امروز: دوشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۹ برابر با ۰۴ جمادى الآخر ۱۴۴۲ قمری و ۱۸ ژانویه ۲۰۲۱ میلادی
کد خبر: 274537
۵۲۸
۱
۰
نسخه چاپی

مدیریت و 5 نوع از سبک های مدیریتی

مدیریت عبارت است از فرایند به‌کارگیری کارا و اثربخش منابع مادی و انسانی تحت نظام ارزشی پذیرفته شده آن جامعه با عنایت به اصولی چون برنامه‌ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل و نظارت بر اساس هدف‌های از پیش تعیین شده.

مدیریت و 5 نوع از سبک های مدیریتی

مدیریت فرایند به کارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی وانسانی در برنامه ریزی سازماندهی بسیج منابع وامکانات هدایت و کنترل است که برای دستیابی به اهداف سازمانی و بر اساس نظام ارزشی مورد قبول صورت می گیرد.

تعریف مدیریت

مدیریت به هماهنگی و اجرای وظایف برای رسیدن به یک هدف اطلاق می‌شود. چنین فعالیت‌های مدیریتی و اجرایی شامل تعیین استراتژی‌های سازمان و هماهنگی کارهای کارکنان برای رسیدن به این اهداف از طریق استفاده از منابع موجود است. همچنین ممکن است تعریف مدیریت به ساختار ارشد در کارمندان یک سازمان اطلاق شود.

برای این که یک مدیر اثربخش باشید، باید مجموعه‌ای از مهارت‌ها را داشته باشید که شامل برنامه‌ریزی، ارتباطات، سازماندهی و رهبری می‌شود. همچنین باید دانش گسترده‌ای در خصوص اهداف شرکت و نحوه هدایت کارکنان، بخش فروش و دیگر قسمت‌ها داشته باشید.

انواع سبک های مدیریت

انواع مدیریت راه‌های مشخص تصمیم گیری‌ها در امور تحت امر است. طرق مختلف مدیریت می‌توانند بسته به عواملی تغییر کنند مانند فرهنگ جامعه، وظیفه‌ای که از کار انتظار میرود، تفاوت نیروی کار، و شخصیت و توانایی‌های رهبران.

این ایده قبلاً توسط روبرت تاننبائو و وارن اشمیت در سال‌های ۱۹۵۸-۱۹۷۳ توسعه یافت. افرادی که میگفتند نوع مدیریت و رهبری وابسته به پیشامدهای جاری است؛ بنابرین مدیران بایستی دسته‌ای از انواع مدیریت را به خوبی بدانند تا در موقعیت لازم آن‌ها را به کار بگیرند.

1. مديريت دموكراتيک

در این نوع مديريت، مدیر ضمن هدايت فعاليت های واحـد تحت سرپرستی خود، خويشتن را نيز عضوی از اعضای تيم دانسته و به صورت بحث و گفتگو و اظهار نظر درجلسات، كاركنان را در تصميم گيری ها سهيم می دارد. در مديريت به روش دموکراتيک، ارتباط بين مديران و کارکنان بسيار حائز اهميت می باشد.

وجود ارتباطات مؤثر و صحيح در سازمان همواره يکی از اجزای مهم در توفيق مديريت به شمارآمده است. به تجربه ثابت شده است که اگر ارتباط صحيحی در سازمان برقرار نباشد، گردش امور مختل شده و کارها آشفته می شوند. هماهنگی، برنامه ريزی،سازماندهی، کنترل و ساير وظايف مدير بدون وجود سيستم ارتباطی مؤثر در سازمان قابل تحقق نبوده و در غياب چنين سيستمی امکان اداره سازمان موجود نخواهد بود.

در هر سازمانی اطلاعات بايد طی جريان ارتباطی مداوم در اختيار مدير قرار گيرد تا وی بتواند با آگاهی به انجام وظایف خود بپـــردازد.

يکی از علمای مديريت نقش اطلاعاتی و ارتباطی مديــر را در سازمـــان جزء اساسی ترین نقش های او قلمداد کرده است. به نظر اين نويسنده مدير دارای سه نقش عمده در سازمان است:

• نقش جمع آوری اطلاعات

• نقش ايجاد ارتباط بين افراد و اعضای سازمان و انتقال اطلاعات

• نقش تصميم گيری

اگر به زمانی که صرف انجام هر يک از وظايف مديريت می شود بنگريم، مشاهده می شود که اکثر اوقات مدير صرف ايجاد ارتباط و انتقال اطلاعات می گردد و همان طور که اشاره شد انجام کليه وظايف منوط به ايجاد ارتباط و حصول اطلاعات می باشد.

ارتباط بین مدیران و کارکنان تار و پود سازمان را به هم پيوند داده و موجب يکپارچگی و وحدت سازمانی می گردد . مسئوليت ايجاد ارتباطات صحيح در سازمان به عهده مديريت است؛ منظور از مديريت، کليه سطوح مديريت از مدیران ارشد سازمان تا مراتب پايه سازمانی است. از اين رو مديريت ها بايد از کم و کيف فرايند ارتباطی آگاه بوده و نحوه برقراری ارتباطات مؤثر را بدانند.

به طور خلاصه ارتباط در مديريت عبارت است از انتقال اطلاعات، مفاهيم و معانی بين افراد و کارکنان که اين اطلاعات تنها وقايع و نظرات نبوده بلکه احساسات و عواطف را نيز شامل می شود . بنابراين زمانی که اطلاع يا خبری را به فردی می دهيم، يا نظرمان را برايش بازگو می کنيم با او ارتباط برقرار کرده ايم.

همين طور زمانی که به يکی از کارکنان «صبح بخير» می گوئيم در نگاه، حالات چهره، طرز رفتار یا لحن صدايمان نکته ای هست که به طور غیر مستقیم بازگو کننده احساسات و عواطف ما می باشد. بدين ترتيب ارتباطات عبارت است از انتقال و تبادل اطلاعات، معانی و مفاهيم و احساس ها بيــن افـراد، با واسطه يا بدون واسطه.

تجربه نشان داده است كه اين روش يكی از موفق ترين روشهای مديريتی است.

بديهی اســت سخــت گيــري های لازم و به موقـع برای جلوگیـــری از سوء استفاده ها را بايــد مـد نظـــر داشت.

2. مدیریت استبدادی یا اقتدارگرا

به این معنی است که مدیر تصمیم هایش را انفرادی می‌گیرد، بدون توجه زیاد به زیر دستان. در نتیجه این تصمیمات مدیر هستند که نظر و شخصیت او را منعکس می‌کنند؛ و طبیعتا اگر مدیریت خوب باشد، می‌تواند تصویری از اعتماد به نفس را به وجود آورد. از طرفی دیگر زیر دستان ممکن است بیش از حد وابسته به رهبران شوند و احتمالا نظارت بیشتری لازم شود. مدیران استبدادی دو دسته اند:

• مدیران دستوری Directive که تصمیمات را خودشان می‌گیرند و مدیران ارشد مورد قبول.

• مدیران آسان گیر Permissive که باز تصمیمات را خود می‌گیرند اما به زیر دستان در نحوه اجرایی کردن آن آزادی عمل می‌دهند.

3. مديريت مشارکتی (جدی و مهربان):

مديريت، مسئوليت پذيری است كه با برگزاری جـلسات با معاونان و كاركنان مسائل و مـشكلات را از طریق بحث و مشاوره به طور جدی حل نموده و يا با مهربانی در حل آنها سعی و كوشش نمايد، هميشه با مشكلات رو در رو بوده و درصحنه حضور داشته باشـد.

هدف اصلی استفاده از اين روش، مشارکت مديران و معاونان دربرنامه ريزی، سازمان دهی، ارتباطات سازمانی، تصميم گيری و خلاقيت، فرآوری و در نهایت ایجاد صمیمیت است. در اين صورت همه مسئولين انگيزه ی بيشتری برای رسيدن به هدف هايی که در تعيين آن توافق و همکاری کرده اند نشان خواهند داد. در نتيجه از آنجا که کار از سوی همگان ارزشيابی می شود، رده های پائين در رسيدن به هدف های شغلی رفتارهای خــود را با محبت هماهنـــگ می کنند، نظرات سرپرست مستقيم خود در طول کار را دريافت می دارند و در صورت نیاز اصلاحات لازم را به عمل می آورند.

باید توجه داشت که هدف ها و برنامه ریزی های آينده که با سعی، کوشش و تفاهم مشترک تعيين شده بایستی منطقی و دست يافتنی باشد. در غير اين صورت، باعث فشارهای روحی و اضطراب در کارکنان رده پايين خواهد شد؛ به علاوه هدف ها بايد جدی بوده و جنبه های کيفی و کمی نتايج کار را در بر داشته و بيشتر عينی و قابل اندازه گيری باشند.

گاهی ممکن است لازم باشد هدف های مورد توافق جهت ضمانت اجرایی بیشتر به تصویب رده بالاترهم برسد. به نظر نگارنده، اين بهترين روش مديريتی می باشد، چون مشارکت در اهداف همراه با تفاهم، موجب رشد عطوفت و مهربانی بين كاركنان و مديران می شود.

4. مدیریت پدرانه

در واقع نوع شدید مدیریت پدرانه همان مدیریت دیکتاتوری است اما تصمیمات به نحوی گرفته می‌شوند که رغبت کارکنان نیز مانند تجارت مورد توجه قرار می‌گیرند. یک مثال خوب در این مورد می‌تواند دیوید برنت و مایکل اسکات باشد که مدیریت یک نمایش تلویزیونی تخیلی رو بر عهده داشتند. به این شکل که مدیر اکثر تصمیمات را به کارکنان شرح می‌دهد و از اینکه احتیاجات اجتماعی و تفریحی شان تأمین است اطمینان حاصل می‌کند.

این می‌تواند کمبود ایجاد انگیزه در کارمندان را که از سوی مدیریت استبدادی ایجاد می‌شود را تعدیل کند. ارتباط معمولاً از بالا به پایین است، فید بک و بازخوردی که به مدیر می‌رسد باعث تشویق و دلگرمی مدیر می‌شود. این نوع مدیریت آن زمان بیشترین تأثیرات را دارد که وفاداری را در کارمند ایجاد می‌کند. رهبری قشر فقیر، قدردانی از اهمیت دادن به نیازهای اجتماعی. عواملی هستند که این نوع مدیریت را در وابسته کردن کارکنان به مدیر شبیه مدیریت استبدادی می‌کنند.

5. مدیریت آزاد یا عدم مداخله‌ای

در نوع آزاد مدیریت، نقش مدیر جنبی است و کارمندان حوزه‌های کاری خود را مدیریت می‌کنند؛ بنابراین مدیر از وظایف کنار می رود و اقدامات ناهماهنگ رخ می‌دهد. ارتباطات در این نوع افقی است. بدین معنی که در هر دو سو یکسان است، هرچند در قیاس با سایر انواع ارتباطات کمتری رخ می‌دهد. این نوع مدیریت در گروه‌های حرفه‌ای و خلاق کارکنان بهترین حالت را ارائه می‌دهد، هرچند اکثراً عمدا رخ نمی‌دهد و خیلی ساده ناشی از یک مدیریت ضعیف است. این نهایتاً به تضعیف تمرکز کارکنان و گم کردن هدف ختم می‌شود، که کم کم به نارضایتی هرچه بیشتر و تصویری ضعیف از شرکت ختم می‌شود.

  • منبع
  • شرکت نرم افزاری ایده پرداز طلوع
  • ویکی پدیا
  • بیشتر از یک

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید