امروز: پنج شنبه, ۳۱ خرداد ۱۴۰۳ برابر با ۱۳ ذو الحجة ۱۴۴۵ قمری و ۲۰ ژوئن ۲۰۲۴ میلادی
کد خبر: 267943
۳۱۶۰
۲
۰
نسخه چاپی
فرهنگ سیاسی

فرهنگ سیاسی دوره صفویه

فقه سیاسی شیعه در عصر صفوی دوره دوم زندگی خود را می گذرانید. برخلاف دوره پیش که بیشتر به ثبت و ضبط حدیث می پرداخت و به فقه خصوصی تمایل داشت، در این دوره اجتهاد خود را به روشنی نشان می دهد و به فقه عمومی و مسائل سیاسی هم توجه می کند

فرهنگ سیاسی دوره صفویه

صفویه

 صفویه آغاز دورانی است که بسیاری از ساختارهای فرهنگ سیاسی دهه ها و سده های بعد از آن شکل گرفت. به گفته زرین کوب، تقریباً یک قرن بعد از مرگ تیمور لنگ، از میان هرج و مرج و تجزیه و تفرقه یی که درگیر و دار سرکردگان طوایف ازبک و تیموریان در ماوراءالنهر و در کشمکش ترکمانان سیاه گوسفند و سپید گوسفند با یکدیگر و با بقایای خاندان تیمور و چنگیز در ایران رخ داد، ایران پیر به صورت ناگهانی و برخلاف انتظار، بعد از نهصد سال که از سقوط ساسانیان می گذشت دوباره به یک دوران وحدت سرزمینی، دولت ملی و تمامیت نسبی قدم گذاشت. این تحول را محققان اعتلای ایران به مرحله دولت ملی خوانده اند و با اندک مسامحه می توان دوران صفوی و پس از آن را که در این شرایط به وجود آمد و ادامه یافت به همین عنوان تلقی کرد.

در حقیقت برپایی این حکومت با آن مرزها و ساختارها خود مهمترین عامل شکل بخشی فرهنگ سیاسی سال های بعد بود. زیرا در داخل همین ظرف و بستر است که می توان درباره مسائل و موضوعات دیگر فرهنگ سیاسی ایران سخن گفت.

برپایی سلطنت صفوی در پیش از دو سده به طور کلی پیامدهای زیر را برای فرهنگ و ساختار سیاسی کشور به همراه داشت: شاخص هایی مانند احیای سنت سلطنت، دستیابی به جغرافیای تاریخی ایران، ایجاد ساختار نظامی و سیاسی جدید، گسترش مذهب شیعه در مقام مذهب رسمی کشور، ایرانی کردن اسلام، ترقی و تعالی زبان فارسی در سازمان های دیوانی و سیاسی، آرامش نسبی داخلی و گسترش پدیده ها و آثار فرهنگی / هنری.

فرهنگ سیاسی در دوره صفویه

در جامعه سنتی و دینی صفوی، فهم و تفسیر تمام پدیده ها از جانب منابعی که دین را تفسیر می کردند و از طریق پارادایم دینی صورت می گرفت. در این دوران دو منبع متفاوت تفسیر دین و دو مرکز تولید فرهنگ وجود داشت. این دو مرکز که تولیدکننده فرهنگ سیاسی، ایدئولوژی سیاسی و سازنده مشروعیت نظام صفوی بودند، عبارتند از: نهاد تصوف با تفسیرهای طریقت گرایانه و نهاد روحانیت با تفسیرهای شریعت گرایانه.

از نکات بسیار مهمی که در عصر صفوی باید به آن توجه کرد گسترش مذهب شیعه و پیرو آن فرهنگ سیاسی شیعی است. گرچه با سقوط خلافت بغداد گریز از گرایش به تفسیرهای رسمی از دینِ خلافت عباسی گسترش یافت و تمایل به مذهب شیعه حتی تشکیل حکومت شیعی در ایران افزایش یافت و تمایل به مذهب شیعه حتی تشکیل حکومت شیعی در ایران افزایش یافت که نمونه آن سلطان محمد اولجایتو است، اما تا آستانه حکومت صفوی بسیاری از ایرانیان با وجود برداشت های شیعی گونه ای که از اسلام داشتند، از حیث کلامی از مذهب تشیع فاصله داشتند.

در چنین شرایطی با روی کار آمدن شاه اسماعیل و تاسیس حکومت صفوی که با اعلام رسمی مذهب شیعه همراه بود، به تدریج پیروان شیعه در کشور بیش از پیش گسترش یافت. رشد شیعه در جامعه صفوی با تقویت دو نهاد مفسر دین یعنی تصوف و روحانیت همراه بود. البته میزان نفوذ آن دو نهاد در شکل دهی فرهنگ سیاسی در طول دوران صفوی در مقایسه با یکدیگر یکسان نبود و با فراز و نشیب همراه بود. در اوایل حکومت صفوی و تا زمان شاه عباس قدرت نهادهای تصوف و گرایش های طریقتی بیش از نهاد روحانیت بود و پس از شاه عباس کفه این برتری به سمت روحانیت چرخید.

در واقع حکومت صفوی به دست کسانی پا گرفت که جد آنها شیخ صفی الدین اردبیلی به خاندان رسالت منسوب بود و مریدان و سپاهیان آنها (قزلباش ها) بی هیچ تردید این فرمانروایان را که به علت انتساب به شیخ صفی الدین به نام صفویه علویه می خواندند از اولاد هفتم شیعه می شمردند و به عنوان تابع، ایشان را مرشد کامل، صوفی اعظم و مظهر امامت و حتی رمز الوهیت می پنداشتند و از هیچ گونه اطاعت و جانسپاری در راه آنها دریغ نمی کردند و حتی سربازی و سراندازی در راه مرشد کامل و صوفی اعظم را موجب نیل به سعادت اخروی تلقی می کردند.

به عبارت دیگر، اسماعیل نه تنها شاه و رهبر امور سیاسی / نظامی بود، بلکه به عنوان بزرگ طریقت صفوی که جد وی چند سده قبل در سال 699 ق در اردبیل آن را پی افکنده بود، تلقی می شد و مانند پدر و پدربزرگش؛ شیخ حیدر و جنید از رهبران طریقت صفوی محسوب می شد. در ایدئولوژی سیاسی این دوره حتی عنصر رابطه معنوی شاه با امام دوازدهم نیز نهفته بود. اسماعیل به عنوان رهبر سیاسی/معنوی در نزد توده و نخبگان حکومتی نایب امام زمان دانسته می شد و این باور که ریشه در حالات مذهبی جامعه داشت با روایت هایی درباره رابطه اسماعیل و حضرت مهدی (عج) همراه بود.

در چنین شرایط و با چنان ایدئولوژی است که طریقت صفوی رنگ و بوی یک نهضت نظامی «مهدی گرا» را به خود می گیرد و می تواند به تدریج قدرت را کسب کند. زیرا در جوامع سنتی که ایدئولوژی های دینی رواج دارد و تنها منبع اصلی تفسیر جهان دین است گروه های مذهبی، سیاسی تلقی می شوند و گروه های سیاسی حامل تفسیری از مذهب هستند. حکومت ها با ترویج تفسیری از دین در پی رسیدن به هژمونی ایدئولوژیک هستند و گروه هایی که تفسیرهای دیگری از دین دارند چنانچه فعالیت اجتماعی کنند، گروهی سیاسی تلقی می شوند و فعالیت های آنان در راستای قدرت ارزیابی می شود.

در جوامع سنتی مرز تقسیم بندی احزاب و گروه های سیاسی باورهای سیاسی/ اقتصادی و ایدئولوژی های عرف گرایانه نیست بلکه مسائل قومی/نژادی و تفسیرهای متفاوت از دین است. در این جوامع ایدئولوژی و مشروعیت حکومت ها مبتنی بر مفاهیم دینی است و مخالفان نیز بر اساس همین مفاهیم می توانند قدرت را به دست آورند.

 آنچه که در این دوران موجب تقویت تفسیرهای طریقتی بر شریعتی شد، نبود پایگاه روحانیت در ایران بود. در سده دهم مهمترین پایگاه مطالعات فقهی شیعه در جبل عامل لبنان قرار داشت. اما با تشویق پادشاهان صفوی مبنی بر مهاجرت فقها و عالمان دینی به ایران به تدریج نهاد روحانیت شیعی در کشور پا گرفت و به طور مشخص در دوران شاه عباس از اهل طریقت پیش افتاد و در ساختار اجتماعی و سیاسی کشور نهادینه شد.

با بالا گرفتن نزاع تصوف و روحانیت در دوران شاه عباس که همزمان با گسترش فرهنگ اشرافیت در دربار بود، شاه با توجه به نیاز جامعه به قوانین مدنی فقهی و نارضایتی از نفوذ و قدرت قزل باش ها، تدابیری در نظر گرفت تا از قدرت صوفیان بکاهد و سازمان اصلی آنان را ضمیمه دولت کند. با اتخاذ این سیاست قدرت روحانیت و نیز قدرت وزیر اعظم، به عنوان نماد تشکیلات اداری، گسترش یافت.

البته برخی مورخین شکست شاه اسماعیل در جنگ چالدران را آغازگر این دگرگونی فرهنگ سیاسی دانسته اند. جنگ چالدران بر بعد مهدویت و فرهمندی وی ضربه وارد ساخت و او را در نظر پیروانش از برج عاج تقدس فرو کشید. این شکست همچنین موجب شد اسماعیل از آرمان قزل باش و طریقت اردبیل دور شود و توجه خود را به تصرفات عثمانی معطوف کند. در واقع دعوت از بردران شرلی برای تجهیز سپاه ایران به سلاح گرم و توپخانه در همین راستا صورت گرفت و هویت و فرهنگ سیاسی شیعه هم بر اثر همین نزاع ها و تنش ها با امپراتوری سنی مذهب عثمانی تقویت شد.

در زمان شاه عباس فرهنگ دینی صفوی که مشخص کننده گونه ای از فرهنگ سیاسی است با سه ویژگی زیر به نقطه عطف خود رسید: رد تصوف، تدوین احکام و مسائل فقهی در امور مختلف از جمله حل و فصل اختلافات بر اساس فقه امامی و نیز رواج الهیات و کلام شیعی. تبلور فرهنگ این دوره در هنر و به ویژه شعر بیانگر این است که توجه به سرگذشت و حکمت امامان شیعه از اهمیت ویژه ای برخوردار است. در این دوران همچنین ساخت مساجد و مدارس مذهبی رواج یافت، به گونه ای که اصفهان پایتخت صفویان، دارای 150 مسجد و 48 مدرسه بود.

در مدارس مذهبی اصفهان سه جریان عمده فعالیت داشت، به این معنا که علمای شیعه به طور کلان دارای سه برداشت و رویکرد متفاوت از دین بودند. در این میان دو جریان، فقه مدار بود و دیگری حکمت مدار.

جریان های فقه مدار، علمای اصولی و اخباری بودند که نزاع فکری آنان از مهمترین اختلافات اندیشه ای دوران صفویان به شمار می رفت. ریشه این اختلافات در روش شناسی و معرفت شناسی دینی بود. نزاع اخباری ها با اصولی ها گرچه در زمان وحید بهبهانی در اوایل قرن سیزدهم یعنی زمان قاجار به سود اصولی ها پایان پذیرفت، اما این درگیری همیشه با فراز و نشیب هایی همراه بود. در بسیاری موارد اخباری گری نگرش غالب روحانیان بود، به ویژه از اواخر عصر صفوی تا اوایل قاجار.

ملامحمد امین استرآبادی موسس مکتب اخباری است. او در بهره گیری از عقل و استدلال در فهم دین مقاومت نشان داد و بر ظاهر قرآن و روایات معصومین اکتفا کرد. وی در کتاب «الفوائد المدینه» به عقیده اجتهاد و برخی منابع استنباط احکام مورد نظر اصولی ها تاخت. اصولی ها عقل و اجماع را در کنار قرآن و سنت منابع چهارگانه استنباط می دانند که استرآبادی نسبت به دو منبع نخست مخالف بود. او مجتهدین را دشمنان دین اعلام کرد.

اما حقیقت این است که عناصر بالنده فرهنگ سیاسی که تاثیرات خود را به روشنی از دوران قاجار به بعد نشان داد در جریان فقه مدار اصولی شکل گرفت. این جریان به دلیل پذیرش منبع بودن عقل بعدها استعداد خود را در پیوند با جریان حکمت مدار نیز نشان داد.

اصولی ها که سده های پیشین بر اثر فعالیت فقهایی مانند علامه حلی و محقق حلی شیوه اجتهاد و کاربرد آموزه های فقهی مبتنی بر اصول عقلانی منطبق با نصوص و متون مقدس را به روش شناخته شده ای در فقه شیعه مطرح کرده بودند، بر عنصر مرجعیت فقیه جامع الشرایط تاکید می کردند تا او در دوره غیبت امام فعالیت هایی را که خاص ایشان است و امام طبق شرایطی به فقیه و نایب خود واگذار می کند، به انجام برساند. اصولی ها بر این مبنا جامعه را به دو گروه عامه مکتب ندیده و مجتهدان تقسیم می کردند. عوام به دلیل آشنا نبودن به امور فقهی باید از عالمان تقلید کنند و مرجعیت در امور مذهبی نیازمند همراهی امت است.

مهمترین فقهای اصولی عصر صفوی محقق کرکی، شهید ثانی، و محقق اردبیلی بودند. البته شیخ بهایی، شیخ الاسلام دوران شاه عباس و از بزرگترین علمای عصر خویش که گرایش های اصولی داشت نیز به دلیل نفوذ اجتماعی و سیاسی در تقویت این جریان موثر بود. با فعالیت های پژوهشی این فقها و از درون مباحث فقه اصولی به تدریج تفسیرهایی از اندیشه ولایت فقیه شکل گرفت که خود به معنای دگرگونی نظام مشروعیت سیاسی صفوی بود. به عبارت دیگر، گرچه اندیشه های طریقتی، عناصر مسلط فرهنگ سیاسی در اوایل صفویه بودند اما بتدریج جای خود را به فقه سیاسی دادند. دیگر، شاه جمع دنیا و معنا نبود. نایب امام زمان تلقی نمی شد، مرشد و پیر طریقت نبود و میان این معانی و کارکردهای آن انفکاک ساختاری به وجود آمد.

اندیشه ولایت فقیه، نیابت از امام زمان (عج) را به دست فقها و مجتهدان سپرد و با نوعی همزیستی با حکومت سلطنتی صفوی، شاهان حافظان بیضه اسلام و مسئول حراست از اساس جامعه شیعی تلقی شدند. آنان از این طریق مشروعیت می یافتند. این دریافت قابل قیاس با تلقی مسیحیت از این آیه انجیل که «کار مسیح را به مسیح و کار قیصر را به قیصر بسپار» نبود. زیرا میان دین و دنیا تفکیکی ایجاد نکرده بود. مشروعیت حقیقی در عصر غیبت از آن فقها بود که به پادشاهان تنفیذ و تفویض می شد. این باور حتی در فرهنگ سیاسی نخبگان حکومتی صفوی نیز نفوذ کرده بود. برای نمونه شاه در حکم مبسوطی که برای محقق کرکی ارسال کرد وی را نایب امام زمام(عج) نامید.

فقه سیاسی شیعه در عصر صفوی دوره دوم زندگی خود را می گذرانید. برخلاف دوره پیش که بیشتر به ثبت و ضبط حدیث می پرداخت و به فقه خصوصی تمایل داشت، در این دوره اجتهاد خود را به روشنی نشان می دهد و به فقه عمومی و مسائل سیاسی هم توجه می کند. در واقع استقرار دولت شیعی صفوی با فراهم کردن زمینه های سیاسی و اجتماعی، موجب رشد فقه سیاسی شیعه و توجه به نظریه های سیاسی و حکومتی می شود؛ فرصتی که برای شیعیان دوره ای گذشته فراهم نشد. البته در این دوره هم، تالیف مستقلی در زمینه ولایت فقیه و مسائل مربوط به آن صورت نگرفت و نگارش هایی که در این موضوع انجام شد بیشتر به ابواب فقهی و رساله های متعدد خراجیه، نماز جمعه و جهادتعلق دارد.

برای نمونه محقق کرکی در رساله نماز جمعه چنین می نویسد: « اصحاب ما اتفاق نظر دارند که فقیه عادل امامی جامع الشرایط فتوا که از او به مجتهد در احکام شرعیه تعبیر می شود در حال غیبت در همه آنچه نیابت در آن دخیل است، نایب ائمه علیهم السلام می باشد و...دادخواهی نزد ایشان بردن و انقیاد به حکمشان واجب است. او حق دارد مال فردی را که از ادای حق امتناع می کند در مواردی که به آن نیاز است به فروش برساند. او بر اموال غایبان، کودکان، سفیهان و ورشکستگان ولایت دارد و می تواند در اموال ممنوعان از تصرف، تصرف نماید، تا آخر آنچه برای حاکم منصوب از جانب امام اثبات می شود. اصل در این مسأله روایت عمر بن حنظله است که شیخ طوسی آن را در تهذیب، با استنادش نقل کرده است...مقصود از این حدیث آن است که فقیه موصوف به اوصاف معین از جانب ائمه منصوب شده است و در همه آنچه که در آن نیابت راه دارد، نایب محسوب می شود. به مقتضای قول امام صادق(ع) «من او را بر شما حاکم قرار دادم» این استثنا بر وجه کلی است.» محقق اردبیلی فقیه دیگر عصر صفوی نیز اندیشه هایی مشابه آرای کرکی دارد.

نفوذ این فرهنگ سیاسی که با افزایش اقتدار فقها در جامعه همراه است تا جایی پیش می رود که بعضی پادشاهان برای سلطنت از ایشان اذن می گیرند و یا به اذن آنان روانه جهاد با دشمن اجنبی می شوند. در این عصر، سیاست داخلی و خارجی به عنوان «امور عرفیه» در دست سلاطین است و امور سنتی شرعیه و از جمله قضاوت در دست فقیهان است. به عبارتی، فقها میان امور شرعی و عرفی تفاوت گذاشتند.

آنان امور شرعی از قبیل قضاوت و اجرای حدود و امور حسبیه را وظیفه عمده فقها شمردند و خراج گیری و امنیت را از جمله امور عرفی و زیرنظر مسلمان ذی شوکت یعنی سلطان به حساب آوردند. این چنین باوری در واقع نوع مشروعیت سیاسی حکومت صفوی را نشان می دهد که چگونه فقها نقش موثری در آن ایفا می کنند، مشروعیتی که مبتنی بر فقه سیاسی شیعه است.

اما گذشته از جریان فقه مدار عصر صفوی گرایش حکمت مدار نیز از رونق خوبی برخوردار بود. نهضت فلسفی و حکمت دوره صفویه با صدرالدین شیرازی معروف به ملاصدرا و یا صدر المتالهین به اوج خود رسید. صاحبنظران بسیاری او را از بزرگ ترین اندیشمندان اسلامی در حوزه ماوراءالطبیعه می دانند. نفوذ او حتی بعد از وفاتش بیشتر شد به گونه ای که بخشی از فضای فکری ایران در سده های گذشته را فرا گرفت.

در اندیشه های ملاصدرا می توان عناصری از اندیشه های غزالی، ابن سینا، سهروردی و ابن عربی پیدا کرد. به تعبیر دیگروی چهار گرایش عمده جهان اسلام را که در طول سده های پیشین به صورت مجزا حیات داشتند یعنی کلام، فلسفه اشراق، فلسفه مشاء و عرفان را درهم آمیخت. البته تلاش برای جمع کردن این جریان ها در دوران صفوی منحصر به ملاصدرا نبود اما در وی به تبلوری روشن رسید.

گرچه جریان اخیر نسبت به جریان فقه مدار از مقبولیت کمتری برخوردار بود اما بخش هایی از عناصر باطنی بالنده فرهنگ سیاسی شیعه را با خود حمل می کرد که به طور مشخص در سده های بعد با جریان فقه مدار پیوند یافت و در مجموع فرهنگ سیاسی شیعه را شکل داد. مصداق بارز و مشخص این تلاقی را در آستانه انقلاب اسلامی و در اندیشه های روحانیان پیرو امام خمینی می توان مشاهده کرد. این اندیشه از دو جریان اصولی و حکمت مدار دوران صفوی شکل گرفت. به اعتبار امام خمینی مجتهدی اصولی و فیلسوفی صدرایی بود که در واقع نظریه ولایت فقیه او محصولی از این دو نظام فکری بود.

منبع: انقلاب و فرهنگ سیاسی ایران - حمیدرضا اسماعیلی

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید