
طبیعت از خلاء بیزار است، یا اینطور می گویند. به همین ترتیب، به نظر میرسد که انسانها از تناقض، بهویژه در زمینه روابط، بیزارند.
ما دوست داریم احساسات خود را به صورت مثبت یا منفی بسته بندی کنیم، با این باور که احساسات متناقض نمی توانند و نباید با هم وجود داشته باشند.
متأسفانه، ما آموزش دیده ایم که باور کنیم سازگاری ماهیت اساسی همه چیز است، که برای همه سؤالات پاسخ وجود دارد. یک جواب. "این خوب است یا بد؟" "درست است یا نادرست؟" "درست است یا غلط؟" ما پاسخ های ساده، تمیز و سرراست را دوست داریم. اگر هر دو جواب همزمان باشند، ما درگیر یک بررسی پیچیده تر، یک راه حل ناراحت کننده تر هستیم.
ما به دنبال محو تضاد درونی هستیم زیرا باعث ناراحتی و ابهام می شود. ما همیشه در تلاش برای درک یقین و اجتناب از ناشناخته هستیم.
امکان برقراری ارتباط مجدد در ازدواج یا رابطه ما به نحوه برخورد ما با تضادهایی که به طور اجتناب ناپذیری با آن مواجه می شویم مرتبط است. چگونه متضادها را نگه می داریم توانایی ما برای تحمل، و همانطور که خواهیم دید، تبدیل کردن تجربه تضاد ما به چیزی قدرتمندتر، مستلزم نوع خاصی از ظرفیت شخصی است.
«ظرفیت» مفهوم مهمی در کار زوجین است. وقتی در مورد ظرفیت صحبت می کنم، یک فنجان را تصور کنید. وقتی فنجان پر می شود، سرریز می شود. در روابط، فنجان ما پر از احساسات مضطرب می شود که از جمله ناتوانی در تحمل تضاد در اطراف ما ناشی می شود.
وقتی فنجان لبریز میشود، این احساسات اضطرابآور به صورت خشم، گوشهگیری، انتقاد، سرزنش، انکار، خشم و غیره بیان میشوند. ما می توانیم روی بزرگتر کردن جام کار کنیم. مزیت بزرگتر کردن فنجان ما این است که نه تنها احساسات مضطرب تضاد، بلکه همه احساسات پیچیدهای را که به زندگی غنا و عمق میبخشند، در خود دارد.
ممکن است آرزوی زمان های ساده تری در رابطه خود داشته باشیم، زمانی که همه چیز سیاه و سفیدتر بود، اما ارتباط مجدد این را نمی خواهد. اتصال مجدد از شما میخواهد که فنجان خود را رشد دهید، تا ظرفیت خود را برای نگهداری پیچیدگیهایی که با یک رابطه عمیقتر و بالغتر همراه است، گسترش دهید.
برخی از افراد معمولاً تناقضات دیگران را استشمام می کنند و خود را موظف می دانند که به آنها اشاره کنند. آنها معتقدند که وظیفه آنها رفع چین و چروک هایی است که در شریک زندگی خود می بینند. اگر این تمایل شماست، لطفاً در نظر داشته باشید که این امر اروتیسم را از بین میبرد، میل و جاذبه را کاهش میدهد، باعث ایجاد رنجش میشود و ارتباط مجدد را دشوار میکند.
اولین وظیفه شما در برقراری ارتباط مجدد با عزیزتان این است که خود را درگیر استفاده از تضاد در برابر خود یا دیگران کنید. من از شما نمی خواهم که تناقضاتی را که مشاهده می کنید نادیده بگیرید. برعکس، لطفا به آنها توجه کنید. من از شما میخواهم که در مورد تضاد به گونهای دیگر جهت گیری کنید، تا رابطه خود را به تناقض تغییر دهید.
از تلقی انحصاری آن به عنوان مشکلی که باید حل شود دست بردارید. اگر پذیرفتن تضاد به عنوان یک جنبه عادی زندگی را تمرین کنید، زمینه را برای برقراری ارتباط مجدد در رابطه خود آماده خواهید کرد.
بسیاری از تضادها و گسستگی بین عاشقان و همسران ناشی از سوءتفاهم در مورد تضاد است. تناقض طبیعی و سالم است. اجتناب ناپذیر است.
اگر تضادهای ذاتی شریکمان را نقص یا ضعف بدانیم، اساساً در برابر انسان بودن اصلی او موضع می گیریم و این فاجعه واقعی است. ما نیز به احتمال زیاد همین موضع را در برابر انسان بودن خودمان اتخاذ می کنیم. ما جدا، جدا می مانیم، زیرا بخش واقعی انسان بودن را رد کرده ایم.
پل همسرش مرلین را در حال خوردن پای برای شام بعد از اینکه هر دو دیر به خانه آمدند تماشا کرد. همین دیروز به او اطمینان داده بود که می خواهد سالم تر غذا بخورد. حالا در حالی که او را تماشا می کرد که با گرسنگی دو قطعه پای را می خورد، به این نکته اشاره کرد که چگونه اقدامات او با آنچه دیروز گفته بود در تناقض کامل است.
هنگامی که ما سه نفر در جلسه در مورد این موضوع صحبت کردیم، پل اظهار داشت که سعی دارد از او حمایت کند. مرلین از ناامیدی فوران کرد زیرا او چیزی جز حمایت احساس می کرد. این یک پویایی مداوم بود که در حال تبدیل شدن به یک مانع و منبع اصلی قطع ارتباط در روابط آنها بود.
هنگامی که ما احساس مبارزه می کنیم، به راحتی می توان به تناقضات در دیگری اشاره کرد که نشانه ای از کاستی های شان است که به طور ضمنی آنها را اشتباه یا بد می کند. این یک دیدگاه محدود از تضاد را آشکار می کند و از مواهب و بینش های عمیق تری که کار با تضاد می تواند ارائه دهد غافل می شود. اگر حتی ناخودآگاه باور داشته باشیم که باید تناقضات را از بین ببریم، بیش از حد کمال گرا شده ایم و به احتمال زیاد خود را ناامید و تنها خواهیم یافت.
ما میتوانیم خود و دیگران را بر اساس تضادهایی که مشاهده میکنیم قضاوت کنیم، یا میتوانیم با ذهنی کنجکاو و قلبی باز در مورد همین تضادها تحقیق کنیم.
ممکن است از خود بپرسیم «بخشهای مختلف این شخص که سعی در داشتن صدا دارند چیست؟
ممکن است سعی کنیم هر دو طرف هر تناقضی را دارای حقیقت مهمی فرض کنیم، و به جای اینکه آنها را در مقابل یکدیگر قرار دهیم، تا زمانی که دیدگاه ما به اندازه کافی گسترده باشد که هر دو طرف را در برگیرد، "پشتیبانی" را آزمایش کنیم. این نوع پرس و جو از ما می خواهد که تمرکز خود را کاهش دهیم.
ما در این فرهنگ به جستجوی پاسخ، حقایق، داده های کمی عادت کرده ایم تا تمرکز خود را تا زمانی که مشکل را حل نکنیم محدود کنیم. این یک روش تقلیل گرایانه برای دیدن یکدیگر و جهان است. و ما را از یافتن آرامش در معما باز می دارد. ما را از تجربه تسلیم شیرین و فروتنی ساده ی ندانستن باز می دارد. به سادگی ندانستن” حالت شگفت انگیزی" است.
آیا آن را تمرین کرده اید؟ وقتی اجازه میدهیم خود را در امواج تضاد غرق کنیم، و اصرار بر مرتب کردن هر یک از آنها را متوقف کنیم، ممکن است خود را در زمین ناآشنا جدید ببینیم، جایی که تجربههای تازه و ارتباط مجدد ممکن میشود.
با برخی تمرینات که اجازه تضاد را می دهد، شروع به دگرگونی می کند، تناقضی که مجاز است، که مورد احترام است و می تواند شروع به رشد کردن به سوی خردمند خود کند یعنی پارادوکس.
تناقض آن برادرشوهر دانا و آزاردهنده ای است که به نظر می رسد از روشی که همه را به اشتباه مالش می دهد غافل است. از طرف دیگر، پارادوکس آن عموی مرموز و آرامی است که در کنارش احساس خوبی دارید، حتی اگر عجیب و شاید کمی دیوانه باشد.
تضاد دو بعدی است، سیاه و سفید. پارادوکس چند بعدی و پر از رنگ است. تضاد صریح است، بن بست، درست و غلط، پایان داستان، در بسته شدن است.
پارادوکس باز شدن در است. همانقدر که تضاد گیج کننده و مرده است، پارادوکس روشنگر و زنده کننده است. تناقض ما را قطع می کند.
پارادوکس ما را به هم متصل می کند. تضاد مشکل آزاردهنده منطق است. پارادوکس، مانند عشق، اسرارآمیز و الهام بخش است، غیر قابل حل.
وقتی فقط تضادها را در شریک زندگی خود می بینیم، به آنها مانند مشکلاتی که باید حل شوند نگاه می کنیم، مانند ماشین های خراب. وقتی میتوانیم به شریک زندگیمان نگاه کنیم و پارادوکس عمیق زیر تضادها را ببینیم، شروع به دیدن آنها در راز کاملتر میکنیم. ما آنها را با هوش قلبی خود می نگریم، نه فقط با عقل استدلالی خود.
برای کار کردن با آن، نیازی به کشف کامل این موضوع ندارید. این در نهایت هیچ تکنیکی نیست، بلکه تقویت عمق خود و افزایش ظرفیت خود است که تناقض را به پارادوکس تبدیل می کند و زندگی و رابطه شما را غنی می کند. اگر به جای مبارزه با آن تناقض را در زندگی خود، در دنیا، در شریک زندگی خود به سادگی اجازه دهید، این عمل را آغاز کرده اید.









دیدگاه