امروز: پنج شنبه, ۰۶ آذر ۱۳۹۹ برابر با ۱۰ ربيع الآخر ۱۴۴۲ قمری و ۲۶ نوامبر ۲۰۲۰ میلادی
کد خبر: 273381
۲۰۲
۱
۰
نسخه چاپی

روحانیت شیعه | روحانیت شیعه در دوره صفویه

در دوره صفویه به دلیل جایگاه والای تشیع در کسب مشروعیت شاهان روحانیت از نفوذ قابل توجهی برخوردار بود و برخی روحانیون علیرغم نداشتن مناصب رسمی در حکومت نفوذ فراوانی داشتند و پادشاهان هـمواره درصـدد جلب حمايت‌ آن‌ ها‌ بودند

حقوق نیوز/ سیاسی و اجتماعی/ اندیشه سیاسی در ایران

روحانیت شیعه | روحانیت شیعه در دوره صفویه

روحانیت شیعه در دوره صفویه

از آنجا که دولت صفویه در ایجاد مراکز مذهبی، توسعه کتب و آگاهی از اصول و قوانین فقهی شیعه نیاز به کسانی داشت که به امور شرعی مردم رسیدگی و قوانین فقهی را به گونه ای قابل فهم و تدوین، آموزش دهند، بدنبال این هدف، علمای شیعه به دعوت دربار صفوی از لبنان و جاهای دیگر به ایران آمدند و از همان اوایل بالاترین مقام را در دولت صفوی در اختیار گرفتند چنانکه در دوره شاه اسماعیل اول، محقق کرکی بسیاری از امور دینی را در دستگاه وی حل و فصل می کرده است و در زمان شاه طهماسب اول آنچنان نفوذی در دل دولت پیدا کرد که شاه در طی فرمانی مخالفت با وی را در حکم شرک اعلام کرد که مجازات بسیار سختی را در پی داشت.

اوج نفوذ و قدرت روحانیون در زمان شاه طهماسب مشهودتر بوده است بطوریکه فرامین دربار فقط با تائید علما قابل اجرا بود.

در عهد شاه عباس اول به دلیل قدرت فوق العاده شخص شاه از نفوذ روحانیون کاسته شد و شاه از دخالت آنها در امور دولت جلوگیری می کرد. در زمان جانشینان بخصوص در زمان شاه حسین مجدداً روحانیون دارای قدرت شدند که در راس آنها می توان از علامه مجلسی نام برد.

منابع مشروعیت حکومت صفویه

صفويان از سه منبع اساسی مشروعيت بهره می گرفتند‌ و در‌ مـقام نـمايندگان مهدی (عـج ) امـام غايب، خود را از اعقاب امام موسی کاظم (امام هفتم شيعيان ) می دانستند. در کتـاب عـالم آرای عـباسی داسـتان هايی مانند ملاقات اسماعيل با صـاحب الزمـان‌، شمشير بستن بـه کـمر اسماعيل توسط صاحب الامر و خـواب ديـدن عـلی (ع ) و دادن قـول پيروزی او بـه اسماعيل نقل شده است‌ که‌ حـاکی از مـأموريت الهی بنيان گذاری سلطنت صفوی است.

کيش علی (ع ) دست کم از قرن سـيزدهم مــيلادی، بــا پيشرفت تصوف در ايران يا باطنی گری اسـلامی وابـستگی نزديکی يافـته‌ بـود‌ و مـقام‌ مرشد کامل دومين پايۀ قدرت‌ رهبران‌ صـفويه‌ بـود.

صفويان در رده صوفی ها، خود را مرشد و راهبر معنوی می دانستند و خواستار اطاعت مطلق پيروان بـودند (اين اطـاعت‌ به‌ ويـژه‌ از پيروان صفويه در ميان قبايل خـواسته می شد‌). سرانجام، بـا اظـهار اين مطلب که حسين (ع ) با دخـتر يزدگـرد سوم - آخرين پادشـاه ساسـانی- ازدواج کـرده اسـت‌، شـيعيان‌ خاندان‌ علي (ع ) را با ميراث کهن سـلطنت در ايران و حـق الهی شاهان ايران - که منشأ آن «فـره ايزدی» آنـان بـود- پيوند دادند. اين عـامل سـومين پايۀ قدرت شاهان‌ صفوی بـود‌. امــا بـه جرئـت می توان گفت تشيع اثنی عشری مهم ترين عامل در‌ تبليغات‌ مذهبی و ايدئولوژی سياسی صفويه بـود؛ يعنی ادعای آن ها مبنی بر اينکه نـمايندی امـام‌ دوازدهـم‌ مـهـدی (عــج ) هـستند. بنابراين ، همواره شاهان صـفوی سعی داشتند موافقت طبقۀ روحانی شيعه‌ را‌ جلب‌ کنند.

اشکال رابطه روحانیون با دولت صفویه

بـرپايۀ اسناد و مدارک تاريخی، زمانی که شاه‌ اسماعيل‌ صفوی تشيع را مذهب رسمی حـکومـت اعـلام‌ کـرد‌، چندين قرن‌ بود‌ که‌ حوزه های علمی شيعيی پس از حوزه قم به رياست شيخ صـدوق در قـرن چـهارم به خارج از ايران‌ منتقل‌ شده بود و در ايران مدرسه ها‌ی متعلق‌ به‌ شيعيان‌ اما‌می وجود نـداشت؛ بـنا‌براين‌ کمبود علمای شيعی يکی از ويژگـی هـای آشـکار دوره سـلطنت شـاه اسماعیل بود.

با رسیدن خبر‌ فـتوحات‌ شـاه‌ اسـماعیل به خارج از مرزها، مهاجرت علمای شيعی به‌ ايران‌ آغاز‌ شد‌. بديهی است که ضعف نهـاد روحـانیت در این دوره باعث مـی شـد روحانیان شرايط اجتماعی و سياسی برای دست يـابی بـه قـدرت نداشـته بـاشـند؛ پـس گـزينـۀ تـشـکيل اپوزسيون روحانيت برای دست يابی به قدرت منتفی می شد.

دولت صفوی پايه های مشروعيتش را بر ديانت استوار کـرده بـود و شاهان صفوی خود را از نسب اهـل بيـت و دارای مشـروعيت دينی می دانستند. درواقـع‌ ، رواج‌ و رســميت يـافـتن مــذهب شـيعه در ايـران مرهـون اقـدامات پادشاهان صفوی بود؛ به همين دليل در ميان توده مردم دارای نوعی مشروعيت دينـی بـودنـد و بـه مـنابع هنجاری دسترسی داشتند که‌ باعث‌ می شد امکان مخالفت آشکار روحانيان با آن هــا از بـين برود. بنابراين ، گزينۀ پيش روی روحانيان شيعی که به تازگی به ايران مهاجرت‌ کرده‌ بودنـد، عضويت در هيئت‌ حاکم‌ بـود. اين عـضويت به نسبت دسترسی حکومت بـه منـابع هنجـاری بـر روی طيفی قرار داشت کـه يک سـويۀ آن عضويت کامل و داشتن نصب های رسمی در دسـتگاه حـاکم و سـويۀ‌ ديگر‌ آن کناره گيری از دستگاه حاکم بود.

چگونگی رابطۀ روحانيان با حکومت صفوی به سه شکل بود:

1- عضویت در دسـتگاه حـاکم

2- نـفوذ‌ بـر دستگاه حـاکم و اثـرگذاری بـر تصميم های سياسی و برخورداری از احترام نـزد حـکومـت

3- کناره گيری از دستگاه حاکم‌

روحـانيان عـضو دستگاه صفویه

در‌ دوران شاهان‌ صفوی برخی روحـانيان به طور مستقيم مـنصب هـای ديوانی داشتند. آن ها اغلب مـنصب هـايی مانند شيخ‌ الاسلامی ، ملاباشی، صدارت و متوليان مکان هـای مقـدس را در اختيـار‌ داشتند‌. به اين تـرتيب، بـرخی منصب ها و لقب هـا رسماً به روحـانيـان اخـتصاص داشـت.

پنج نفر از عالمانی که عهده دار مقام صـدارت در سـلطنت شاه اسماعيل بودند عبارت اند از: مولانا شمس الدين گيلانـی، ميرسيدشريف شيرازی، ميرعبادالباقي‌ يزدی، ميرسيدشريف‌ و ميرجمال‌ الدين محمد استرآبادی.

علامه مجلسی پسر محمدتقی مجلسی از علمای شیعه و یکی از بانفوذترین روحانیون دوره صفویه است و بالاترین منصب را در زمان شاه سلیمان (سمت شیخ الاسلامی) و در زمان شاه سلطان حسین (سمت ملاباشی) را دارا بود.

نفوذ در دستگاه صفویه

در دوره صفویه به دلیل جایگاه والای تشیع در کسب مشروعیت شاهان روحانیت از نفوذ قابل توجهی برخوردار بود و برخی روحانیون علیرغم نداشتن مناصب رسمی در حکومت نفوذ فراوانی داشتند و پادشاهان هـمواره درصـدد جلب حمايت‌ آن‌ ها‌ بودند، بـه ديدار آن هـا مـی رفتند، آن هـا را در دربـار می پذيرفتند، شفاعت آن هـا‌ را قبول مـی کردنـد، به آن ها هدايايی می دادند و مورد احترام و تکريم فراوان قرار‌ می دادند‌. به‌ اين ترتيب، روحانيان دارای نـفوذ کـسانی بـودند که در حکومت صفوی منصب رسمی نداشتند‌؛ امـا‌ پادشــاهان هـمـواره درصـدد جـلب حـمايتشان بودند.

یکی از بانفوذترین روحانیون عصر صفویه محقق کرکی بود.

شيخ علی بن عبدالعالی کرکی معروف به محقق کرکی از منطقۀ جبل عامل لبنان‌ به‌ ایران آمد. او يکی از بزرگ ترين عالمان قـرن دهم و مهم ترين فقيه‌ شيعی است‌ که پس از تشـکيل دولـت صفويه در ايران دعوت آنان را پاسخ مثبت داد و راهی ايران‌ شد‌. مقام و موقعيـت برجسـتۀ او نزد عالمان و فقيهان شيعی از لقب ها و عنوان‌ هايی که به او داده انـد آشـکار اسـت؛ عنـوان هـایی مانند محقق ثانی، شيخ‌ الطايفه و علامۀ وقتـه.

در زمانی که محقق زندگی می کرد دو دولت بزرگ در جهان اسلام حکومت می کرد. هر دوی آنها پایه حکومت خود را بر اساس دین استوار می ساختند. یکی دولت شیعه مذهب صفوی و دیگری حکومت سنی مذهب عثمانی.

محقق در چنین زمانی به ایران آمد و از ابتدا امر مدتی با شاه اسماعیل بود و بسیاری از امور دینی را در دستگاه او حل و فصل کرده و در دستگاه دولتی نفوذی هر چه تمام تر بدست آورد.

محقق به دنبال این موقعیت ویژه به دو امر اقدام کرد: نخست اجراء احکام و برپا داشتن شعایر مدهبی شیعه و دیگر تربیت فضلا و فقهاء در ایران.

محقق چنان در ترویج تشیع کوشید که بدخواهان به او لقب مخترع الشیعه داده بودند.

این فقیه نه تنها در امور دینی صاحب نظر و نافذ الحکم بوده بلکه در کارهای حکومتی از نفوذ بالایی برخوردار بوده است.

کناره گیری از حکومت صفویه

در اين‌ دوره‌، حکومت صفوی در اذهـان عـامه توانسته بود پايه های مشروعيتش را محکـم کنـ‌د ؛ بـه‌ این دلیل روحـانيان از مخالفت آشـکار‌ بـا‌ حـکومت‌ پرهيز می کردند. ولی گاهی بـا کناره گيـری از‌ حکومت‌ و نپذيرفتن هدايای سلطان و گاهی نيز در فتواهايی مخالفت خود را بـا حکومـت نشان مـی داند‌؛ بـرای مثال پذيرش هدايا را از سلطان‌ تحريم‌ می کردنـد و اقـامـۀ‌ نـمـاز‌ جـمعـه‌ در عـصر غـيبت را‌ به دليل نامشروع بـودن حـکومت حرام می دانستند.

مقدس اردبيلی صاحب مکتب فقهی در‌ دوره صـفويه‌ و از‌ فـقيهان بـرجسـته ای اسـت‌ کـه بـه حکومت صفويان روی خوش نـشان نـداد و در حـوزه عـلمی نـجف مـاند.

اردبيلی در برابر سلطنت‌ صفويان‌ - برخلاف‌ فقيهان شيعی ديگر در جبل عامل - موضعی دوری گزين‌ اتخاذ‌ کرد‌ و با وجود‌ دعوت‌ پادشاهان صفوی از او برای آمدن به ايران، در نجف ماند و بـه آن دعـوت پاسـخ نــداد.

او قائل به حرمت خراج‌ بود و روحانيانی را که مستمری و عطايای دولتي می گرفتند سرزنش می کرد. مقدس اردبيلی بـرای روشـن کـردن مبانی نظريۀ خود رساله ای در حرمت خراج نگاشت.

ابـراهيم بـن سليمان‌ بحرينی معروف به شيخ ابراهيم قطيفی در قطيف بحـرين زاده شـد و در نجف اشرف وفات يافت. او از عالمان بزرگ شيعه در قرن نهم و اوايل قرن دهم شمسی است که‌ در‌ علم و تقوا و بی اعتنايی به مـال و مـقام دنيا شهره عام و خاص بود. ابراهيم بن سليمان در زمان شاه طهماسب می زيست و از شاگردان محقق کرکی بود‌. او را بـه عبـادت و پارسـايی و «مقامات‌ عاليه » ستوده انـد؛ حـتی گفته اند امام عصر بـر او وارد شـده است.

قـطيفی بـا آرای محقق‌ کرکيی درباره وجوب‌ اقامۀ نماز جمعه و پرداخت خراج به سلطان در عصر غيبت و نيز همکاری با شاهان صفوی مخالف بود.

علل تفاوت‌ موضع‌ علمای عصر صفويه در برابر سلطنت

تا قبل از صفويه، در فقه شيعی هر حکومتی جـز حـکومت امـام معصوم، حکومت جور‌ و مردود‌ بود و عالمان و فقيهان شيعی حکومت خلفا‌ و شـاهان‌ را‌ نـامشروع‌ و غيرقانونی می دانستند. آن ها‌ فرمانروايان ستمکار بوده اند و ستم در اينجا نه بدان مفهوم که در مقابل عـدل و داد قــرار دارد‌؛ بـلکه‌ از‌ اين نـظر که اصولاً حکومت حق امام‌ اعلم‌ و معصوم‌ و منصوب‌ از‌ جانب‌ خداست و آن فرمانروايان بـا غـصب اين حـق، به آنان ستم روا داشته اند. حتی تا پيش از اين دوره ميان نائـب امام با فقيه نوعی تـفاوت اسـاسی بـه چشم می خورد؛ به ايـن معنا که مراد از نائب امام منصوبان مستقيم از جانب امـام بـوده است .

با ظهور دولت صفوی، برای اولين‌ بار حکومتی مستقل، وسيع، تمام عيار و پايدار شـيعی بـرپـا شـد. عده زيادی از روحانيان به طور گسترده مورد توجه حکومت قرار گرفتنـد و وارد دسـتگاه حکومت شدند؛ عـده ای مـوضع‌ کنارگيرانه‌ و مخالفت اتخاذ کردند و گروهی نيز با اينکه به طـور مستقيم با حـکومت رابـطه بـرقرار نکردند، مورد احترام، اکرام و توجه ويژه شـاهان بودنـد و بـر‌ آن‌ ها نفوذ چشمگيری داشتند. حال‌ سـؤال‌ این اسـت که علت تفاوت موضع گيری عالمان در قبال حکومت چه بوده است.

عـوامل زيادی در تـفاوت گـزيش راهکارهـای عملـی عالمـان در قبـال سلطنت در‌ عصر‌ صفويه مؤثر بودند که‌ مهم‌ ترين آن ها ذکـر می شـود:

1- اخـتلاف در بينش سياسی - اجتماعی روحانیت

اختلاف در تشخیص مصاديق احکام اسلامیِ مـرتبط بـا حوزه اجتماعی يکی از مهم ترين عوامل تفاوت‌ رويکردهايی اجتماعی - سياسی فقيهان است.

شناخت متفاوت و گاه مـتضاد عـالمان دينی از جريان های فکری جامعه، دستگاه سلطنت و حاکمان کشور، مـشکلات و نـيازهـای جامعـه و اختلاف در تشخیص شيوه برخورد‌ مـناسب‌ بـا ايـن مسـائل و بـه طـور کلـی تفـاوت در بيـنش اجـتماعی- سـياسی تأثير بسزایی در اختلاف رويکرد فقيهان‌ در برخورد با سلطنت داشت.

در دوره صفويه، برخی از عالمان‌ بـا‌ این تـوجيه‌ و انگيزه که می تواننـد اصــلاحاتی در امــور سياسی پديد آورنـد، ارتـباط نـزديکی با دستگاه صفويه برقرار کردند‌.

‌‌بـرخی ديگـر هم به این دلیل که شاهان و حاکمان را قابل اصلاح نمی دانستند- و يا به دليل‌ دیگر‌ - شيوه مخالفـت در پـی گرفتند و حـتی از ديدار بـا حاکمان دوری کردند.

اين اختلاف بينش ها‌ نـاشی از این است که در شناخـت مـيزان کمّي و کيفی ظلم بين عـالمان‌ اخـتلاف نظـر هست؛ در واقـع‌ ايـن‌ اخـتلاف نظر به نوعی برآمده از ديدگاه شخصی عالم و دسترسی اش بـه اطـلاعات و شواهد و تفاوت موقعیت شهرها و نـبود ارتـباط مـؤثر بین روحانيان است.

از ســوی ديگــر، ويژگـی هـای روان شـناختی و شـخصيتی افـراد که طی جامعه پذيری در آن ها به وجود می آيد، از عوامـل تأثيرگـذار در کـنش و ديدگاه آن هاست.

يکی از احـتمالات مـقرون به شواهد درباره دلیل رويکردهای متفـاوت بـرخـی عـالمان در گزينش سـيره عـملی در قـبال سلطنت صفوی، وجـود اراده مـحکـم و خلـل ناپـذیر در برخی، وجود نوعی تزلزل و انفعال شخصيتی در برخی ديگر و سـرانجام غلبـۀ احساســات در عـده ای ديگر است .

2- اختلاف‌ انديشۀ سـياسی روحانیت

از ويژگـی های فـقه شیعـه، مـسئلۀ «اجتهاد» است.

در مـذهب شـيعه، بـاب اجتهـاد هیچ گاه بسته نیست. مجتهد می تواند با کاوش در منابع احکام ، نظرگاه فقهی خـاص خــويش‌ را بـيـان‌ کـنـد.

همين مسئله گاهی موجب تفاوت فکری دو مـجتهد مـی شود تـا اينـکه هـرکدام ديدگـاه ويـژه ای را درباره مسئله ای خاص بيان می کنند. از مسائل مورد ختلاف، «شأن فقيـه‌ و حد بسـط‌ يـد‌ او» است.

مسائلی از اين قبیل: حوزةه فعاليت‌ فقيه جامع الشرایط تا کجاست، آيـا ولايت دارد، ايـن ولايت مقيد است يا مطلق و اينکه آيا تشکيل حـکومت اسلامی از شئون‌ فقيه‌ شمرده‌ مي شود؛ همواره معرکۀ آرای فقیهان بوده‌ و هر‌ فقيهی ديدگاه خاص خويش را داشته است.

از مسائلی که در سيره ی عملی فقيهان در تعامل يا تقابل با‌ سلطنت‌ صفوی تأثير داشته، همين مـسئلۀ «ولايت فـقيه » و حدود و شئون آن است‌.

برخی فقيهـان به هـيچ روی سـلطنت را بـه رسميت نمی شناختند و برای فقيه شأن حکومت قائل بودند؛ از این رو‌ سلطنت‌ را‌ غصـب مقـام امامت دانسته، خود را مأمور تشکيل حکومت اسلامی می خواندند‌.

همچنـین درباره مـحـدوده حـرمت معاونت بر ظالمان نيز بين عالمان اختلاف بود.

برخی از‌ عالمان‌ همکاری با سـلطان را در هر حالت جايز نمی دانستند و برخی همکاری با سلطان را‌ از‌ این نظـر‌ جـايز می شمردند که به وسيلۀ آن شرّی از مسـلمانان دفـع کنند.

محقق کرکی از منظر فقهی دولت‌ صـ‌فوی را دولـت جائری می دانست که همکاری با آن جايز است ؛ اما قطيفی مانند‌ مقـدس‌ اردبيلـی، سـلطنت را نامشروع می دانست و هرگونه هـمکاری بـا سلطان - چه عادل چـه ظـالم‌ - را‌ به‌ اين دليل که آن ها غاصب حق حکومت فقيهان هستند، نکوهش می کرد.

3- وابستگی به منابع مالی حکومت صفویه

در ابتدای تشکيل حکومت صفوی، فقيهان و عالمان شيعی اغلب به‌ پشتيبا‌نی مـادی و معنـوی حکومت وابسـته بـودند. اين وابستگی بيشتر در بين فقيهانی که از جبل‌ عامل‌ به ایران مهـاجر کرده بودند ديده می شود؛ زیرا مهاجرت فقيهـان نيازهـای اقتصـادی را‌ بـرای آن ها به وجـود می آورد.

اما کم کم پایگاه ديگری به موازات پايگاه اول‌ بـرای فـقيهان‌ ايجاد شـد. اين پايگاه به ويژه از اواسط دوره سلطنت صفويان به اين‌ سو‌ بسط يافت؛ به گونه ای که در زمـان آخرین شـاهان صفوی از پايگاه دوگـانۀ دولتی- مردمی برخوردار‌ بودند.

عوامل این پايگاهِ نفوذ ثـانوی را باید در مدرسه ها و حـوزه ه هـای عـلمی دين در توسعۀ طلبه هـا و عالمـان و گسـترش‌ قشـر‌ روحـانی ، مساجد و مراکز مقدس، اعتقادات و باورهای مذهبی مردم‌ در‌ بسط آن، ايجـاد منابع ‌مالی و اقتصادی تازه مانند موقوفات غيرحکومتی وجوهات شرعی و خمس‌ در‌ کنار منابع مالی دولتی جـست‌ وجـو‌ کـرد.

منابع

تبیین نقش فقها و روحانیون در حکومت صفویه | بهروز افشار | فقه و مبانی حقوق واحد بابل | شماره 3 | 1384

مناسبات روحانیان با دولت در عصر صفوی | جامعه شناسی تاریخی | شماره 2 | پاییز و زمستان 1391

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید