امروز: سه شنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۹ برابر با ۰۲ ربيع الأول ۱۴۴۲ قمری و ۲۰ اکتبر ۲۰۲۰ میلادی
کد خبر: 265594
۳۴۷۳
۱
۰
نسخه چاپی
مهدی اخوان ثالث

مهدی اخوان ثالث | فرهنگ سیاسی در شعر اخوان ثالث

شعر اخوان ثالث نماد «زمستان» ی نگریستن ایرانیان به سیاست در دهه های پیش از انقلاب است. نگاهی سرد، نا امید و بدبینانه.

اخوان ثالث

مهدی اخوان ثالث متخلص به م.امید از مفاخر کم‌نظیر و پرآوازهٔ خراسان و ایران است. او فرزند علی اخوان ثالث از عطاران و طبیبان سنتی خراسان است که اصلاً اهل فهرج یزد بود، اما به خراسان کوچ کرد و با دختری به نام مریم خراسانی ازدواج کرد.

مهدی اخوان ثالث متخلص به امید در سال 1307 شمسی در مشهد متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در دبستانها و دبیرستانهای مشهد به پایان برد، و از هنرستان صنعتی همین شهر فارغ التحصیل شده پس از فراغ از تحصیل و دو سال اقامت در زادگاه خود، در سال 1327 شمسی وارد تهران شد و به خدمت وزارت فرهنگ درآمد .

او ذوق و مایه شعری را از مادرش به ارث برد و گاهگاه اشعاری به شیوه شاعران متقدم و بخصوص شاعران خراسانی می سرود. امید پس از زمان کوتاهی در سرودن قصیده به سبک متین خراسانی و مثنوی و غزل شهرتی پیدا کرد و از سال 1326 تا سال 1330 شمسی که نخستین مجموعه شعرش ارغنون منتشر شد قدرت و چیره دستی وی در انواع شعر کلاسیک آشکار گردید.

ارغنون که نمونه اشعار عاشقانه و مسائل اجتماعی بود در حقیقت: کارنامه سالهای اولیه اقامت وی در حوزه ادبی تهران بشمار می رود.

با انتشار مجموعه دوم اشعارش زمستان در سال 1334 قدرت شاعری امید بیش از پیش بر همگان روشن شد. در این مجموعه گرایش او به شیوه پیشنهادی نیما و نوآوری آشکارتر می شود.

در این مجموعه شعر با شاعری روبرو می شویم که در عین آشنایی عمیق با شعر گذشته ایران مخصوصاً اشعار خراسانی با هوشیاری و بیداری خاصی به شیوه نوسرائی و نیمائی گرایش پیدا کرده و در عین حال پیوند خود را با شعر قدیم از غزل و مثنوی همچنان استوار نگهداشته است. در مجموعه آخر شاهنامه که در سال 1337 شمسی منتشر شده است و مجموعه ازین اوستا که در سال 1344 شمسی نشر یافته می توان نمونه های کامل شعر امید را در آنها یافت.

اخوان همچنین علاقه و اشتیاق زیادی به موسیقی داشت و در زندگی هنریش شعر و موسیقی با هم پیوندی ناگسستنی داشتند؛ به طوری که شعرهایش چنان با عروض شعر فارسی آمیخته و موسیقی کلامش آنچنان تاثیرگذار است که نمی توان آنها را از شعرش جدا کرد و این نشان می دهد که اخوان با موسیقی سنتی آشنایی بسیار داشته است.

اخوان از همان دوره ابتدایی و دبیرستان نسبت به هنر و ادبیات بسیارعلاقمند بوده بطوریکه همیشه عمق مطالب را جستجو و سعی می کرده تا هنر و ادب این مرز و بوم را به طور عمیق بشناسد.

شعرهایی که باعث بزرگی و نام آوری اخوان شد بی شک قصاید و غزلیات زمان جوانی اش نبود، بلکه پس از آشنا شدن با نیما یوشیج و شناختن او، مسیر شاعری اخوان عوض شد و به نوسرایی روی آورد و در این طرز جدید بود که توانست شعر

نیمایی را به گونه ای به کار برد که خود صاحب سبکی تازه و مستقل شود. او با بهره گیری از شعر شاعران کهن، اشعار خود را با زبانی ساده در قالب شعر نو ریخت و موضوعات انسانی و جهانی را در آنها بیان کرد.

بعد از سال 1357 کتابهای درخت پیر و جنگل/ آورده اند که فردوسی/ بدعتها و بدایع نیما یوشیج/ دوزخ اما سرد/ در حیاط کوچک پاییز در زندان/ زندگی می گوید اما باید زیست / ترا کهن مرز و بوم دوست دارم، انتشار یافتند.

در سال 1358 مدتی در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی (فرانکلین سابق) به کار مشغول شد، اما این کار مدت زیادی طول نکشید. بعد از این تقریباً خانه نشین بود و زندگی اش به سختی می گذشت.

در این زمان اخوان بیشتر در انزوا زندگی می کرد و حتی کارهای هنری اش نیز کم شده تا جایی که هیچ شعر فوق العاده ای هم نسرود. تنها در سال پایانی عمرش از طرف خانه فرهنگ معاصر آلمان به این کشور دعوت شد.

او در این سفر به فرانسه، انگلیس، آلمان، دانمارک، سوئد و نروژ رفت و در همه جا توسط ایرانیان مقیم این کشورها مورد استقبال بی نظیر قرار گرفت. در این سفر همسرش و نیز دکتر محمد رضاشفیعی کدکنی و گروهی دیگر از دوستانش با او بودند. او با دوستان قدیمش ابراهیم گلستان، رضا مرزبان، اسماعیل خویی و دیگر دوستان نیز دیدار کرد و روزها و ساعت های خوشی را با آنها گذراند.

اخوان در 29 تیر ماه 1369 به ایران بازگشت اما بلافاصله در بستر بیماری افتاد و در بیمارستان مهر بستری شد و سرانجام ساعت 10:30 شب یکشنبه، 4 شهریور سال 1369 شمسی در گذشت. جسد او به توس انتقال پیدا کرد و در باغ شهر توس در کنار مقبره حکیم ابوالقاسم فردوسی به خاک سپرده شد.

فرهنگ سیاسی در شعر اخوان ثالث

فرهنگ سیاسی در شعر اخوان ثالث

شعر اخوان ثالث نماد «زمستان» ی نگریستن ایرانیان به سیاست در دهه های پیش از انقلاب است. نگاهی سرد، نا امید و بدبینانه. بی شک این حس منفی به سیاست برآمده از تجربه های تلخ و شکست خورده است.

اخوان را «شاعر شکست» می نامند. شکستی که عینیت خود را از کودتای 28 مرداد 1332 به یادگار دارد. در دهه 1320 با ورود شوروی و انگلستان به داخل ایران و اخراج رضا شاه از کشور دو اتفاق در فرهنگ سیاسی ایرانیان رخ داد : رسوخ اندیشه های چپ گرایانه مارکسیستی و ظهور بارقه های «امید» در جامعه ایران.

تجلی این «امید» تا نهضت ملی نفت ادامه یافت، اما با کودتای 28 مرداد و شکست نهضت نفت آرزو های بر باد رفته نسل جدید و طبقات جدید طوفانی شد که قصر «امید» را به ویرانه های یأس و نا امیدی و بدبینی مبدل ساخت.

اخوان که تخلص شاعری خود را در دهه 1320 برگزیده بود، به هیچ وجه حس «امید» را در شعر خود القا نمی کرد. شعر اخوان بیش از همه یاد آور شب سرد «زمستان» است که راوی این قصه هیچ خبری برای «قاصدک» ندارد جز «تجربه های همه تلخ»؛ تجربه هایی از جنس «دروغ» و «فریب».

قاصدک!

در دل من همه کورند وکرند.

دست بردار ازین در وطن خویش غریب.

قاصد تجربه های همه تلخ،

با دلم میگوبد

که دروغی تو، دروغ

که فریبی تو، فریب

...

قاصدک!

ابر های همه عالم شب و روز

در دلم می گریند.

شعر «قاصدک» از دفتر «آخر شاهنامه»

در شعر اخوان ویژگی هایی مانند توجه به ایران باستان، عرب ستیزی، عدالت گرایی، دین مداری، و نقد شرق زدگی و غرب زدگی دیده می شود.

جهان بینی او سخت رمانتیک و آرمان گرایانه است. اخوان ایران را ویرانه ای می بیند و هرچه غیر ایرانی (انیرانی) را عامل نوین خرابی و ویرانی می داند. در شعر او فقر و بدبختی حاکم بر جامعه ایرانی و ظلم و جوری که گریبان گیر مردم این سامان شده، همه و همه ناشی از هجوم اقوام بیگانه است و گرنه کار ایرانی -دارای فرٌه ایزدی- هرگز نباید به ویرانی و تباهی بکشد. او با عشق به تاریخ ایران باستان به دنبال چاره ای برای امروز می گردد.

اگر تقسیم «شاعران ملی گرا» را که اخوان ثالث مهم ترین آن ها به شمار می رود، بپذیریم باید گفت آن ها وضعیت حاکم بر جامعه زمان پهلوی را مخالف مَجد، عظمت و شکوه ایران می دانستند و صاحبان قدرت آن روز را لایق فرمان روایی بر کشور نمی دیدند. آن ها به دنبال «کاوه آهنگری» بودند که بر «ضحاک» زمان بشورد و به بی عدالتی ها پایان دهد.

در شعر شاعرانی مانند اخوان ثالث، حمید مصدق، حمید شیرازی و فرخ تمیمی، وطن مقدس و در خور هرگونه ستایشی بود و جانبداری و دفاع از وطن برترین کار ها و والاترین هدف ها به شمار می رفت.

در این شعر ها یاد و خاطره قهرمانانی را که برای حفظ ایران جانفشانی کرده بودند، زنده نگه می داشتند و به این ترتیب قهرمانان شاهنامه فردوسی، جانی دوباره گرفتند. دشمنان ایران، از عرب و ترک و یونانی و ... را خوار و پست شمردند و همه این ها بهانه ای بود تا به اشاره و کنایه از اوضاع حاکم بر ایران انتقاد کنند. میهن پرستی، بیگانه ستیزی، انتقاد از اختناق و استبداد و توجه به برخی از حوادث مهم ملی از موضوعات مورد توجه آن ها بود.

پوستین کهنه ای دارم من،

یادگاری ژنده پیر از روزگاران غبار آلود

سالخوردی جاودان مانند

مانند میراث از نیاکانم مرا، این روزگار آلود

...

من یقین دارم که در رگ های من خون رسولس یا امامی نیست

نیز خون هیچ خان و پادشاهی نیست

وین ندیم ژنده پیرم دوش با من گفت

کاندرین بی فخر بودن ها گناهی نیست

...

سال ها زین پیشتر من نیز

خواستم کاین پوستین را نو کنم بنیاد

با هزاران آستین چرکین دیگر برکشیدم از جگر فریاد

-«این مباد! آن مباد!»

ناگهان توفان بی رحمی سیه برخاست

(شعر «میراث» از دفتر «آخر شاهنامه»)

***

این زمان گرچه با هزاران رنگ

ترکتازی کند فساد فرنگ

گند و ننگ عرب زننده تر است

این کهن غم تبه کننده تر است

هرچه نغزست و نیک و زیبایی

هرچه پاک و اهور مزدایی

این کهن اهرمن ببرد و برد

کشد و کشته است، و خورد و خورد

این اوستا یه ساز خوش آهنگ

شکوه از ترک و تازی است و فرنگ

(مثنوی موخره از دفتر «از این اوستا»)

منابع:

daneshnameh.roshd.ir

انقلاب و فرهنگ سیاسی ایران - حمیدرضا اسماعیلی

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید