امروز: دوشنبه, ۳۰ فروردين ۱۴۰۰ برابر با ۰۶ رمضان ۱۴۴۲ قمری و ۱۹ آوریل ۲۰۲۱ میلادی
کد خبر: 265426
۱۹۳۱
۱
۰
نسخه چاپی
Samad Behrangi

صمد بهرنگی و اسطوره در ایران

صمد بهرنگی نیز اسطوره آزادی قربانی شده است. اسطوره مردمی که از سرکوب پیوسته در زندگی خود ناخشنودند. این مردم کسانی را از میان خود برمی‌گزینند و پس از مرگ هاله ای از فرهمندی به دور آن‌ها می کشند

صمد بهرنگی و اسطوره در ایران

اسطوره صمد بهرنگی

صمد بهرنگی Samad Behrangi از برجسته ترین اسطوره‌های اجتماعی، سیاسی و ادبی ایران در چند دهه اخیر بوده است. اسطوره صمد را مردم با ذهن و زبان خود ساختند و هرگاه نیاز بود، برای نبرد با دشمنان از آن بهره بردند. آن ها که با ساز و کار اسطوره ها آشنا هستند می دانند که نمی توان از راه تحلیل های منطقی به بررسی جایگاه چهره های اسطوره ای پرداخت. فرایند تو در تو و پیچیده شکل‌گیری اسطوره، در دنیای ذهنی توده مردم ریشه دارد و تا هنگامی که توده مردم به زنده بودنش باور دارند، رویین تن است.

اسطوره نیز چون همه پدیده های ذهنی، چارچوبی تاریخی دارد و پس از چندی که کارایی خود را از دست داد و انرژی اش فروکش کرد، به تاریخ می پیوندد و همچون یادگاری فرهنگی در ذهن مردم بر جای می ماند. حتی در این هنگام نیز هرگونه تلاشی برای ویران‌سازی چهره اسطوره ای به شکست می انجامد.

اسطوره صمد بهرنگی با نزدیک شدن به دوران تاریخی خود اندک اندک به یکی از چهره های نمونه‌وار فرهنگ ایران تبدیل می شود. کهن الگوی اسطوره‌هایی از این دست، سیاوش است. شاهزاده ای که هزاران سال است از را اسطوره آزادی قربانی شده می دانند و تا سده گذشته نیز در برخی جاهای ایران برای او مراسم سوگواری برگزار می کردند و به‌گونه ای با مراسم سوگواری عاشورا پیوند داشت. توده های مردم با پاسداری از این اسطوره ها زندگی اجتماعی و فرهنگی خود را بازسازی می کنند.

صمد بهرنگی نیز اسطوره آزادی قربانی شده است. اسطوره مردمی که از سرکوب پیوسته در زندگی خود ناخشنودند. این مردم کسانی را از میان خود برمی‌گزینند و پس از مرگ هاله ای از فرهمندی به دور آن‌ها می کشند. آنان نمادهای زندگی سرکوب شده توده مردم و آزادی در بند به شمار می آیند. در حقیقت، نام بردن و گرایش به آثار صمد نیز، نشانه ای از گرایش و نیاز به آزادی بود.

گزینش این نمادها در ایران معاصر، بیشتر پیامد شکل‌گیری چنبش‌های سیاسی و روشنفکری بوده است. اسطوره های معاصر به شکل‌های گوناگون با جنبش روشنفکری و آزادیخواهی پیوند داشته اند، یا خود بخشی از این جریان ها بوده اند و یا آسیب های ناشی از استبداد دیرپا را در شکل‌های نابرابری، نبود آزادی های اساسی، محرومیت های گوناگون در زندگی اجتماعی و فراتر از آن، رنج تبعید و زندان برتافته اند.

گرچه اسطوره های آزادی قربانی شده به شکلی مرگبار اسیر کینه استبداد بوده اند، اما با مرگ و یا دربند بودن خویش، بی درنگ در میان مردم، ابزاری برای رویارویی با استبداد شده اند. انگار مردم آنان را پیش‌پای ایزد یا ایزدبانوی آزادی قربانی می کنند تا از او آزادی بخواهند. این فرایند دوگانه، احساس متضاد از دست دادن و به دست آوردن، گریه کردن برای قربانی و شادی کردن برای آزادی را پدید آورده است.

اسطوره‌های آزادی در امتداد تاریخی اسطوره های پیش از خود جای می گیرند. از سویی با اسطوره های حماسی ایران چون آرش و سیاوش و از دیگر سو با اسطوره های تاریخی مانند مزدک، بابک، مانی، ابومسلم و ده‌ها نام دیگر پیوند می خورند.

تاریخ ایران از این چهره‌های اسطوره ای، که جان در راه آرمان‌هایشان گذاشته اند و یا در جریان زندگی غیرمعمول در جوانی و یا میانسالی جان خود را از دست داده اند، بسیار دارد. مرگ آن ها اگر طبیعی هم بوده، مشکوک جلوه داده شده است. شناخت مردم نسبت به اسطوره ‌ها، دامنه شهرت آنان را گسترده یا کرانمند می‌سازد. در کرانمندترین شکل، خانواده‌هایشان به آن‌ها سیمای اسطوره ای می دهند. سپس اگر جامعه آن ها را یشناسد سیمای اسطوره ای آنان گسترش می یابد. این اسطوره ها به گونه ای دارای فره ایزدی و اهورایی هستند، از این رو با سرپیچی از دستور و خواسته فرمانروایان، پرستیده می شوند. چنین است که جامعه ایران از ویژگی اسطوره سازی و اسطوره پرستی برخوردار است.

اسطوره صمد بهرنگی در میان روشنفکران

در همان زمان، شاملو، شاعر بزرگ ایران، متأثر از ذهن اسطوره ساز جامعه درباره صمد این چنین می نویسد: این که جامعه روشنفکری ما از قوم و خویشی با صمد دم می زند مطلبی دیگر است، اما اگر به حقیقت احترام می گذاریم، حق است که صمد از ما نیست. حق است که او را در شمار وارستگان بی مرگ بشماریم، حتی اگر در گرماگرم جوانی به آب سرد ارس نمیرفت، عمر نوح می کرد و به مرگ طبیعی در می گذشت...و آیا به راستی در زمانه ای که در شهرهای پرناز و نعمت، فکر و هنر و خلاقیت را به گرانترین قیمت ها می توان فروخت و از رهگذر این چنین کسب پربرکتی به نعمت ها و قدرت ها و امنیت های حسرت‌انگیز می توان رسید، عمر و جوانی بی بازگشت را بی دریغ به کوه و صحرا ریختن و بار تعهدی کمرشکن را بر شانه های ضعیف خویش کشیدن و با فریب و ریا در افتادن و یک پا چارق و یک پا گیوه، کولی‌وار، آواره کوه و صحرا شدن و به نان خشکی ساختن و خورجینی از کتاب بر دوش، از کوه و صحرا شدن و به نان خشکی ساختن و خورجینی از کتاب بر دوش، از کوره‌دهی به کوره‌دهی رفتن و زندگی را وقف تعلیم کودکان دیه های دور افتاده کردن و به قول جلال وجدان بیدار یک فرهنگ تبعیدی شدن، تن دادن به شکنجه ای نیست که از زخم شمشیر و نیزه برداشتن و به خاک هلاک افتادن - حتی اگر به دفاع از حقانیت خویش باشد - بسی تلخ‌تر است؟ و آباد زندگیی از این دست، هرچه درازتر بگذرد تلخی بیشتری نمی چشاند؟

بدون تردید چیره‌دستی شاملو در جان‌بخشی به واژگان مرده، چهره‌ای فرهمند از صمد به دست داده است. او دروغ نمی گوید و رویا نیز نمی بافد. زیرا در ناخودآگاه خویش سیاوش را پشت سر اسطوره صمد می بیند. اسطوره، ظهور و تجلی یک «تو» را تداوم می بخشد. از این رو، خیال‌پردازی اسطوره به هیچ وجه استعاری نیست.

اسطوره لباس نوعی اندیشه است. اما این نوع اندیشه از تخیل جدایی‌ناپذیر است و فرمی را عرضه می کند که در آن تجربه به آگاهی رسیده است. اسطوره، جامعیت و روشنی بیان یک نظریه علمی ندارد و هر چند ملموس و مدعی است و اعتبارش خدشه‌ناپذیر، اما این اعتبار تنها از سوی معتقدان به آن شناخته و پذیرفته می شود و تاب تحمل سنجش انتقادی را ندارد. از این رو، هرگونه سنجش انتقادی برای شکستن حریم اسطوره، درافتادن با واقعبت‌های تاریخی یک ملت است.

صمد برای آنان که به اسطوره او باور داشتند، پس از مرگ نیز به زندگی ادامه داد. در این دوره، اسطوره صمد با بازتولید روانی شگرفی اجزای جامعه را به یکدیگر پیوند می داد. در اندیشه اسطوره‌ای «موثر بودن» به معنی داشتن «وجود واقعی» است. این امر که بازمانده هنوز هم از طریق عواطف عشق، ترس و مانند اینها با شخص مرده در ارتباط است فقط می تواند این طور بیان و تبیین شود که شخص مرده باقی است. بینش تحلیلی که اندیشه تجربی را به پیش می برد میان علایم حیات و میان مرگ و میان دلایل وجود تجربیشان تمایز قائل است. ادراک شهودی اسطوره با چنین تمایزاتی نااشناست و فقط «موثر بودن» را دلیل بر «وجود داشتن» می داند. در شهود اسطوره‌ای، وجود جسمانی در لحظه مرگ به طور ناگهانی شکسته نمی شود.

محمود دولت‌آبادی نیز به ساز و کار دیگری از ساخت اسطوره که بی مرگی است اشاره می کندو می گوید« با این همه آیا صمد مرده است؟ من چنین نمی پندارم. زیرا می دانم که مردم ما پاره های شریف صمد و امثال او را در قلب خود و در رفتار و کردار خود زنده نگاه خواهند داشت.

آنان که صمد را در دل، رفتار و کردار خود زنده نگاه داشتند، انسان هایی زخم خورده بودند که در دهه های 40 و 50 از قدرت بهره ای نداشتند. روشنفکران، ناراضی از این که اندیشه و رای آن ها به پشیزی خریده نمی شد، احساس درماندگی می کردند. توده مردم که از ثروت مادی بهره ای نمی بردند، زیر فشار طبقاتی، درگیر عقده های زیستی بودند.

جامعه ایران، همچون زنی خودفروش بود که نفتش را می دوشیدند و به شیوه های گوناگون تحقیر و سرکوبش می کردند. این احساس به ویژه پس از کودتای 28 مرداد تشدید شد و گونه ای خودآگاهی ملی در پیوند با موضوع نفت پدید آمد. کمابیش همه لایه های جامعه ایران، حتی آن‌ها که از منافع مادی نفتی بهره می بردند، می دانستند که سهم اصلی این ثروت زمینی به شرکت های چند ملیتی و در برگشتی دوباره به شکل جنگ‌افزار و یا کارخانه و صنعت به خود آن‌ها بازگردانده می شود.

در همان دوران، یکی از روشنفکران، ایرانیان را به جنبش اسطوره‌سازی صمد فرا خواند: صمد در زندگی جویای حقیقت و دانش بود. او در راه وصول به این هدف همه کوشش و نیروی خود را به کار می گرفت، هرکدام از کتاب های صمد یک نوع از زندگی امروزی را نشان می دهد. چنانکه در عروسک سخنگو می گوید«... تو ما را از خواب خرگوشی نجات دادی...» اگر می خواهیم خاطره صمد را زنده نگه داریم، سعی کنیم بسان او جویای دانش و حقیقت باشیم، صمد به مردم و سرزمین خود عشق می ورزید و آنها را در حد پرستش دوست می داشت، اگر می خواهیم خاطره صمد را زنده نگه داریم، سعی کنیم از رهسپاران راه پر افتخار او باشیم.

صمد بهرنگی و اسطوره در ایران

تاثیر اسطوره صمد بهرنگی

ساعدی که صمد بسیار از او تاثیر گرفته است، از روند اسطوره سازی او، به درستی آگاهی دارد:... و همین است دلیل آن اسطوره ای که در مدت بسیار کوتاه درباره صمد بهرنگی پرداخته شد و تا دورترین آبادی‌ها و در قلب و روح کوچک و بزرگ نفوذ کرد. اگر عکسی از او در قهوه‌خانه های وسط راه می بینی، یا در روی داشپورت تاکسی فلان شهرستان پرت، هیچ تعجب نمی کنید. در کتابخانه کوچک هر محصل و آدم ساده کتابخوانی مجموعه کارهای او را پیدا می کنید و چنین است که او نفوذ خود را در مردم کرده و تاثیر خود را گذاشته است.

بزرگترین تاثیر صمد در معلمین شهرستان ها و دهات بود. هنوز چند ماهی از مرگش نگذشته بود و صدای رسای او تازه به گوش ها می رسید که معلم دهکده چشم باز کرد و خود را آدم دیگری یافت. حس غربت و درماندگی را از یاد برد و آرزوی انتقال به شهر یا جای بهتری را از دست داد. ساندویج خوردن و در صف سینما ایستادن را فراموش کرد. او خود را آدم دیگری یافت. این مسأله ای بود که تا آن روز خبر نداشت. مشکلات بی حد و حصر اجتماعی را که همیشه ندیده و حس نکرده از کنارشان می گذشت رو در رو و سینه به سینه دید. برای در افتادن با آن ها قدرت بیش از حدی در خود پیدا کرد.

حضور در کلاس درس از حالت یک وظیفه درآمد. او با پنجاه شصت شاگرد می توانست دنیای قشنگ‌تری بسازد. مشکل رابطه ها عوض شد. آشنایی با تک تک آن ها، با پدر و مادرها، با تمام مردم. چرا که صمد نیز جنین می کرد. و یک محصل، تنها یک محصل نبود. آدم کاملی بود با تمام گرفتاری ها و درماندگی ها - که جدا از ترکیب جامعه نبود. و چنین بود که همیشه دنبال علت ها می گشت و مسائل را دیگر به قضا و قدر نسبت نمی داد. خواندن و یاد گرفتن را نه بدان صورتی که پیش‌تر، بل به صورت دیگری قبول کرد. و کتاب دیگر زینتی نبود روی طاقچه. موجودی بود زنده که یاد می داد، سوال می کرد، به فکر وا می داشت. و او این کشف تازه را در انحصار خود نگه نمی داشت. دیگران را هم خبر می کرد و برای رسیدن به این دنیا، تنها کلید، کتاب های صمد بود.

منبع: صمد ساختار یک اسطوره - محمدهادی محمدی - علی عباسی

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید