
همه نمی توانند از اشتباهات خود درس بگیرند. طبق علم، این می تواند به دلیل فقدان دو احساس باشد: شرم و گناه. با این حال، عوامل به همان اندازه قابل توجه دیگری نیز وجود دارد. در زیر نگاهی به آنها می اندازیم.
برخی از افراد از اشتباهات خود درس نمی گیرند. آنها از آن دسته افرادی هستند که به طور مکرر بر روی یک سنگ تلو تلو خوران می افتند. در واقع، نه تنها به آن می افتند، بلکه به آن وابسته می شوند و آن را با خود حمل می کنند. به راحتی می توان باور کرد که این نوع از افراد چیزی بیشتر از نوعی نابینایی نسبت به تجربه، ناشی گری شناختی، یا عدم بلوغ عاطفی نشان می دهند که آنها را مجبور به انجام اشتباهاتی می کند که برای دیگران آشکار است.
با این حال، همه ما در نشان دادن عیوب دیگران نسبتاً خوب هستیم. علاوه بر این، بیایید با آن روبرو شویم ... چه کسی تا به حال یک اشتباه را دو یا سه بار تکرار نکرده است؟ برای مثال، ما تمایل داریم بارها و بارها به سمت یک نوع روابط سوق پیدا کنیم و همان روابطی را که به ما صدمه می زند در آغوش می گیریم. همچنین بسیار رایج است که ما بر اهداف غیرممکن خاصی پافشاری می کنیم، اهدافی که در گذشته فقط برای ما شکست به همراه داشته اند.
آیا این دلتنگی است؟ گاهی اوقات، بله. آیا ساده لوحانه است؟ شاید. در واقع، ارزش این را دارد که به یاد بیاوریم که بنجامین فرانکلین جنون را چگونه تعریف می کند: انجام دادن کارهای مشابه بارها و بارها و انتظار نتایج متفاوت.
با این وجود، ما نباید تصور کنیم که دیوانه هستیم. کاری که ما باید انجام دهیم این است که اشتباهات خود را شناسایی کنیم، از آنها درس بگیریم و رفتارهای جایگزین را برای حرکت رو به جلو، رشد و بهبود از هر راه ممکن آغاز کنیم. با این حال، انجام این کار همیشه آسان نیست. بیایید دریابیم که چرا؟
چرا برخی از افراد از اشتباهات خود درس نمی گیرند؟
دلایل زیادی وجود دارد که چرا افراد از اشتباهات خود درس نمی گیرند. قبل از اینکه به ریشه های آن بپردازیم، باید در نظر داشته باشیم که اشتباهات و اشتباهاتی وجود دارد. نمونه ای از نوع اول ممکن است اعتماد مکرر به افراد اشتباه باشد. یا اینکه هر بار در یک نقطه هدف گذاری کنید و شکست بخورید.
در مقابل، انواع دیگر اشتباهات مربوط به اخلاق است. به عنوان مثال، جمعیت زندانیان را در نظر بگیرید. هدف زندان در نهایت ادغام مجرمین در جامعه است. برای این کار باید نسبت به تخلفات خود آگاه شوند، از آنها توبه کنند و به جامعه بازگردند.
اگرچه همانطور که می دانیم بسیاری از کسانی که به زندان رفته اند دیر یا زود به آنجا بازمی گردند. چرا این اتفاق می افتد؟ چرا این افراد از اشتباهات خود درس نمی گیرند؟
گناه و شرم
چیزی که همه ما در زمانی که مرتکب اشتباه شده ایم احساس کرده ایم شرم است. علاوه بر این، اگر شکست ما به دیگران آسیب برساند، احساس گناه شدیدی خواهیم داشت.
این احساسات نقش تعیین کننده ای در رفتار انسان دارند. آنها به ما کمک می کنند تا جبران کنیم، بخواهیم مسائل را حل کنیم یا آنها را به روش دیگری انجام دهیم تا دیگر چنین احساسی نداشته باشیم. علاوه بر این، در فرصت بعدی، ما می خواهیم همه چیز به شکلی بهتر پیش برود، هم به نفع خودمان و هم به نفع دیگران.
یکی از دلایلی که برخی از افراد از اشتباهات خود درس نمی گیرند این است که این احساسات را ندارند. این در مطالعه ای که توسط دانشگاه جورج میسون (ایالات متحده آمریکا) در سال 2014 انجام شد نشان داده شد. محققان با 500 زندانی محکوم مصاحبه کردند و متوجه شدند که دو نوع پروفایل وجود دارد.
اول، کسانی بودند که در دوران آزمایشی احساس گناه می کردند و بهبود می یافتند. دوم کسانی بودند که از مسئولیت خود طفره رفتند و تقصیر را متوجه شرایط و عوامل بیرونی کردند.
جهش A1
تیلمن کلاین و دکتر مارکوس اولسپرگر از موسسه ماکس پلانک برای مغز انسان و علوم شناختی در لایپزیگ، آلمان، ادعا می کنند که می دانند چرا مردم از اشتباهات خود درس نمی گیرند. آنها بیان می کنند که منشاء ژنتیکی است. به طور خاص، در نتیجه چیزی که آنها به عنوان جهش A1 تعریف کردند.
این جهش باعث کاهش تعداد گیرنده های D2 در مغز می شود. اینها گیرنده های دوپامین هستند.
این چه مفهومی دارد؟ ابتدا باید بفهمیم که دوپامین چه نقشی دارد. در واقع، از یادگیری، انگیزه، پاداش و احساس لذت، از جمله عملکردهای دیگر، حمایت می کند.
اگر همه این ابعاد شکست بخورند یا در حداقل سطح کار کنند، هیچ انگیزه ای برای اصلاح اشتباهات، بهبود خود یا یادگیری جدید وجود نخواهد داشت.
این مطمئناً یک پیشنهاد کنجکاو است که ارزش توجه به آن را دارد. در واقع، نشان می دهد که ناتوانی در درس گرفتن از شکست منشأ مغزی دارد.
سرزنش دیگران
افراد زیادی هستند که همه مسئولیت ها را نادیده می گیرند و آن را بر دوش دیگران می گذارند. رفتار رایجی است با این حال، این همچنین خالص ترین بازتاب بی مسئولیتی و عدم بلوغ است.
البته، همیشه ساده تر است که دیگران را سرزنش کنیم یا فرض کنیم که سرنوشت مداخله کرده است. اگر در تجارت شکست می خوریم به این دلیل است که اقتصاد واقعاً بد پیش می رود. اگر با یک خودشیفته دیگر رابطه برقرار کرده ایم، به این دلیل است که دنیا پر از آنهاست. ما مسئول هیچ چیز نیستیم!
در واقع، این نوع موقعیتها بسیار رایجتر از آن چیزی هستند که ما فکر میکنیم. با این وجود، چیزهای کمی در زندگی ما مرتبط تر از تشخیص اشتباهات، مسئولیت پذیری در قبال آنها و داشتن شجاعت، هوش و حساسیت برای پذیرش آنها و حل آنها وجود دارد.









دیدگاه