امروز: شنبه, ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۰۱ ربيع الأول ۱۴۴۸ قمری و ۱۵ اوت ۲۰۲۶ میلادی
کد خبر: 296398
۶
۱
PNAZAR
نسخه چاپی

نخستین منجمی که کسوف را توضیح داد: آناکساگوراس و تولد نگاه علمی به آسمان

آناکساگوراس از بزرگ‌ترین منجمان دوران باستان به‌شمار می‌رود و مهم‌ترین دستاورد او، نخستین تبیین علمی از علت خورشیدگرفتگی و ماه‌گرفتگی است. او دریافت که ماه به‌واسطۀ بازتابش نور خورشید می‌درخشد و خورشیدگرفتگی هنگامی رخ می‌دهد که ماه میان زمین و خورشید قرار می‌گیرد

نخستین منجمی که کسوف را توضیح داد: آناکساگوراس و تولد نگاه علمی به آسمان

مقدمه

در سدۀ پنجم پیش از میلاد، در شهری که مهد تمدن غرب و خاستگاه فلسفه، علم و دموکراسی بود، مردی از کرانه‌های دور ایونیا قدم به آتن نهاد تا طرز تفکری نوین را با خود بیاورد.

او حکمت و روح کنجکاوی علمی را با خود از شهری بندری به نام کِلازومِنِه حمل می‌کرد و در شهری پیاده کرد که به‌زودی به مرکز روشنفکری جهان یونان تبدیل می‌شد.

نام او آناکساگوراس بود؛ فیلسوفی که نخستین بار تبیینی علمی برای خورشیدگرفتگی ارائه داد، خورشید را توده‌ای سنگ آتشین توصیف کرد، و با جرئت تمام، دیدگاه‌هایی را بر زبان راند که در نهایت، او را در معرض اتهامی مرگبار قرار داد: بی‌دینی.

او که درک علمی و فلسفی خود را با سیاست دوران خود گره زده بود، نه تنها دگرگونی‌ای عظیم در اندیشۀ یونانی ایجاد کرد، بلکه سرنوشت خود را نیز با پر فراز و نشیب‌ترین وقایع تاریخی سدۀ پنجم یونان پیوند داد.

تولد و دوران اولیۀ زندگی در ایونیا

آناکساگوراس، پسر هِگِزیبولوس، در حدود سال ۵۰۰ پیش از میلاد در شهر کلازومنِه، واقع در کرانۀ آناتولی (ترکیۀ امروزی) به دنیا آمد.

این منطقه که بخشی از ایونیای یونانی نشین بود، خاستگاه بسیاری از نخستین فیلسوفان طبیعت‌گرای یونان محسوب می‌شود.

کلازومنه در آن زمان شهری بندری و پررونق بود و به‌عنوان یکی از مراکز تجاری و فرهنگی ایونیا شناخته می‌شد؛ فضایی که به‌طور طبیعی زمینه‌ساز شکل‌گیری اندیشه‌های نوین و پرسش‌گری فلسفی بود.

دربارۀ سال‌های اولیۀ زندگی آناکساگوراس اطلاعات دقیقی در دست نیست، اما آنچه مسلم است این است که او در همین محیط سرشار از سنت فلسفی ایونی رشد یافت.

ایونیا پیش از او شاهد شکوفایی اندیشمندانی چون تالس، آناکسیماندروس و آناکسیمنس بود که هر یک به‌نوبۀ خود کوشیده بودند تا ماهیت و منشأ جهان مادی را با استفاده از عنصری بنیادین تبیین کنند.

آناکساگوراس، به‌عنوان وارث این سنت فکری، گام‌های نخستین خود را در مسیری برداشت که او را به یکی از مهم‌ترین و بدیع‌ترین فیلسوفان پیشاسقراطی تبدیل می‌کرد.

ورود به آتن: انتقال فلسفه به مرکز جهان یونان

در حدود سال ۴۸۰ پیش از میلاد، آناکساگوراس که حدوداً بیست سال داشت، تصمیمی سرنوشت‌ساز گرفت: مهاجرت به آتن. این شهر در آن زمان به‌سرعت در حال تبدیل شدن به کانون اصلی فرهنگی و سیاسی جهان یونان بود.

ورود آناکساگوراس به آتن را می‌توان نقطه‌عطفی در تاریخ اندیشۀ یونانی به‌شمار آورد، چراکه او نخستین فیلسوفی بود که سنت فلسفی و روحیۀ کنجکاوی علمی را از ایونیا به آتن منتقل کرد.

در آتن، آناکساگوراس به‌سرعت به جمع روشنفکران برجسته راه یافت و با شخصیت‌های تأثیرگذار آن دوران ارتباط برقرار کرد. مهم‌ترینِ این ارتباط‌ها، پیوند عمیق او با پریکلس، دولتمرد بزرگ آتنی بود.

پریکلس که خود به دانش و خرد علاقه‌ای فراوان داشت، شیفتۀ آناکساگوراس شد و از او آموخت. این رابطه نه‌تنها بر طرز تفکر پریکلس تأثیر گذاشت، بلکه سرنوشت آناکساگوراس را نیز به‌طور مستقیم با سیاست‌های آتن گره زد.

شاعر بزرگ یونانی، اوریپید، نیز از علاقه‌مندان و شاگردان آناکساگوراس بود و از او شور و شوقی برای علم و انسانیت کسب کرد.

رویداد شهاب‌سنگ آیگوسپوتاموی

در حدود سال ۴۶۷ پیش از میلاد، رویدادی مهم توجه همگان را به آناکساگوراس جلب کرد: سقوط یک شهاب‌سنگ عظیم در آیگوسپوتاموی، واقع در تراکیه.

این رویداد که در منابع تاریخی ثبت شده، به نام آناکساگوراس پیوند خورد، چراکه او را به پیش‌بینی‌کنندۀ این پدیدۀ آسمانی معرفی کردند. اگرچه جزئیات دقیق این «پیش‌بینی» روشن نیست، اما این واقعه نشان‌دهندۀ شهرت فزایندۀ آناکساگوراس به‌عنوان اندیشمندی بود که پدیده‌های آسمانی را با رویکردی علمی مطالعه می‌کرد.

سقوط شهاب‌سنگ و توضیحات آناکساگوراس دربارۀ آن، مسیر او را به‌ سمت اتهامات بعدی بی‌دینی هموار کرد، چراکه او آسمان‌ها را نه جایگاه خدایان، بلکه قلمرویی از سنگ و آتش می‌دانست.

آموزه‌های طبیعی و کیهان‌شناسی

ماهیت مواد: «همه‌چیز در همه‌چیز»

مهم‌ترین و بدیع‌ترین جنبۀ فلسفۀ آناکساگوراس در نظریۀ او دربارۀ ساختار ماده نهفته است که در جملۀ معروف «همه‌چیز در همه‌چیز است» خلاصه می‌شود.

این نظریه پاسخی بود به چالش پارمنیدس که بر وجود «یک» و نفی تغییر و حرکت تأکید داشت. پارمنیدس استدلال می‌کرد که «هستی» هرگز نمی‌تواند از «نیستی» پدید آید و تغییر تنها یک توهم است.

آناکساگوراس این اصل را پذیرفت که هیچ‌چیز نمی‌تواند از هیچ پدید آید، اما نمی‌توانست جهان متکثر و در حال تغییری را که با حواس خود درک می‌کرد، انکار کند.

بنابراین، نظریۀ خود را بر اساس این اصل بنا نهاد: «یونانیان در پذیرش آفرینش و نابودی به خطا می‌روند، زیرا هیچ چیزی آفریده نمی‌شود و هیچ چیزی نابود نمی‌گردد.» به‌جای آفرینش و نابودی، آناکساگوراس از آمیزش و جدایش سخن می‌گفت.

بر اساس این نظریه، همۀ موادِ بنیادین از ابتدا در جهان وجود داشته‌اند؛ اما این مواد به‌صورت ذرات بسیار ریز و درهم‌آمیخته بودند. آناکساگوراس معتقد بود که در هر چیزی، بخشی از همۀ چیزهای دیگر وجود دارد. برای نمونه، غذایی که حیوان می‌خورد، باید در خود حاوی گوشت، استخوان، مو و سایر اجزای بدن باشد، زیرا چگونه می‌توان از چیزی که گوشت نیست، گوشت پدید آمد؟

او در توضیح این اصل از مفهوم «بذرها» (spermata) استفاده کرد: بذرهای بی‌شماری از همه‌چیز در آمیختگی نخستین وجود داشتند و در آنجا هر چیزی با چیز دیگر درهم بود. اما «ذهن» (نوس) بود که در نهایت، نظم را از این آشوب بیرون کشید.

کشف علت کسوف و نظریات نجومی

آناکساگوراس از بزرگ‌ترین منجمان دوران باستان به‌شمار می‌رود و مهم‌ترین دستاورد او، نخستین تبیین علمی از علت خورشیدگرفتگی و ماه‌گرفتگی است.

او دریافت که ماه به‌واسطۀ بازتابش نور خورشید می‌درخشد و خورشیدگرفتگی هنگامی رخ می‌دهد که ماه میان زمین و خورشید قرار می‌گیرد.

نظریات نجومی آناکساگوراس بسیار جسورانه و انقلابی بود و دقیقاً همین جسارت بود که او را به اتهام بی‌دینی دچار کرد. او اعلام کرد که خورشید، برخلاف باور عمومی که آن را یک ایزد می‌دانست، «تودۀ آتشین سنگی است که اندکی بزرگ‌تر از پلوپونز است».

همچنین بر این باور بود که ماه دارای کوه‌ها و حتی ساکنانی است، و ستارگان نیز توده‌های سنگی آتشینی هستند که به دلیل فاصلۀ بسیار زیاد از زمین، حرارت خود را به ما نمی‌رسانند.

او معتقد بود که این اجرام آسمانی، در اصل، تکه‌سنگ‌هایی هستند که از زمین کنده شده و بر اثر چرخش سریع، شعله‌ور شده‌اند. او همچنین زمین را مسطح می‌دانست و می‌گفت که زمین بر روی «هوای نیرومند» شناور است و زلزله‌ها ناشی از آشفتگی در این هوا هستند.

نظریۀ «نوس» (ذهن): نیروی محرکۀ کیهان

آنچه فلسفۀ آناکساگوراس را از سایر فیلسوفان پیشاسقراطی متمایز می‌کند، جایگاه ویژۀ «نوس» (Nous) یا ذهن/عقل در نظام فکری اوست.

نوس در اندیشۀ آناکساگوراس، نیرویی است که بر تمامی جهان حکومت می‌کند و آغازگر نظم و حرکت است.

در آغاز، جهان به‌صورت تودۀ درهم‌آمیخته و نامتمایزی از تمامی مواد بنیادین وجود داشت. در این تودۀ نخستین، تفاوتی بین چیزها وجود نداشت و همه‌چیز با همه‌چیز درآمیخته بود. سپس نوس وارد میدان شد.

آناکساگوراس نوس را این‌گونه توصیف می‌کند: «نوس نامحدود است و بر خود حکومت می‌کند و با هیچ‌چیز درنیامیخته است… نوس لطیف‌ترین و ناب‌ترین همۀ چیزهاست، از همه‌چیز آگاهی دارد و برترین نیرو را دارد.»

نوس یک نیروی مادی نیست؛ بلکه با همۀ چیزها تفاوت ماهوی دارد. اگر نوس با چیزی آمیخته می‌شد، قدرت خود را برای حکومت بر جهان از دست می‌داد. اولین و مهم‌ترین کار نوس، آغاز چرخش در تودۀ درهم‌آمیختۀ نخستین بود.

این چرخش از نقطۀ کوچکی شروع شد و به‌تدریج گسترش یافت و نیروی گریز از مرکزی ایجاد کرد که باعث جدایش مواد از یکدیگر شد. در این فرایند، «چگال از نادر، گرم از سرد، روشن از تاریک و خشک از تر» جدا شدند. بدین‌ترتیب، نوس نظم و سامان را به جهان بازگرداند و جهان منظم (کیهان) را از دل آشوب نخستین پدید آورد.

با این حال، آناکساگوراس تأکید داشت که جدایش کامل هرگز اتفاق نیفتاد و «در همه‌چیز - به‌جز نوس - بخشی از همه‌چیز وجود دارد».

نظریۀ نوس، اگرچه مورد تحسین ارسطو قرار گرفت، اما از سوی افلاطون و ارسطو ناقص تلقی شد، چراکه نوسِ آناکساگوراس، برخلاف دیدگاه‌های بعدی در فلسفه، اهداف اخلاقی یا غایت‌شناختی را برای جهان دنبال نمی‌کرد.

به‌عبارت دیگر، نوس جهان را به‌نظم درمی‌آورد، اما این نظم را به‌خاطر غایت نیکوی آن برقرار نمی‌کند. افلاطون در «فایدون» از این نقص انتقاد کرده و گفته است که آناکساگوراس نتوانست میان نوس و روان (روح) تمایز قائل شود.

نخستین منجمی که کسوف را توضیح داد: آناکساگوراس و تولد نگاه علمی به آسمان

محاکمۀ آناکساگوراس: علم در بوته‌ی سیاست

اتهام بی‌دینی

پس از سی سال اقامت در آتن، آناکساگوراس به اتهام بی‌دینی مورد تعقیب قانونی قرار گرفت. اتهام اصلی او، انکار الوهیت خورشید و معرفی آن به‌عنوان «تودۀ سنگ آتشین» بود.

جالب آنکه این اتهام تنها یک مسئلۀ مذهبی نبود؛ بلکه در بستر سیاسی آن دوران، اتهام آناکساگوراس ضربۀ غیرمستقیمی به پریکلس، حامی قدرتمند و دوست نزدیک او محسوب می‌شد.

پژوهش‌های جدید نیز نشان داده‌اند که حملات به آناکساگوراس، به‌همراه حملات به فیدیاس و آسپاسیا، همگی بخشی از یک کارزار سیاسی برای تضعیف پریکلس بوده‌اند.

گزارش‌های تاریخی دربارۀ زمان دقیق این محاکمه متفاوت است. برخی منابع آن را در حدود سال ۴۳۱ پیش از میلاد، در آستانۀ جنگ پلوپونزی، دانسته‌اند.

روایتی دیگر، از جمله پژوهش‌های جدیدتر، این رویداد را حدود سال ۴۳۷ یا ۴۳۶ پیش از میلاد، یا حتی ۴۳۸/۷، تاریخ‌گذاری کرده‌اند.

داستان به این صورت نقل شده است که پریکلس برای نجات آناکساگوراس تلاش بسیار کرد و اگرچه جان او را نجات داد، اما آناکساگوراس ناچار شد آتن را ترک کند.

در روایتی دیگر، هدف اصلی، اتهام زدن به پریکلس بود که به‌علت بی‌دینی، خشم خدایان را برانگیخته و باعث شیوع طاعون در آتن شده بود. به‌هرحال، آناکساگوراس از آتن تبعید شد.

تبعید و پایان زندگی در لامپساکوس

آناکساگوراس باقیماندۀ عمر خود را در شهر لامپساکوس، در ناحیۀ تروآس (در آسیای صغیر)، در تبعید به‌سر برد. او در آنجا با احترام فراوانی پذیرفته شد و تا زمان مرگش در حدود سال ۴۲۸ پیش از میلاد در آنجا زندگی کرد.

در لامپساکوس، او را با افتخارات فراوانی دفن کردند و شهروندان، به‌یاد او، آرامگاهی برای «ذهن و حقیقت» برپا کردند و سالروز مرگ او را برای سال‌های متمادی گرامی می‌داشتند.

مرگ آناکساگوراس، پایانی بود بر زندگی پرفرازونشیب اندیشمندی که گرچه آتن را از دست داد، اما میراثی ماندگار از خود به‌جای گذاشت.

سنت فلسفی و علمی او، در میان فیلسوفان پس از او، به‌ویژه سقراط، افلاطون و ارسطو، تأثیری عمیق برجای گذاشت.

میراث آناکساگوراس و تأثیر او بر فلسفۀ بعدی

آناکساگوراس، با وجود آنکه تنها یک کتاب نوشته بود، تأثیر عمیقی بر فلسفۀ یونان باستان گذاشت. نوشته‌های او تا سدۀ ششم میلادی در دسترس بود و بخش‌هایی از آن توسط سیمپلیکیوس، فیلسوف نوافلاطونی، حفظ شد که مهم‌ترین منبع ما برای دسترسی به اندیشه‌های اوست.

ارسطو، در کتاب «مابعدالطبیعه»، از آناکساگوراس به‌خاطر مفهوم نوس (ذهن) ستایش کرده و او را در کنار هراکلیتوس، در زمرۀ فیلسوفانی دانسته که به «علتِ» حقیقی (یعنی ذهن) توجه کرده‌اند.

با این حال، ارسطو از آناکساگوراس انتقاد کرده که نوسِ او، صرفاً یک «دستگاهِ مکانیکی» برای به‌حرکت‌درآوردن جهان بود و نقشی غایت‌شناختی در تبیین نظم جهان نداشت.

افلاطون نیز در «فایدون»، از آناکساگوراس ابراز ناامیدی می‌کند، زیرا انتظار داشت که نوس به‌عنوان علتی غایی برای همۀ چیزها عمل کند، درحالی‌که آناکساگوراس بیشتر به علت‌های مادی و مکانیکی توجه داشت.

با وجود این انتقادها، نقش آناکساگوراس به‌عنوان پایه‌گذار رویکردی علمی به پدیده‌های طبیعی، غیرقابل‌انکار است.

او نخستین کسی بود که خورشیدگرفتگی را به‌طور علمی تبیین کرد و درک مادی‌گرایانه‌ای از آسمان ارائه داد که قرن‌ها بعد، در شکل‌گیری علوم جدید، نقش اساسی داشت.

جملۀ معروف او، «چیزهای دیدنی، نگاه‌هایی به نادیدنی‌ها هستند» (ظواهر، رؤیت‌هایی از امور ناپیدا هستند)، به‌خوبی نشان می‌دهد که او به دنبال کشف واقعیت نهانِ پشتِ پدیده‌های ظاهری بود.

نتیجه‌گیری

زندگی و اندیشۀ آناکساگوراس، روایتی است از تعامل پویا میان علم، فلسفه و سیاست در بستر تمدن یونان باستان. او که از ایونیا به آتن آمد، روح کنجکاوی علمی و فلسفی را با خود به مرکز فرهنگی جهان یونان منتقل کرد و برای سی سال، چهرۀ شاخص روشنفکری این شهر بود.

درک او از طبیعت، که در نظریۀ انقلابی «همه‌چیز در همه‌چیز» و مفهوم نوس تجلی یافت، راهی تازه برای تبیین کیهان گشود؛ راهی که در آن، ذهن به‌عنوان نیروی نظم‌دهنده و آغازگر حرکت، نقشی بنیادین ایفا می‌کرد.

با این حال، جسارت علمی آناکساگوراس در تبیین پدیده‌های آسمانی (که خورشید را سنگی آتشین معرفی کرد) و روابط نزدیک او با پریکلس، او را در برابر اتهام بی‌دینی و حملات سیاسی آسیب‌پذیر ساخت.

محاکمۀ او و تبعیدش از آتن، نمادی از تقابل میان علم نوینِ در حال شکل‌گیری و سنت‌های دینی کهن، و همچنین بازی قدرت در عرصۀ سیاست آتن بود.

اگرچه آناکساگوراس در تبعید به‌سر برد و در لامپساکوس درگذشت، اما میراث او تا قرن‌ها بعد، در میان فیلسوفان بزرگ یونانی چون سقراط، افلاطون و ارسطو، ماندگار شد.

او را می‌توان یکی از بنیان‌گذاران نگرش علمی به جهان دانست؛ کسی که با شجاعت و بینش فلسفی خود، مرزهای دانش بشری را گسترش داد و نشان داد که «ظواهر، فقط نگاه‌هایی به حقیقت‌های ناپیدا هستند.»

داستان زندگی او یادآور این حقیقت است که مسیر علم و خرد، همواره هموار نبوده و در طول تاریخ، با مقاومت‌ها و چالش‌های فراوانی روبه‌رو بوده است.

  • منبع
  • حقوق نیوز