امروز: دوشنبه, ۳۰ فروردين ۱۴۰۰ برابر با ۰۶ رمضان ۱۴۴۲ قمری و ۱۹ آوریل ۲۰۲۱ میلادی
کد خبر: 267228
۱۱۱۴
۱
۰
نسخه چاپی
خواجه نظام الملک

خواجه نظام الملک | شاه باستانی ایرانی | شریعت اسلامی

نظام الملک برای مستقل کردن مبانی مشروعیت پادشاه از بنیاد خلافت در نظریه سنتی به نظریه ی شاهی آرمانی ایرانی روی آورد. او نظریه شاهی آرمانی را با عناصری از شریعت اسلام درهم می آمیزد

خواجه نظام الملک | شاه باستانی ایرانی | شریعت اسلامی

خواجه نظام الملک

ابوعلی حسن پسر علی پسر اسحاق طوسی شناخته شده به خواجه نظام‌الملک طوسی، وزیر نیرومند دو تن از شاهان دوره سلجوقیان در ایران بود. وی نیرومند ترین وزیر در دودمان سلجوقی بود و سلجوقیان نیز در زمان وی به اوج نیرومندی رسیدند.

خواجه نظام‌ الملک را در کتابهای تاریخی با هفت لقب یاد کرده‌ اند:

1- وزیر کبیر: از آنجا که در دستگاه سلجوقیان به بزرگی او وزیری یافت نشده بود.

2- خواجه بزرگ : برای آموزگاری ملکشاه در زمان ولیعهدی

3- تاج‌ الحضرتین : برای وزیری دو پادشاه

4- قوام‌ الدین : این لقبی مذهبی بود که فقیهان زمان بدو داده بودند.

5- نظام‌ الملک : لقبی که عامه بیشتر وی را با این لقب می‌خواندن، پس از وی در دوره‌های پسین تاریخ بسیاری از وزیران معتمد شاهان در ایران و هند با این لقب خوانده می‌شدند.

6- اتابک : لقبی که ملکشاه پس از شاهی بدو داده بود.

7- رضی‌ امیرالمؤمنین : لقبی که خلیفه المقتدی بامرالله در سال 475 بدو داده بود.

همچنین بر روی مهر نظام‌ الملک این جمله نوشته شده بود: الحمد لله علی نعمه

خواجه نظام الملک و سیاست نامه

خواجه نظام الملک طوسی ( 485-408) یکی از بزرگترین سیاستمداران و سیاست نامه نویسان ایرانی است.

از طبقه دهقان بود که جزء خاندانهای اشراف محلی ایرانی و پاسدار فرهنگ کهن ایرانی محسوب می شدند. خواجه در عین حال مسلمانی متعصب از مذهب اهل سنت بود و دانشگاه نظامیه را برای دفاع از مذهب اهل سنت در برابر اندیشه های شیعی و عقلی مذهب بنا نهاد. نوشته مهم او کتاب سیاست نامه یا سیر الملوک است که در اندیشه سیاسی کتاب دوران سازی محسوب می شود و بر ثثبیت نظریه سلطنت مطلقه در ایران تاثیر زیادی داشته است.

کتاب سیاست نامه نظام الملک تنها یک کتاب از نوع سیاست نامه ها یا مرأت الملوک های معمول نیست بلکه از کتاب های است که درباره سرشت مشروعیت سیاسی به ابراز نظر می پردازد و درباره نهادهای سیاسی اساسی بحث می کند. او نیز با مسئله بحران خلافت روبرو بود و برای حل این معما نظریه ای می دهد که هم با نظریه فقیهان اهل سنت مثل غزالی متفاوت است و هم با مدینه فاضله فیلسوفان سیاسی. بسیاری نظریه او را به عنوان واقع گرایی سیاسی توصیف کرده اند.

نظام الملک در سیاست نامه مدافع نظریه شاهی است، نظریه ای که از پادشاهی باستانی ایران الگو گرفته است.

او در زمانی که هنوز خلافت عباسی مضمحل نشده بود و از قدرت ظاهری و مشروعیت برخوردار بود از پادشاه اسم به میان می آورد و اشاره ای به خلیفه نمی کند. پیش از این شاهان مشروعیت خود را از خلیفه می گرفتند و خود را سلطان می نامیدند. مفهوم سلطان حاکی از این معنا بود که شاه اقتدار خود را از خلیفه دریافت می دارد. نظام الملک با نظریه خود اقتدار پادشاهی را از اقتدار خلافت جدا می کند و برای آن مشروعیت تازه ای را بنا می کند.

نظام شاهی از نظر خواجه نظام الملک

خواجه نظام الملک برای مستقل کردن مبانی مشروعیت پادشاه از بنیاد خلافت در نظریه سنتی به نظریه ی شاهی آرمانی ایرانی روی آورد. او نظریه شاهی آرمانی را با عناصری از شریعت اسلام درهم می آمیزد. او توجیه مشروعیت پادشاه را به این ترتیب آغاز می کند:

«ایزد تعالی در هر عصری و روزگاری یکی را از میان خلق برگزیده و او را به هنرهای پادشاهانه آراسته و ستوده گرداند و مصالح جهان و آرام بندگان بدو باز بندد و درِ فساد و فتنه را بد بسته گرداند...تا مردم اندر عدل او روزگار می گذرانند و امن همی باشند و بقای دولت همی خواهند.»

این سخنان اساس اندیشه نظام الملک را در مورد نظام سیاسی نشان می دهد. به این ترتیب او مشروعیت شاه را بر نظریه فره ایزدی از اندیشه های ایران باستان مبتنی می کند. این نظریه در واقع نوعاً منطبق با اندیشه منشاء الهی حکومت است. اینکه کسی به شاهی می رسد یا از تخت شاهی سقوط می کند ناشی از لطف یا خشم خداوند نسبت به بندگان است. وقتی خداوند بخواهد بر بندگان لطف کند بر آنها شاه خوب می گمارد و وقتی بخواهد بر آنها خشم بگیرد بر آنها شاه بد می نشاند. به این ترتیب نظم و نظام جامعه نیز به نوعی ناشی از اراده خداوند است.

اما نظام الملک یکسره به نظریه جبر احاله نمی دهد بلکه چنین اضافه می کند که علاوه بر اراده خداوند توانایی پادشاه نیز در بخت او برای نشستن بر اریکه قدرت سهیم است. او جایگاه و فایده وراثت را نیز با این نظریه تلفیق می کند و وراثت را نیز به عنوان منشاء نشستن بر تخت پادشاهی در کنار اراده خداوند و توانایی پادشاه به رسمیت می شناسد. به این ترتیب نظام الملک از نظریه سنتی که منبع مشروعیت را انتخاب و بیعت به شمار می آورد فاصله می گیرد.

نظام الملک شاه را ضل‌الله یا سایه خدا می خواند اما منظورش در این مورد با نظریه عرفا که شاه را تجلی خداوند می خوانند متفاوت است. منظور او از ضل‌الله این است که شاه به اراده خداوند سایه خود را بر زمین گسترده است تا مردم زیر این سایه در صلح و آرامش زندگی کنند.

خواجه نظام الملک نظریات خود را به شیوه ای تعبدی بیان می دارد و برای آن استدلال نمی آورد. خواجه نظام الملک با یک وضعیت خاص روبرو بود و برای دردی که جامعه در زمان او بدان مبتلا بود چاره ای می اندیشید. او می خواست امیران سلجوقی را که از قبایل بدوی بودند تابع یک فرهنگ فرهیخته کند و تهدیدی های صلح و آرامش را به فرصت برای صلح و آرامش تبدیل کند. بنابراین بیشتر به مصلحت جامعه و دین و دنیای مردم می اندیشید تا همسازی و پایه های منطقی نظریه خود. او می خواست از طریق آمیزش اقتدار پادشاهی با شریعت اسلام پایه های مدنیت جامعه آشوب زده زمان خود را حفظ کند.

خواجه نظام الملک مقاومت در برابر شاه بد را جایز نمی شمارد و مثل همه اندیشمندان سنتی جور حاکم را بر هر گونه هرج و مرج ترجیح می دهد. با این حال نمی توان در نظریه خواجه نظام الملک شاه را به معنی دقیق کلمه شاه مطلقه و حکومت موردنظر او را حکومت مطلقه به معنی دقیق کلمه دانست، زیرا نظام الملک نیز مثل همه نظریه پردازان پیش از خود و بعد از خود شریعت اسلام را به عنوان قانون اساسی نظام معرفی می کند. حاکم باید به این قانون پابند باشد.

نظام الملک به صراحت می گوید که شاه باید قانون شریعت را اجرا کند، احکام دینی را به دقت انجام دهد، به علمای دین احترام بگذارد و حتی هزینه زندگی آنها را از بیت المال تامین کند. شاه باید قاضی هایی را منصوب کند که از طرف او قانون شریعت را در میان مردم پیاده کنند و به اختلافات بین مردم رسیدگی کنند.

اما مسئله این است که اگر شاه به هیچ یک از اینها عمل نکرد معلوم نیست که چکونه باید او را به انجام این تکالیف واداشت.

تاریخ اندیشه سیاسی در ایران و اسلام - کمال پولادی

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید