امروز: چهارشنبه, ۰۵ آذر ۱۳۹۹ برابر با ۰۹ ربيع الآخر ۱۴۴۲ قمری و ۲۵ نوامبر ۲۰۲۰ میلادی
کد خبر: 267653
۵۴۳
۱
۰
نسخه چاپی
آیت الله مطهری

اندیشه سیاسی آیت الله مطهری | سنت و تجدد

مطهری عالمی بسیار پرکار بود که آثار وی نقش مهمی را در شکل گیری ایدئولوژیک انقلاب ایران در سال های 1979 – 1978، ایفا می کرد. اما برخلاف بازرگان، طالقانی و شریعتی، مسائل و موضوعاتی که در محوریت علایق وی قرار داشتند، استلزامات فوری سیاسی نداشتند

سیاسی و اجتماعی/ اندیشه سیاسی در ایران

اندیشه سیاسی آیت الله مطهری | سنت و تجدد
آیت الله مرتضی مطهری

اندیشه سیاسی آیت الله مرتضی مطهری

آیت الله مرتضی مطهری یکی از برجسته ترین و روشنفکرترین علمای ایرانی قرن اخیر بود. نام او، با جنبش مختلف دینیِ دهه های 1960 و 1970، همچون انجمن «گفتار ماه» و «حسینیه ارشاد» پیوند خورده است.

مطهری عالمی بسیار پرکار بود که آثار وی نقش مهمی را در شکل گیری ایدئولوژیک انقلاب ایران در سال های 1979 – 1978، ایفا می کرد. اما برخلاف بازرگان، طالقانی و شریعتی، مسائل و موضوعاتی که در محوریت علایق وی قرار داشتند، استلزامات فوری سیاسی نداشتند. در نتیجه، طبیعی است که وی به مسأله سازگاری اسلام و دموکراسی نپرداخته باشد.

نخستین هدف مطهری، که در آن با دیگران اشتراک داشت، فراهم آوردن سازو برگی نوین برای باورها و اصول دینیِ سنتی بود که بتواند با ایدئولوژی های جدید غربی بویژه مارکسیسم، قدرت رقابت داشته، از این راه بتواند ایمان جوانان را در مبارزه با سکولاریسم حفظ کند. با این حال، استراتژی سیاسی مطهری، با استراتژی فعالین همتایش فرق داشت. او موضع مسالمت آمیزی را در برابر رژیم شاه در پیش گرفت. هرچند وی حامی آشکار رژیم شاه نبود، ولی هرگز به زندان نیفتاد و هیچ یک از کتاب هایش توقیف و سخنرانی هایش تعطیل نشدند. به بیان دقیق تر او حتی کار و فعالیت تحت یک حکومت ظالم و استبدادی را برای خدمت و نجات دادن مظلومان توصیه می کرد.

وی از سال 1954، تا اواخر عمرش در دانشگاه تهران به تدریس مشغول بود و در نوشتن کتاب های درسی دینی دبیرستان که وزارت آموزش و پرورش آنها را آماده می کرد، همکاری داشت. وی هم چنین کتاب معروف «حقوق زن در اسلام» را به شکل سری مقالاتی در مجله ی بحث‌انگیز «زن روز» منتشر کرد.

برای بازسازی خطوط کلی اندیشه ی سیاسی مطهری، می توان از بین موضوعاتی که وی بدانها پرداخته است، به اندازه ی کافی مطلب پیدا کرد.

وی نیز همچون دیگر فعالین مسلمان معتقد بود که سیاست، بخشی از اسلام است و بحث ها و استدلال هایش را در اثبات ضرورت تشکیل حکومت و رهبری سیاسی، تکرار می کرد.

مطهری همچون شریعتی و دیگران بر این باور بود که جامعه نه تنها به رهبری برای حکومت و اداره ی آن نیازمند است، بلکه همچنین به کسی نیاز دارد که آن را هدایت کرده، به سوی کمال سوق دهد. با این حال، مطهری راجع به پرسش حکومت در زمان غیبت امام معصوم، سکوت اختیار می کرد. وی در متاب «امامت و رهبری» و نیز درکتاب «ولائها و ولایت ها» مه در آنها از تمام ابعاد، قدرت و اختیار امامان به عنوان جانشینان پیامبر سخن می گوید، حکومت سیاسی را بخشی جدایی ناپذیر از اصل امامت به حساب می آورد؛ هرچند که با آن برابر نمی داند.

به رغم این واقعیت که وی به پرسش حکومت سیاسی در غیبت امام واقف بود و در چندین جا از مباحثش ناگزیر بدان اشاره کند، هرگز راجع به آن نظری ابراز نمی دارد. حتی وقتی از وی خواسته می شود که نظر خود را راجع به این که آیا مجتهدین از حق حکومت کردن برخوردارند یا این که جامعه خود باید رهبری را انتخاب نماید، دوباره سکوت اختیار می کند. شکل ایده آل حکومتی که وی ترسیم می کند، بر مدل حکومت امام علی مبتنی است که تبلیغ این نوع حکومت، خود پاسخی هرچند بسیار غیرصریح و به زبان استعاری، به حکومت استبدادی شاه بود.

در سلسله سخنرانی هایی که مطهری راجع به برخی مضامین سیاسی نهج البلاغه ایراد می کرد، به این قبیل موضوعات می پرداخت: حقوق حاکم بر رعیت و حقوق رعیت بر حاکم، عدالت به منزله ی عامل تصلی مشروعیت بخشی به حکومت و ضرورت یک حاکم مشروع. لذا، الگوی وی از حاکم مشروع و قانونی، حاکمی است که امانت دار جان و مال و ناموس مردم باشد نه مالک ایشان. ولی به پرسش هایی از این نوع پرداخته نمی شود: حاکم قانونی چگونه باید به قدرت برسد یا چگونه حکومت کند؟

در نخستین ماه های پس از پیروزی انقلاب بود که پرسش « چگونه حکومت کردن» مطرح شد. در این هنگام از مطهری خواسته می شد که دیدگاه های خود را راجع به این پرسش ها بیان کند: جمهوری اسلامی چه نوع حکومتی باید باشد؟ و تا چه اندازه باید آزادی و برابری برای شهروندانش تضمین کند؟

پاسخ های مطهری بر خلاف برخی از آثار علمی اش، اظهاراتی شتاب زده و کلی بود که فاقد دقت و عمق لازم بود. به نظر می رسد که این پاسخ ها، با توجه به مقتضیات سیاسی آن زمان ارائه می شدند.

در آن ماه ها مسائلی همچون حقوق برابر سیاسی و آزادی بیان، مسائل داغی در بین گروه های مشارکت کننده در انقلاب همچون مارکسیست ها، ملی گرایان و مجاهدین خلق بودند. مطهری با لحنی مدافعه گرایانه اظهار می کرد که آزادی، حقوق افراد و دموکراسی همه جزو مسائل ذاتی حکومت اسلامی هستند. وی حتی در اظهارات کلی تر ادعا می کرد که ارزش ها و تعالیم لیبرال ذاتاً و فی نفسه در تعالیم اسلامی موجود هستند. در همین راستا بود که وی مخالفت آیت الله خمینی را با نام پیشنهادی برای کشور یعنی جمهوری دموکراتیک اسلامی موجه جلوه داد.

مطهری در کل، استدلال می کند که اسلام شامل دموکراسی و ارزش هایی انسانی همچون آزادی، برابری و عدالت است؛ اما دموکراسی و آزادی در اسلام، به معنای آزادی انسانیت است؛ در حالی که در دموکراسی غربی، به معنای آزادی نفس جسمانی انسان است.

مطهری همچون دیگر نوگرایان مسلمان، مفهوم آزادی سیاسی را با توحید پیوند می دهد. وی اظهار می دارد که آزادی در درجه ی اول مهم تر از همه، آزادی از بندگی هر کسی به غیر از خدا است. طبق برداشت وی از آیه" که به جز خدای یکتا را نخواهیم پرستید و هیچ شریکی به او قائل نخواهیم شد و برخی، برخی دیگر را به جای خدا به ربوبیت تعظیم نخواهیم کرد و..." توحید، به معنای آزادی در هر دو بعد فردی و اجتماعی حیات انسان است.

هم چنین در تفسیر نصیحت امام علی به فرزندش در نهج البلاغه که "بنده کسی که به غیر از خدا مباش که خداوند تو را آزاد آفریده است." دوباره مفهوم حریت بسط داده می شود تا شامل مفهوم نوین آزادی اجتماعی – سیاسیِ مندرج در دموکراسی هایی باشد که به قول وی، تنها بعدی از حیات شرافتمندانه و استدلال های عقلانی و نیز ارایه ی شواهدی از قرآن و تاریخ اسلام به مخاطبانش اطمینان می دهد که اسلام هرگونه اجبار در باور و ایمان را طرد می کند؛ چرا که از نظر عقلی به هیچ وجه نمی توان کسی را به اندیشیدن و باور به چیزی واداشت.

داشتن آزادی اندیشه، حق طبیعی انسان است؛ اما این بدان معنا نیست که مطهری برای دیگر مکاتب فکری ارزش یکسانی قائل است. هم چنین وی به تبلیغ آزادانه ی آنها در جامعه نیز معتقد نیست. وی با اعتقاد راسخ به این که حقیقت در اسلام قرار دارد و این که اندیشه ی آزاد، همیشه نتایج صحیح و خوبی را به بار نمی آورد، حقانیت دیگر مکاتب فکری را زیر سوال می برد.

« ماتریالیسم دیالکتیک» اصلی ترین نمونه ای است، که وی از بین این مکاتب «گمراه کننده» بیان بیان می کند. وی از طرفداران این مکتب دعوت می کند که به مناظره و مذاکره ی دانشگاهی وارد شوند. این امر نشانگر آن نوع از آزادی هدایت شده یا محدودی است که مطهری حاضر است به دیگر روش های فکری بدهد.

مطهری با رد برخوردهای خشونت آمیز، از آن چه که وی روش دموکراتیک اسلامی می نامید – یعنی امر به معروف و نهی از منکر – به منزله ی بهترین شیوه ی هدایت گمراهان به سوی حقیقت جانبداری می کند. وی هم چنین خلاف روحانیون متعصب، معتقد بود که مخالفت با آزادی بیان به نام دفاع از اسلام، غیر قابل توجیه است؛ چرا که تنها از طریق علم و دعوت آزاد و قاطع از دیدگاه های مخالف می توان از اسلام دفاع کرد.

برابری در کلام مطهری معادب عدالت است. به ویژه عدالت اجتماعی ای که از سوی امام علی اجرا شده، تعلیم داده می شد و نیز امام علی برای آن مبارزه نموده، در راه آن کشته شد. البته عدالت بدین معنا نیز هست : فراهم آوردن فرصت ها و قرار دادن آن به طور برابر در دسترس همه ی اعضای جامعه البته بر حسب استعداد و قابلیت خود فرد.

مطهری به بحث درباره ابعاد مختلف برابری سیاسی مندرج در دموکراسی ها نمی پردازد. هرچند وی مدافع تحمل و تساهل فکری در برابر دیگر جریانات فکری بود، هرگز حاکمیت غیرمسلمانان را بر نمی تابید و هرچند در رابطه با حقوق زنان، کتاب «نظام حقوق زند در اسلام» مطهری شهرت و اعتبار زیادی را هم در داخل و هم در خارج ایران برای وی به ارمغان آورد، با این حال به نظر می رسد که دیدگاه های وی چیزی به جز توجیه مواضع اتخاذ شده در شریعت اسلام راجع به زنان نیست؛ که وی آن ها را به زبان امروزی بیان کرده است.

مطهری برای متقاعد کردن خوانندگانش به انواع استدلال ها از نسبت دادن تفاوت ها به طبیعت و حقوق طبیعی گرفته تا تفاسیر منابع دینی متوسل می شود. در برخی متون، وی به استفاده های غلط و سوءتعبیرات از شریعت در قبال حقوق زنان حمله می کند، در عین حال، برای بهبود، تغییر یا تعدیل قوانین مربوط به ارث، ازدواج یا طلاق هیچ پیشنهادی ارائه نمی دهد؛ بلکه همه ی آنها را تأیید کرده، برای آنها توجیه فلسفی ارائه می دهد.

اندیشه سیاسی آیت الله مطهری | سنت و تجدد

سنت و تجدد در اندیشه آیت الله مطهری

درباره ی تعریف سنت و تجدد در اندیشه آیت الله مطهری باید گفت اولاً نمی توان به تعریفی دقیق و صریح از این دو مفهوم در اندیشه ی آیت الله مطهری رسید و ثانیاً آیت الله مطهری مفهوم سنت را تحت عنوان اسلام و مفهوم تجدد را تحت عنوان مقتضیات زمان هم در بعد فکری و فرهنگی و هم در بعد مادی بررسی کرده است.

مطهری در کنار این مفهوم از مفهوم «تجددگرایی افراطی» سخن به میان آورده که دیگر تحت عنوان مقتضیات زمان جای نمی گیرد و معادل تجدد و مدرنیته غربی است.

پس اگر بخواهیم به توضیح و تفسیر این مفاهیم در اندیشه مطهری برسیم باید به بحث حول دو محور اسلام و مقتضیات زمان پرداخت.

آیت الله مطهری برای توضیح و تفسیر این دو مفهوم به مؤلفه های گوناگون آنها اشاره کرده است:

سنت: از دیدگاه آیت الله مطهری، سنت همان دین و دین همان قرآن و سنت است. ایشان در این تعریف میان اسلام حقیقی با مجموعه باورها و گرایش ها و رفتارهایی که در جوامع اسلامی مشاهده می شود.

تجدد: آیت الله مطهری مفهوم تجدد را تحت عنوان مقتضیات زمان در دو سطح بررسی می کند:

الف) مدرنیته (تجدد) فکری و فرهنگی: آیت الله مطهری در توضیح ویژگی های فکری و فرهنگی مدرنیته و تفکیک آن از مدرنیته مادی، درباره اقبال می گوید: «از جمله مزایای اقبال این است که فرهنگ غرب را می شناخته و با اندیشه های فلسفی و اجتماعی غرب آشنایی داشته....لذا اقبال در عین دعوت به فراگیری علوم و فنون غربی از هرگونه غربگرایی و شیفتگی به ایسم های غربی مسلمانان را بر حذر می داشت».

همچنین ایشان در توضیح ویژگی های برجسته سیدجمال الدین اسدآبادی می گوید: «او می خواست مسلمانان علوم و صنایع غربی را فراگیرند؛ اما با اینکه اصول و تفکر مسلمانان یعنی جهان بینی آنها، جهان بینی غربی گردد و جهان را با همان عینک ببینند که غرب می بیند مخالف بود».

ب) مدرنیته مادی: آیت الله مطهری درباره این بعد مدرنیته برای مفهوم مقتضیات زمان سه تفسیر ذکر می کند: 1) مقتضای زمان به معنای پدیده ها و امور رایج زمان؛ 2)مقتضیات زمان به معنای سلیقه، ذوق و پسند مردم زمان؛ 3)مقتضیات زمان به معنای حاجت های زمان.

از میان این سه تفسیر ذکر شده، وی تفسیر سوم را می پذیرد و در توضیح آن می گوید که انسان یک سلسله احتیاجات ثابت دارد و یک سلسله احتیاجات غیرثابت و همچنین به ابزارها و وسایلی برای تامین این احتیاجات نیاز دارد؛ لذا حاجت های زمان به معنای احتیاجات غیرثابت و ابزارها و وسایل تامین این احتیاجات ثابت و غیرثابت می باشد که دایماً در تغییر و غالباً رو به تکامل می باشند.

با توجه به آنچه گذشت، رویکرد آیت الله مطهری به سنت و تجدد آشکار می گردد. وی با چنین رویکردی، نگاه آسیب شناسانه به سنت دارد؛ پس از بررسی بحران و آسیب اصلی آن و تبیین علل و عوامل آن به ارائه مدل مطلوب خود و راهکارهای تحقق آن می پردازد.

اندیشه سیاسی آیت الله مطهری

انحطاط تفکر و تمدن‌ اسلامی

آيت الله مطهری بحـران و مشـکل اصـلی تفکـر و تمـدن اسـلاميی را‌ «انحطـاط » می داند. وی از اين زاويه‌ به‌ سنت و تجدد‌ می پردازد‌. آيت‌ الله مطهری بيـان مـی کنـد‌: «در ميان کشورهای دنيا به استثنای بـعضی کـشورها، کشـورهای اسـلامی عقـب مانـده تـرين و منحط ترين‌ کشورها هستند؛ نه تنها در صنعت عقب‌ هستند‌، در‌ علم‌ عقب‌ هسـتند، در اخلاق‌ عقب‌ هسـتند، در انسـانيت عقـب هسـتند».

ايشـان ريشـه انحطاط تمدن اسلامی و مـسلمانان را در‌ تـفکر‌ و انديشۀ‌ مسلمانان نهفته می دانـد و معتقـد است آسيب ها‌ و خطاهایی در‌ حوزه‌ تفکر‌ مسلمانان‌ ايجاد شده است که اين آسيب ها باعـث اختلالاتی در رفتارهای فردی و اجتماعی آنان می گردد و برآيند اين رفتارها، عقب مـانـدگی و انـحطاط مسلمانان را به دنبال آورده است‌ ؛ بنابراين نخست بايد از انديشـه و بـاور شـروع کرد.

استاد مطهری در ريشه يـابی و توضـيح دقيـق تـر مفهـوم انحطاط در جوامع اسلامي بيان می کند: «يا بايد بگوييم اسلام‌ يعـنی هـمان حـقيقت اسـلام در مغز و روح اين ملت ها هـست ، ولی خـاصيت اسـلام اين است که ملت ها را عقب می بـرد و يا بايد اعتراف کنيم که حقيقت اسلام به‌ صورت‌ اصلی در مغز و روح ما موجـود نيسـت، بلکه اين فـکر اغـلب در مـغزهای ما بـه صـورت مسـخ شـده موجـود اسـت ».

آيت الله‌ مطهری استعمار و اسـتثمار را علـت‌ فرعـی شـکل گيـری انحطـاط جـوامـع اسلامی ارزيابی می کند و علت اصلی را خود مسلمانان می داند.

تحجر و تجددگرايی افراطی

با مطالعۀ آثار آيت الله مطهری در مـی يابـيم ايشـان توجه خاصی بـه مسـئله تحجـر و تجددگرايی افراطی نموده و آنها‌ را‌ از ريشه های انحطاط تمدن و تفکر اسـلامی بــر شــمرده است.

آيت الله مطهري چون همزمان به توانمندی و پويايی دين و همچنين خلـوص ديـن می انديشيد به شدت بـا جـريان های جمودگرا و تجـددگرایی افراطـی مخـالف بـود و آنهـا را خطرهای اصلی برای تفکر اسلامی بر می شمارد. «دو بيماری خـطرناک هـمواره آدمـی را در اين زمينه تهديد می کنـد: بيمـاری جمـود و بيمـاری جهالـت. نتيجـۀ بيمـاری اول‌ توقـف‌ و بـازماندن از پيشـروی و توسعه است و نتيجه بيمـاری دوم سـقوط و انحـراف اســت ... جـامـد و جـاهل متفقا فرض می کنند که هر وضعی کـه در قـديم بوده است، جزء مسـائل و شـعائر ديـن است‌، با‌ اين‌ تفاوت که جامد نتيجه مـی گيرد‌ اين شعائر‌ را بايد نگهداری کرد و جـاهـل نـتيجـه می گيرد اسـاسا دين مـلازم اسـت با کهنه پرستی و علاقه به ســکون و ثـبـات .»

به‌ همين‌ دليل است که او با جريان هاي تحجرگرا‌ و تجددگرا‌ مخالفت مـی ورزيد و بـه دنبال نقطۀ تعادل می گشت و معتقد بـود مشکل انسان عصر مـا در هـمـين عـدم تعـادل است و اصــولا عـلـت شـکل گيـری جمودهـا جـاهلان انـد و علـت شکل گيری جهالت ها، جامدها.

جريان هـای جـمـودگرا

آيت الله مطهری جريان هـای جـمـودگرا در اســلام‌ را‌ ســه‌جريان خوارج ، اشـعری گری و اخـباری گری می دانـد.

آنچه از نظرهای آيت‌ الله‌ مطهری در رابطه بـا جـريان‌ هاي‌ جمودگرا‌ قابل اسـتنباط اســت‌، اشاره‌ به کم ارزش شدن‌ عقل‌ و تفکر در نزد جريان هـای جمودگراسـت؛ بـه عبـارت ديگـر مهم ترين معيار آيت الله‌ مطهری برای نشان دادن ميزان جمود يک‌ ديدگاه‌، جايگـاه عقـل‌ و تفکر‌ در‌ نزد آن گروه اسـت‌. از آنـجاکه جريان های مذکور به عقل و تعقـل بهـا نـداده و هـر يک به گونه ای به‌ انکار‌ عقل می پردازند، از نوعی جمود فکری برخوردارند‌.

تجددگرايي‌ افراطی: اين‌ جريان در انديشه‌ آيت‌ الله مطهـری دو وجـه دارد: وجـه اول اين جريان کـه هـم در شيعه وجــود دارد و هـم‌ در‌ سـنی، در حقيقـت عبـارت اسـت از آراستن اسلام‌ به‌ آنچه‌ از‌ اسلام‌ نيست‌ و پيراستن آن از آنچه از اسلام هسـت، بـه مـنظـور رنگ زمان زدن و باب طبع زمان کردن. وی تأکيـد مـی کنـد کـه در عـصر مـا نـسبت‌ به اصلاحات اجتماعی، حساسيت مثبت و مبارکی پيدا شده که شايان تقدير است؛ وليکن برخی از اين اصلاحات دچار آفت «تـجددگرايی ‌ ‌افـراطـی» شـده کـه آسـيب جدی می باشد.

اين وجه‌ تجددگرايی افراطی را می تـوان التقـاط ناميـد کــه آيت الله مـطهری آن را بـه پنهان و آشکار تقسيم می کند. التقاط آشکار هنگـامی اسـت کـه افراد خود تصريح به آن دارند مـانند سوسياليزم‌ اسـلامي‌؛ ولـی در «التقـاط پنهـان » بـدون اينکه اشاره به التقـاط بکننـد، آمـوزه هـای فـرهنـگ بيگانـه را بـا رنـگ و لعــاب اســلامی می پوشانند و آن را به‌ اسم‌ اسلام ترويج می کنند. اما وجه‌ دوم‌ اين جريان گروهـی انـد کـه هنگامی که از پيشرفت و تغيير اوضاع زمان صحبت می کنند، تصور می کننـد هـر تغييـری که در اوضاع اجتماعی پيدا می شود، بايـد‌ بـه‌ حـسـاب پيشـرفت گذاشـت.

آنـان‌ اسـتدلال‌ می کنند چون وسايل و ابزارهای زندگی روز به روز عوض می شود و کامل تر جای ناقص تر را می گيرد و چون علم و صنعت در حال پيشرفت است، تمام تغييراتی که در زندگی انسان‌ پيدا‌ می شود، نـه تـنها نوعی پيشرفت است و بايد استقبال کرد، بلکه جبر زمان است و خـواه و ناخواه جای خود را باز می کند.

آيت الله مطهـری در پاسـخ بـه ايـن‌ استدلال‌ بيان می کند‌ که «نه همۀ تغييـرات نتيجـۀ مـسـتقيم عـلـم و صـنعت اسـت و نـه ضرورت و جبری در کار است »؛ بلکه زمان همـان طـوری کـه پيشـروی و تکامل دارد، فساد و انحراف هم‌ دارد‌؛ بايد‌ با پيشـرفت زمـان پيشـروی کـرد و بـا فسـاد و انحراف زمان هـم بـايد مبارزه کرد.

منابع(References)

نسبت سنت و تجدد در اندیشه سیاسی آیت الله مطهری - منصور میراحمدی - یزدان خالدی پور - علوم سیاسی - شماره 64 - زمستان 1392

اسلام، دموکراسی و نوگرایی دینی در ایران از بازرگان تا سروش - فروغ جهانبخش

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید