امروز: جمعه, ۲۸ خرداد ۱۴۰۰ برابر با ۰۷ ذو القعدة ۱۴۴۲ قمری و ۱۸ ژوئن ۲۰۲۱ میلادی
کد خبر: 276642
۲۲۰
۱
۰
نسخه چاپی

ویکتور هوگو | آنچه درباره ویکتور هوگو خالق بینوایان نمی دانستید

ویکتور هوگو | آنچه درباره ویکتور هوگو خالق بینوایان نمی دانستید

پیشینه خانوادگی ویکتور هوگو

ویکتور هوگو یکی از شاعران، داستان نویسان و نمایشنامه نویسان بزرگ پیرو سبک رومانتیسم فرانسوی می باشد. هوگو به عنوان یکی از بهترین نویسندگان فرانسوی دارای شهرت جهانی می باشد. آثار وی به بسیاری از اندیشه های سیاسی و هنری رایج در زمان خویش اشاره نموده و بازگو کننده تاریخ معاصر فرانسه می باشد. از برجسته ترین آثار او بینوایان، گوژپشت نتردام و مردی که می خندد است.

ویکتور هوگو تنها به خاطر شخصیت والای ادبی در ادبیات فرانسه مورد ستایش قرار نگرفت است، بلکه او به عنوان سیاست مداری که به تشکیل و نگهداری جمهوری سوم و دموکراسی در فرانسه کمک کرد، از او قدردانی به عمل آمد.

ویکتور هوگو، سومین پسر کاپیتان ژوزف لئوپولد سیگیسو هوگو (که بعدها به مقام ژنرالی نائل آمد) و سوفی فرانسوا تره بوشه، در روز ۲۶ فوریه سال ۱۸۰۲ در بزانسون دیده به جهان گشود.

ویکتور هوگو به شدت زیر نفوذ و تأثیر مادر قرار داشت، مادر او از شاه دوستان و از پیروان متعصب آزادی به شیوهای ولتر بود و تنها بعد از مرگ مادر بود که پدرش، آن سرباز شجاع، توانست ستایش و علاقه فرزندش را نسبت به خود برانگیزد. سالهای طفولیت ویکتور هوگو در کشورهای متفاوتی سپری شد. مدت کوتاهی در کالج نجیب زادگان در مادرید کشور اسپانیا درس خواند و یعد در فرانسه تحت آموزش معلم خصوصی خود، پدر ریوییو، کشیشی بازنشسته قرار گرفت. ویکتور هوگو در سال ۱۸۱۴ به دستور پدرش، به یانسیون کوردیسیر وارد شد که بخش اعظم تحصیلات ابتدایی را در آنجا سپری نمود.

تکالیف مدرسه، مانع مطالعه آثار معاصران، به ویژه شاتو بریان و نیز، مانع نگارش تصنیف های ادیبانه ویکتور نشد، او سرودن شعر را با ترجمه اشعار ویرژیل شروع کرد و همراه با این اشعار، قصیده ای بلندی در وصف سیل سرود – با انتشار شعر بلند شادی که تصویری از لحظه لحظه زندگی بود، به جمع شاعران پیوست. ویکتور هوگو توانست پیش از ۲۰ سالگی، اولین قصه بلند خود، یعنی کتاب بوگ ژارگال را منتشر نماید و با انتشار این کتاب، به جمع ادیبان هم راه یابد.

ویکتور هوگو | آنچه درباره ویکتور هوگو خالق بینوایان نمی دانستید

زندگی شخصی ویکتور هوگو

ویکتور هوگو در سال 1822 با ادل فوشه دوست زمان کودکی خود ازدواج نمود. فوشه دختری سبزه رو با موهایی مشکی و ابروهایی کمانی بود. در 16 سالگی جذابیت چهره او زبانزد بود همچنین می توان گفت فوشه اولین عشق هوگو بوده و او را بسیار تحسین می نمود. زمان نامزدی هوگو و فوشه را می توان یک تراژدی عاشقانه معرفی نمود. این دو از دوران کودکی همدیگر را می شناختند و خانواده آن ها باهم صمیمی بودند بنابراین هوگو و ادل باهم بزرگ شدند.

دوران عاشقانه هوگو زمانی شروع شد که دوره نوجوانی را پشت سر می گذاشت. ویکتور عاشق دختر همسایه شده بود که مادر او وی را از این دلداگی منع می نمود او اعتقاد داشت که هوگو باید با خانواده بهتری وصلت کند.

همچنین خانواده ادل هم با این وصلت مخالف بودند بنابراین مخالفت های خانواده باعث به وجود آمدن یک تراژدی عاشقانه شد.

ویکتور و آدل در ۲۶ آوریل سال ۱۸۱۹، درست زمانی که ویکتور ۱۹ سال و آدل ۱۶ سال داشت، آشکارا به یکدیگر ابراز علاقه کردند. آدل اعتقاد داشت که هیچ چیز جز دخترکی فقیر با افراد طبقه بورژوا نیست و عقیده او در این باره کم و بیش درست هم بود. با وجود ظاهر نسبتاً خوبی که داشت، اما چیر زیادی درباره شخصیت او قابل ذکر نیست. او در مورد پوشش خود نه سلیقه داشت و نه زیرکی به خرج میداد و همیشه با لباس های غیررسمی در همه جا ظاهر میشد. آدل فردی سربه هوا و کم هوش بود و این امر باعث شد که وی از لحاظ فرهنگی عقب بماند. او به نبوغ آشکار و دست آوردهای همسرش، فقط به خاطر ارزش های مالی ارج می نهاد و علاقه چندانی به شعر و سرایش نداشت. هرچند که بعدها دو تن از بزرگ ترین شاعران فرانسه، به وی علاقه مند شدند.

آدل همسر هوگو جوان و ساده لوح بود. او فکر می کرد که ویکتور از او بتی ساخته و شاید حق با او بود . او ازصمیم قلب عاشق آدل بود و به او اطمینان می داد که این روح و روان ماست که به هم علاقه دارند نه جسم ما . او هیچ وقت نفهمید که چرا ویکتور تمام شب را بیدار می ماند و می نویسد و بعد از ۱۰ سال ( در حقیقت ازدواج آنها ده سال طول کشید ) مادام آدل هوگو مرتکب عملی شد که تعجب آور نبود بالاخره روز عهدشکنی فرا رسید و او به همسرش ویکتور هوگو خیانت کرد.

مسیو چارلز سنت بوو با هوگو کار می کرد و هوگو او را دوست خود می دانست . هوگو به سنت بوو جوان کمک کرد تا در حوزه شعر به تحقیق و تفحص بپردازد . در این مدت سنت بوو به زندگی مادام هوگو رخنه کرد . سنت بوو آدل را پنهانی در کلیسا ملاقات می کرد . اما ماهیت ارتباط آنها خسته کننده بود و به نظر می رسید مهم ترین بخش این قرار ، فریب دادن هوگو بود .

رنج و عذاب اخلاقی هوگو در مورد این خیانت ، بسیار عظیم بود. درد او غیر توضیح بود . او همان طور که در ناامیدی دست و پا می زد نوشت : من به این عقیده رسیده ام که امکان دارد کسی که مالک تمام عشق من است ، دیگر به من علاقه نداشته باشد و به من اهمیت ندهد مدت زیادی است که من دیگر شاد نیستم این اتفاق او را به شدت جریحه دار کرد . هر کس بعد از مطالعه درد روحی او، به این فکر می افتد که آیا او قادر به فراموش کردن بود ؟ و از اینکه توانست آرامش خود را دوباره بدست آورد، متعجب می شود. کلاف زندگی هوگو با آدل، آرام آرام و مقابل چشمانش باز شد و تکه تکه از هم گسیخت و این شاعرو نویسنده ناچار شد که شادی را کنار ژولیت و ردوئت جستجو کند.

حاصل ازدواج ویکتور هوگو با آدل دو پسر و دو دختر بود.

ویکتور هوگو | آنچه درباره ویکتور هوگو خالق بینوایان نمی دانستید

داستان دختران هوگو

ویکتور هوگو، وطن پرست و نویسنده بزرگ فرانسوی دو پسر و دو دختر داشت . دختر بزرگ او ، لئوپولدین هوگو ، در سال ۱۸۲۴ به دنیا آمد و در ۱۹ سالگی به همراه شوهر وفادارش و بچه ای که هنوز به دنیا نیامده بود در حادثه قایق سواری در رودخانه سن غرق شد . دختر کوچک او ، آدل هوگو ، به بیماری روانی مبتلا شد . بسیاری از مردم از نوشته های ویکتور هوگو ، رمان نویس قرن نوزدهم ،‌لذت می برند اما معدود کسانی هستند که داستان تراژدی دخترش آدل هوگو را بدانند . آدل هوگو در دورانی که با پدر مشهور خود در جزیره گرنزی در تبعید به سر می برد ، عاشق یکی از افسران ارتش نیروی دریایی بریتانیا به نام ستوان آلبرت پینسون شد. اما عشقی که هیچگاه به سرانجام نرسید. آدل هوگو خاطرات عشق محکوم به شکست خود را طی عمر طولانی خویش بصورت رمز در دفترچه های خاطرات خود نوشت که اخیرا رمزگشایی شده اند .

ستوان پینسون و آدل هوگو بسیار به هم علاقه مند بودند اما پدر آدل ، ویکتور هوگو ، مخالف این رابطه بود زیرا پینسون مردی عیاش بی آبرو و قمار باز بود و مبلغ زیادی را بواسطه قمار مقروض بود و برای اینکه طلبکارانش نتوانند او را به زندان بیاندازند به ناچار وارد ارتش شد . او در نامه های عاشقانه اش به آدل قول داده بود که با او ازدواج کند.

ستوان پینسون برای انجام ماموریتی به هالیفاکس منتقل شد. آدل نیز در سال ۱۸۶۳ به دنبال او از خانه فرار کرده و به هالیفاکس در کانادا رفت. مخالفت پدر با رابطه آن دو موجب فرار آدل از خانه شد . او در هالیفاکس به دنبال محل سکونت پینسون می گشت تا بتواند با او تماس بگیرد . آدل در هالیفاکس هویت خویش را پنهان نمود و پانسیونی را ازیک زن آمریکایی به نام ” ساندرز” اجاره کرد. وقتی آدل، ستوان پینسون را ملاقات کرد و عشق جاودانی خود را به او نشان داد، از جانب وی طرد شد. پینسون علاقه آدل را به خودش درک می کرد اما متاسف بود … دیگر بین آنها رابطه ای وجود نداشت . او از آدل خواست به خانه و نزد خانواده اش بازگردد اما آدل این کار را نکرد . زمانی که پدر آدل راضی به ازدواج آنها شد.

مرد جوان دیگر علاقه ای به او نداشت. آدل در ذهنش از پذیرش این حقیقت سرباز زد وسعی کرد او را به ازدواج با خود ترغیب کند . او هنوز هم وسواس گونه پینسون را تعقیب می کرد و کارهای او را مخفیانه زیر نظر می گرفت. به طوری که وقتی متوجه نامزدی پینسون با یکی از دخترهای هالیفاکس شد، نزد پدر آن دختر رفت و ادعا کرد که نامزد پینسون است و از او بچه ای در راه دارد . او حتی به خانواده اش هم نامه نوشت و به دروغ گفت که با پینسون ازدواج کرده است . آدل کم کم وقتی متوجه شد عشقش به پینسون یکطرفه است دچار افسردگی و جنون شد.

ستوان پینسون سپس به باربادوس یکی از جزایر دریای کارائیب منتقل شد و آدل هم در حالیکه بیماری روانی اش در حال شدت یافتن بود به دنبال او به باربادوس رفت و در کوچه و خیابان زندگی می کرد . در آخر زنی بومی به نام “مادام با” از او مراقبت کرده و به او کمک کرد که به خانه پدری اش بازگردد . آدل بقیه عمر خود را در پاریس به نوشتن خاطراتش گذراند و درسال ۱۹۱۵ در سن ۸۵ سالگی، در حالیکه بیشتر از پدر و مادر ، خواهر و برادرهایش عمر کرده بود از دنیا رفت.

ویکتور هوگو | آنچه درباره ویکتور هوگو خالق بینوایان نمی دانستید

سالهای پایانی و مرگ هوگو

وقتی هوگو در سال ۱۸۷۰ به پاریس بازگشت مردم از او به عنوان قهرمان ملی استقبال کردند. هو گو علیرغم محبوبیتش ، برای انتخاب دوباره در مجمع نمایندگان ملی در سال ۱۸۷۲ هیچ تلاشی نکرد. دو دهه آخر زندگی هوگو به خاطر بستری شدن دخترش در آسایشگاه روانی، مرگ دو پسرش و نیز مرگ آدل (۱۸۶۸) بسیار ناراحت کننده بود.

دختر دیگرش ،‌لئوپولدین، در سال ۱۸۴۳ در یک حادثه قایق سواری غرق شد. هوگو با توجه به لطمات روحی و روانی که بر او وارد شده بود همچنان به نوشتن ادامه داد و در سیاست هم تا سال ۱۸۷۸، که سلامتی اش رو به زوال گذاشت ، فعال ماند. او در ۳۰ ژانویه ۱۸۷۶ در انتخاب مجلس سنا ، که اخیرا تاسیس شده بود انتخاب شد دوره آخر فعالیت سیاسی او، یک ناکامی به شمار می آید .

در فوریه ۱۸۸۱ هوگو هفتاد و نهمین سالگرد تولدش را جشن گرفت. به پاس این حقیقت که هوگو وارد هشتادمین سال زندگی اش شده، یکی از بزرگترین مراسم بزرگداشت برای این نویسنده که در قید حیات بود ، برگزار شد.

مراسم جشن از روز بیست و پنجم فوریه با اهدای گلدان سور( نوعی چینی فرانسوی ) به هوگو آغاز شد . این نوع گلدان هدیه ای سنتی برای مقامات عالی رتبه بود که به ویکتور هوگو اهدا شد . روز ۲۷ فوریه بزرگترین رژه در تاریخ فرانسه برگزار شد. رژه کننده ها شش ساعت راهپیمایی کردند تا از مقابل هوگو که پشت پنجره اتاقش نشسته بود رد شوند . سربازان راهنما برای اشاره به ترانه کوزت در بینوایان گل های گندم به گردن خود آویخته بودند.

ویکتور هوگو در ۲۲ می ۱۸۸۵ در ۸۳ سالگی از دنیا رفت. مرگ او باعث سوگی ملی شد و بیش از ۲ میلیون نفر در مراسم خاکسپاری او شرکت کردند. هوگو تنها به خاطر شخصیت والای ادبی در ادبیات فرانسه مورد تکریم قرار نگرفت بلکه به عنوان سیاستمداری که به تشکیل و نگهداری “جمهوری سوم ” و دموکراسی در فرانسه کمک کرد از او قدردانی به عمل آمد.

ویکتور هوگو | آنچه درباره ویکتور هوگو خالق بینوایان نمی دانستید

نویسندگی و آثار ویکتور هوگو

ویکتور هوگو عقیده داشت که شاعر دو وظیفه دارد:

۱- بازتاب دادن عواطف و احساسات جهانی به وسیله آشکار ساختن احساسات خود و به هم پیوستن صدای نسل بشر، طبیعت و تاریخ

۲- آموزش دادن و راهنمایی کردن خواننده.

آثار ویکتور هوگو را به طور کلی، می توان در پنج دسته مرور کرد:

- آثار آغاز نوجوانی
- شعرها
- نمایشنامه
- رمانها
- مجموعه ای از نامه ها ، خاطرات، نقدها و مقالات ادبی و سیاسی.

ویکتور هوگو در سال ۱۸۲۱ با انتشار کتاب گوژپشت نوتردام که بعد از بینوایان، بزرگترین اثر اوست، شهرتی فراگیر پیدا کرد. در سال ۱۸۲۷، درام کرمول را نوشت و بر این کتاب مقدمه ای مفصلی نوشت که خود، کتابی مستقل است و اهمیت به مراتب بیشتری از خود درام دارد. این مقدمه را میتوان مرام نامه مکتب رومانتیسم دانست و با همین مقدمه است که رومانتیسم به عنوان مکتبی مستقل، شروع میشود و بدین گونه، ویکتور هوگو مکتب رومانتیسم را بنیان نهاد.

ویکتور هوگو اعتقاد داشت که هر آنچه در طبیعت است، به هنر تعلق دارد و در مقدمه کرمول نوشت:

“بشر در طول حیات خود پیوسته یک نوع تمدن و یک نوع جامعه نداشته است، بشریت مانند هر یک از واحدهای خود، یعنی انسان ها، بزرگ شده، بالیده، به بلوغ رسیده و آنگاه به پیری پرعظمت خود رسیده است و پیش از عهدی که جمعی امروزی عهد عتیق می خواند، دوره ای بوده که عهد افسانه خوانده م شده که بهتر بود عهد آغازین خوانده شود و از آنجا که شعر آینه اندیشه های آدمی است، شعر نیز این سه دوره عهد آغازین، عهد عتیق و عهد جدید را طی کرده است. اشعار غنائی، زاییده عهد آغازین است و خاستگاه اشعار حماسی، عهد عتیق و درام، پرورده عهد جدید است. نغمه و غنا ابدیت را ساز می کند. ماهیت غنا، طبیعی بودن، خصوصیت حماسه، سادگی و صفت درام، حقیقی بودن است. قهرمانان اشعار غنایی، اشخاصی داستانی بزرگی چون آدم و قابیل و نوح بودند. قهرمانان حماسه ها، پهلوانان غول صفتی چون هرکول ، ، آژاکس، پرومته و آگاممنون بودند و قهرمانان درام جز انسانهای عادی، کسی دیگری نیست، کسانی چون هملت، ، اتللو ..”

و بدین گونه هوگوی نوجوان، عصری نو را در تاریخ ادبیات دنیا گشود، عصری که عنوان عصر رمانتیسم به خود گرفت. از این زمان به بعد، ویکتور هوگو دوستدار بسیار پیدا کرد و خانه او تبدیل به دیدارگاه نویسندگان پیرو مکتب رمانتیسم گشت که از میان این نویسندگان میتوان به آلفرد داویگنی و چارلز آگوستین سنت بووو منتقد اشاره کرد. سالهای ۱۸۲۹ تا ۱۸۴۳ سال های بالندگی و کامیابی ویکتور بود. او در طی این سالها، چندین مقاله، سه رمان و پنج مجلد کتاب شعر و نمایش نامه به رشته تحریر درآورد.

ویکتور هوگو تنها به خاطر شخصیت والای ادبی در ادبیات فرانسه موردستایش قرار نگرفت، بلکه به عنوان سیاست مداری که به تشکیل و نگهداری جمهوری سوم و دموکراسی در فرانسه کمک کرد، از او قدردانی به عمل آمد.

فهرست رمان های ویکتور هوگو

- بینوایان
- گوژپشت نتردام
- آخرین روزهای یک محکوم به اعدام
- رنجبران دریا
- کلود ولگرد
- مردی که می‌ خندد
- نود و سه
- ریبلاس
- برگ‌ های خزان
- روح انسان
- نغمات شفق

ویکتور هوگو | آنچه درباره ویکتور هوگو خالق بینوایان نمی دانستید

معرفی کتاب بینوایان ویکتور هوگو

بینوایان رمان تاریخی فرانسوی است که به عنوان یکی از اصلی‌ترین و برجسته‌ترین آثار قرن ۱۹ مطرح است.

این اثر به یاد ماندنی ویکتور هوگو، شرح زندگی و رستگاری ژان‌ والژان و زندگی دختر فقیری به نام کوزت است. داستان از سال ۱۸۱۵ و از زندگی ژان والژان آغاز می‌شود. او به دلیل دزدیدن یک تکه نان و فرار به نوزده سال زندان محکوم شده است. پس از آزادی از زندان، ژان والژان به دنبال سرپناهی به کلیسای جامع می‌رسد. آنجا با دیدن ظروف گرانقیمت اسقف تصمیم می‌گیرد که آن‌ها را بدزدد اما پلیس به سرعت متوجه می‌شود و او را دستگیر می‌کند. اسقف وانمود می‌کند که خودش این ظروف گرانبها را به او هدیه داده است. ژان والژان با دیدن این حرکت اسقف به فکر فرو می ‌رود و این آغاز رستگاری او است.

شخصیت‌های داستان یکی پس از دیگری مطرح می‌شوند و هرکدام سبکی از وجوه انسانی و باورهای اخلاقی را به نمایش می‌گذارند. کمی بعدتر ژان والژان که شهردار شده است، با زن بینوا و فقیری به نام فانتین آشنا می‌شود. فانتین دختر کوچکش، کوزت را نزد خانم و آقای تناردیه گذاشته است تا از او نگهداری کنند. اما تناردیه‌ها از کوزت بیگاری می‌کشند و کوزت حال و روز خوبی ندارد. ژان والژان برای نجات دادن کوزت از آن وضعیت اقدام می‌کند.

بینوایان روایتی از انقلاب فرانسه را نیز به نمایش می‌گذارد. این شاهکار جهانی ترکیبی از تاریخ، مسائل اجتماعی و دوگانه‌های اخلاقی است.

زندگی سیاسی ویکتور هوگو

از سال ۱۸۴۳ میلادى به بعد، دوره جدیدى در زندگى او آغاز مى شود: مرگ دخترش لئوپولدین باعث مى شود که او از ادبیات رو برگرداند. هوگو وارد عالم سیاست مى شود. اکنون او از اعضاى خانواده سلطنتى و همچنین از طرفداران ناپلئون سوم است. ولى هنگامى که ناپلئون امپراتور مى شود، هوگو با تمام قدرت به او حمله مى کند، به طورى که به اجبار فرانسه را ترک مى کند. طى سال هاى ۵۵-۱۸۵۲ ابتدا به بلژیک و سپس به جزیره جرسى در انگلستان تبعید مى شود. در جزیره جرسى در سال ۱۸۵۳ و در سن ۵۱ سالگى کتاب «مجازات» را چاپ مى کند. این کتاب به مثابه اعلامیه اى شدیداللحن علیه امپراتور است، همچنین در این سال اشعار «تماشاگران» را مى سراید.

در سال ۱۸۵۵ میلادى به منطقه گرنسى مى رود و تا سال ۱۸۷۰ در آنجا مى ماند. در همین منطقه گرنسى است که بزرگترین آثارش را مى نویسد. آثارى چون: حکایت قرن ها، بینوایان (۱۸۶۲) و کارگران دریا.

ویکتور هوگو | آنچه درباره ویکتور هوگو خالق بینوایان نمی دانستید

دیدگاه های مذهبی ویکتور هوگو

دیدگاههای مذهبی هوگو در طول زندگی اش به سرعت تغییر کرد . او در جوانی به عنوان مسیحی کاتولیک سوگند یاد کرد که مقامات و مسئولان کلیسا احترام بگذارد . اما به تدریج تبدیل به کاتولیکی شد که به وظایف دینی اش عمل نمی کند و بیش از پیش به بیان دیدگاههای ضد پاپ و ضدکشیشی پرداخت . در طی دوران تبعید به طور تفننی به احضار روح می پرداخت و در سالهای بعد خداشناسی بر پایه عقل را که مشابه آنچه که مورد حمایت “ولتر” نویسنده فرانسوی بود، پا بر جا کرد.

در سال ۱۸۷۲ وقتی متصدی آمارگیری از هوگو پرسید که آیا کاتولیک است یا نه او پاسخ داد : “خیر، من آزاد اندیش هستم . “هوگو هیچگاه بیزاری خود را از کلیسای کاتولیک از دست نداد . این انزجار به دلیل بی تفاوتی کلیسا نسبت به وضعیت بد کاری زیر سلطه ظلم وجود حکومت پادشاهی و شاید هم به خاطر قرار گرفتن اثر هوگو ( بینوایان ) در لیست کتابهای ممنوعه پاپ بود .

هنگام مرگ دو پسرش ، چارلز و فرانسوا ویکتور ، او اصرار داشت که آنها بدون صلیب عیسی یا کشیش به خاک سپرده شوند . او در وصیت نامه اش هم همین شرط را برای خاکسپاری خود گذاشت . هوگو با اینکه معتقد بود عقاید کاتولیک منسوخ و رو به زوال است اما هیچگاه مستقیما از عرف و سنت انتقاد نکرد . او همچنان به عنوان فردی که به وجود خدا معتقد است ، باقی ماند . او عمیقا به قدرت و ضرورت حمد وستایش ایمان داشت .

عقل گرایی هوگو را در اشعارش از قبیل “تورکمادا” (۱۸۶۹، درباره تعصب مذهبی ) ، پاپ (۱۸۷۸ ، کتابی است ضد کشیشی ) ، دین و ادیان (۱۸۸۰، در مرود رد سودمندی کلیساها ) و غیره می توان مشاهده کرد . هوگو می گفت: ادیان به تدریج از بین می روند ، اما این خداست که باقی می ماند. او پیش بینی می کرد که مسیحیت بالاخره روزی از بین خواهد رفت اما مردم همچنان به خدا ، روح و تعهد معتقد خواهند ماند .

  • منبع
  • پرورش افکار
  • طاقچه
  • تاریخ ما

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید