امروز: چهارشنبه, ۱۳ اسفند ۱۳۹۹ برابر با ۱۸ رجب ۱۴۴۲ قمری و ۰۳ مارس ۲۰۲۱ میلادی
کد خبر: 269846
۱۳۹۲
۱
۰
نسخه چاپی
ژان پیاژه (Jean Piaget)

ژان پیاژه و نظریه ی رشد شناختی او

پیاژه در 1896 درشهر نوشاتل واقع در سوئیس به دنیا آمد. از همان ابتدا علاقه ی شدیدی به زیست شناسی داشت و در همان دورانی که در مدرسه تحصیل می کرد چندین مقاله ی علمی در این زمینه به چاپ رساند. در همین دوران، دستیار مدیر آزمایشگاه موزه ی تاریخ طبیعی ژنو شد و به تحقیق در مورد نرم تنان، صدف ها و حلزون ها پرداخت. بعد ها به واسطه ی مقالاتی که نوشت سرپرستی موزه ی ژنو به وی پیشنهاد شد. پیاژه در دوران کودکی و نوجوانی روی تپه ها و کوه ها و چشمه های کشور سوئیس همواره سرگرم جمع کردن حلزون بود و بعد ها پایان نامه ی دکترای زیست شناسی اش را در مورد حلزون های کوه های رالد نوشت.

حقوق نیوز/ روانشناسی/ روانشناسان جهان

Jean Piaget

ژان پیاژه (Jean Piaget)

پیاژه در 1920، در مؤسسه ی بینه در پاریس به کار مشغول شد و به تحقیق و بررسی آزمون های هوش پرداخت و بعد ها مطالعاتش را در مورد رشد زبان کودک آغاز کرد.

او طی این سال ها یاد گرفته بود که برای انجام دادن هر کار علمی باید به مشاهده و بررسی و سپس دسته بندی بپردازد. بدین ترتیب، خود را برای مطالعه در مورد فرایند رشد فکری در کودکان آماده کرد. در این زمینه نظریه های زیادی وجود داشت، ولی دلایل محکم علمی چندانی وجود نداشت. او علاوه بر مهارت هایی که در جایگاه یک محقق داشت، از اطلاعات فلسفی خوبی هم برخوردار بود.

پیاژه از همان آغاز تصمیم گرفت بر موضوعی واقعی تمرکز کند و به همین منظور تصمیم گرفت در مورد این مسئله که کودک اصولا برای چه و با چه کسی حرف می زند به پژوهش بپردازد. او یقین داشت که تحقیق در این رابطه به معلم ها کمک می کند و در نتیجه کتاب زبان و فکر کودک را به ویژه برای آموزگاران به رشته تحریر درآورد. پیاژه اعتقاد داشت مشکلات مربوط به ارتباط میان کودکان و بزرگسالان به این سبب نیست که مثلا بزرگسالان در قیاس با کودکان دارای اطلاعات وسیع تری هستند، بلکه به این سبب است که شیوه اندیشیدن آن ها با هم متفاوت است.

پیاژه در این کتاب خود ابتدا می پرسد:« کودک با حرف زدن می خواهد چه نیاز هایی را ارضا کند؟»

طبیعتا هر کسی پاسخ می دهد برای این که می خواهد با دیگران ارتباط برقرار کند. ولی اگر این طور است پس چرا کودک وقتی کسی هم در اطرافش نیست حرف می زند و حتی بزرگسالان هو در مواقعی با خودشان حرف می زنند. چه با صدای بلند و چه در درون ذهن خود. پس معلوم می شود کارکرد زبان فقط برای ایجاد ارتباظ نیست.

پیاژه بر این اساس کودکان چهار تا شش ساله را زیر نظر گرفت و تمام حرف هایی که آنان در هنگام بازی و کار به زبان می آوردند یادداشت کرد و خیلی زود متوجه شد کودکان در اکثر مواقعی که حرف می زنند مخاطب خاصی را در نظر ندارند و در واقع با صدای بلند می اندیشند. او از میان حرف های آن ها، دو نوع صحبت را تشخیص داد: صحبت خودمحورانه، صحبت اجتماعی.

صبحت خودمحورانه سه نوع است:

تکرار، صحبتی که خطاب به دیگران نیست، بلکه به زبان آوردن کلمات فقط برای لذت بردن از آن است.

صحبت یک نفره، که در حقیقت گزارش کامل اعمال یا بازی هایی است که کودک در حال انجام دادن آن هاست.

صحبت یک نفره جمعی، که مثلا هنگامی که بچه ها دور هم نشسته اند انجام می گیرد، ولی در واقع آن ها با خودشان صحبت می کنند و به حرف بقیه گوش نمی دهند.

پیاژه معتقد بود کودکان تا هفت سالگی فاقد خویشتن داری کلامی هستند و هر چیزی به ذهنشان می رسد به زبان می آورند. آن ها چون تصور می کنند در مرکز هستی قرار دارند نیازی نمی بینند حریم خصوصی برای خود داشته باشند یا برای رعایت حال دیگران از گفتن بعضی حرف ها خودداری کنند. اما بزرگسالان به واسطه ی این که در مقایسه با کودکان خودمحوری کمتری دارند، خود را به الگوی صحبت کاملا اجتماعی که در آن حرف ها ناگفته می ماند عادت داده اند. فقط دیوانه ها و بچه ها هستند که هر چه را فکر می کنند به زبان می آورند.

بخش مهمی از زبان کودکان، علائم و حرکات و آوا هاست و چون این ها واژه نیستند پس کودکان نمی توانند همه چیز خود را بیان کنند و تا حدودی زندانی ذهنشان هستند. در صورتی که هر چقدر تسلط فرد بر زبان بیشتر باشد، بهتر می تواند دیگران را درک کند یا متوجه نظرات دیگران شود. در حقیقت، زبان به انسان کمک می کند تا از مرز های خود فراتر رود و به همین علت استکه در فرهنگ های مختلف بر آموزش زبان به کودکان تأکید می شود.

پیاژه با استفاده از مفاهیم روانکاوی اظهار می دارد که دو نوع نگرش و دیدگاه فکری وجود دارد:

تفکر هدایت شده یا هوشمند: تفکری که بر اساس تجربه و منطق است و هدف دارد و این هدف را با واقعیت تطبیق داده و آن را به وسیله ی زبان بیان می کند.

تفکر هدایت نشده و در خود مانده: تفکری که از هدف آگاهانه ای برخوردار نیست و با واقعیت تطبیق داده نشده و عمدتا بر پایه ی ارضای امیال است. زبان این نوع تفکر همانا افسانه ها و اسطوره ها و نماد ها و تصاویر است.

برای مثال، آب برای ذهن هدایت شده و هوشمند، دارای خواص معینی است و از قوانین معینی پیروی می کند و هم از نظر مفهومی و هم از لحاظ مادی ترک شده است. اما برای ذهن هدایت نشده، آب چیزی است که می توان آن را نوشید یا از آن لذت برد و فقط به امیال ونیاز ها مربوط می شود.

تمایز فوق به پیاژه کمک کرد تا بتواند رشد و تحول اندیشه ی کودک را تا یازده سالگی درک کند. او بر این اعتقاد بود که کودک از سه تا هفت سالگی عمدتا خودمحور است و تفکر غیر هدایت شده و در خودمانده دارد، ولی از هفت تا یازده سالگی منطق خود محورانه ی آن ها جای خود را به هوش ادراکی می دهد. بچه ها تا قبل از هفت سالگی به این موضوع که مخاطبشان حرفشان را می فهمد یا نه اهمیتی نمی دهند، ولی از هفت سالگی به بعد تلاش می کنند توضیح مشخص و واضحی ارائه دهند و در همین دوران است که تفاوت میان دروغ و حقیقت را درک می کنند.

پیاژه همچنین دریافت وقتی بچه ها چیزی را می شنوند که معنای آن را درک نمی کنند، سعی نمی کنند ساختار جمله را تجزیه و تحلیل کنند، بلکه کوشش می کنند معنای کلی آن را بفهمند. او بر این باور بود که تکامل ذهنی همیشه از ترکیب به سمت تجزیه پیش می رود. یعنی ذهن قبل از این که چیزی را به اجزای مختلف تجزیه کند، ابتدا کلیت آن را شناسایی می کند. قبل از هفت یا هشت سالگی، ذهن کودک عمدتا ترکیب کننده است، ولی بعد از آن قدرت تجزیه و تحلیل پیدا می کند و همین نشانه ی انتقال ذهن او از کودکی به بزرگسالی است.

برای پیاژه همواره این پرسش مطرح بود که چرا کودکان، به ویژه قبل از هفت سالگی این همه خیالبافی می کنند. بالاخره بعد از پژوهش و بررسی به این نتیجه رسید که چون کودکان در این سنین از هیچ تحلیل و منطقی پیروی نمی کنند، و بین آن چه واقعی است و آن چه واقعی نیست تمایزی قائل نمی شوند. وقتی کودک می پرسد:« اگر من یک فرشته بودم چه می شد؟» این سوال از نظر یک بزرگسال بی ارزش است، چون می داند که چنین چیزی ممکن نیست؛ ولی این فرض از دیدگاه کودک نه فقط امکان پذیر است، بلکه قابل توضیح نیز هست، چون او از منطق پیروی نمی کند. برای مثال، توپ به این علت از تپه پایین می رود چون دلش می خواهد.

چرا خیلی از کودکان دائم از بزرگسالان خود می پرسند:«چرا؟» علت آن است که آن ها نمی دانند فقط بعضی چیز هاست که قصد و نیت وقوع آن ها مشخص است. کودکان می خواهند قصد و نیت هر چیز و هر کس را بدانند، حتی اگر آن چیز بی جان باشد. بزرگسالان اغلب به سختی می توانند کودکان را درک کنند، چون فراموش می کنند در ذهن کودک، منطق هیچ نقشی ندارد. ما قادر نیستیم کودکان را قبل از رسیدن به سن معینی مجبور کنیم مثل ما بیندیشند. کودکان در هر سنی در ارتباط با محیط خود به نوعی تعادل می رسند.

پیاژه در آثار بعدی خود به مرحله ی نهایی رشد ذهنی که از یازده سالگی شروع می شود پرداخته است و معتقد است توانایی استدلال، تفکر، قضاوت و توجه به آینده در نوجوانان، آن ها را شبیه بزرگسالان می کند. پیاژه به طور کلی ذهن را پدیده ای خودمختار می دانست که طوری ساخته شده که هر کسی می تواند دنیا را بر اساس الگوی خود تعریف و توصیف کند. پیاژه اعتقاد داشت آموزش افراد باید به گونه ای باشد که آن ها به متفکران خلاق و نوآوری تبدیل شوند که بتوانند واقعیات جدید را بپذیرند.

کتاب های مهم پیاژه عبارت اند از: درک کودکان از جهان، ریشه های هوش در کودکان، قضاوت های اخلاقی کودکان، زیست شناسی و دانش، دستیابی به هوش.

منبع: مکاتب روان شناسی - حمیدرضا بلوچ

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید