امروز: شنبه, ۰۷ شهریور ۱۴۰۵ برابر با ۱۵ ربيع الأول ۱۴۴۸ قمری و ۲۹ اوت ۲۰۲۶ میلادی
کد خبر: 278970
۱۰۴۲
۱
۰
نسخه چاپی

علم اقتصاد؛ با 4 تعریف برتر علم اقتصاد آشنا شوید

علم اقتصاد؛ با 4 تعریف برتر علم اقتصاد آشنا شوید

نکات زیر چهار تعریف برتر اقتصاد را برجسته می کند. تعاریف عبارتند از: 1. تعریف عمومی اقتصاد 2. تعریف ثروت آدام اسمیت 3. تعریف رفاه مارشال 4. تعریف کمبود رابینز.

1. تعریف کلی اقتصاد

کلمه انگلیسی اقتصاد از کلمه یونانی باستان oikonomia گرفته شده است که به معنای اداره یک خانواده یا یک خاندان است.

بنابراین واضح است که موضوع اقتصاد اولین بار در یونان باستان مورد مطالعه قرار گرفت.

آنچه که مطالعه مدیریت خانه برای فیلسوفان یونانی مانند ارسطو (384-322 قبل از میلاد) بود، «مطالعه ثروت» برای مرکانتیلیست‌ها در اروپا بین قرن‌های شانزدهم و هجدهم بود.

اقتصاد، به عنوان مطالعه ثروت، در اواخر قرن هجدهم مورد حمایت پدر علم اقتصاد، آدام اسمیت قرار گرفت.

از آن زمان، موضوع سفر طولانی را طی کرده است و این تعریف یونانی یا اسمیتی دیگر در خدمت هدف ما نیست. با گذشت زمان، کانون توجه تغییر کرده است. در نتیجه، تعاریف مختلفی تکامل یافته است.

این تعاریف را می توان به راحتی به سه دسته بندی کرد:

1- تعریف ثروت اسمیت

2- تعریف رفاه مارشال

3- تعریف کمیابی رابینز

2. تعریف ثروت آدام اسمیت

تعریف رسمی اقتصاد را می توان به دوران آدام اسمیت (90-1723) - اقتصاددان بزرگ اسکاتلندی ردیابی کرد. آدام اسمیت و پیروانش به پیروی از سنت مرکانتیلیستی، اقتصاد را به عنوان علم ثروت می‌دانستند که فرآیند تولید، مصرف و انباشت ثروت را مطالعه می‌کند.

تأکید او بر ثروت به‌عنوان موضوع اقتصاد در کتاب بزرگ او - «پژوهشی در ماهیت و علل ثروت ملل» - که بیشتر به عنوان «ثروت ملل» شناخته می‌شود -  و در سال 1776 منتشر شد، به طور ضمنی وجود دارد.

به گفته اسمیت:

هدف بزرگ اقتصاد سیاسی هر کشور افزایش ثروت و قدرت آن کشور است. او مانند مرکانتیلیست ها معتقد نبود که ثروت یک ملت در انباشت فلزات گرانبها مانند طلا و نقره است.

از نظر او، ثروت را می توان آن دسته از کالاها و خدماتی تعریف کرد که ارزش مبادله ای دارند. اقتصاد به تولید ثروت ملت ها می پردازد.

اقتصاد نباید تنها به تولید ثروت بپردازد، بلکه باید به توزیع ثروت نیز بپردازد. روشی که در آن تولید و توزیع ثروت در اقتصاد بازار صورت می گیرد، مکانیسم «دست نامرئی» اسمیتی یا «نظام قیمت» است. به هر حال، اسمیت علم اقتصاد را «علم ثروت» می‌داند.

سایر نویسندگان معاصر نیز اقتصاد را به عنوان بخشی از دانش که به ثروت مربوط می شود، تعریف می کنند. جان استوارت میل (73-1806) استدلال کرد که اقتصاد علم تولید و توزیع ثروت است. یکی دیگر از اقتصاددانان کلاسیک، ناسائو ویلیام سینیور (1790-1864) استدلال کرد: موضوع اقتصاد سیاسی، شادی نیست، بلکه ثروت است. بنابراین، اقتصاد علم ثروت است. با این حال، دهه آخر قرن نوزدهم شاهد یک حمله کوبنده به تعریف اسمیت بود و به جای آن مکتب فکری دیگری تحت رهبری یک اقتصاددان انگلیسی به نام آلفرد مارشال (1842-1924) ظهور کرد.

3. تعریف رفاه مارشال

آلفرد مارشال در کتاب خود «اصول اقتصاد» که در سال 1890 منتشر شد، به جای ثروت، بر فعالیت‌های انسانی یا رفاه انسان تأکید داشت. مارشال اقتصاد را اینگونه تعریف می‌کند: «مطالعه انسان‌ها در حالی که زندگی می‌کنند، حرکت می‌کنند و در امور عادی زندگی فکر می‌کنند». او استدلال کرد که اقتصاد از یک سو مطالعه ثروت است و از سوی دیگر مطالعه انسان است.

تأکید بر رفاه انسان در سخنان خود مارشال مشهود است: اقتصاد سیاسی یا اقتصاد، مطالعه ای است از نوع بشر در تجارت عادی زندگی. بخشی از کنش فردی و اجتماعی را بررسی می کند که بیشترین ارتباط را با دستیابی و استفاده از نیازهای مادی رفاه دارد.

بنابراین، «اقتصاد از یک طرف مطالعه ثروت است. و از سوی دیگر و مهمتر، بخشی از مطالعه انسان.» به عقیده مارشال، ثروت به خودی خود یک هدف نیست، همانطور که نویسندگان کلاسیک تصور می کردند. این وسیله ای برای رسیدن به هدف است - هدف رفاه بشر.

این تعریف مارشالی دارای ویژگی های مهم زیر است:

1- اقتصاد یک علم اجتماعی است زیرا به مطالعه اعمال انسان می پردازد.

2- iعلم اقتصاد «کسب و کار معمولی زندگی» را مطالعه می‌کند، زیرا فعالیت‌های پول‌ - درآمد و خرج کردن - پول انسان را در نظر می‌گیرد.

3- علم اقتصاد تنها بخش «مادی» رفاه انسان را مطالعه می‌کند که بر حسب میله اندازه‌گیری پول قابل اندازه‌گیری است و از دیگر فعالیت‌های رفاه انسان که از نظر پول قابل اندازه‌گیری نیستند، غفلت می‌کند.

4- اقتصاد به "ماهیت و علل ثروت ملل" توجهی ندارد. رفاه بشر، به جای کسب ثروت، موضوع اهمیت اولیه است.

4. تعریف کمیابی رابینز

مقبول ترین تعریف اقتصاد توسط لرد رابینز در سال 1932 در کتاب خود "مقاله ای در مورد ماهیت و اهمیت علم اقتصادی" ارائه شد. از نظر رابینز، نه ثروت و نه رفاه انسانی را نباید موضوع علم اقتصاد دانست. تعریف او بر حسب کمیابی است: "اقتصاد علمی است که رفتار انسان را به عنوان رابطه ای بین اهداف و وسایل کمیاب که کاربردهای جایگزین دارند مطالعه می کند.

از این تعریف می توان گزاره های زیر را ساخت:

خواسته های انسان نامحدود است. خواسته ها زیاد می شود - تجملات به یک نیاز تبدیل می شوند. خواسته ها پایانی ندارد. اگر غذا فراوان بود، اگر سرمایه کافی در تجارت وجود داشت، اگر پول و زمان فراوان وجود داشت، هیچ فضایی برای مطالعه اقتصاد وجود نداشت. اگر خواسته ها وجود نداشت، هیچ فعالیت انسانی وجود نداشت. مردم ماقبل تاریخ خواسته هایی داشتند. افراد مدرن نیز خواسته هایی دارند. فقط تغییر می خواهد - و آنها نامحدود هستند.

1- ابزار یا منابع برای ارضای خواسته ها در رابطه با خواسته های آنها کمیاب است. اگر منابع فراوان بود، هیچ مشکل اقتصادی وجود نداشت. بنابراین، کمبود منابع، مشکل اساسی اقتصادی هر جامعه است. حتی یک جامعه مرفه کمبود منابع را تجربه می کند. کمبود منابع منجر به بسیاری از مشکلات «انتخابی» می شود.

2- از دوران ماقبل تاریخ، فرد متوجه تلاش مداوم برای ارضای نیازهای انسان از طریق کمیاب ترین منابعی می شود که کاربردهای جایگزین دارند. زمین نسبت به تقاضا کمیاب است. با این حال، این زمین ممکن است برای استفاده های جایگزین مختلف قرار گیرد.

یک قطعه زمین خاص می تواند برای کشت جوت یا تولید فولاد استفاده شود. اگر از آن برای تولید فولاد استفاده شود، کشور باید فدای تولید فولاد شود. بنابراین، منابع باید به گونه ای تخصیص داده شود که خواسته های آنی برآورده شود. بنابراین، مشکل کمبود منابع، مشکل انتخاب را به وجود می آورد.

جامعه باید تصمیم بگیرد که کدام خواسته ها فوراً ارضا شوند و کدام خواسته ها فعلاً به تعویق بیفتند. این مشکل انتخاب یک اقتصاد است. کمیابی و انتخاب در هر اقتصاد دست به دست هم می دهد: «در جامعه تک نفره رابینسون کروزوئه، در قبیله پدرسالار آفریقای مرکزی، در اروپای قرون وسطایی و فئودالیستی، در آمریکای سرمایه داری مدرن و در روسیه کمونیستی وجود دارد.

با توجه به این موضوع، گفته می‌شود که اقتصاد اساساً مطالعه‌ای درباره کمبود و مشکلاتی است که کمیابی منجر به آن می‌شود. بنابراین، تمرکز اصلی اقتصاد بر هزینه فرصت و بهینه‌سازی است.

این تعریف کمیابی از اقتصاد دامنه موضوع را گسترده تر کرده است. رابینز با کنار گذاشتن مسئله قضاوت ارزشی، اقتصاد را به یک علم مثبت تبدیل کرد. رابینز با تعیین مشکلات اساسی اقتصاد - مشکلات کمبود و انتخاب - اقتصاد را به علم نزدیکتر کرد. جای تعجب نیست که این تعریف تعداد زیادی از مردم را به اردوگاه رابینز جذب کرده است.

پل ساموئلسون، برنده جایزه نوبل اقتصاد آمریکا در سال 1970، اظهار می دارد: «اقتصاد مطالعه این است که چگونه مردان و جامعه، با یا بدون استفاده از پول، برای به کارگیری منابع تولیدی کمیاب که می توانند کاربردهای جایگزین داشته باشند، برای تولید کالاهای مختلف انتخاب می کنند. به مرور زمان و برای مصرف در حال حاضر و در آینده نزدیک در بین افراد و گروه های مختلف جامعه توزیع شود.

نتیجه گیری

علم اقتصاد سیاسی در حال رشد است و حوزه آن هرگز نمی تواند سفت و سخت باشد. به عبارت دیگر، تعریف نباید انعطاف ناپذیر باشد. به دلیل تحقیقات مدرن، بسیاری از حوزه های جدید اقتصاد در حال بررسی هستند.

به همین دلیل است که مناقشات مربوط به تعریف اقتصاد همچنان پابرجاست و در آینده نیز وجود خواهد داشت. بیان یک تعریف منطقی مختصر بسیار دشوار است. در این رابطه، می‌توان به اظهارات خانم باربارا وتون اشاره کرد: «هرگاه شش اقتصاددان وجود داشته باشد، هفت نظر وجود دارد!»

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید