که هر یک نقشی اساسی در ساختن «خسرو آواز ایران» ایفا کردند.
آغاز راه معلمی و چالشهای نخستین
پس از دریافت دیپلم دانشسرای عالی در سال ۱۳۳۹، شجریان به استخدام آموزش و پرورش درآمد و راهی مناطق روستایی خراسان شد .
نخستین محل تدریس او دبستان خواجه نظامالملک در بخش رادکان از توابع چناران بود . او بعدها از این دوران سخت اما پربار چنین یاد کرد: «از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم. یک سال بعد ازدواج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود. همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم» .زندگی ساده و دور از تجملات در این سالها، روحیه صبور و متواضع او را تقویت کرد.
در سال ۱۳۴۰، شجریان با فرخنده گلافشان آشنا شد که او نیز مانند خودش معلم دبستان بود . این آشنایی در شهر قوچان رخ داد و در ۲۱ مهر همان سال به عقد ازدواج انجامید و جشن عروسی در ۲۰ مرداد سال ۱۳۴۱ در مشهد برگزار شد .
این ازدواج که حدود سه دهه ادامه یافت، حاصل آن سه دختر به نامهای راحله (۱۳۴۲)، افسانه (۱۳۴۴) و مژگان (۱۳۴۸) و یک پسر به نام همایون (۱۳۵۴) بود .
آشنایی عمیق با سنتور و نخستین تجربههای سازندگی
آشنایی شجریان با سنتور در سال ۱۳۳۹، نقطه عطف مهمی در مسیر هنری او بود . اما این آشنایی تنها به نواختن محدود نماند. دوست و همکلاسیاش، ابوالحسن کریمی، سنتوری داشت که شجریان را به نواختن آن ترغیب کرد. خود او در خاطراتش روایت کرده که یک شب تا دمدمههای صبح نشست و آنقدر تمرین کرد تا توانست آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کند و از آن پس، «سنتور شد یار غار من» .
اندکی بعد، صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنید و مجذوب آن شد. او به سراغ اخباری رفت و دوستی عمیقی میان آن دو شکل گرفت. فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را نزد او آغاز کرد .
همزمان، به دلیل کیفیت نامطلوب صدای سنتور مشقی خود، به فکر ساختن سنتور افتاد. او با جستوجو در کاروانسراها و چوبفروشیها، الواری از چوب توت بیست ساله پیدا کرد و با صرف هزینه اندک، نخستین سنتور خود را ساخت .
این سنتور که دوازده خرکه بود، صدایی دلنشین داشت و شجریان با دلبستگی عجیبی به آن، تمریناتش را بیشتر کرد . این تجربه، سرآغاز علاقه مادامالعمر او به ساخت و بهبود سازهای ایرانی بود که تا پایان عمر ادامه یافت.
تداوم فعالیتهای قرآنی و آوازی
در کنار این فعالیتها، شجریان ارتباط خود با رادیو خراسان را حفظ کرد. در سال ۱۳۳۸، او به اجرای آوازهایی بدون ساز و نیز قرائت قرآن برای این رادیو میپرداخت . این اجراها که به طور افتخاری انجام میشد، زمینهساز تجربهاندوزی و آشنایی بیشتر او با فضای حرفهای رسانه بود.
او در این سالها گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن در رادیو خراسان داشت، اما هنوز برای ضبط برنامه موسیقی حاضر نبود . این نشاندهنده احتیاط و دقت نظر او در مسیر هنریاش بود.
در سال ۱۳۴۲، شجریان از بخش رادکان به روستای شاهآباد مشهد منتقل شد و به عنوان مدیر دبستان شاهآباد مشغول به کار گردید . در همین سال، نخستین فرزندش راحله متولد شد و او موفق شد اولین سنتور خود را با چوب توت بسازد . این سالها، دوران تثبیت زندگی شخصی و همزمان پیشرفت تدریجی در عرصه هنری بود.
تجربه نافرجام امتحان شورای موسیقی
سال ۱۳۴۵ نقطه عطف دیگری در این دوران بود. به اصرار دوستش ابوالحسن کریمی، شجریان برای شرکت در امتحان شورای موسیقی راهی تهران شد . در این امتحان که اعضای سرشناسی چون مشیر همایون شهردار (رئیس شورا)، حسنعلی ملاح و علی تجویدی حضور داشتند، شجریان در دستگاه «بیات ترک» آواز خواند و به درخواست آقای ملاح، ضربی نیز اجرا کرد.
اما هنگامی که تجویدی پرسید تصنیف هم میخوانی؟ شجریان که در آن زمان تصنیف خوانی را دون شأن آواز میدانست، بسیار جدی پاسخ داد: «ابدا!» . نتیجه امتحان پس از یک ماه این بود که «رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند» . این ناکامی موقت، اما درس بزرگی برای او داشت و نشان داد مسیر هنری نیازمند صبر و پختگی بیشتر است.
نخستین گامها به سوی تهران
با وجود این ناکامی، شجریان دست از تلاش برنداشت. سال بعد (۱۳۴۶)، با وساطت دکتر شریفنژاد (معاون رادیو خراسان) که لطف زیادی به او داشت، قرار شد در تابستان به تهران برود .
دکتر شریفنژاد او را شبی به منزل حسین محبی (اپراتور با سابقه رادیو و برنامه گلها) برد. محبی که دوستی نزدیکی با دکتر داشت، فردای آن روز شجریان را همراه با نواری که در دستگاه «سهگاه» خوانده بود، به داوود پیرنیا (مسئول و تهیهکننده برنامه گلها) معرفی کرد. این معرفی، سرآغاز راهی شدن شجریان به رادیو ایران و تحقق آرزوی دیرینهاش بود .
به طور کلی دوره ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۶ برای محمدرضا شجریان، سالهای پرفراز و نشیبی بود که در آن شخصیت هنری او شکل گرفت. او در این سالها:
- زندگی معلمی در روستاها را تجربه کرد و با سختیهای زندگی آشنا شد.
- با ازدواج، زندگی خانوادگی مستقر و پایداری بنیان نهاد.
- با سنتور به طور جدی آشنا شد و نواختن و حتی ساختن آن را آموخت.
- با وجود ناکامی در آزمون شورای موسیقی، مسیر خود را رها نکرد و با پشتکار، زمینههای ورود به رادیو ایران را فراهم آورد.
- در کنار همه اینها، به تلاوت قرآن و آوازخوانی در رادیو خراسان ادامه داد و تجربه خود را غنیتر ساخت.
این دهه، دوران کاشت بذرهایی بود که در دهههای بعدی، به درخت تناور هنر استاد محمدرضا شجریان تبدیل شد و میوههای ماندگاری برای موسیقی ایران به ارمغان آورد.

مهاجرت به تهران و تثبیت جایگاه (۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷)
دوره زمانی ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷ را میتوان مهمترین دوران تحول و تثبیت جایگاه هنری محمدرضا شجریان دانست.
او در این سالها از یک معلم و خواننده گمنام مشهدی که با نام مستعار در رادیو فعالیت میکرد، به چهرهای شناختهشده و مورد احترام در موسیقی اصیل ایران تبدیل شد. این دهه، سالهای شاگردی در محضر بزرگان، آشنایی با هنرمندان هم نسل، بنیانگذاری نهادهای مهم موسیقایی و در نهایت کنارهگیری اخلاقمدارانه از رادیو بود.
انتقال به تهران و نخستین گامها (آذر ۱۳۴۶)
محمدرضا شجریان پس از چند سال تدریس و مدیریت دبستانهای مشهد، در آذر ماه سال ۱۳۴۶ به تهران منتقل شد . این انتقال نقطه عطفی در زندگی هنری او بود.
از همان بدو ورود به پایتخت، با استاد احمد عبادی، نوازنده و نواساز نامی سهتار، آشنا شد . این آشنایی چنان عمیق بود که شجریان بعدها درباره آن گفت: «این آشنایی سبب شد که من تحت تربیت اخلاقی و هنری ایشان توانستم خیلی چیزها یاد بگیرم و بسیاری از اشکالات موجود در سر راهم را کنار بزنم. حتی روابط ما چنان عمیق شد که حالت پدر و پسر پیدا کرد» .
همزمان با این آشنایی، شجریان به کلاس درس آواز استاد اسماعیل مهرتاش و انجمن خوشنویسان نزد استاد ابراهیم بوذری رفت . در تابستان همان سال با رضا ورزنده، استاد سنتور، آشنا شد و سرانجام در شب جمعه ۱۵ آذر ۱۳۴۶، نخستین برنامه او در رادیو ایران با عنوان «برگ سبز شماره ۲۱۶» پخش شد . این برنامه که با سنتور رضا ورزنده در دستگاه افشاری ضبط شده بود، آغاز رسمی حضور شجریان در عرصه موسیقی ملی ایران بود .
سالهای نام مستعار: سیاوش بیدگانی
تا سال ۱۳۵۰، محمدرضا شجریان بهدلیل مخالفت پدرش با آوازخوانی و اصرار او بر شناخته شدن خانواده با چهره مذهبی و قرآنی، با نام مستعار «سیاوش بیدگانی» در رادیو همکاری میکرد .
پدرش، مهدی شجریان، که خود از قاریان برجسته قرآن بود، نمیخواست نام خانوادگی شجریان با آوازخوانی در رادیو گره بخورد . این وضعیت تا اوایل دهه ۱۳۵۰ ادامه یافت تا اینکه پدرش به او اجازه استفاده از نام اصلیاش را داد .
فراگیری نزد اساتید بزرگ (۱۳۵۰-۱۳۵۲)
دهه ۵۰، دوران شاگردی شجریان در محضر بزرگترین استادان موسیقی ایران بود:
آشنایی با فرامرز پایور (۱۳۵۰): در این سال، شجریان با استاد فرامرز پایور آشنا شد و یادگیری سنتور و ردیفهای آوازی صبا را نزد او آغاز کرد . در همین سال بود که با شاعر گرانمایه هوشنگ ابتهاج (سایه) آشنا شد و همکاری با برنامه «گلهای تازه» رادیو را شروع کرد .
شاگردی نورعلی خان برومند (۱۳۵۱): در سال ۱۳۵۱، ضمن همکاری در برنامه «گلها»، با استاد نورعلی خان برومند آشنا شد و سبک و شیوه آوازی حسین طاهرزاده را نزد او فراگرفت .
آموزش نزد عبدالله دوامی (۱۳۵۲): در سال ۱۳۵۲، شجریان به محضر استاد عبدالله دوامی راه یافت و ردیفهای آوازی و شیوههای تصنیفخوانی را از ایشان آموخت .
خوشنویسی و سایر هنرها
شجریان در کنار موسیقی، به هنر خوشنویسی نیز پرداخت. او از سال ۱۳۴۴ نزد ابراهیم بوذری و از سال ۱۳۴۷ نزد حسن میرخانی، خوشنویسی را دنبال کرد .
در سال ۱۳۴۹، موفق به دریافت درجه ممتاز در خوشنویسی خط نستعلیق شد . او در سال ۱۳۴۷ از آموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی انتقال یافت و همزمان فعالیتهای هنری خود را گسترش داد.
مرکز حفظ و اشاعه موسیقی (۱۳۵۲)
در سال ۱۳۵۲، رویداد مهمی در تاریخ موسیقی ایران رخ داد. شجریان به اتفاق گروهی از هنرمندان برجسته از جمله محمدرضا لطفی، ناصر فرهنگفر، حسین علیزاده، جلال ذوالفنون و داود گنجه ای، «مرکز حفظ و اشاعه موسیقی» را به سرپرستی استاد داریوش صفوت بنیان نهادند . این مرکز نقش حیاتی در احیا و آموزش موسیقی اصیل ایرانی ایفا کرد.
در همین دوران، شجریان تصنیف «داروگ» را با آهنگی از محمدرضا لطفی بر روی شعری از نیما یوشیج اجرا کرد . این تصنیف از نخستین آثاری بود که در آن از شعر نو در قالب تصنیف استفاده شده بود و نشاندهنده رویکرد نوگرایانه شجریان در کنار پایبندی به سنت بود.
اجراهای مهم و آغاز شهرت (۱۳۵۴-۱۳۵۵)
در سال ۱۳۵۴، شجریان اجرای زنده «راستپنجگاه» را در جشن هنر شیراز به همراه محمدرضا لطفی و ناصر فرهنگفر اجرا کرد . این اجرا که بعدها در قالب آلبوم موسیقی منتشر شد، مورد استقبال فراوان قرار گرفت. نکته مهم آنکه راستپنجگاه در آن زمان بهندرت اجرا میشد و این دستگاه در حال فراموش شدن بود .
در سال ۱۳۵۵، شجریان در جشنواره توس (نیشابور) با فرامرز پایور، هوشنگ ابتهاج، حسن ناهید، رحمتالله بدیعی و دیگر هنرمندان شرکت کرد و همچنین در جشن هنر حافظیه شیراز حضور یافت .
تأسیس شرکت دلآواز و افتخار قرآنی (۱۳۵۶-۱۳۵۷)
در اول اسفندماه سال ۱۳۵۶، شجریان شرکت «دلآواز» را بنیانگذاری کرد . این شرکت بعدها نقش مهمی در تولید و انتشار مستقل آثار او ایفا کرد.
در سال ۱۳۵۷، شجریان در مسابقات تلاوت قرآن سراسر کشور شرکت کرد و به مقام نخست دست یافت . برخی منابع همچنین از کسب رتبه دوم جهان در مسابقات مالزی در همین سال یاد کردهاند . این افتخار نشاندهنده تداوم پیوند عمیق او با قرآن در کنار فعالیتهای موسیقایی بود.
کنارهگیری اعتراضی از رادیو (۱۳۵۷)
سال ۱۳۵۷، سال تحولات سیاسی و اجتماعی ایران بود. شجریان در مصاحبهای بعدها دلیل کنارهگیری خود از رادیو را چنین توضیح داد: «آن موقع، آنجا با روحیهها من نمیخواند، سیاست پخش صداها را از رادیو تلویزیون، من حس میکردم کابارهدار دارد تعیین میکند و ابتذال فرهنگی…» .
پس از واقعه ۱۷ شهریور ۱۳۵۷، هوشنگ ابتهاج (رئیس بخش موسیقی رادیو) و بسیاری از هنرمندان از جمله اعضای گروههای شیدا و عارف، به نشانه اعتراض از رادیو کنارهگیری کردند . شجریان نیز به این حرکت اعتراضی پیوست.
پس از این اتفاق، محمدرضا لطفی «کانون چاووش» را با حمایت هوشنگ ابتهاج بنیانگذاری کرد . بیشتر اعضای کانون چاووش همان اعضای گروههای شیدا و عارف بودند و شجریان نیز به همراه شهرام ناظری در چند آلبوم مشترک از کانون چاووش آواز خواند که بیشتر محتوای آنها انقلابی و میهنی بود . از جمله این آثار میتوان به «چاووش ۲» با تصنیف معروف «شبنورد» (برادر نوجوونه) اشاره کرد .
به طور کلی دوره ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷ برای محمدرضا شجریان، دههای سرنوشتساز بود:
- با انتقال به تهران، از یک معلم روستایی به چهرهای مطرح در رادیو تبدیل شد.
- در محضر بزرگانی چون عبادی، برومند، دوامی و پایور، ردیفهای آوازی را به طور علمی فراگرفت.
- با نام مستعار سیاوش بیدگانی فعالیت کرد تا سرانجام پدرش به او اجازه استفاده از نام اصلی را داد.
- در تأسیس مرکز حفظ و اشاعه موسیقی نقش اساسی ایفا کرد.
- شرکت دلآواز را برای تولید مستقل آثارش بنیان نهاد.
- در مسابقات سراسری قرآن به مقام نخست رسید.
- در کنار هنرمندان معترض، از رادیو کنارهگیری کرد و به کانون چاووش پیوست.
این دهه، زمینهساز درخشش خیرهکننده او در دهههای بعد و تبدیل شدن به «خسرو آواز ایران» بود.

اوجگیری و همکاری با نسل طلایی موسیقی (۱۳۵۷ تا ۱۳۷۰)
دوره ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۰ را بدون تردید میتوان نقطه اوج شکوفایی هنری محمدرضا شجریان و دوران طلایی همکاری او با برجستهترین آهنگسازان و نوازندگان موسیقی ایران دانست.
این سالها که با تحولات سیاسی گسترده در ایران همراه بود، شجریان را در مسیری تازه قرار داد: خروج از ساختار رسمی رادیو و پیوستن به جریان مستقل موسیقی که در قالب «کانون چاووش» شکل گرفته بود.
همکاری با پرویز مشکاتیان، حسین علیزاده و محمدرضا لطفی در این دوره، آثاری ماندگار و بیبدیل را به موسیقی ایران هدیه داد.
تداوم فعالیت در کانون چاووش (۱۳۵۷-۱۳۵۸)
پس از کنارهگیری اعتراضی از رادیو در شهریور ۱۳۵۷، شجریان به جمع هنرمندانی پیوست که «کانون فرهنگی و هنری چاووش» را شکل دادند.
این کانون که توسط محمدرضا لطفی و با حمایت هوشنگ ابتهاج بنیانگذاری شده بود، شامل دو گروه اصلی «شیدا» به سرپرستی لطفی و «عارف» با آهنگسازانی چون حسین علیزاده و پرویز مشکاتیان بود .
شجریان در این دوره، با گروههای شیدا و عارف همکاری گستردهای داشت و آثار متأثر از فضای اجتماعی آن سالها را اجرا کرد.
از مهمترین آثار این دوران میتوان به آلبومهای «چاووش ۱» (به یاد عارف) در آواز بیات ترک (سال ۱۳۵۶-۱۳۵۷) اشاره کرد .
در چاووش ۲ که در سال ۱۳۵۷ منتشر شد، شجریان تصنیف ماندگار «شبنورد» (برادر نوجوونه) را خواند که به یکی از نمادهای موسیقی انقلابی آن دوره تبدیل شد .
در چاووش ۶ (سپیده) که در آذر ۱۳۵۸ در دانشگاه ملی اجرا شد، تصنیف معروف «ایران ای سرای امید» (تصنیف سپیده) با شعر هوشنگ ابتهاج و آهنگ محمدرضا لطفی را اجرا کرد که از ماندگارترین آثار وطنی موسیقی ایران است .
همچنین در چاووش ۷ (۱۳۵۸) که به مناسبت سالگرد انقلاب منتشر شد، قطعاتی چون «سپیده»، «رزم مشترک» (همراه شو عزیز) و «میهن» را با آهنگسازی پرویز مشکاتیان و حسین علیزاده اجرا کرد .
آغاز همکاری با پرویز مشکاتیان (اوایل دهه ۶۰)
از اوایل دهه ۱۳۶۰، همکاری شجریان با پرویز مشکاتیان وارد مرحله تازهای شد که حاصل آن، برخی از ماندگارترین آلبومهای تاریخ موسیقی ایران بود. این همکاری که در قالب گروه عارف ادامه یافت، آثار درخشانی را پدید آورد .
نخستین ثمره این همکاری، آلبوم «خلوت گزیده» (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۲) با آهنگسازی فرامرز پایور و پرویز مشکاتیان بود .
در سال ۱۳۶۲، اجرای ماندگار «آستان جانان» در سفارت ایتالیا در تهران صورت گرفت که دو سال بعد، در سال ۱۳۶۴ منتشر شد.
این آلبوم در آواز بیات زند و کرد بیات، با اشعاری از حافظ و باباطاهر، و آهنگسازی پرویز مشکاتیان، از شاهکارهای بیبدیل موسیقی ایرانی به شمار میرود .
اوج همکاری با مشکاتیان: بیداد، نوا و دستان (۱۳۶۴-۱۳۶۷)
سال ۱۳۶۴ سالی پربار در کارنامه شجریان بود. در این سال، آلبوم «بیداد» با آهنگسازی پرویز مشکاتیان و شعر حافظ منتشر شد.
این آلبوم که شامل قطعاتی چون «سوز و گداز»، «تصنیف یاد باد» و «تصنیف هلاک من» است، از محبوبترین و شناختهشدهترین آثار شجریان به شمار میرود .
در همین سال، آلبوم «آستان جانان» نیز منتشر شد که پیشتر در سال ۱۳۶۲ اجرا شده بود .
در سال ۱۳۶۵، آلبوم «نوا (مرکبخوانی)» با همکاری گروه عارف و آهنگسازی پرویز مشکاتیان منتشر شد.
در سال ۱۳۶۷، آلبوم «دستان» با آهنگسازی پرویز مشکاتیان و شعر حافظ و هوشنگ ابتهاج به بازار آمد که از آثار برجسته این دوره است .
سال بعد، در ۱۳۶۸، آلبوم «دود عود» نیز با همکاری مشکاتیان منتشر شد .
همکاری با دیگر آهنگسازان و گروهها
شجریان در این سالها همکاری خود را با دیگر آهنگسازان برجسته نیز ادامه داد.
در سال ۱۳۵۸، آلبوم «راز دل» را با گروه پایور و آهنگسازی فرامرز پایور اجرا کرد .
همچنین آلبوم «چاووش ۹ (جان جان)» را با آهنگسازی محمدرضا لطفی و ابوالحسن صبا منتشر کرد .
در سال ۱۳۶۳، آلبوم «پیوند مهر» با آهنگسازی فرامرز پایور منتشر شد . همچنین در همین سالها، آلبوم «انتظار دل» را با گروه پایور اجرا کرد .
فعالیتهای بینالمللی و کنسرتهای خارج از کشور
از اواخر دهه ۶۰، شجریان فعالیتهای بینالمللی خود را گسترش داد. از سال ۱۳۶۸، به اتفاق گروه «پیرنیاکان» (داریوش پیرنیاکان) و «عندلیبی» (جمشید عندلیبی) به اجرای کنسرت در آمریکا و اروپا پرداخت .
سال بعد، در ۱۳۶۹، به دلیل زلزله دلخراش رودبار، این گروه کنسرتهایی را برای جمعآوری کمکهای مردمی در اروپا و آمریکا اجرا کردند .
در سال ۱۳۷۰، شجریان مرحله دوم کنسرتهای خود را در آمریکا با داریوش پیرنیاکان، جمشید عندلیبی و همایون شجریان (فرزندش) از اوت تا نوامبر برگزار کرد. حاصل این اجراها، انتشار آلبومهای «یاد ایام»، «آسمان عشق» و نیز موسیقی فیلم «دلشدگان» بود .
نوآوری در شعر و موسیقی
یکی از ویژگیهای برجسته شجریان در این دوره، توجه او به «شعر نو» بود.
او علاوه بر اشعار کلاسیک شاعرانی چون حافظ، سعدی، مولانا، عطار و باباطاهر، در برخی آثار خود از شعر شاعرانی چون فریدون مشیری، نیما یوشیج، سهراب سپهری، محمدرضا شفیعی کدکنی، مهدی اخوان ثالث و هوشنگ ابتهاج استفاده کرد .
این رویکرد نوگرایانه در کنار پایبندی به سنت، از ویژگیهای منحصربهفرد هنر او بود.
جایگاه قرآنی و فعالیتهای دیگر
شجریان در این دوره، پیوند خود با قرآن را نیز حفظ کرد. اگرچه دعای معروف «ربنا» در سال ۱۳۵۸ ضبط شده بود ، اما در طول دهه ۶۰، این تلاوت هر ساله در ماه رمضان از صدا و سیما پخش میشد و به جزئی خاطرهانگیز از فرهنگ ایرانی تبدیل گردید. این وجه از شخصیت شجریان، نشاندهنده تداوم همان مسیری بود که از کودکی با آموزش پدر آغاز شده بود.
در مجموع دوره ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۰ برای محمدرضا شجریان، دوران طلایی همکاری با نسل طلایی موسیقی ایران بود:
- همکاری با کانون چاووش و خلق آثار انقلابی و میهنی ماندگار
- آغاز و اوج همکاری با پرویز مشکاتیان و تولید آلبومهای بینظیری چون «بیداد»، «آستان جانان»، «نوا» و «دستان»
- همکاری با دیگر آهنگسازان بزرگ همچون محمدرضا لطفی، حسین علیزاده و فرامرز پایور
- گسترش فعالیتهای بینالمللی و اجرای کنسرتهای متعدد در اروپا و آمریکا
- فعالیتهای بشردوستانه برای زلزله رودبار
- تداوم حضور در عرصه قرآنی با دعای ربنا
این دوره، شجریان را به عنوان «خسرو آواز ایران» تثبیت کرد و آثاری را به یادگار گذاشت که پس از چندین دهه، همچنان شنوندگان را مجذوب خود میکند.

دهه ۷۰ و ۸۰: نوآوری و درخشش بینالمللی
دهههای ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ خورشیدی را میتوان دوران تثبیت جایگاه جهانی و همزمان نوآوری در سبک و همکاریهای هنری محمدرضا شجریان دانست.
او در این سالها ضمن حفظ پیوند با همکاران قدیمی، تجربههای تازهای را با نسل جدیدتری از نوازندگان آغاز کرد که حاصل آن، آثاری درخشان و ماندگار بود.
این دوره همچنین با کسب افتخارات بینالمللی متعدد همراه شد که نام او را فراتر از مرزهای ایران در جهان طنینانداز کرد.
همکاری با کیهان کلهر و حسین علیزاده: شکلگیری گروه «استادان موسیقی ایران»
اواخر دهه ۱۳۷۰، نقطه عطفی در کارنامه هنری شجریان بود. او همراه با دو تن از برجستهترین موسیقیدانان معاصر ایران، حسین علیزاده (تار و سهتار) و کیهان کلهر (کمانچه)، و با همراهی فرزندش همایون شجریان (تنبک و آواز)، گروه «استادان موسیقی ایران» (Masters of Persian Music) را شکل دادند .
این همکاری که حاصل اشتراک نسلها و تجربههای متفاوت بود، آثاری پدید آورد که از جهات مختلف حائز اهمیت بودند.
نخستین ثمره این همکاری، آلبوم «زمستان است» (۱۹۹۹ میلادی/۱۳۷۸ خورشیدی) بود که با شعری از مهدی اخوان ثالث (م. امید) و آهنگسازی حسین علیزاده و کیهان کلهر در دستگاههای ماهور و همایون اجرا شد .
این اثر با فضاسازی خاص خود، به سرعت به یکی از شاخصترین آثار شجریان تبدیل شد.
در سال ۲۰۰۰ میلادی (۱۳۷۹ خورشیدی)، آلبوم «شب، سکوت، کویر» با همکاری کیهان کلهر و بر اساس موسیقی فولکلور خراسان منتشر شد که نشاندهنده توجه شجریان به ریشههای بومی و موسیقی نواحی بود .
اوج همکاریها و نامزدی جایزه گرمی
همکاری گروه استادان موسیقی ایران در اوایل دهه ۱۳۸۰ نیز ادامه یافت. در سال ۲۰۰۲ میلادی (۱۳۸۱ خورشیدی)، آلبوم «بیتو به سر نمیشود» با این گروه و در دستگاههای نوا و بیات کرد منتشر شد .
یک سال بعد، در سال ۲۰۰۳ میلادی (۱۳۸۲ خورشیدی)، آلبوم «فریاد» با همین گروه و در دستگاه راستپنجگاه به بازار آمد .
آلبوم «فریاد» از جهات متعددی حائز اهمیت بود. این اثر در سال ۲۰۰۴ میلادی (۱۳۸۳ خورشیدی) نامزد دریافت جایزه گرمی در بخش «بهترین آلبوم موسیقی جهانی» شد .
این اولین بار در تاریخ موسیقی ایران بود که یک هنرمند ایرانی به این افتخار دست مییافت . شجریان در سال ۲۰۰۶ میلادی (۱۳۸۵ خورشیدی) نیز برای دومین بار نامزد دریافت همین جایزه شد .
این موفقیتها، نام او را به عنوان سفیر موسیقی ایرانی در معتبرترین محافل موسیقی جهان مطرح ساخت.
دریافت مهمترین جوایز بینالمللی
دهه ۷۰ و ۸۰، دهه دریافت افتخارات بینالمللی برای شجریان بود. مهمترین این جوایز عبارت بودند از:
نشان پیکاسو (۱۹۹۹ میلادی/۱۳۷۸ خورشیدی): سازمان یونسکو در فرانسه، نشان پیکاسو را که یکی از عالیترین افتخارات برای هنرمندان جهان محسوب میشود، به استاد شجریان اعطا کرد .
بهترین خواننده کلاسیک پس از انقلاب (۲۰۰۰ میلادی/۱۳۷۹ خورشیدی): وزارت فرهنگ ایران در این سال، شجریان را به عنوان بهترین خواننده کلاسیک پس از انقلاب اسلامی معرفی کرد .
مدال موتسارت یونسکو (۲۰۰۶ میلادی/۱۳۸۵ خورشیدی): یونسکو برای دومین بار، این بار مدال موتسارت را به پاس یک عمر فعالیت هنری به شجریان اهدا کرد .
نشان شوالیه (۲۰۱۴ میلادی/۱۳۹۳ خورشیدی): دولت فرانسه در سال ۲۰۱۴، نشان شوالیه ملی لیاقت (Légion d'honneur) را به پاس نقش برجسته او در موسیقی و هنر به وی اعطا کرد .
کنسرتهای بینالمللی و تورهای جهانی
در این دو دهه، شجریان کنسرتهای متعددی در سراسر جهان برگزار کرد. در اوایل سال ۲۰۰۱ میلادی (اواخر سال ۱۳۷۹)، تور آمریکای شمالی را با کیهان کلهر، حسین علیزاده و همایون شجریان برگزار کرد .
در سال ۲۰۰۸ میلادی (۱۳۸۷ خورشیدی)، با «گروه آوا» (Ava Ensemble) که شامل همایون شجریان (تنبک و آواز)، حسین بهروزی نیا (بربت)، مجید درخشانی (تار)، حسین رضایی نیا (دف) و سعید فرجپوری (کمانچه) بود، توری جهانی برگزار کرد.
در سال ۲۰۱۲ میلادی (۱۳۹۱ خورشیدی)، با «گروه شهناز» به همراه دخترش مژگان شجریان و دیگر اعضای گروه کنسرتهایی برگزار کرد. این گروه به نام جلیل شهناز، نوازنده بزرگ تار، نامگذاری شده بود و بخشی از عواید آن به تأمین هزینههای درمانی این استاد اختصاص یافت .
فعالیتهای اجتماعی و مواضع سیاسی
شجریان در این سالها به عنوان هنرمندی متعهد و صریحاللهجه شناخته میشد. پس از وقایع انتخابات ریاستجمهوری ایران در ژوئن ۲۰۰۹ (خرداد ۱۳۸۸) و اعتراضات گسترده پس از آن، شجریان از معترضان حمایت کرد .
هنگامی که محمود احمدینژاد، رئیسجمهور وقت، معترضان را «خاک و خاشاک» خطاب کرد، شجریان در مصاحبهای با بیبیسی فارسی گفت که خود را «صدای خاک و خاشاک» میداند .
او در سپتامبر ۲۰۰۹ (شهریور ۱۳۸۸) قطعهای منتشر کرد که شعر آن «تفنگت را زمین بگذار، بیا بنشین، حرف بزن، گوش کن» به عنوان اشارهای به اعتراضات همان سال تعبیر شد . در پی این مواضع، برگزاری کنسرتها و انتشار آثار جدید او در ایران ممنوع اعلام شد .
ادامه همکاریها و آلبومهای دیگر
در کنار همکاری با گروه استادان موسیقی ایران، شجریان با دیگر هنرمندان نیز کار کرد. آلبوم «دار خیال» (۱۹۹۵ میلادی/۱۳۷۴ خورشیدی) با مجید درخشانی در دستگاههای سهگاه و بیات زند (ترک) منتشر شد .
آلبوم «قاصدک» (۱۹۹۴ میلادی/۱۳۷۳ خورشیدی) با پرویز مشکاتیان و همایون شجریان از دیگر آثار این دوره است .
همچنین آلبوم «جام تهی» (۲۰۰۴ میلادی/۱۳۸۳ خورشیدی) با فریدون شهبازیان در دستگاههای ماهور و دشتی اجرا شد .
طراحی و ساخت ساز
شجریان در این سالها به فعالیت در زمینه طراحی و ساخت سازهای موسیقی نیز ادامه داد. نخستین نمایشگاه سازهای ساختهشده توسط او در اردیبهشت ۱۳۹۰ برگزار شد و دومین نمایشگاه در شهریور ۱۳۹۲ در خانه هنرمندان ایران توسط موسسه فرهنگی هنری دلآواز به نمایش گذاشته شد .
به طور کلی دهه ۷۰ و ۸۰ خورشیدی برای محمدرضا شجریان، دورهای سرشار از نوآوری و درخشش بینالمللی بود:
همکاری با حسین علیزاده و کیهان کلهر و شکلگیری گروه استادان موسیقی ایران
خلق آثار ماندگاری چون «زمستان است»، «بیتو به سر نمیشود» و «فریاد»
نامزدی دو باره جایزه گرمی (۲۰۰۴ و ۲۰۰۶) به عنوان نخستین هنرمند ایرانی
دریافت نشانهای بینالمللی پیکاسو، مدال موتسارت و نشان شوالیه از فرانسه
برگزاری تورهای کنسرت در سراسر جهان با گروههای مختلف
مواضع اجتماعی و حمایت از معترضان سال ۱۳۸۸ و متعاقب آن ممنوعیت فعالیت
ادامه فعالیت در زمینه طراحی و ساخت ساز
این دو دهه، جایگاه شجریان را به عنوان چهرهای فراملی تثبیت کرد و نام او را در کنار بزرگترین هنرمندان جهان قرار داد.

افتخارات و جوایز
محمدرضا شجریان در طول بیش از شش دهه فعالیت هنری، افتخارات متعددی را در سطح ملی و بینالمللی کسب کرد که هر یک گواهی بر تأثیر عمیق او بر موسیقی و فرهنگ ایران و جهان است.
این جوایز نه تنها مهارتهای بینظیر آوازی او، که تعهدش به ارزشهای انسانی و هنری را نیز منعکس میکنند.
جوایز و افتخارات بینالمللی
نشان پیکاسو (۱۹۹۹ میلادی/۱۳۷۸ خورشیدی): یکی از مهمترین افتخارات شجریان، دریافت نشان پیکاسو از سازمان یونسکو بود . این جایزه که یکی از عالیترین افتخارات برای هنرمندان جهان محسوب میشود، به پاس اجرای اشعار خیام در سازمان یونسکو به او اعطا شد .
مدال موتسارت یونسکو (۲۰۰۶ میلادی/۱۳۸۵ خورشیدی): یونسکو برای دومین بار، مدال موتسارت را به پاس یک عمر فعالیت هنری و نقش برجسته او در گسترش فرهنگ و هنر به شجریان اهدا کرد . این نشان در مراسم خداحافظی احمد جلالی، رئیس پیشین کنفرانس عمومی یونسکو، به استاد اعطا شد .
نشان شوالیه (۲۰۱۴ میلادی/۱۳۹۳ خورشیدی): دولت فرانسه در سال ۲۰۱۴، نشان شوالیه ملی لیاقت (Chevalier des Arts et des Lettres) را به پاس یک عمر تلاش در زمینه موسیقی کلاسیک فارسی به وی اعطا کرد . برونو فوشه، سفیر فرانسه در تهران، این نشان را در مراسمی با حضور چهرههای برجسته فرهنگی ایران به شجریان تقدیم کرد . شجریان دومین خواننده ایرانی پس از شهرام ناظری بود که این نشان را دریافت میکرد .
نامزدی جایزه گرمی (۲۰۰۴ و ۲۰۰۶): شجریان دو بار نامزد دریافت جایزه گرمی در بخش «بهترین آلبوم موسیقی جهانی» شد . نخستین بار در سال ۲۰۰۴ برای آلبوم «فریاد» و بار دیگر در سال ۲۰۰۶ برای آلبوم «بیتو به سر نمیشود» . او نخستین هنرمند ایرانی بود که به این افتخار دست مییافت .
نشان خلاقیت سازمان جهانی مالکیت فکری (۲۰۲۰): سازمان جهانی مالکیت فکری (WIPO) در سال ۲۰۲۰، نشان خلاقیت خود را به پاس قدردانی از دستاوردهای ارزشمند شجریان در زمینه موسیقی سنتی و فرهنگ فارسی به او اعطا کرد .
جایزه خدایار بنیاد آقاخان (۲۰۱۹): در نخستین دوره جوایز موسیقی آقاخان در لیسبون پرتغال، شجریان موفق به دریافت جایزه خدایار (Patron's Award) شد . این جایزه به پاس «سهم ماندگار او در میراث موسیقایی بشریت، تسلط بینظیر موسیقایی، و تأثیر اجتماعی پایدارش به عنوان هنرمند و معلم، هم در ایران و هم فراتر از مرزها» به او تعلق گرفت .
افتخارات ملی و دیگر جوایز
نوشین مدال (۲۰۰۸): این نشان نیز از جمله افتخارات ملی شجریان محسوب میشود .
بهترین خواننده کلاسیک (۲۰۰۰): وزارت فرهنگ ایران در سال ۲۰۰۰، شجریان را به عنوان بهترین خواننده کلاسیک پس از انقلاب اسلامی معرفی کرد .
نشان طلایی رادیو و تلویزیون ملی (۱۹۷۷): پیش از انقلاب اسلامی نیز شجریان موفق به دریافت نشان طلایی از رادیو و تلویزیون ملی ایران شده بود .
جایزه رئیس مجلس ترکیه (۱۹۷۶): در سال ۱۹۷۶، شجریان موفق به دریافت جایزهای از سوی رئیس مجلس ترکیه شد .
ثبت دعای ربنا در فهرست میراث ناملموس
اگرچه پیشتر به این موضوع اشاره شد، اما تکرار آن در بخش افتخارات ضروری است: دعای معروف «ربنا» که در تیرماه ۱۳۵۸ در دستگاه سهگاه ضبط شد، در سال ۱۳۹۶ در فهرست میراث ناملموس ایران به ثبت ملی رسید.
این دعا برای بیش از سه دهه، هر ساله در ماه رمضان از صدا و سیما پخش میشد و به بخش جداییناپذیر فرهنگ رمضان در ایران تبدیل گشت.
مجموعه این جوایز و افتخارات نشان میدهد که محمدرضا شجریان نه تنها در ایران که در سطح جهانی به عنوان یکی از برجستهترین هنرمندان موسیقی کلاسیک شناخته میشد.
از نشانهای یونسکو (پیکاسو و موتسارت) تا نشان شوالیه فرانسه و نامزدی جایزه گرمی، همگی گواهی بر جایگاه والای او در عرصه بینالمللی است.
پیام مدیرکل یونسکو پس از درگذشت او که «میراث محمدرضا شجریان برای همیشه در قلبها و ذهنها زنده خواهد ماند» ، بهترین توصیف از جایگاه این هنرمند بزرگ در تاریخ موسیقی جهان است.

سایر ابعاد شخصیتی و هنری
محمدرضا شجریان فراتر از یک خواننده، انسانی چندوجهی و هنرمندی جامعالاطراف بود. او در کنار آواز، به نوازندگی، ساخت ساز، خوشنویسی، ادبیات و ورزش نیز اهتمام داشت و این وجوه گوناگون، شخصیتی منحصربهفرد از او ساخت که در تاریخ فرهنگ ایران ماندگار شد.
خوشنویسی: هنر همزاد آواز
شجریان در خوشنویسی خط نستعلیق نیز متبحر بود و این هنر را همزاد و همسایه آواز میدانست. علاقه او به خوشنویسی باعث شد در سال ۱۳۴۶ پس از مهاجرت به تهران، وارد انجمن خوشنویسان شود و آموزش خط شکسته را نزد ابراهیم بوذری آغاز کند .
یک سال پس از آن، برای آموزش خط نستعلیق به محضر حسن و حسین میرخانی راه یافت و توانست در سال ۱۳۴۹ درجه ممتاز را در خوشنویسی به دست آورد .
غلامحسین امیرخانی، خوشنویس سرشناس، درباره استعداد شجریان در خوشنویسی گفته است: «استعداد فوق العاده و بی نظیری در زمینه خوشنویسی داشتند. در واقع آن دوران که ایشان به طور جدی به موسیقی آوازی نمی پرداختند، آثار قلمی ایشان قابل توجه بود، به ویژه خط نستعلیق و این خط را دشوارترین هنر روزگار معرفی می کردند. باید بگویم خط نستعلیق، موسیقی مجسم است و مانند موسیقی دارای پیچ وخم ها و ظرافت های خاصی است» .
شجریان خود درباره پیوند این دو هنر گفته است: «سالها پیش زیر نظر حسین میرخانی آموزش خوشنویسی دیدم. هرچند که از آن به بعد خط را رها کردم و به سوی موسیقی رفتم؛ اما طی این دوران از آموزش خط چیزهایی یاد گرفتم که به تدریج در آواز نیز به کمکم آمد و فهمیدم که بین این دو هنر وجه اشتراکاتی وجود دارد. آنچه در کتابت اهمیت دارد، کشیدگی کلمات است؛ یعنی در هر خط نباید بیشتر از دو کشیدگی وجود داشته باشد. با علم به این موضوع بعدها یاد گرفتم که در کار خوانندگی نیز این کشش ها به مانند خط است و اگر زیاد شوند کار آواز را به هم میریزد» .
اگرچه شجریان بعدها کمتر به خوشنویسی پرداخت، اما در تعدادی از آلبومهایش مانند «بیداد»، «آستان جانان»، «خلوت گزیده»، «دل مجنون»، «پیام نسیم» و «یاد ایام» خود خوشنویسی کرده است .
نوآوری در شعر: تلفیق سنت و مدرنیته
یکی از ویژگیهای برجسته شجریان، توجه او به «شعر نو» در کنار اشعار کلاسیک بود. او علاوه بر اشعار شاعرانی چون حافظ، سعدی، مولانا، عطار، باباطاهر و خیام، در برخی کنسرت ها و کارهای خود از شعر نو شاعرانی چون فریدون مشیری، نیما یوشیج، سهراب سپهری، محمدرضا شفیعی کدکنی، مهدی اخوان ثالث و هوشنگ ابتهاج استفاده کرده است .
تصنیف «داروگ» با شعری از نیما یوشیج و آهنگ محمدرضا لطفی، از نخستین تصنیفهایی بود که در آن شعر نو به کار گرفته شده بود . این رویکرد نوگرایانه در کنار پایبندی به سنت، از ویژگیهای منحصربهفرد هنر او بود.
طراحی و ساخت ساز: نگاهی به آینده موسیقی ایران
شجریان در زمینه طراحی و ساخت سازهای موسیقی نیز ید طولایی داشت. سازهای ابداعی او مجموعه ای از سازهای جدید دست ساز شامل: صراحی، شاه صراحی، صراحی آلتو، بم صراحی، شهرآشوب، شهرآشوب آلتو، بم ساز، شهنواز، شهبانگ، کرشمه، باربد، تندر، ساغر، سبو سوپرانو، دل و دل آلتو، دل و دل سوپرانو و پرهیب است .
نخستین نمایشگاه سازهای ابداعی محمدرضا شجریان در اردیبهشت ۱۳۹۰ و دومین نمایشگاه در شهریور ۱۳۹۲ به کوشش مؤسسه فرهنگی هنری دلآواز در خانه هنرمندان برگزار شد . شجریان در این نمایشگاهها بیش از ده سنتور داشت که با ۱۴ یا ۱۶ ساز دیگر رونمایی شدند .
او درباره ضرورت این نوآوری گفته است: «در طول ۵۰ سالی که کار حرفه ای می کنم و به طور تخصصی با صدا ارتباط دارم، نیاز به صداهای جدید را احساس می کردم و همیشه کمبود این صداها مرا آزار می داد» . همچنین معتقد بود سازهای موسیقی ایرانی برای استفاده در ارکسترهای بزرگ کارآیی کافی ندارند و سازهای ابداعی او برای تولید صدا در اکتاوهای پایین تر و بالاتر طراحی شدهاند .
تعداد زیادی از این سازها در کنسرتهای محمدرضا شجریان، به ویژه با گروه شهناز، در خارج و داخل ایران به کار گرفته شدند .
شاگردان: ادامهدهندگان راه
شجریان شاگردان برجستهای را در عرصه آواز تربیت کرد که هر یک به نوبه خود از چهرههای مطرح موسیقی ایران شدند. از جمله شاگردان او میتوان به ایرج بسطامی، مظفر شفیعی، حسامالدین سراج، حمیدرضا نوربخش، علی جهاندار، بیژن کامکار، سینا سرلک، وحید تاج و پسرش همایون شجریان اشاره کرد .
فعالیتهای قرآنی و دعای ربنا
شجریان در قرائت قرآن نیز فعالیت داشت و دعای ربنا، نامدارترین تلاوت قرآنیِ او بود که در تیرماه ۱۳۵۸ در دستگاه سهگاه ضبط شد . این دعا برای بیش از سه دهه، هر ساله در ماه رمضان از صدا و سیما پخش میشد و به بخش جداییناپذیر فرهنگ رمضان در ایران تبدیل گشت.
پس از درگذشت پدرش که از استادان و قاریان مشهور قرآن در مشهد بود، برخی از تلاوتهای قرآن خود را با عنوان «به یاد پدر» در دو سیدی مجزا منتشر کرد .
ورزش و علاقه به طبیعت
شجریان به ورزش به ویژه کوهنوردی علاقه بسیار داشت . غلامحسین امیرخانی در خاطرهای از یک پیکنیک خانوادگی نقل کرده است: «سربالایی تندی بود و حتی بدون داشتن وزنه و بار نفسهایمان به شماره افتاده بود. آقای شجریان کوله سنگینی بر دوششان بود و از همان ابتدای آن سربالایی غزل معروف خواجه شیراز را با آوازی رسا خواندند» .
در مجموع ابعاد گوناگون شخصیت شجریان نشان میدهد که او یک هنرمند تکبعدی نبود، بلکه انسانی جامع بود که در عرصههای مختلف هنری و فرهنگی میاندیشید و عمل میکرد.
از خوشنویسی که آن را همسنگ موسیقی میدانست تا طراحی ساز برای پاسخ به نیازهای آینده موسیقی ایران، همه و همه حکایت از نگاهی عمیق و آیندهنگر داشت.
شجریان نه تنها صدای ماندگار ایران که معلمی دلسوز، طراح و نوآوری خلاق و انسانی متعهد به فرهنگ این سرزمین بود.

سالهای پایانی و درگذشت (۱۳۹۵ - ۱۳۹۹)
اعلام عمومی بیماری
محمدرضا شجریان در نوروز سال ۱۳۹۵ با انتشار یک پیام ویدئویی، برای اولین بار به طور رسمی از بیماری خود خبر داد.
او در این ویدئو با چهرهای دگرگون و موهایی بسیار کوتاه حاضر شد و درباره بیماریاش گفت: «خود من هم با یک میهمان پانزده سالهای سالهاست که آشنا هستم و دوست شدیم با همدیگر و الآن هم من به خاطر همان اینجا ایستادهام و طبق دستور ایشان موهای سرم را هم کوتاه کردم و بچه حرفگوشکنی شدم» . این پیام که با استقبال و نگرانی گسترده مردم همراه شد، رسماً آغاز دوره جدیدی از زندگی این هنرمند بزرگ را اعلام میکرد.
پیش از این اعلام عمومی، شجریان حدود ۱۵ سال با بیماری سرطان کلیه دست و پنجه نرم میکرد. نخستین جراحی او مربوط به بهار سال ۱۳۸۰ در آمریکا بود که طی آن پزشکان مجبور به برداشتن یکی از کلیههای او شدند، اما این موضوع تا سالها علنی نشد .
سفر به آمریکا و بازگشت به ایران
شجریان برای ادامه روند درمان، مدتی را در آمریکا سپری کرد. او سرانجام بامداد جمعه ۲۶ شهریور ماه ۱۳۹۵ به ایران بازگشت . همایون شجریان در آن زمان با انتشار متنی در اینستاگرام اعلام کرد: «بامداد امروز پدر به ایران بازگشتند. خدا رو شکر حال ایشان خیلی بهتر از ماههای گذشته است. بر همین اساس پزشکان اجازه پرواز دادند و توانستند برای ادامه این دوره به خانه بازگردند تا مراحل بعدی درمانشان فرا برسد» .
علی مرادخانی، معاون هنری وزارت ارشاد اسلامی نیز بازگشت ایشان را تأیید کرد . پس از بازگشت به ایران، وزارت بهداشت امکانات مناسبی برای ادامه درمان او فراهم کرد .
سالهای پایانی و بستریهای مکرر
از سال ۱۳۹۵ تا ۱۳۹۹، وضعیت سلامت شجریان فراز و نشیبهای بسیاری داشت. او چندین بار به دلیل عوارض بیماری در بیمارستان جم تهران بستری شد. در مرداد ماه ۱۳۹۶، به علت افت سطح هوشیاری، افت فشار خون و شوک سپتیک ناشی از گسترش عفونت، در بخش مراقبتهای ویژه بستری شد .
در این دوران، تیم پزشکی به سرپرستی دکتر حسن عباسی و مهرداد بهلولیه وضعیت او را زیر نظر داشتند . شجریان علاوه بر سرطان کلیه، با مشکلات کبدی و عوارض ریوی نیز دست و پنجه نرم میکرد .
آخرین روزها و درگذشت
سرانجام پس از یک دوره طولانی مبارزه با بیماری، محمدرضا شجریان روز پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹، در سن ۸۰ سالگی در بیمارستان جم تهران درگذشت . آخرین بار چهار روز پیش از آن، در ۱۴ مهر ۱۳۹۹ به علت شرایط نامناسب جسمی در بخش آیسییو بستری شده بود .
همایون شجریان با انتشار تصویری سیاه در اینستاگرام، درگذشت پدر را تأیید کرد و نوشت: «خاک پای مردم ایران به دیدار معشوق پرواز کرد» .
خبر درگذشت او بازتاب گستردهای در رسانههای داخلی و بینالمللی داشت و بسیاری از مردم خود را به مقابل بیمارستان جم رساندند تا با همخوانی آوازهایش به سوگواری بپردازند .
مراسم تشییع و خاکسپاری
پس از ۴۰ ساعت از اعلام درگذشت، پیکر شجریان ابتدا در تهران و سپس در مشهد تشییع شد. مراسم تشییع در تهران صبح جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۹ در بهشت زهرا با حضور خانواده، برخی مسئولان و جمعی از دوستان برگزار شد .
پیکر او برای خاکسپاری به مشهد منتقل شد. با پیگیریهای خانواده و موافقت دولت، قرار شد پیکر استاد در محوطه آرامگاه فردوسی در توس به خاک سپرده شود . پیشتر شجریان وصیت کرده بود در جوار آرامگاه فردوسی و در کنار مزار مهدی اخوان ثالث آرام گیرد . این امر با مصوبه هیأت وزیران و دستور ریاست جمهوری امکانپذیر شد .
مراسم خاکسپاری در صبح شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹ در آرامگاه فردوسی برگزار شد. هزاران نفر از دوستدارانش در جلوخان آرامگاه فردوسی حضور یافتند و خانواده شجریان با همخوانی تصنیف «مرغ سحر» برای آخرین بار با او وداع کردند .
پیکر خسرو آواز ایران در کنار آرامگاه فردوسی، حماسهسرای ایران، به خاک سپرده شد تا برای همیشه در جوار کسی باشد که یک بار گفته بود: «همانطور که فردوسی زبان فارسی را نجات داد، من هم باید موسیقی این مملکت را نجات دهم» .
نتیجه گیری
محمدرضا شجریان، بیگمان یکی از برجستهترین و تأثیرگذارترین چهرههای تاریخ موسیقی ایران است. او نه فقط یک خواننده، که یک مکتب بود؛ مکتبی که در آن اصالت، تعهد، دانش و نوآوری در هم آمیخت تا آوازی خلق کند که از دل برآمده و بر دل نشیند.
مرور زندگی او از تولد در مشهد مقدس تا خاکسپاری در جوار آرامگاه فردوسی، روایت مسیری پر فراز و نشیب است که با عشق به قرآن و آواز آغاز شد، با شاگردی در محضر بزرگترین استادان موسیقی ایران استحکام یافت، و با همکاری با نسل طلایی موسیقی به اوج رسید.
آنچه شجریان را از بسیاری از همعصرانش متمایز میکرد، تلفیق وجوه گوناگون هنری در یک شخصیت واحد بود.
او هنرمندی جامعالاطراف بود: قاری برجسته قرآن، خوشنویسی ممتاز، سازندهای خلاق که برای پاسخ به نیازهای آینده موسیقی ایران سازهای نو میساخت، و خوانندهای که شعر کلاسیک و نو را در هم میآمیخت و از مرزهای سنت فراتر میرفت. شاگردانی که تربیت کرد، هر یک خود چراغی شدند برای روشنایی راهی که او گشوده بود.
افتخارات بینالمللی او از نشان پیکاسو و مدال موتسارت یونسکو تا نشان شوالیه فرانسه و نامزدی جایزه گرمی، نشاندهنده جایگاه والای او در عرصه جهانی بود.
اما شاید بزرگترین افتخارش، جایگاه بیبدیلش در دل مردم ایران بود؛ مردمی که صدای او را صدای خود میدانستند و «ربنا»یش را رمضان بیاو نمیتوانستند تصور کنند.
پس از درگذشتش در ۱۷ مهر ۱۳۹۹، پیکرش در توس و در جوار آرامگاه فردوسی آرام گرفت. این انتخاب، خود نمادی از پیوند عمیق او با هویت و فرهنگ ایرانی بود.
شجریان خود یک بار گفته بود: «برای دلم میخوانم و برای مردمم». اکنون، سالها پس از آن روزها، هنوز صدایش زنده است؛ در دل مردم، در نغمههای ماندگارش، و در خاطره جمعی ایرانیانی که او را «خسرو آواز ایران» مینامیدند.
میراث او برای همیشه در تاریخ فرهنگ این سرزمین جاری خواهد ماند.









دیدگاه