امروز: چهارشنبه, ۰۱ ارديبهشت ۱۴۰۰ برابر با ۰۸ رمضان ۱۴۴۲ قمری و ۲۱ آوریل ۲۰۲۱ میلادی
کد خبر: 276248
۲۰۰
۱
۰
نسخه چاپی

ویلهلم دیلتای و اندیشه های او | PDF مقاله نقش ويلهلم ديلتای در پايه گذاری علوم انسانی و دفاع از عينيت آن

ویلهلم دیلتای و اندیشه های او | PDF مقاله نقش ويلهلم ديلتای در پايه گذاری علوم انسانی و دفاع از عينيت آن

ویلهلم دیلتای و اندیشه های او

ویلهلم دیلتای در ۱۹ نوامبر ۱۸۳۳ نزدیك ویسبادن آلمان زاده شد. پدر و پدربزرگش هر دو كشیش پیرو آیین كالون بودند. آموزش او نیز در همین سمت و سو بود.

پیشینه مذهبی خانواده دیلتای باعث شد در رشته الهیات دانشگاههای هایدلبرگ (۱۸۵۳) و سپس برلین (۱۸۵۴) نام نویسی کند. در ۱۸۶۰ مقاله ای راجع به هرمنوتیك یا علم تأویل فردریش شلایر ماخر ـ كه متفكر برجسته ای در الهیات و فلسفه بود ـ نوشت كه برنده جایزه شد.

دیلتای به خاطر قدرت و استواری مقاله اش پیشنهادی برای تنظیم و ویرایش نامه ها و یادداشتهای شلایرماخر و نوشتن زندگینامه او دریافت كرد. دیلتای در ۱۸۶۱ تحصیلش در رشته الهیات را رها كرد و به رشته فلسفه روی آورد و در ۱۸۶۴ رساله ای درباره اخلاق در نزد شلایرماخر و نیز اثری در باب آگاهی اخلاقی به رشته تحریر درآورد. از ۱۸۶۶ تا ۱۸۸۲ استاد دانشگاههای بازل، كیل و برسلاو بود. در ۱۸۸۲ كرسی فلسفه در برلین را كه پیشتر هگل در آن تدریس می كرد، برعهده گرفت.

دیلتای در اواخر دهه ۱۸۶۰ روی زندگینامه شلایرماخر كار می كرد و در حوالی ۱۸۷۰ نخستین جلد این اثر چاپ شد (مواد و یادداشتهای جلد دوم پس از مرگ وی به چاپ رسید). این كار دیلتای نشان دهنده علایق متنوع او به فلسفه، ادبیات، شعر، موسیقی، تاریخ و هرمنوتیك یا علم تأویل به طور كلی است. دیلتای در راستای همین علایق، در سراسر زندگی اش كوشید بنیانی برای علوم انسانی بیابد.

در نی مه دوم قرن نوزدهم در آلمان یک جنبش فلسفی پا گرفت که از آن با نام «جنبش نوکانتی» یاد می‌شود. پس از کانت فلسفه او به دو بخش تقسیم شد. در بخش نخست افرادی مانند هگل، فیشته و شلینگ با تاسیس مکتب ایده‌آلیسم آلمانی بخشی از فلسفه کانت را ادامه دادند. عده‌ای دیگر نیز که به «فلاسفه نوکانتی» مشهورند به مبانی فلسفه او وفادار ماندند و مابعدالطبیعه را انکار کردند. به اعتقاد آن‌ها چیزی به نام علم مابعدالطبیعه وجود ندارد. این عده از متفکران مجموعه مطالعات عقلی را به زندگی روزمره انسان کشاندند که از جمله این فیلسوفان می‌توان به زیمل و ریکرت اشاره کرد.

برخی از متأخرین می‌گویند که دیلتای بزرگترین فیلسوف نوکانتی است در حالی که او یک متفکر مستقل است. در نیمه قرن نوزدهم از یک طرف رشد فلسفه کانت و پیدایش فلسفه هگل و سایر ایده‌آلیست‌ها و از سوی دیگر رشد صنعت و تکنولوژی و نیز رشد علومی مانند روان‌شناسی که بین علوم انسانی و علوم طبیعی در نو سان بود، شرایط را به گونه‌ای رقم زد تا دیلتای در تقسیم‌بندی علوم تجدید نظر و علوم انسانی را تأسیس کند.

كوششهای اولیه او متكی بر روانشناسی بود و اولین مجلد كتابش در این زمینه در سال ۱۸۸۳ با عنوان مقدمه ای بر علوم انسانی به چاپ رسید.

طی این دوره دهها مقاله درباره ادبیات و اندیشه وران معاصرش نوشت. از زمان چاپ كتاب مقدمه ای بر علوم انسانی تا حدود سال ۱۹۰۰ به صورت كاملتری مشغول تحقیق درباه این موضوعات و نیز موضوعات مشابهی مانند نظریه تعلیم و تربیت (Pedagogy)، اخلاق روانشناسی و به ویژه زیبایی شناسی بود.دیلتای در حدود سال ۱۹۰۰ كانون تحقیقات خود را تغییر داد و به طرح این نظر پرداخت كه تفسیر و تأویل (Interpretation) مظاهر و نمودهای انسانی و نه روانشناسی، شالوده و بنیاد علوم انسانی است.

در سالهای پایانی عمرش این پروژه و طرح كاری به صورت نظریه ای راجع به جهان بینی ها (Weltan Schauungen) بسط پیدا كرد. دیلتای در سراسر زندگی اش درگیر مطالعه و پژوهش درباره تجربه های انسانی و بسط و گسترش ابزارهای معرفت شناختی لازم برای انجام چنین تحقیق و پژوهشی بود. علاقه و توجه او به شرایط ضروری برای رسیدن به معرفت، او را از اخلاف كانت و هگل ساخته است. هرچند، به سبب پژوهش اش درباره زندگی های روزمره انسانها قرابتها و شباهتهایی با پراگماتیسم دارد و پیشگام فلسفه های هوسرل، هایدگر و اگزیستانسیالیسم به شمار می رود.

  • منبع
  • ویستا
  • ایبنا

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید