امروز: یکشنبه, ۲۸ شهریور ۱۴۰۰ برابر با ۱۱ صفر ۱۴۴۳ قمری و ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۱ میلادی
کد خبر: 265149
۳۷۰۸
۱
۰
نسخه چاپی
Chicago School

اصول مکتب شیکاگو | بنیانگذاران مکتب شیکاگو | چارلز مریام | هارولد لاسول

بنیان گذار مکتب شیکاگو را باید چارلز مریام Charles E. Merriam دانست که اصلاحات ترقی خواهانه را با پژوهش تجربی – علمی، مربوط و در هم آمیخت. قدرت در مرکز مطالعات مریام قرار دارد، زیرا او علم سیاست را مطالعه قدرت و چگونگی بدست آوردن و حفظ و اعمال آن می داند

بنیانگذاران فلسفه سیاسی مکتب شیکاگو: چارلز مریام - هارولد لاسول

مکتب شیکاگو در حقیقت نتیجه سیاست اصلاح‌گرایانه عصر ترقی در دو دهه اول قرن بیستم میلادی است که بر خلاف روش تحقیق دموکراسی‌های سازمان یافته، دموکراسی را از دیدگاه مردم عادی کوچه و خیابان مورد توجه و بررسی قرار می‌دهد.

اصول مکتب شیکاگو

برخی از فیلسوفان و نظریه پردازان چون افلاطون، نیچه و هگل، هدف حیات بشری را جامعه ای می دانند که بر اساس عدالت، نه مساوات تشکیل شود. در این اجتماع، هر کس در جایگاه مخصوص خود قرار می گیرد و اصل عدالت باعث می شود تا انسان ها نسبت به توانایی و کارایی خود، بتوانند سهم و جایگاه خود را به دست آورند، اما اصل برابری و مساوات، تمامی افراد جامعه را بدون توجه به شایستگی و دانایی آنها، در یک ردیف قرار می دهد. در جامعه عدالتمدار، فرد در سود و منافع اجتماع سهیم و منتفع خواهد بود.

دیدگاه اصلی این گروه از اندیشمندان بر مسئله ارگانیک اجتماعی تکیه دارد، یعنی جامعه سیاسی چون موجود زنده است که تمام اجزای آن را افراد اجتماع تشکیل می دهد. در سیستم ارگانیک، تمام اجزا از مغز فرمان می برند و هماهنگی و سازماندهی میان آنها توسط رهبر یا مغز صورت می گیرد. کمال مطلوب جامعه در ارتباط و هماهنگی متقابل و بهینه اجزا و افراد آن حاصل می شود که دولت به عنوان سر در پیکره جامعه، نظارت و راهنمایی دیگر عرصه های اجتماع و افراد را به عهده دارد و سعادت و موفقیت کل جامعه را ایجاد می کند.

در مقابل این نگرش، برخی دیگر از فیلسوفان اعتقاد دارند که انسان آزاد خلق شده و در شرایط مساوی و از حقوق برابر در رابطه با دیگر افراد جامعه قرار دارد. تمام انسان ها دارای یک توانایی و یک نوع استعداد هستند و در شرایط مساوی به دنیا آمده و در شرایط مساوی نیز دیده از جهان فرو می بندند. در واقع اعتقاد و باور این گروه به حقوق و قانون طبیعی نزدیک است. این رویکرد که ریشه در یونان باستان دارد به عنوان یکی از مهم ترین اندیشه های نوین فلسفی مطرح

می باشد، سردمداران و بنیانگذاران معروف این مکتب، جان لاک و ژان ژاک روسو می باشند.

فردگرایی، اعمال و خواسته های فرد در مرکز تفکرات لیبرالیسم قرار دارد، معتقد است فرد آزاد می تواند زمینه های توسعه و پیشرفت جامعه و حیات شخصی خود را فراهم سازد. اختیارات دولت در راستای آزادی های فردی می باید کاهش و محدود شود. به دلیل وجود این نظریات است که مکتب اقتصادی کلاسیک سرمایه داری و لیبرالیسم سیاسی، دو بال پرواز نظام سرمایه داری را تشکیل می دهند. هر یک از این مکاتب، نکات ضعف و ایرادات و قوت خود را دارد.

برخی از متفکران علم سیاست در قرن بیستم بر آن شدند تا مکاتبی را تاسیس نمایند که در چارچوب دموکراسی، بهترین عناصر موجود در این رویکردها را گزینش و منافع فرد و اجتماع را در یک مکتب جمع نمایند. به همین جهت، مکاتبی چون عمل گرایی، ابزارگرایی یا سودمند گرایی ایجاد شدند.

چارچوب اصول مکتب عمل گرایی ویلیام جیمز و جان دیویی،

اندیشه ورزان علم سیاست آمریکا مبنایی شد تا بر اساس عقاید ماکیاولی و اندیشه های دموکراتیک، مکتب جدیدی تاسیس گردد. بنیانگذار این مکتب، چالز مریام می باشد که اصلاحات ترقی طلبانه را با تحقیقات تجربی علمی، در هم آمیزد. مریام، قدرت را مرکز مطالعات و پژوهش های خود قرار داد. او رویکردهای ماکیاولی را با نظریات فروید در هم آمیخت و ویژگی های قدرت واقعی و تجربی را در عرصه سیاست بیان نمود.

اصول مکتب شیکاگو | بنیانگذاران مکتب شیکاگو | چارلز مریام | هارولد لاسول

بنیان گذار مکتب شیکاگو را باید چارلز مریام و هارولد لاسول

بنیان گذار مکتب شیکاگو را باید چارلز مریام Charles E. Merriam دانست که اصلاحات ترقی خواهانه را با پژوهش تجربی – علمی، مربوط و در هم آمیخت. قدرت در مرکز مطالعات مریام قرار دارد، زیرا او علم سیاست را مطالعه قدرت و چگونگی بدست آوردن و حفظ و اعمال آن می داند.

در کتابی تحت همین عنوان یعنی قدرت سیاسی که در سال 1934 میلادی انتشار داد، همانند ماکیاولی، قدرت را به مثابه یک علم تجربی مورد بررسی قرار می دهد بدون اینکه از دیدگاه اخلاقی به مساله کاری داشته باشد و یا اینکه قدرت را غیر اخلاقی محک بزند. در حقیقت باید گفت که مریام آیین ماکیاولی را با عقاید فروید در هم آمیخت و قدرت واقعی و تجربی را در پهنه سیاست به تصویر کشید.

از دیگر کسانی که در انسجام این مکتب کوشش بسیار کرده است، هارولد لاسول است که متولد 1902 ایلی نویز آمریکا است. او در دانشگاه شیکاگو به اخذ درجه دکترای علوم سیاسی نایل آمد و چندی نیز در دانشگاههای لندن، پاریس، برلین به مطالعه و آموختن دروس گوناگون پرداخت و بالاخره تحت تاثیر استادش مریام از سال 1922 تا 1938 همکار او شد و دنبال کارهایش را گرفت. نهایتا از سال 1946 در دانشگاه یل (Yale) مشغول به تدریس و تحقیق شد.

اگر در مقام مقایسه بین عقاید مریام و لاسول برآییم، باید گفت در حالیکه مریام به دنبال حقایق بود، لاسول سعی داشت تا ساختاری را پایه ریزی نماید که دقت و تجربه از ارکان آن باشد. هم چنانکه هر دو به سنت ماکیاولی و مفاهیم فرویدی وفادار بودند.

بنیانگذاران مکتب نخبگان کلاسیک بر سنت ماکیاولی تاکید داشتند و بر این اساس، جامعه را به دو گروه اصلی تقسیم می کردند: گروه نخبگان و توده ی مردم.

لاسول نیز بی تاثیر از این عقاید نمانده است، با این تفاوت که از نظر او نخبه کسی است که نه تنها به منافع مادی جامعه و قدرت اجتماعی دست یافته، بلکه از احترام و افتخار کافی بهره می برد.

به عبارت دیگر در حالیکه ماکیاولی بر اصل فضیلت که از نشانه های شهریار( در نظام پادشاهی و یا جمهوری باید باشد) تمرکز می کند، لاسول مبنای تحقق تئوری نخبگان خود را با کمک از مفاهیم فرویدی و تجربه اثباتی بر مهارتهای سازماندهی سیاسی و نفوذ و شخصیت های فردی استوار می سازد.

از آن گذشته در حالیکه ماکیاولی برای رسیدن به مقصود، تمام راههای غیر مشروع را پیشنهاد کرده است و در این رابطه از تاریخ دلیل و شاهد می آورد، ولی هیچ‌گونه دلیل موجهی برای مشروع بودن عقاید و اندرزهای خود ندارد، ولیکن لاسول سعی کرده است این مطلب را بوسیله آمار و ارقام به اثبات رسانده و نشان دهد.

اصول مکتب شیکاگو | بنیانگذاران مکتب شیکاگو | چارلز مریام | هارولد لاسول
هارولد لاسول

یکی از مهمترین نوشته های لاسول کتاب سیاست اوست که در سال 1936 منتشر شد. سئوال اصلی کتاب این است که در سیاست چه کسی می برد؟ چه می برد؟ چه زمانی می برد؟ و چگونه می برد؟

به نظر او سیاست یک صحنه مبارزه است که یک نفر (یا یک گروه) در زمان مناسب در این مبارزه برنده می شود. به عبارت دیگر نخبه همان فرد زیرک و هوشیار و معدود در جامعه است که اگر هم در لباس توده باشد و در کارهای دولتی هم مستقیماً دخالت نداشته باشد، باز هم از پشت پرده در سیاست دخالت دارد و از سفره گستره نعمات موجود استفاده می برد. اما اینکه او چه می برد؛ لاسول عقیده دارد که طبقه قلیل زبده، سه چیز را بدست می آورد: احترام، ثروت و امنیت و آرامش خاطر. او ادامه می دهد که گستره سه عامل ذکر شده نزد نخبگان بستگی به کمبود آن نزد توده دارد.

جواب اینکه نخبه چگونه می برد این طور ارائه می کند که اولین عامل فن تبلیغات است که باید بدین وسیله توده را فراگرد ایدئولوژی و در راه رسیدن به آینده، مطمئن ساخته و موقعیت خود را مستحکم کرد. ضمناً باید به این مسایل، اجبار و زور را نیز افزود. ارتش و پلیس و ژاندارم نه تنها توده‌ را مطیع نگاه می دارد، بلکه به او می فهماند که بدین وسیله امنیت او نیز از داخل و خارج تأمین گشته است.

و بالاخره در آخرین مرحله، چنانچه لازم باشد از خرابکاری و ایجاد بحران های اقتصادی و کمبود کالا و مانند اینها خودداری نخواهد کرد تا با وارد شدن به مرحله ثبات و آرامش نسبی اقتصادی و سیاسی، دوباره محبوبیت خود و در نتیجه قدرت خود را استحکام بخشیده و تداوم آنرا تضمین کند.

به هر حال عقاید چارلز مریام و شاگردش هارولد لاسول و به عبارتی مکتب شیکاگو، بذرهای اولیه اندیشه هایی را در ایالات متحده آمریکا پاشیدند که به صورت های رفتارگرایی، فرارفتارگرایی، کارکردگرایی و تجزیه و تحلیل های تجربی و اثباتی که در آمریکا معمول شد، منتهی گردید.

منبع: اندیشه های سیاسی غرب در قرن بیستم - ملک یحیی صلاحی

  • منبع
  • حقوق نیوز
  • رسالت

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید