امروز: چهارشنبه, ۰۱ ارديبهشت ۱۴۰۰ برابر با ۰۸ رمضان ۱۴۴۲ قمری و ۲۱ آوریل ۲۰۲۱ میلادی
کد خبر: 268566
۲۰۲۲
۱
۰
نسخه چاپی
Carl Rogers

کارل راجرز | نظریه روانشناسی فردمدار کارل راجرز

راجرز عقیده داشت روانشناسان مهم ترین کار را در دنیا بر عهده دارند، چون سرانجام این علوم فیزیکی نیستند که ما را نجات می دهند، بلکه تعامل میان انسان هاست که سرنوشت آن ها را رقم می زند.

کارل راجرز | نظریه روانشناسی فردمدار کارل راجرز

کارل راجرز (Carl Rogers)

کارل راجرز در 1902 در خانواده ای بسیلر مذهبی در شیکاگو به دنیا آمد. فرزند چهارم از شش فرزند خانواده بود. پدرش مهندس عمران و اغلب دور از خانه بود. از همین نظر، رابطه ی کارل با مادرش تقویت بیشتری یافت. وقتی از دبیرستان فارغ التحصیل شد، قصد داشت کشاورز شود و در 1919 در دانشگاه ویسکانسین در رشته ی کشاورزی ثبت نام کرد. ولی بسیار درگیر فعالیت های مذهبی و کلیسا بود. بعد از بازگشت از کنفرانس دانش اموزان مسیحی پکن در چین، رشته ی خود را از کشاورزی به تاریخ تغییر داد.

کارل در 1924 با عشق دوران کودکی خودف هلن، الیوت ازدواج کرد و صاحب دو فرزند شد. سپس در همان زمان به روانشناسی تمایل پیدا کرد و وارد مدرسه ی الهیات شد. بالاخره در 1931 دکترای روانشناسی بالینی خود را از دانشگاه کلمبیا دریافت کرد. او که در زمینه ی روانشناسی کودک کار کرده بود در انجمن پیشگیری از ظلم به کودکان پذیرفته شد و با نوشتن کتاب درمان بالینی کودکان مشکل دار کرسی استادی دانشگاه اوهایو به او پیشنهاد شد. کتاب مشاوره و روان درمانی مراجع محور در 1951 شهرت راجرز را بیشتر کرد و جایزه ی دستاورد علمی را از آن او کرد.

نظریه روانشناسی فردمدار کارل راجرز

کارل راجرز معتقد بود پیشرفت در کار درمان، بیشتر به عمق تفاهم و تعصب نداشتن بیمار و پزشک بستگی دارد. او خیلی تحت تاثیر مارتین بوبرف فیلسوف پیرو مکتب اصالت وجود و عقیده ی او در مورد «تایید دیگری» قرار داشت.

در واقع تایید دیگران و تاکید روی توانایی های بیماران، به جای تمرکز بر مشکلات آن ها، عامل مهمی بود که راجرز و آبراهام مزلو را به شخصیت های بزرگی در روانشناسی انسان گرایانه تبدیل کرد.

راجرز بعد از تجارب بسیار دریافته بود که اگر به بیمار اجازه دهد مسیر درمان را هدایت کند به نتایج موثرتری می رسد. این شروع شیوه ی درمانی مراجع محور یا انسان گرا را تشکیل می دهد.

او معتقد بود که اگر دقیقاً به حرف های بیمار گوش دهد، حتی چنانچه حرف های او غلط، بی پایه و اساس، عجیب یا احمقانه به نظر برسد، باعث می شود تمام افکار خود را بپذیرد و بعد از چند جلسه خودش بتواند خودش را درمان کند. راجرز این روش خود را این طور تعریف می کرد: « فقط کافی است من خودم باشم و اجازه دهم او نیز خودش باشد.»

راجرز معتقد بود اغلب افراد بر اساس عمیق ترین احساسات خود زندگی نمی کنند. این مشکل به سبب نیاز کودکی ما به توجه مثبت ایجاد می شود. توجه مثبت یعنی محبت، صمیمت، همدردی و پذیرش افراد. والدین فقط در صورتی به کودک خود توجه مثبت می کنند که او شیوه ی خاصی رفتار کند. همین امر باعث می شود کودک یاد بگیرد برای این که جلب محبت کند باید مطابق با ارزش های والدین رفتار و تفکر کند و بدین ترتیب ارزش های پدر و مادر جایگزین ارزش های درونی خود فرد می شود.

راجرز بر این عقیده بود که برای جلوگیری از چنین چیزی لازم است که افراد به خاطر همان چیزی که هستند مورد محبت و احترام قرار گیرند. او مشاهده می کرد مردم در اولین برخورد با مشاور معمولاً علتی را مطرح می کنند، مثلاً این که با همسر، شوهر یا کارفرمای خود مشکل دارند، ولی او می دید که این افراد مشکل واقعی آن بیمار نیستند، بلکه بیمار فقط یک مشکل دارد: او به شدت می خواهد که خودش باشد و اجازه داشته باشد نقش غیرواقعی یا نقاب خود را از چهره بردارد. این افراد معمولاً خیلی نگران این مسئله هستند که دیگران در مورد آنها چه فکر می کنند و این که در موقعیت های مختلف باید چطور رفتار کنند که پذیرفته شوند. روانشناس در طی فرایند درمان با این افراد کاری می کند که ان ها به یک شخصیت تبدیل شوند نا این که در قالب آنچه اطرافیان از او طلب می کنند درآیند.

روانشناسی فردمدار کارل راجرز، خیلی فراتر از حوزه ی مشاوره ی روانشناسی گام گذاشت و در زمینه های گوناگونی از قبیل مذهب، سیاست، قانون، روابط اخلاقی و فرهنگی، آموزش و پرورش و زندگی زناشویی به کار رفته است. تاثیر افکار راجرز بر نوشته های نویسندگان خودیاری نیز آشکار است. برای مثال، یکی از ایده های استیفن کاوی در کتاب هفت عادت موثر این است که ابتدا باید دیگران را درک کنید تا آنها بتوانند شما را درک کنند.

این ایده شبیه این ایده ی راجرز است که می گوید در ارتباط افراد با یکدیگر، زمانی پیشرفت حاصل می شود که آن ها بدانند می توانند به راحتی آنچه را در ذهنشان وجود دارد آزادانه به زبان بیاورند و فرد مقابل حرف هایشان را خواهد شنید. یا ایده ی «رفتن به دنبال آرزوها و آرمان ها و تبدیل کردن آن ها به واقعیت»، به این گفته ی راجرز بر می گردد که می گفت بهتر است همان طور زندگی کنیم که واقعاً هستیم؛ یعنی به قابلیت ها و توانایی های ذاتی خود بها بدهیم و سعی کنیم آن ها را به واقعیت تبدیل کنیم.

راجرز عقیده داشت روانشناسان مهم ترین کار را در دنیا بر عهده دارند، چون سرانجام این علوم فیزیکی نیستند که ما را نجات می دهند، بلکه تعامل میان انسان هاست که سرنوشت آن ها را رقم می زند. فضای باز و شفافی که او در جلسات مشاوره ی خود به وجود می اورد تا هم بیمار و هم مشاور روانشناس بتوانند به راحتی حرف دل خود را بازگو کنند، اگر در خانواده ها، شرکت ها یا جلسات سیاسی فراهم شود، بدون شک باعث خشم کمتر و نتایج سازنده ی بیشتر خواهد بود. ولی در همه ی این موارد نکته ی مهم این است که خواسته یا احساس واقعی طرف مقابل را درک کنیم. چنین شور و اشتیاقی برای درک طرف مقابل، اگرچه به سادگی به دست نمی آید، ولی موجب تغییرات بس شگرفی در وجود کسانی می شود که با همدیگر در ارتباط هستند.

منبع: مکاتب روان شناسی - حمیدرضا بلوچ

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید