امروز: یکشنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ برابر با ۱۸ ذو الحجة ۱۴۴۱ قمری و ۰۹ اوت ۲۰۲۰ میلادی
کد خبر: 273090
۲۴۹
۱
۰
نسخه چاپی
هژمونی (

هژمونی و گرامشی؛ پیوند زیربنا و روبنا در اندیشه مارکسیستی

از ديدگاه گرامشی، هژمونی زمينه ی ايدئولوژيک و فرهنگی حفظ سلطه ی طبقه ی مسلط بر طبقات پايين از طريق کسب رضايت آنها و ترغيب آنها به پذيرش ارزش های اخلاقی، سياسی و فرهنگی مسلط به منظور دستيابی به اجماع و وفاق عمومی است. به عبارت ديگر هژمونی، کنترل از طريق اجماع فرهنگی می باشد. از چنين ديدگاهی، فرهنگ در هر عصری نهايتا چيزی جز پذيرش رضايت آميز ارزش های طبقه ی بالا به وسيله ی عامه ی مردم نيست. از اين رو هژمونی فرهنگی در حفظ نظام اجتماعی نقش تعيين کننده ای دارد

حقوق نیوز/ سیاسی و اجتماعی/ اندیشه سیاسی در غرب

هژمونی و گرامشی؛ پیوند زیربنا و روبنا در اندیشه مارکسیستی

گرامشی و اندیشه هژمونی

پیشینه واژه هژمونی

هژمونی، شکل خاصی از سلطه است که بیشتر به یک نظم اجماعی و توافقی اشاره دارد.

فرهنگ لغات آکسفورد واژه ی هژمونی را «اعمال کنترل از سوی يک کشور يا سازمان بر کشورهای ديگر در قالب يک گروه خاص معنا می کند؛ در فرهنگ لغات کمبريج هژمونی به معنای «بهره مندی از جايگاه قوی ترين و قدرتمندترين در ميان ديگران (خصوصا در روابط فيمابين کشورها) به نحوی که امکان کنترل آنان را فراهم سازد به کار رفته است؛ فرهنگ لغات وبستر نيز تعريف «نفوذ يا اقتدار برتر خصوصا نفوذ يک ملت بر ديگران» را در مقابل واژه ی هژمونی می نشاند.

گفته می شود که واژه ی هژمونی برگرفته از ريشه ای يونانی Hegemonia به معنای «رهبری» می باشد و به نوع روابط آتنی ها با مردمان ديگر دولتشهرهای يونان اشاره دارد که با يکديگر عليه امپراتوری ايران متحد شده بودند. مطابق با معنای اصيل هژمونی، آتنی ها تلاش های مشترک داوطلبانه ی خود و ديگران را بدون اعمال قدرت سياسی دائمی بر آنها، سازماندهی و هدايت می کردند. بدين ترتيب وجود «روابط» ميان مجموعه ای از دولت ها، عدم وجود «اجبار» و وجود ميزانی از «نظم و سازمان دهی دسته جمعی» در مفهوم هژمونی نهفته است.

هژمونی در اندیشه گرامشی

تأکید گرامشی به «تأثیرات فکری و فرهنگی» او را قادر ساخت تا نظریه‌ «هژمونی» خود را بپروراند؛ مفهومی که بسیاری از افراد دست‌ کم یک بار اسمش را شنیده‌اند.

به طور کلی از ديدگاه گرامشی، هژمونی زمينه ی ايدئولوژيک و فرهنگی حفظ سلطه ی طبقه ی مسلط بر طبقات پايين از طريق کسب رضايت آنها و ترغيب آنها به پذيرش ارزش های اخلاقی، سياسی و فرهنگی مسلط به منظور دستيابی به اجماع و وفاق عمومی است. به عبارت ديگر هژمونی، کنترل از طريق اجماع فرهنگی می باشد. از چنين ديدگاهی، فرهنگ در هر عصری نهايتا چيزی جز پذيرش رضايت آميز ارزش های طبقه ی بالا به وسيله ی عامه ی مردم نيست. از اين رو هژمونی فرهنگی در حفظ نظام اجتماعی نقش تعيين کننده ای دارد.

براي مثال به نظر گرامشی در مردم سالاری های ليبرال، قدرت اغلب اوقات نه به صورت اجبار عريان و آشکار (نظير محبوس نمودن دگرانديشان سياسی) بلکه از طريق بسط يک ايدئولوژی مسلط اعمال می گردد. اين مجموعه ی مشترک از انديشه ها و نمادها با مشروعيت دهی به سيطره ی حاکمان، رضايت يا لاقل سکوت رضايت آميز مردم را برای آنها به ارمغان می آورد. می توان گفت ايدئولوژی چيرگی آفرين اساسا مانند نوعی ساروج اجتماعی است که شهروندان دموکراسی های معاصر با اميال و باورهای گوناگون را به يکديگر پيوند می زند.

گرامشی معتقد است؛ برتری یک گروه اجتماعی دو شکل به خود می گیرد؛ «سلطه» و «رهنموددهندگی فکری و اخلاقی».

بنابراین هنگامی که طبقه حاکم بیشتر با استفاده از زور طبقات دیگر را تحت انقیاد در آورد، حالت «سلطه» برقرار است؛ اما هنگامی که طبقه حاکم برتری خود را به صورت رهنمود دهندگی فکری، اخلاقی و... اعمال کند حالت «هژمونی» برقرار است؛ در واقع واژه سلطه در برابر واژه هژمونی است و آنچه که در اینجا برجسته می شود جنبه فرهنگی هژمونی است.

گرامشی عقیده دارد هژمونی مربوط به جامعه مدنی و سلطه مربوط به دولت است.

در اندیشه گرامشی جامعه مدنی مسوول تولید هژمونی است و دولت مجاز به کاربرد قهر است. این بدان معنی است که برای گرامشی؛ فرهنگ عامه و رسانه های گروهی تابع تولید، بازتولید و تحول هژمونی با استفاده از موسسات جامعه مدنی هستند. هژمونی به صورت فرهنگی و ایدئولوژیک با استفاده از موسسات جامعه مدنی که مشخصه جوامع لیبرال است، عمل می کند. این موسسات شامل آموزش و پرورش، خانواده، کلیسا و رسانه های گروهی است.

دولت در جوامع استبدادی محیط بر جامعه مدنی است، هژمونی در جامعه مدنی ضعیف است؛ اما جوامع لیبرال دموکرات غربی؛ جوامع مدنی آنها گسترده تر و پیچیده تر است. بنابراین در این سطح هژمونی به معنی تحت انقیاد درآوردن ایدئولوژیکی پرولتاریا توسط بورژوازی است. از این رو وظیفه اساسی مبارزان، مبارزه با دولتی مسلح نیست بلکه آگاه ساختن ایدئولوژیکی جامعه جهت رهایی از تسلیم به انواع رازپردازی های سرمایه داری است.

گرامشی با گسترش و تعمیق آرای کارل مارکس و فریدریش انگلس نشان داد که حکمرانی یک طبقه‌ اجتماعی بر طبقه‌ دیگر، فقط وابسته با قدرت اقتصادی یا فیزیکی بالاتر نیست؛ بلکه طبقه‌ بالاتر، طبقه‌ تحت حکومت را ترغیب می‌کند که نظام باورهایش را بپذیرد و در ارزش‌های اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی آن سهیم شود. همین تأکید گرامشی بر جنبه‌ فرهنگی مناسبات اجتماعی است که در میان اندیشمندان معاصر به خصوص مارکسیست‌ها جایگاه ویژه‌ای به او می‌دهد.

آنتونيو گرامشی مفهوم هژمونی را در پاسخ به همان پرسشی مطرح کرد که اذهان متفکران مکتب فرانکفورت در دهه های 1920 و 1930 و بسياری از مارکسيست ها و چپ گرايان آن زمانه را به خود مشغول مي داشت: چرا انقلاب سوسياليستی در اروپا فراگير نشده و چرا پرولتاريا به آگاهی طبقاتی دست
نیافته است؟

هژمونی و گرامشی؛ پیوند زیربنا و روبنا در اندیشه مارکسیستی

اصولاً ساختمان تفکر جبرگرايانه و اقتصادزده ی مارکس بر اين شالوده استوار بود که شکل گيری انقلاب پرولتاريايی و سقوط نظام سرمايه داری اجتناب ناپذير است و تنها کافيست که در انتظار فراهم شدن بستر لازم برای وقوع اين انقلاب محتوم بمانيم.

اما شرايط حاکم بر جوامع اروپايی خصوصاً پس از ظهور فاشيسم و شکست مأيوس کننده ی جنبش های کارگری اروپای غربی خلاف پيشگويی های مارکس را نشان می داد. لذا مارکسيست هايی نظير گرامشی به اين فکر افتادند که چه بسا نهادهای روبنايی همچون فرهنگ و سياست نيز عوامل درخور اعتنايی باشند و تغييرات اجتناب ناپذير را به جلو يا عقب بيندازند. تلاش گرامشی اين بود که مارکسيسم را از ورطه ی جبرگرايی اقتصادی برهاند و بر قدرت تبيين آن از رهگذر عنايت به نقش روبنا بيفزايد.

گرامشی در کتاب «يادداشت های زندان» ضمن توجه به پيوندهای ميان سياست، فرهنگ و استراتژی سوسياليستی، استدلال می کرد که بقای حاکميت تنها قائم به پشتوانه ی اقتصاد نيست بلکه به مؤلفه های عمده ی سياسی و فرهنگی نيز بستگی دارد. وی در مورد موطن خود معتقد بود که در ايتاليا جميع پيش شرط های لازم برای وقوع يک انقلاب پرولتاريايی مهيا گرديده اما هنوز هيچ اتفاقی رخ نداده است و گرامشی «هژمونی» را کليد گشايش قفل اين معما می دانست.

از منظر گرامشی هژمونی نوع خاصی از رابطه ی قدرت اجتماعی است که در آن گروه های حاکم، موقعيت ممتاز خود را عموماً (اگر نه به طور انحصاری) به وسيله ی «ابزارهای اجماعی»(consensual means) حفظ می کنند. بدين ترتيب که آنها رضايت توده های تحت سلطه را از طريق تبيين يک نگرش سياسی يا ايدئولوژی ای که داعيه دارِ سخن گفتن از جانب همگان بوده و منعکس کننده ی باورهايی باشد که ريشه در فرهنگ سياسی عامه دارند به دست می آورند. در اين شرايط نيروی سرکوبگر ممکن است به پس زمينه ی زندگی سياسی کشيده شود يعنی همواره به صورت بالقوه حاضر باشد اما مستقيما در زندگی سياسی روزمره آشکار نگردد.

گرامشی، هژمونی را به دو قسمت تقسیم کرد؛ «هژمونی سیاسی» و «هژمونی مدنی».

وی از قوای مجریه، مقننه و قضائیه دولت لیبرال به عنوان «نهادهای هژمونی سیاسی» و از کلیساها، احزاب، اتحادیه های کارگری، خانواده، مدارس، دانشگاه ها، روزنامه ها و نهادهای فرهنگی به عنوان «نهادهای هژمونی مدنی» یاد می کند.

در این سطح است که دولت اخلاقی و فرهنگی مطرح می شود. گرامشی در این باره می گوید؛ هر دولتی اخلاقی است، زیرا یکی از مهم ترین وظایف آن ارتقای سطح اخلاق و فرهنگ توده هاست. در این راستا، مدارس به عنوان کارکرد آموزنده مثبت و دادگاه ها به عنوان کارکرد سرکوبگر و آموزنده منفی دولت، اساسی ترین فعالیت های دولت را دربرمی گیرند. اما در واقع فعالیت ها و ابتکارات خصوصی متعدد دیگری نیز دقیقاً همین هدف را دنبال می کنند. این فعالیت ها و ابتکارات، در کل «دستگاه هژمونی فرهنگی و سیاسی» طبقات حاکم را تشکیل می دهند.

هژمونی و گرامشی؛ پیوند زیربنا و روبنا در اندیشه مارکسیستی

گرامشی و نئوگرامشينيسم و هژمونی در روابط بین الملل

گرامشی را بیشتر باید یک جامعه شناس انگاشت تا یک نظریه پرداز عرصه روابط بین الملل. وی در هنگام طرح بحث هژمونی نیز از منظری جامعه شناسانه به این پدیده می نگریست؛ پدیده ای که طبقه حاکم آن را از مجرای نهادهای جامعه مدنی تولید و بازتولید می کند تا ارزش های اخلاقی، سیاسی و فرهنگی مطلوب خود را در سراسر جامعه فراگیر سازد و آنها را به توده ها و طبقات زیر دست بقبولاند.

لکن پیروان گرامشی، نظریات وی را به عرصه دانش روابط بین الملل و اقتصاد سیاسی بین الملل کشانده و با ارائه تفسیر جهانی از مقوله هژمونی، رهیافتی تئوریک را تحت عنوان «نئوگرامشی» شکل داده اند. نئوگرامشیسم همانند گرامشیسم، از تئوريهای متعلق به خانواده مارکسیسم است که از حیث فرانظری در مجموعه تئوری های انتقادی جای می گیرد.

گرامشين ها در تلاشند تا نقش عوامل روبنايی همچون سياست، قانون، فرهنگ و دانش را در شکل دهی به اولويت ها و سياست های بازيگران جهانی مشخص کنند. آنان اقتصاد جهانی را ساختار تشکيل دهنده ی دانش، عقايد و نهادها می دانند که بازيگران اولويت های خود را با توجه به عقايد و الگوهای رايج و غالب در اين ساختار تعيين می کنند.

آنها سپس اين پرسش تأمل برانگيز را مطرح می سازند که منافع و عقايد چه کسی در ساختار اقتصاد جهانی چيرگی داشته و نهادينه شده است؟ از نظر گرامشين ِ ها پاسخ پرسش «به نفع چه کسی؟» در مفهوم «هژمونی» نهفته است. يعنی قدرت برتر در اين نظام از طريق اعمال فشار و نيز با جلب رضايت ساير بازيگران، به اهداف خود دست می يابد. به عبارت ديگر قدرت های برتر در عرصه ی نظام جهانی به ترويج نهادها، ايدئولوژی ها و عقايدی می پردازند که در متقاعد کردن بازيگران جهانی به اينکه منافع شان با منافع قدرت برتر همگرا می باشد، نقش اساسی دارند.

«ويليام رابينسون» که خود در حلقه ی نوگرامشين ها جای می گيرد، معتقد است که با مطالعه ی ادبيات روابط بين الملل و اقتصاد سياسی بين الملل می توان به چهار تعريف متفاوت از هژمونی دست يافت:

1- «هژمونی به مثابه سلطه» و به معنای سلطه ی فعال که در مورد سلطه ی شوروی در اروپای شرقی و سلطه ی آمريکا بر سرمايه داری جهانی در طول جنگ سرد به کار رفته است؛

2- هژمونی به مثابه «هژمونی دولت» که در اغلب رهيافت های روابط بين الملل و نظريه ی نظام جهانی به کار رفته است. بر اساس اين تعريف، در ادوار ِ مختلف سرمايه داری، دولت های هلند، بريتانيا و سپس آمريکا دارای هژمونی بوده اند.

3- معنای سوم هژمونی به «سلطه ی مبتنی بر اجماع يا هژمونی ايدئولوژيک» اشاره دارد. اين معنا از تعريف گرامشی از هژمونی اقتباس شده و به معنی تسلط مبتنی بر رضايت و رهبری فرهنگی و فکری است.

4- هژمونی در تعريف چهارم به «اعمال رهبری از طريق بلوک هاي تاريخی در يک صورتبندی اجتماعی» اشاره دارد. بر اين اساس، آمريکا پس از جنگ دوم جهانی به رهبری طبقه ی سرمایه دارِ خود و به سبب ایجاد ساختار اجتماعیِ تولید فوردی – کینزی، هژمونی پیدا کرد.

منابع(References)

isna.ir

vista.ir

رابطه فرهنگ و هژمونی در عرصه جهانی: رویکردی گرامشینیستی - حسین پوراحمد میبدی و روح الامین سعیدی - رهیافت سیاسی و بین المللی - شماره 28 - زمستان 1390

تحلیل هژمونی آمریکا بر اساس نظریه نئوگرامشی - رهبر طالعی حور و دیگران - مطالعات سیاسی - شماره 41 - پاییز 1397

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید