
گیلگمش که بود ؟
حماسه ی گیلگمش یکی از اولین آثار ادبی شناخته شده در تاریخ بشریت است . یک شعر حماسی که داستان زندگی مردی به نام گیلگمش را نقل می کند . گیلگمش پادشاه اوروک بود ، یک شهر سومری با شکوه ،که در عراق امروزی قرار دارد . این اثر ادبی حدود 1500 سال قبل از اثر هومر و توسط یک شاعر گمنام بابلی نوشته شد .
گيلگمش حماسه ي مرگ و زنـدگي اسـت و از نخـستين تفكرات فلسفي در باب مرگ است كه به سبك حماسي بيان شده و بيانگر جست و جـويي بـا شكوه از براي زندگي جاويد و عظمت است .
محور اصلي اين منظومه ي ادبي جستجو و تلاش در خور ستايش ، اما بي فرجـام قهرمـان داستان براي دستيابي به زندگي جاويد و رهايي از مرگ اسـت . سـاندرز نويـسنده ي كتـاب حماسة گيلگمش ، او را نخستين قهرمان تراژيكي مي داند كـه تـلاش و تكاپويش براي زندگي و ادراكش از زندگي سرانجامي تراژيك داشته است . علّت تراژدي بودن اين اسطوره آن است كه قهرمان به فناپذيري خـود آگـاه بـوده ، اما بـا ايـن وجـود بـراي يـافتن اكسيري كه او را از ويژگي خدايان بهره مند سازد دست از تلاش برنمی دارد .
خلاصه ی داستان
حماسه با توصیف توانمندی و خصوصیات پهلوانی گیلگمش آغاز می شود . خدایان او را با شجاعت و ابعاد جسمانی فوق بشری آفریده اند . گیلگمش دو جزء خدا و یک جزء انسان است. در داستان ادعا میگردد که بخشی از وجود پادشاه گیلگمش ریشه انسانی دارد و بخشی دیگر خدایی است ، به همین دلیل قویترین و زیباترین مرد جهان است ؛ با این حال به خاطر بخش انسانی ، یارای خلاصی از دست مرگ را ندارد.
گیلگمش جوان شدیداً از قلمرو حکمرانی خودش بیزار است ؛ وحشت را به جان زنان و افراد ضعیف بنیه انداخته است ، و مرتباً مردمش را بر سر قدرت و ثروت در معرض ستیز و کشمکش قرار میدهد . مردم از دست پادشاهشان به تنگ آمدهاند و از خدایان میخواهند تا به کمک آنها بیایند و اشراف اوروک به پیش خدایان شکایت می برند که گیلگمش باید شبان مردم خویش باشد اما رفتاری مستبدانه و نخوت آمیز دارد .

آنان از خدایان درخواست می کنند تا موجودی همانند گیلگمش بیافرینند تا گیلگمش نیروی خود را در هماوردی با او بسنجد و مردم بتوانند آسایش بیابند . از این رو زن-خدای آرورو هیکل انکیدو را از خاک می سریشد و او یک موجود انسانی ولی وحشی دشتها است.
انکیدو توسط حیوانات جنگل تربیت شده بود ، از اینرو درک خاصی نسبت به انسانها نداشت ؛ تا اینکه بالاخره یک قدیس به نام شامهات او را با راه های انسانیت و تمدن انسانی آشنا کرد .
انکیدو با حقایق آشنا میشود و به تدریج خود را با دنیای انسانها وفق میدهد . این به کمال رسیدن سبب میگردد تا گیلگمش توسط او به چالش کشیده شود و به مبارزه دعوت گردد . هر چند این دو از لحاظ قدرت بدنی بسیار به هم نزدیک هستند؛

از طرفی دیگر گیلگمش که در کاخ خویش دستخوش رویایی شده بود در خواب دید که مردی هیولا وش آمده و او تلاش می کرد با وی بستیزد .
نزد مادرش نین سون که “همه آگاه” بود شتافت و شرح پریشانی خویش باز گفت . تعبیر خواب او آن بود که انکیدو زورش از گیلگمش بیشتر است اما با وی دوست خواهد شد و به راستی هنگامی که انکیدو در کاخ به حضور گیلگمش رسید ، پس از یک کشتی جانانه ، گیلگمش بدو خوشامد گفت و دو پهلوان چون دو برادر در کنار هم نشستند . وقتی گیلگمش و انکیدو به شباهتهای هم پی میبرند به دوستانی جداییناپذیر و صمیمی تبدیل میشوند . این دوستی سبب رام کردن گیلگمش میگردد و خیال مردم تا اندازه زیادی از سرکشیهای پادشاهشان راحت میشود .
ادامه داستان به شرح ماجراهای گیلگمش و انکیدو می پردازد . گیلگمش و انکیدو رهسپار می شوند تا به غول آتشخوار هوواوا که در روایت آشوری اسطوره نامش هومبابا است ، حمله کرده ، او را بکشند . هدف این ماجرا ، همانگونه که گیلگمش به انکیدو می گوید این است که” زمین را از هرچه بدی است پاک کنیم”. در این حماسه هوواوا به عنوان نگهبان جنگل های سرو آمانوس که شش هزار فرسنگ وسعت دارد نام برده می شود . انکیدو تلاش می کند که دوست خود را از این کار مخاطره آمیز منصرف سازد ، اما گیلگمش مصمم به انجام آن است و با یاری خدایان پس از درگیری سهمگینی ، هوواوا را می کشند و سر از تنش جدا می کنند .
پس از کشته شدن هوواوا خدابانو ایشتر بر گیلگمش پدیدار و بدو اظهار عشق می کند . گیلگمش خدابانو ایشتر را تحقیر می کند و با راندن او رویدادی شوم پدیدار می شود . ایشتر که از امتناع او به خشم آمده است ، از آنو خدای آسمان درخواست می کند انتقام او را بگیرد . بدین ترتیب که نره گاو آسمان را بیافریند و او را بفرستد تا کشور گیلگمش را خراب کند . نره گاو از آسمان به زمین فرستاده می شود و میان ساکنان اوروک خرابی و ویرانی به بار می آورد ، اما سرانجام بدست انکیدو کشته می شود . در نتیجۀ این عمل ، خدایان به شور می نشینند و تصمیم گرفته می شود که انکیدو باید بمیرد .

انکیدو در خواب می بیند که او را به جهان زیرین می برند و نرگل خدای دوم دوزخ او را به یک شبح تبدیل می کند . آنگاه انکیدو بیمار می شود و می میرد . و شرح روشنی از اندوه گیلگمش و آیین سوگواری که به خاطر دوستش برگزار می کند داده می شود .
گیلگمش به خاطر از دست دادن انکیدو درهم شکسته میشود ، و در وحشت و انکار مرگ وی گرفتار میگردد ؛ و همین ترس او را به تلاشی حماسی برای نیل به جاودانگی سوق میدهد . چالشهایی که او در این مسیر با آنها روبرو میشود ، باعث میگردد تا گیلگمش از جوانی یاغی به پادشاهی فرزانه و نجیب تبدیل شود.

پس گیلگمش در جستجوی زندگی ، کوه ها و دشت ها را در پی می نهد و از سرزمین مردمان دور می شود تا به جستجوی نیای خود اوتنا پیشتیم که از " طوفان بزرگ "به سلامت رسته و با همسر خود زندگی جاوید یافته است برخیزد و در این راه با موانع زیاد روبه رو می شود . وقتی سرانجام به آنجا می رسد اوتنا پیشتیم داستان فرار خود از سیل بزرگ و کسب حیات جاوید را برایش بازگو می کند . اوتنا پیشتیم در جواب تقاضای گیلگمش برای جاودانه شدن ، او را جهت مبارزه با خواب دعوت می کند . گیلگمش در این مبارزه شکست می خورد ، به طوری که فوری به خواب فرو رفته و به مدت هفت روز بیدار نمی شود .

اوتنا پیشتیم به گیلگمش نشان می دهد که حتی نمی تواند در برابر خواب معمول مقاومت کند ، چه رسد به خواب بازپسین مرگ . هنگامی که گیلگمش نومید آماده رفتن می شود ، اوتنا پیشتیم به عنوان هدیۀ سرراهی با او از گیاهی سخن می گوید که خاصیت جوان کردن پیران را دارد .
اما گیلگمش برای بدست آوردن آن باید به ژرفای دریا فرو رود . گیلگمش چنین می کند و گیاه شگفتی آفرین را به بالا می آورد . هنگام بازگشت به اوروک کنار برکه ای توقف می کند تا خود را بشوید که در آن هنگام ماری بوی گیاه را استشمام می کند و آن را می برد ، و مار در ضمن حرکت پوست می اندازد . و بدین سان جستجوی بی مرگی با شکست مواجه می شود . گیلگمش بر ناکامی خود زاری میکند و دست خالی به اوروک باز می گردد و به نظر می رسد که حماسه همین جا پایان یافته است.

مرگ گیلگمش
سرنوشت چنین رقم زده شد که پدر ایزدان با انلیل کوهستان به گیلگمش فرمان داد :
در زیرزمین تاریکی به او نوری نشان خواهد داد ، از میان ابناء بشر و از میان آنان که آوازه یافته اند ، هیچ کس یادگاری برای نسل ها نخواهد گذاشت تا با یادمان وی هم چندی کند . پهلوانان و خردمندان ، چونان ماه نو ، هلال و بدر خویش را دارند .
انسان ها خواهند گفت : چه کسی تا کنون مانند او توانمند و نستوه فرمان رانده است ؟ بدون او نوری در میان نیست . آه ، گیلگمش معنی رویای تو این بود . پادشاهی را به تو دادند ، تقدیر تو این بود . زندگی جاوید تقدیر تو نبود . از این بابت غمی به دل راه مده . افسرده و پریشان مباش . او به تو توانایی بسط و گسست امور داده است . تو را ظلمت و نور آدمیان کرده است . …
شهریار بر بستر آرمیده است و دیگر برنخواهد خاست ،
فرمانروای کولاب دیگر بر نخواهد خاست ،
او بر اهریمن چیره گشت ، اما هرگز باز نخواهد گشت ،
هرچند نیرومندترین بازوان را داشت ، دیگر اما بر نخواهد خاست ،
خردمند بود و چهره ای نیکو داشت ، دیگر اما باز نخواهد گشت ،
او به کوهستان رخت بربست و دیگر باز نخواهد آمد ،
بر بستر سرنوشت آرمیده است و دیگر برنخواهد خاست ،
بر تخت رنگین آرمیده است و نه هرگز باز خواهد آمد .
شهروندان ، بزرگ و کوچک ، خاموش نتوانند بود ، سوگ واری سر می دهند ، همۀ آنان که گوشت و خون دارند سوگوارند . سرنوشت به سخن درآمده است . او چون ماهی به قلاب افتاده ای به بستر درافتاده و چونان غزالی در کمند پیچ و تاب می خورد . مرگ چون دیوی بر او غلبه کرده است ، مرگ نه دست و نه پا دارد ، نه آب می نوشد و نه گوشت می خورد .
برای گیلگمش پسر نین سون هدایای خود را تقدیم داشتند . آنها هدایای خود را به ارشکیگل ملکۀ مرگ تقدیم کردند… در آن روزگاران بود که خداوندگار گیلگمش درگذشت . پسر نین سون پادشاه بی همتا و در میان مردان کسی که از انلیل ، استادش ، غافل نماند ، آه گیلگمش ، خداوندگار کولاب ، درود بسیار بر تو باد .

تاثیر میراث حماسی گیلگمش در اعصار پس از آن
انگیزه جستجوی معنای زندگی ابتدا در گیلگمش به طور کامل مورد بررسی قرار می گیرد . ترس گیلگمش از مرگ در واقع ترس از بی معنا بودن است و اگرچه او نمی تواند جاودانگی را به دست آورد ، اما این تلاش به خودی خود به زندگی او معنا می بخشد . این موضوع توسط نویسندگان و فیلسوفان از دوران باستان تا به امروز مورد بررسی قرار گرفته است.
گیلگمش که در زبان سومری به عنوان Bilgames و در زبان یونانی Gilgamos شناخته می شود و از نزدیک با شخصیت Dumuzi از شعر سومری "نزول اینانا" مرتبط است ، به عنوان پنجمین پادشاه تاریخی اوروک که در قرن 26 قبل از میلاد سلطنت کرد ، به طور گسترده ای پذیرفته شده است. (فهرست پادشاهان سومری سلطنت وی را 126 سال ثبت کرده است) .
تأثیر او به قدری عمیق بود که اسطوره های مربوط به مقام الهی وی در مورد اعمال او رشد کرد و سرانجام در داستانهای حماسه گیلگمش به اوج خود رسید . بعداً پادشاهان بین النهرین نام او را فراخواندند و نسب او را با نام خود مرتبط کردند . از همه مشهورتر ، شولگی اور (2029-1982 قبل از میلاد) ، که بزرگترین پادشاه در بین النهرین محسوب می شد ، ادعا کرد که لوگالبندا و نین سون پدر و مادر گیلگمش به عنوان والدین خود و گیلگمش به عنوان برادرش برای بالا بردن سلطنت وی در نظر هستند .
نسخه اکدی متن در نینوا ، در ویرانه های کتابخانه آشور بانی پال ، در سال 1849 میلادی توسط باستان شناس آستین هنری لیارد کشف شد . این مجموعه شامل دوازده لوح است و هر لوح مشتمل بر شش ستون پله وار در سیصد سطر، به صورت شعر. لوح دوازدهم که در دنبالهٔ یازده لوح اصلی آمده ، احتمالاً بعداً الحاق شدهاست و ارتباط کمی با الواح پیشین دارد و به وضوح از یازده لوح قبلی کوتاهتر است. اعزام لیارد بخشی از برنامه های ابتدای قرن نوزدهم میلادی توسط نهادها و دولتهای اروپایی بود که برای یافتن شواهد فیزیکی به منظور تأیید وقایع توصیف شده در کتاب مقدس صورت گرفت . اما آنچه که این کاشفان در عوض دریافتند این بود که کتاب مقدس - که قبلاً تصور می شد قدیمی ترین کتاب جهان است و شامل داستانهای اصلی است - در واقع از اسطوره های بسیار قدیمی سومری استفاده کرده است.

حماسه گیلگمش نیز که به همین دلیل مجموعه ای از داستان هاست ، بدون شک در اصل به صورت شفاهی منتقل شده است ، که سرانجام هفتصد تا هزار سال پس از سلطنت پادشاه تاریخی نوشته شد . نویسنده ی نسخه ای که لیارد پیدا کرد ، نویسنده بابلی شین-لقی-اونینی (1300-1000 پیش از میلاد) بود که تصور می شد اولین نویسنده جهان تا زمان کشف آثار شناخته شده ماقبل آن است . او دختر سارگون اکد بود و برای خلق داستان خود از منابع سومری استفاده کرد و احتمالاً تعداد قابل توجهی از نویسندگان دیگر نیز در دوره های قبل و بعد وی ازین منابع استفاده کرده اند زیرا گیلگمش قرن ها تا زمان خلق حماسه قهرمان محبوب بوده است.
حماسه گیلگمش دارای مؤلفههای بسیار آشنایی است که در طول تاریخ بازگو شدهاند . یکی از جذابترین عناصر آن داستان طوفان است ؛ در این داستان قایق غول پیکری به امید خدایان از جفتهای حیوانات پر میشود . این حماسه ابتدا با پارهای تغییرات از نسخه اولیه خود به زبان آکدی که یک زبان ابتدایی سامی بود ، ترجمه شد . در واقع میتوان گفت که این داستان اولین نسخه ثبت شده داستان کشتی نوح در تاریخ است .
حتی اگر هرگز نام گیلگمش را نشنیده و یا داستان آن را نخوانده باشید؛ باید بدانید که این داستان الهامبخش دیگر نویسندگان بوده است . این کتاب حماسی تقریباً بر روی هر داستانی که از آن زمان به بعد به وجود آمده ، تاثیر گذاشته و همین باعث شده تا میراث آن همواره در طول زمان ماندگار باشد .
https://www.worldhistory.org/gilgamesh









دیدگاه