امروز: دوشنبه, ۳۰ فروردين ۱۴۰۰ برابر با ۰۶ رمضان ۱۴۴۲ قمری و ۱۹ آوریل ۲۰۲۱ میلادی
کد خبر: 276063
۱۸۷
۱
۰
نسخه چاپی
Karl Popper

زندگی کارل ریموند پوپر | نظریات کارل پوپر

به نظر ماریو بارگاس یوسا مهم ترین اصل در فلسفه پوپر «آزادی» است. «شاید هیچ متفکر دیگری مانند پوپر آزادی را چنین ضرورتی حیاتی نشناخته باشد. آزادی نه تنها ضامن شیوه های زندگی و انگیزه ی آفرینندگی هنری، بلکه چیزی حتی از آن نیز قطعی تر و اساسی تر، یعنی بنیاد معرفت و شناخت است. آزادی به انسان امکان می دهد از خطاهای خویش عبرت بیاموزد. سازوکاری است که اگر نبود ما هنوز مانند نیاکان توتم پرست و آدمخوارمان در جهل و پریشانی های غیرعقلانی غوطه ور می زیستیم.

زندگی کارل ریموند پوپر | نظریات کارل پوپر

زندگی کارل ریموند پوپر

کارل ریموند پوپر (Karl raimund popper) در 28 ژوئیه 1902 در شهر وین کشور اتریش به دنیا آمد.

کارل پوپر تربیت شده مکتب لوتری بود و از دانشگاه وین فارغ التحصیل شد. پدر او که از دانشگاه وین دکتری حقوق گرفته و در آنجا تدریس می‌کرد، دوستدار کتاب بود وتا ۱۴۰۰۰ کتاب در کتابخانه شخصی‌اش نگهداری می‌کرد. پوپر هم وارث این کتابخانه و هم ویژگی‌های شخصیتی پدرش شد.

کارل در خانواده ای پرورش یافت که علاقه مند به فلسفه و آثار کلاسیک بود. با پدرش که یک حقوقدان بود به بحث ها سیاسی می پرداخت مادرش نیز علاقه ی او را به موسیقی پرورش داد چنان که دومین موضوع او برای رساله ی دکتری اش تاریخ موسیقی بود.

پوپر در 1918 تحصیل در مدرسه را رها کرد و مطالعه شخصی را در پیش گرفت و در دروس مختلفی همچون تاریخ، ادبیات، فلسفه، ریاضیات، فیزیک و طب حضور می یافت. در 1919 در اثر تبلیغات کمونیستها، مارکسیست شد، ولی چند ماهی نگذشت که بی پایگی وعده های بزرگ این نظام را دریافت و روی از آن برتافت. ضعف علمی روان کاوی فرویدی و روانشناسی فردی آدلر نیز در همان سال بر او آشکار گردید و در مقابل علاقه اش به تئوری نسبیت اینشتین جلب شد که به تازگی از بوته آزمونی خطیر سرفراز برآمده بود.

در 1922 در آزمون ورودی دانشگاه وین پذیرفته شد. در 1928 پایان نامه دکتریش را با عنوان "درباره مساله روش در روان شناسی تفکر" ارائه و در دو امتحان شفاهی "فلسفه و روانشناسی" و "تاریخ موسیقی" شرکت جست و با احراز رتبه ممتاز، به اخذ درجه دکتری نائل گردید. پوپر در حین تحصیل کار هم می کرد. زمانی شاگرد قفسه ‌سازی و مدتی مددکار اجتماعی کودکان بی سرپرست بود.

در 1929 رساله‌ای درباره مسائل مربوط به اصل موضوعی در هندسه نگاشت و مجاز به تدریس ریاضیات و فیزیک در دبیرستان گردید. نخستین کتاب او به نام "منطق پژوهش" در 1934 انتشار یافت و در پی آن برای تدریس به انگلستان فراخوانده شد. در اواخر 1936 دانشکده علوم اخلاقی دانشگاه کمبریج و دانشگاه کنتربوری کرایسچرچ زلاندنو از او برای تدریس دعوت کردند. از 1937 تا 1945 به تنهائی عهده دار تدریس فلسفه در دانشگاه کنتربوری بود.

در طول جنگ جهانی دوم دو کتاب "فقر تاریخیگری" و "جامعه باز و دشمنانش" را در حمله به شالوده‌های فلسفی فاشیسم و مارکسیسم به رشته تحریر درآورد. پوپر، سال 1946 دعوت دانشگاه لندن را برای تدریس پذیرفت و رهسپار انگلستان شد.

او طی این مدت آثار فلسفی دیگر خود را نوشت که مهمترین آنها عبارتند از : "حدس ها و ابطال ها"، "شناخت عینی"، "فلسفه فیزیک"، "آینده باز است"، "در جستجوی دنیایی بهتر" و "همه زندگی حل مساله است".

در 1950 به دعوت دانشگاه هاروارد برای نخستین بار به آمریکا رفت تا سلسه سخنرانی ‌هائی تحت عنوان "دروس ویلیام جیمز درباره مطالعه طبیعت و جامعه" عرضه نماید. در 1969 از شغل دانشگاهیش بازنشسته گردید.

کارل پوپر را برجسته ترین نماینده فکری"خرد گرایی سنجشگر" می دانند. این نحله فکری، پیش از آنکه به دنبال مسائل آکادمیک فلسفی باشد، خود را متوجه علوم تجربی می داند و به طرح پرسش های واقعی سیاست عملی می پردازد، خود پوپر معتقد است اندیشه‌‏ فلسفی باید مشغولیت همه روشنفکران باشد، مسائل را صریح و ساده طرح کند و از لفاظی و پیچیده گویی بپرهیزد.

دشوارگرایان و دشوارنویسان به کرات مورد سرزنش پوپر واقع شده اند و وی آنان را به جادوگرانی تشبیه می کند که خود را در پشت چادری از الفاظ پرطمطراق پنهان کره اند تا همگان بپندارند که فلسفه چیزی پیچیده و اسرارآمیز و مذهب خردمندان است و نمی توان رموز آن را بر مردم عادی آشکار ساخت.

می توان تشخیص داد که اندیشه پوپر از یک طرف متاثر از فلسفه سقراط و از طرف دیگر تحت تاثیر فلسفه‌‏ روشنگری است. این جمله معروف سقراط؛" می دانم که هیچ نمی دانم". بی تردید در شیوه تفکر پوپر نقش بزرگی داشته است. پوپر بر این نظر است که حل هر مساله ای به پیدایش مساله تازه ای منجر می شود و هرچه انسان بیشتر درباره جهان بداند، معرفت او نسبت به آنچه که نمی داند آگاهانه تر و صریح تر است و لذا نادانی انسان را پایانی نیست. پوپر این عقیده خود را در جملات زیبایی به این صورت بیان می کند :
"هنگامی که به بی کرانگی آسمان پرستاره نظر می دوزیم، تخمینی از بی کرانگی نادانی خود به دست می آوریم. اگرچه عظمت کیهان ژرف ترین دلیل نادانی ما نیست، اما یکی از دلایل آن است ".

پوپر در آن جا که با قیم مابی و همه اشکال تام گرایی به ستیز بر می خیزد، تحت تاثیر فلسفه روشنگری است، وی به ویژه در آغاز دارای گرایش نئوکانتی و همه جا از ایمانوئل کانت به عنوان فیلسوف آزادی و انسانیت یاد کرده است. پوپر با تکیه بر روح فلسفه روشنگری، به سهم خود تلاش می ورزد تا انسان ها از پذیرش غیر سنجش گرانه نظریات فاصله بگیرند و به گفته تاریخی کانت، شهامت استفاده از خرد خود را بیابند، خرد برای پوپر تنها مرجع و سرمایه معنوی انسانی است که همواره باید به آن تکیه و از واگذار کردن آن به نهادهای ویژه و ابر اندیشمندان پرهیز کرد‌‏.

پوپر تصریح می کند که ما باید عادت دفاع از بزرگ ‌‏مردان را ترک گوییم، چرا که بسیاری از آنان از راه تاختن به آزادی و عقل، خطاهای بزرگ مرتکب شده اند و تسلط فکری آنان هنوز مایه گمراهی انسان هاست. پوپر متفکرانی را که با اندیشه های خود عملا در خدمت خودکامگان و راهگشای حکومت های جبار بوده اند‌‏، "پیامبران کاذب" می نامد. در اکثر نوشته های وی، پیامبران کاذب و مراجع فکری چه در زمینه نظری و چه در عرصه سیاست عملی به دقت ردیابی می شوند و سرانجام در مقابل قاضی، منتقد دادگاه عقل قرار می گیرند. به نظر پوپر، حقیقت به صورت عینی وجود دارد و هدف اصلی انسان باید جستجوی مستمر آن در فرا روندی پایان ناپذیر است.

مدارج علمی پوپر عبارتند از دکترای فلسفه از دانشگاه وین، دکتری ادبیات از دانشگاه لندن و دکتراهای افتخاری حقوق، ادبیات، علوم طبیعی، فلسفه، علوم سیاسی، از دانشگاه‌های شیکاگو، واریک و کنتربوری، سالفرد و گلف، وین، مانهایم و زالتسبورگ، فرانکفورت، کمبریج، گوستاو و آدولف، آکسفورد.

پوپر از اعضاء انجمن سلطنتی و فرهنگستان انگلیس، عضو خارجی فرهنگستان علم و هنر آمریکا، انجمن فرانسه، عضو خارجی فرهنگستان ملی لینچه‌ای، عضو فرهنگستان جهانی فلسفة علوم، وابسته فرهنگستان سلطنتی بلژیک، عضو آکادمی علم و هنر و فرهنگ اروپا، عضو افتخاری فرهنگستان جهانی تاریخ علوم، عضو افتخاری انجمن سلطنتی زلاندنو، عضو فرهنگستان زبان و ادبیات آلمان، عضو فرهنگستان علوم اتریش، عضو افتخاری حلقه PBK در هاروارد، عضو انجمن فلسفه آلمان، عضو افتخاری مدرسه علوم اقتصادی و سیاسی لندن و کالج داروین در کمبریج بود.

الیزابت دوم، ملکه بریتانیا در 1965 به پاس خدمات ارزنده پوپر به دانش به او عنوان "سر"(SIR) داد و در 1982 وی را به لقب "مصاحب افتخاری" خویش ملقب ساخت.

کارل ریموند پوپر، 17 سپتامبر سال 1994 در لندن چشم از جهان فرو بست.

زندگی کارل ریموند پوپر | نظریات کارل پوپر

نظریات کارل پوپر

به نظر ماریو بارگاس یوسا مهم ترین اصل در فلسفه پوپر «آزادی» است. «شاید هیچ متفکر دیگری مانند پوپر آزادی را چنین ضرورتی حیاتی نشناخته باشد. آزادی نه تنها ضامن شیوه های زندگی و انگیزه ی آفرینندگی هنری، بلکه چیزی حتی از آن نیز قطعی تر و اساسی تر، یعنی بنیاد معرفت و شناخت است. آزادی به انسان امکان می دهد از خطاهای خویش عبرت بیاموزد. سازوکاری است که اگر نبود ما هنوز مانند نیاکان توتم پرست و آدمخوارمان در جهل و پریشانی های غیرعقلانی غوطه ور می زیستیم.»

پوپر با انقلابی گری مخالف است و اصلاحات جز به جز را تنها راه بهبود شرایط اجتماعی و سیاسی می داند.«همین که پی ببریم که قادر به ایجاد بهشت روی زمین نیستیم و فقط می توانیم چیزها را کمی بهتر کنیم، همچنین می بینیم که امور فقط ممکن است اندک اندک بهبود یابند»

او جامعه باز و دشمان آن را به این منظور نوشت که ذهن ها از «چه کسی باید حکومت کند» متوجه مسئله «چگونه باید حکومت کرد» کند. پوپر از طرفداران ساده نویسی است «به نظر من یکی از وظایف اخلاقی همه ی روشنفکران این است که هدفشان سادگی و روشنی باشد: عدم وضوح گناه است، و خودنمایی و فضل فروشی ، بزهکاری» او پیچیده نویسی را نوعی خیانت به اذهان تلقی می کند و به تبع آن روشنفکران هگلی را این گونه محکوم می کند:

«ما دوست داریم به خودنمایی بپردازیم و با زبانی که قابل فهم نیست، به این شرط که تاثیر قابل توجهی بر مستمعین بگذارد، سخن بگوییم- زبانی تخصصی و تصنعی که از آموزگاران هگلی مان به ارث برده ایم، و همه ی هگلی ها را به یکدیگر پیوند می دهد. فساد زبان چنین است، فساد زبان آلمانی، که با آن با یکدیگر به رقابت و چشم و همچشمی می پردازیم. همین فساد زبان است که برقراری یک گفتگوی عقلانی با روشنفکران را غیرممکن می سازد، و مانع از آن می شود که تشخیص دهیم اغلب سخنان احمقانه بر زبان می آوریم و در آب های پرتلاطم به ماهیگری می پردازیم.»

پوپر را می توان یکی از خوش بین ترین فیلسوفان معاصر به حساب آورد چنان که زندگی در لیبرال دموکراسی غربی را یکی از خوشبختی هایی می دانست که انسان غربی اغلب نسبت به آن غافل است. پوپر شاید حق داشت که زندگی در دموکراسی های غربی را ستایش کند اما بدون شک غفلت از مشکلات و معضلاتی که همین دموکراسی های خوشبخت برای کشورهای زیردست ایجاد کرده اند غافل بود. گفتار درباره ی این فیلسوف خوش بین را با نظرش درباره ی این بهترین جوامع به پایان می بریم.

«هرکس که آماده شد؛ به نحو جدی زندگی ما را در دموکراسی های غربی با زندگی در جوامع دیگر مقایسه کند ناگزیر خواهد شد بپذیرد که ما در اروپا، امریکای شمالی، استرالیا و زلاندنو از یکی از بهترین و پر مساوات ترین جوامعی که تاکنون در تاریخ بشر پدید آمده است برخورداریم. نه تنها تعداد کسانی که از کمبود غذا یا مسکن به نحو حادی در رنج اند اندک است، بلکه در عین حال امکاناتی که جوانان جهت تعیین آینده ی خود در اختیار دارند پرشمار است.

برای آنان که شوق آموختن دارند، و برای آنان که می خواهند از زندگی خود به انحای گوناگون لذت ببرند، گنجینه ای از امکانات موجود است. اما شاید مهمترین چیز آن باشد که اغلب ما آماده ایم که به انتقاد از سر آگاهی، گوش فرادهیم و اگر با پیشنهادهای معقول در جهت بهبود اوضاع جامعه مواجه شویم یقیناً خوشحال خواهیم شد. زیرا جامعه ی ما نه تنها برای انجام اصلاحات مهیا است، بلکه به جد در اندیشه ی اصلاح خویش است. علی رغم همه ی اینها، این اسطوره که ما در جهان زشتی زیست می کنیم، رواج یافته است.

چشمان خود را باز کنید و ببیندید که جهان چقدر زیبا است، ما تا چه اندازه بختیاریم که زنده ایم!»

  • منبع
  • آی هوش
  • همشهری آنلاین
  • پرشین وی

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید