امروز: جمعه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۹ برابر با ۲۳ ذو الحجة ۱۴۴۱ قمری و ۱۴ اوت ۲۰۲۰ میلادی
کد خبر: 269601
۱۰۳۴
۱
۰
نسخه چاپی

رضاشاه| محمدعلی فروغی | تیمورتاش | مخبرالسلطنه | عیسی صدیق اعلم

محمدعلی فروغی(ذکاءالملک)، عبدالحسین تیمورتاش، مخبرالسلطنه(مهدیقلی خان هدایت) و عیسی صدیق اعلم چند تن از نام آورترین سياستمداران فرهنگی عصر رضاشاه بودند که نقش مهم و بيشتری در سیاست های فرهنگی این دوران داشتند و نماینده ی نخبگان هم سویشان پنداشته می شدند

رضاشاه| محمدعلی فروغی | تیمورتاش | مخبرالسلطنه | عیسی صدیق اعلم

محمدعلی فروغی(ذکاءالملک)، عبدالحسین تیمورتاش، مخبرالسلطنه(مهدیقلی خان هدایت) و عیسی صدیق اعلم چند تن از نام آورترین سياستمداران فرهنگی عصر رضاشاه بودند که نقش مهم و بيشتری در سیاست های فرهنگی این دوران داشتند و نماینده ی نخبگان هم سویشان پنداشته می شدند.

اما چگونه این شخصیت ها، که بدون تردید دانشمندان آگاه و آشنا به شرایط زمان خود بوده اند، همگی به خدمت رضاشاه و سیاست های او درآمدند؟ فرض بر این است که رضاشاه توانست هم زمان از شخصیت سنت گرایی چون مخبر السلطنه یاری بگیرد و هم چنین از چهره های کاملاً تجددگرایی چون تیمورتاش و عیسی صدیق اعلم نیز در عالی ترین سطوح بهره ببرد و دیگر، فروغی که تقریباً موضعی بین آن ها و البته شاید سنجیده تر از دیگران اتخاذ کرده بود و در خدمت رضاشاه بود.

رضاشاه و مشاورانش

اما اگر حمایت های انگلستان از سلطنت رضاشاه نادیده بگيریم. باید گفت: که نمی توان پذیرفت که اقدام های رضاشاه از آغاز سلطنت به بعد با تدبير و اندیشه ی خود او صورت پذیرفته باشد؛ زیرا واقعيت این است که رضاشاه در آغاز قزاقی ساده بود که از سربازی به وزارت جنگ و رئيس الوزرایی و سرانجام به سلطنت رسيد.

بنابراین دشوار نيست که بذیریم او هيچ دانشی درباره اداره ی کشور، امور سياسی، اقتصادی و فرهنگی نداشت و باید کسی یا کسانی وی را یاری می رساندند و مشورت می دادند. این افراد، خود، بایست رجالی فرهيخته و مهمتر از آن، برخوردار از انگيزه های قوی می بودند تا بتوانند شاهی را که فقط قدرت نظامی داشت، یاری دهند.

از رجال صاحب نام و برخوردار از انگيزه می توان محمدعلی فروغی، عبدالحسين خان تيمورتاش و مخبرالسّلطنه (مهدی قلی خان هدایتی) و عيسی صدیق اعلم را یافت که هم فرهيخته و هم با انگيزه بودند. اینها، به ویژه فروغی و تيمورتاش، بيشترین و نزدیکترین روابط را از زمان وزارت جنگ تا سلطنت با رضاشاه داشتند و در تمام کابينه های پس از کودتا، در دولته های عصر فترت (1299 -1302)، در کنار رضاشاه بودند.

فروغی و تيمورتاش پس از اندک زمانی مورد بدگمانی و خشم شدید شاه قرار گرفتند؛ اولی خانه نشين شد و دومی به قتل رسيد.

اما به رغم سرنوشت آنان بررسی پيشینه و زندگی گذشته ی اینها نشان می دهد که آنان ازجنبه های مختلف در ذهن شاه اثر گذاشتند و وی را به کارهایی که باید در مشروطه انجام می شد و به دلیل مختلف ميسر نشد و آنها آرزوی عملی شدن آن وعده های بازمانده را داشتند، تشویق می کردند. با نگاهی به سير زندگی آن رجال، این فرضيه بيشتر روشن خواهد شد.

رضاشاه| محمدعلی فروغی | تیمورتاش | مخبرالسلطنه | عیسی صدیق اعلم
محمدعلی فروغی (ذکاءالملک)

محمدعلی فروغی (ذکاءالملک)

محمدعلی فروغی، زاده در سال 1268 ش، فرزند میرزامحمدحسن در خانواده ای برجسته پا به میدان هستی گذاشت. پدرش از رجال فرهیخته، ادیب سیاست مدار و ترقی خواه بود که پسرش را شخصیتی برجسته و بسیار مفید برای جامعه ایرانِ بازمانده از گردونه رشد و ترقی، تربیت کرد. محمدعلی، دروس اولیه را نزد پدر و معلمی به نام "مولانا" فرا گرفت و پس از آن، تحصیل را در دارالفنون ادامه داد؛ چون فرانسه می دانست کتاب های درسی را که به زبان فرانسه بود برای دانش آموزان به فارسی ترجمه می کرد.

افزون بر دارالفنون، او به مدرسه های صدر، مروی و سپهسالار نیز رفت و در همین زمان دو بخش متفاوت فلسفی، یعنی مشاء و اشراق را به خوبی آموخت.

فروغی ابتدا بر آن بود تا پزشکی بیاموزد، اما سرانجام به دلیل گرایش درونی بیش تر به فلسفه و همچنین نبود امکانات و تجهیزات کافی از جمله سالن تشریح، (که تشریح با موازین شرعی هم تناقض دارد) به فراگیری حکمت شرق و فلسفه ی غرب روی آورد و در این زمینه چنان توفیقی یافت که توانست کتاب ارزشمند «سیر حکمت در اروپا» را تدوین کند؛ کتابی در تاریخ فلسفه که هنوز هم در شمار آثار برجسته است. به ویژه که در بردارنده ی ترجمه ی کامل "گفتار در روش..." رنه دکارت فرانسوی است.

در عصر صدارت ميرزانصراله خان مشيرالدوله و ميرزاحسن مشيرالملک، که مدرسه ی علوم سياسی را برای تربيت دیپلمات ها و مأموران وزارت خارجه تأسيس کرده بودند و ابتدا خود مشيرالدوله (ميرزاحسن) ریاست مدرسه را داشت و سسس محقق الدوله، و بعد از مشروطه، فروغی در سال 1317. ق (1278 .ش) به ریاست مدرسه علوم سیاسی رسید و همزمان معلمی احمدشاه را هم بر عهده داشت و به تالیف و ترجمه هم مبادرت می ورزید. آثار او عبارتند از:

1.سيرحکمت در اروپا

2 .حکمت سقراط و افلاطون

3 .دوره ی مختصر از علم فيزیک

4 .اصول ثروت ملل

5 .حقوق اساسی یا آداب مشروطيت

6 .تاریخ ایران قدیم

7 .تاریخ مختصر ایران

8 .تاریخ ساسانيان

9. تاریخ مختصر روم

10 .تاریخ اسکندر کبير

11 .پيام به فرهنگستان

12 .آیين سخنوری یا فن خطابه

13 .فن سماع طبيعی

14 .کليات سعدی

15 .مواعظ سعدی

16 .زبده ی دیوان حافظ

17 . رباعيات خيام

18. خلاصه ی شاهنامه.

فروغی چه به لحاظ شأن علمی و چه سوابق سياسی، از تيمورتاش و نصرت الدوله فيروز و علی اکبر داور بسيار بالاتر و برتر بود و ازسياستمداران سنتی (مستوفی، مشيرالدوله، قوام، وثوق الدوله و مؤتمن الملک) چيزی کم نداشت. فروغی در 1312 به ریاست دولت رسید و در رأس تمام نظریه پردازان و طراحان و مجریان سیاست های فرهنگی این عصر قرار گرفت از مهم ترین اقدامات او در این دوره، می توان این موارد را بیان کرد:

1-سفر رضاشاه به ترکيه

2- برپایی هزاره فردوسی

3-تاسیس دانشگاه تهران که در واقع می توانست ابزار لازم برای رشد گروهی از نخبگان و تعليم آنان در داخل کشور فراهم آورد.

برای تاسیس فرهنگستان که با توجيه برطرف کردن مشکل واژه سازی ایجاد شد فروغی توانست رضاشاه را متقاعد کند که با هدف پيراستن زبان فارسی، اجازة تاسیس آن را صادر کند و فروغی، خود در مقام ریاست آن قرار گرفت. فروغی برای رفع شبهه درباره راه بردهای فرهنگستان می گوید: «...زبان فارسی را اگر بخواهیم به کلی از عناصر عربی خالص کنیم، گذشته از این که ممکن نیست، بر ضرر ما تمام خواهد شد...همچنین الفاظ اروپایی هم که وارد زبان ما شده بسیاری را ناچار باید حفظ کنیم...». او در کتاب «آیین سخنوری» وظیفه ی اصلی سخنوران را تربیت مسلمان پاک و ایرانی تمام عیار یعنی خداپرست و پادشاه دوست و وطن خواه می شمارد.

هر چند فروغی به بخش تاریخ باستان کشورش بيش از حوزه اسلامی علاقه نشان می داد، این به معنی روی برتافتن از فرهنگ دوره اسلامی نبود. او دیوان سعدی را به چاپ سپرد. متن سنگين شفای ابوعلی سينا را هم به طبع مجدد رساند. فروغی می گوید: «مولانا، شیخ سعدی و خواجه حافظ، اگر این سه بزرگوار را پهلوی فردوسی بگذاریم و ایشان را ار کان اربعه ی لدبیات فارسی و عناصر چهارگانه تربیت و ملیت قوم ایران بخوانیم...».

او از آن دسته ملی گرایانی بود که به تمام بخش های تاریخ ایران تعلق خاطر داشتند و می نویسد: «دولت و ملت ایران مسلمان و شیعه است و بر دین و مذهب خود علاقه دارد».

فروغی از ماهيت فلسفه و تاریخ و تمدن غرب آگاهی داشت و برای آن که ایران را غربی کند یک گام مثبت و یک گام منفی برداشت. کار مثبت او که زیرساخت آن را تيمورتاش و مخبرالسلطنه و صدیق انجام داده بودند، تاسیس دانشگاه بود. اما گام منفی او، فشار به دانشگاه برای فاصله گرفتن از دمکراسی و آزادی های مدنی و نهادهای دموکراتيک اجتماعی و فرهنگی و سياسی بود.

درباره فروغی این نکته را باید گفت: او یک نخبه پرور هم بوده است یعنی افراد ذیل را او تربيت کرده، مثل: علی اصغر حکمت وزیر معارف و اسماعيل مهرآت وزیر معارف، عيسی صدیق، رئيس دانشسرای عالی و رئيس دانشکده ادبيات؛ اینان و چند تن دیگر چرخ فرهنگ را در عصر رضاشاه و هم در عصر محمدرضا شاه میچرخاندند...

رضاشاه| محمدعلی فروغی | تیمورتاش | مخبرالسلطنه | عیسی صدیق اعلم
عبدالحسین تیمورتاش

عبدالحسین تیمورتاش

عبدالحسين تيمورتاش (معز الملک) سردار معظم خراسانی، پسر حاج کریم خان نردینی در سال 1296 ق متولد شد و بر اساس سنّت آن زمان خوانين، عبدالحسين را پس از تحصیلات مقدماتی به روسيه فرستادند و در آنجا به تحصيل علوم نظامی پرداخت.

پيش از رفتن به روسيه از جمله جوانانی بود که در مقابل حمله لياخوف برای برچيدن مجلس اول، مسلحانه بر پشت بام مجلس دفاع کرد. پس از بازگشت ار روسيه به مجلس دوم راه یافت، اما پس از تعطيل شدن مجلس، به خراسان رفت و در دستگاه شاهزاده نيرالدوله، ریاست قشون خراسان را به عهده گرفت، و در انتخابات مجلس سوم هم به عنوان وکيل قوچان به مجلس راه یافت و در شمار فراکسيون اعتدالی ها فعاليت کرد، اما عمر این مجلس هم کوتاه بود و یک سال بعد با مهاجرت شماری از نمایندگان به قم و سپس کرمانشاه تعطيل شد.

چندی بعد به جمع طرفدارانی که برای تجدید آرمان های برجای مانده ی مشروطه تلاش می کردند، پيوست و در کنار علی اکبر داور حزب تجدّد را تاسيس کرد و سپس در قالب این حزب برای برکشيدن سردار سپه کوشش زیادی انجام داد.

در اثر همین اقدامات بود که رضاخان پس از رسیدن به رئیس الوزرایی و صعود به سلطنت، به صراحت در هیأت دولت می گفت: «قول تیمورتاش قول من است». و در شهر منتشر بود که انجام امور کشوری با تیمورتاش است و امور لشکری با پادشاه.

از آنجا که اندیشه های تیمورتاش برای همراهی با سردار سپه و با سیاست انگلیسی ها انطباق داشت، انگلیسی ها نیز در آغاز به وزیر دربار اعتماد داشتند و او را ایرانی میهن پرستی توصیف می کردند که برای حفظ نام و ناموس کشورش عمل می کند.

اما این دوره ی اعتماد چندان به درازا نکشید و با افزایش اقتدار وزیر دربار و سیاست ایستادگی وی در برابر امتیازخواهی انگلیسی ها، آنان(انگلیسی ها) هم علیه وزیر دربار تحریک شدند.

دکتر شیخ الاسلامی موارد اختلاف ایران و انگلیس در زمان وزارت دربار را که شماری از آنها از عصر قاجار به دوره پهلوی رسیده بود و انگلیسی ها خواستار حل و فصل آنان بودند به شرح زیر آورده است:

1-مقررات کاپیتولاسیون و مزایای گمرکی که انگلیسی ها تحت قراردادهای 1903 و 1920 به دست آورده بودند (و ایران خواستار الغای همه ی آن ها بود.)

2-اعطای تسهیلات اضافی به انگلستان برای فرود آمدن هواپیماهای آن کشور در خاک ایران.

3- حل پاره های مسائل مربوط به امتیاز تلگرافی که انگلیسی ها سابقاً (در زمان حکومت قاجارها) از ایران گرفته بودند و حکومت پهلوی الغای آن امتیاز را می خواست.

4-حل مسأله بدهی های ایران به انگلستان (ناشی از حضور بریتانیا در ایران در جنگ جهانی اول).

5-اختلاف ایران و انگلیس بر سر راه آهن دزدآب(زاهدان)

6-مسائل مربوط به خوزستان

7-مسائل مربوط به مجمع الجزایر بحرین

8- مسائل مربوط به جزایر تنب و ابوموسی

9- مسئله تقسیم آب های اروندرود (شط العرب) که انگلستان به عنوان قَیم عراق مذاکرات مربوط به آن را انجام می داد.

10- اختلاف ایران، با شرکت نفت ایران و انگلیس که سهامدار عمده اش وزارت دریاداری انگلستان بود. 11-مسئله جلوگیری از فعالیت های قاچاقچیان در خلیج فارس که ایران مدعی بود اسلحه ی قاچاق به ایلات سرکش جنوب تحویل می دهند.

12-مسئله جزایر باسعید و...

13-مسئله جزیره هنگام

14-عقد قرارداد جدید مربوط به ایستگاه های بی سیم بریتانیا در خلیج فارس.

با مقاومت وزیر دربار، در برابر این امتیازات، به خصوص تجدید امتیاز نفت دارسی، تیمورتاش در بازگشت از سفر انگلستان و گفتگوی بی نتیجه با نمایندگان انگلیسی، (شرکت نفت انگلیس و ایران) در سال 1308. ش در مسکو، با چند تن از مقامات رسمی شوروی از جمله وُرُشیلف، وزیر جنگ، محرمانه دیدار و مذاکره کرد و در همان سفر کیف حاوی اسناد مهم او مفقود شد و از همین زمان شایعه ی جاسوسی او برای مقامات اتحاد شوروی گفته شده است که انگلیسی ها که از سوءظن شاه و ترس او از روس ها آگاه بودند؛ این شایعه را ساختند و هم دامن زدند.

تیموتاش هم گرچه به رقابت و حتی دشمنی با فروغی متهم شده است، تحت تاثیر ذکاءالملک به ملی گرایی تمایل یافت و بنای آرامگاه فردوسی به سبک و صورت مقبره ی کوروش را به شاه پیشنهاد کرد و پس از تصویب، دستور ساختن آن را داد. او با آن که سیاست مدار بود، دستی در نویسندگی داشت و به جمع آوری کتاب علاقه فراوانی داشت و به زبان روسی، فرانسه و انگلیسی تسلط داشت.

در مجله ی دانشکده (متعلق به ملک الشعرای بهار) و سایر مطبوعات زمان خود مقاله می نوشت یا ترجمه می کرد. افزون بر این، تیمورتاش از کسانی بود که شاه را به تجمیع موسسات فرهنگی و آموزشی از جمله دانشسرای عالی تشویق کرد سبب ساز عمده ی دانشگاه تهران گشت.

وی پس از جلب رضایت شاه، از صدیق‌اعلم که برای تحصیل به آمریکا اعزام شده بود، خواست تا به مطالعه و تحقیق در این امر مبادرت ورزد. اصولاً شخصیت تیمورتاش در غرب شکل گرفته بود و و رفتار او رویکرد غرب گرایانه توأم با شیفتگی نسبت به فرهنگ غرب داشت. او یکی از پایه گذاران انتقال و اشاعه فرهنگ و اندیشه ورزی غربی در ایران است و با تاسیس حزب و کلوپ (باشگاه) این محافل را حمایت می کرد و منتهی (درجه ی ) جدیت را در روابط با اروپا داشت. بیشتر اصلاحات عصر رضاشاهی، مدیون تیمورتاش بود؛ و از جمله دستور و پی گیری تاسیس دانشگاه.

گذشته نگری تیمورتاش، اندک و غرب گرایی او بسیار جدی بود و البته فرهنگ دینی هیچ جایگاهی در اندیشه و عمل او نداشت. او در زمانه ای رشد کرده بود که دین داری مورد کم مهری بود؛ به ویژه رشد و پرورش او در روسیه که روی خوشی به دین نشان نمی داد. اما آنچه ظاهراً مانع دین ستیزی او می شد و در برابر قدرت علما قدری انعطاف ظاهری نشان می داد، سیاست بود. زمینه چینی ها برای کشف حجاب، بدون شک از اقدامات تیمورتاش بود.

تیمورتاش اهل مطالعه و تحقیق بود و دختر او مدعی بود، که پدرش تلخیصی از شاهنامه نوشته که فروغی به نام خود چاپ کرده است؛ و تیمورتاش زمانی که از یک فرد خراسانی، (منتظرالوکاله) دو هزار و پانصد تومان رشوه گرفت، آن را برای تعمیر مقبره ی فردوسی به استاندار خراسان داد.

به این ترتیب او یکی از رجالی بود که رضاشاه را به اصلاحاتی که به نام وی شهرت یافته است، تشویق کرد وگرنه شاه خودش به تنهایی نه اندیشه ی این اصلاحات را داشت و نه امکان آن را؛ زیرا توانایی شاه در امور نظامی بود.

رضاشاه| محمدعلی فروغی | تیمورتاش | مخبرالسلطنه | عیسی صدیق اعلم
عیسی صدیق اعلم

مخبرالسّلطنه (مهدیقلی خان هدایت)

مهدیقلی خان هدایت معروف به خان خانان در سال 1242 ش متولد شد. پدرش، مخبرالدوله؛ وزیر پست و تلگراف بود، و بالطبع زمینه ی رشد مهدی قلی خان فراهم بود. پس از تحصیلات مقدماتی، به همراه برادر بزرگش، مرتضی قلی خان(صنیع الدوله) به اروپا (برلین) رفت و با زبان آلمانی و فرانسوی و انگلیسی آشنا شد. بعد از بازگشت به تهران و درگذشت پدر لقب مخبرالسلطنه گرفت. در انقلاب مشروطیت، چون طرف اعتماد دربار و مجلس بود، در به صحنه رساندن قانون اساسی به وسیله ی شاه، زحمات زیادی کشید. در 1324 ق در کابینه ی مشیرالدوله به وزارت معارف رسید و از طرف دولت برای امور جاری و مذاکره و گزارش به مجلس آمد.

هنگام به توپ بستن مجلس استعفا داد، مدتی به برلین و پاریس رفت و بعد از فتح تهران به ایران بازگشت و چندین بار مقام وزارت و رئیس الوزرایی را تجربه کرد. در 1299.ش در سمت حکومت آذربایجان، قیام خیابانی را سرکوب کرد و موجب کشته شدن او شد و در شمار یکی از مشاوران خصوصی سردار سپه درآمد. سرانجام در خرداد 1306 به سمت رئیس الوزرایی منصوب شد که تا سال 1312. ش ادامه یافت.

دوره ی طولانی نخست وزیری مخبرالسلطنه، آکنده از حوادث سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بود که در اکثر حوادث، او نقش اندکی ایفا می کرد و صحنه گردان اصلی، خود شاه، تیمورتاش و پس از او کسانی چون داور و نصرت الدوله و بعد تقی زاده و فروغی بودند. این حوادث عبارتند از:

1-اختلاف نصرت الدوله(وزیر مالیه) با دکتر میلسپو (رئیس کل دارایی و اخراج او از ایران)

2- قتل سرلشکر امیر طهماسبی، وزیر فوائد عامه به تیر غیب.

3- اجرای قانون اجباری و قیام و مهاجرت علمای اصفهان

4- قانون اتحاد لباس و واکنش علما

5- تحدید امر به معروف و نهی از منکر

6- تهدید و تبعید علمایی چون مدرس و بافقی

7- شورش عشایر

8- تاسیس بانک ملی ایران

9- بازداشت و محاکمه و قتل نصرت الدوله فیروز و تکرار همان مسئله در سال 12-1311 برای تیمورتاش و عبدالحسین دیبا

10- لغو قرارداد نفت و انعقاد قرارداد جدید 1312.ش

آن طور که هدایت خود نقل می کند به علم و مدرسه توجه ویژه داشت. او که خود وضع نامناسب مکتب خانه های قدیم را دیده بود، تصمیم گرفت در مسیر اصلاح دینی و مراکز و خدمت در این بخش وارد شود. می گوید: «با عشقی که من به تعلیم داشتم، جوانان خانواده را جمع کردم و درس می دادم. مقدر من نبود از مدرسه بی افاده بگذرم...بر خود لازم دانستم و در رشته درس که خدمت ملی بود، اهتمام کنم که به عقیده خودم مشروع بود».

هدایت اولین کسی بود که به ادعای خودش دست خط مشروطیت را از محمدعلی شاه که پس از پدرش از دادن فرمان مشروطه امتناع می ورزید، گرفت و از زمان صدور این دست خط، کشور ایران در عداد ممالک مشروطه درآمد.

هدایت که مدعی است نود درصد وکلا معنی مشروطه را نمی دانستند با کنایه می نویسد: افراد و انجمن ها می خواهند به صورتی هر چه مهیب تر جلوه کنند. در انتشارات آنها، غالب تهدید به تپانچه می شد. یکی از آشنایان، نصرت الدوله پسر معین السلطان، شکل اژدهای هفت سر می آورد، که من گراور کنم. نکردم. چه تفسیر به سوءنیت و عدم رشد و بهانه به دست می داد. همه می خواستند هرکول (پهلوان یونان) باشند.

هدایت از رجالی بود که بسیاری از حوادث عصر مظفری تا محمدرضاشاه، یعنی پنج پادشاه را شاهد بود و در زمان چهار شاه مشاغلی را در دست داشت. درباره ی سردار سپه، پس از تشکیل کابینه ی وی نوشت:

سردار سپه رونقی در نظام داده به نفوذ دولت در اطراف کشور افزود، مردم از کابینه های متزلزل و افکار آشفته و فقدان نقشه به تنگ آمده، آرزوها در دل انباشته، سردار را مردی کاری می بیند و بدو امیدوارند. نغمه هایی هم از بدو مشروطیت در اذهان رسوخ یافته. پیش آمدها در آلمان وایتالیا نقل مجالس است. سوءتدبیر قوام به تشویق مدرس در فکر سردار سوءظن نسبت به شاه تولید نموده، احمدشاه هم مزاجاً علیل و عنایتش به امور قلیل، هر دم راه فرنگ پیش می گیرد، و موجبات تغییر مسیر در حکومت ایران از هر جهت دو دستگی رهبرانشان غوغا برپا است. شب آبستن است چه زاید سحر.

مخبرالسلطنه گاهی به قرآن هم استناد می جست، اما نه جایگاه علمی و سیاسی فروغی و تیمورتاش را داشت. نه جسارت و شجاعت آنان را و همین باعث می شد تا نتواند به اندازه ی ایشان رضاشاه را تحت تاثیر قرار دهد و شاید به همین دلیل در برابر تیمورتاش درخششی نداشت.

مخبرالسلطنه در مسیر توجه به مدارس به نگارش برخی کتب درسی دست زد، بعدها تعداد کتبی که تالیف کرد فراوان شد و خود مجموعه ای را تحت عنوان «خدمات مولف به فرهنگ» در مقدمه ی کتاب «خاطرات و خطرات» چنین فهرست کرده است: فوائد الترجمان در تعلیم زبان فرانسه، تعلیم الاطفال در تدریس الفبا و الفبای مخصوص. دستور سخن در صرف کامل فارسی و...

دیدگاه هدایت را نسبت به اضلاع مثلث فرهنگ دینی و ملی و غربی، چنين می توان خلاصه کرد: هدایت به فرهنگ دینی تعلق خاطر داشت و حاجی و نمازخوان بود و نمی توانسهت در مقابل دین شمشير بکشد و ضمناً نمی توانست برای دفاع از دین شمشير برکشد. خود را ارادتمند امام حسين (ع) می خواند ولی در برابر افراد دین ستيز سکوت می کرد.

مخبرالسّلطنه با فرهنگ غرب برخوردی مستقل و گزینشی و انتقادی داشت؛ مثالً، استفاده علمی و تکنولوژیک را نيک می دانست. در دورة ریاست الوزرایی مخبرالسلطنه، فرهنگ ملی- باستانی به سرعت احيا شد. زرتشتيان هند به ایران دعوت و پذیرایی شدند، باستانشناسی مورد توجه قرار گرفت. او از شيوة کار فرهنگستان انتقاد می کرد که: «ما فرهنگستان ساختيم، اما برای تخریب ریشه ی زبان».

مخبرالسّلطنه در مجموع، 50 سال کار سياسی کرد. او از رجال مهم دوره های قاجار و پهلوی است. سرانجام در شهریور 1312 از کار برکنار شد و دیگر تا پایان عمر شغلی به او سپرده نشد.

رضاشاه| محمدعلی فروغی | تیمورتاش | مخبرالسلطنه | عیسی صدیق اعلم
عیسی صدیق اعلم

عیسی صدیق اعلم

عیسی صدیق اعلم یکی از رجال مهم فرهنگی - سیاسی عصر رضاشاه (و همین طور محمدرضاشاه بوده است)، تحصیلات خود را پیش و پس از مشروطه در مدارس تهران چون: ادب، کمالیه گذراند و در 1329.ق به همراه عده ای از دانشجویان دولتی عازم اروپا شد و در پاریس لیسانس ریاضی گرفت و به ایران بازگشت. در سال های بعد او در کارهای دولتی چون ریاست معارف گیلان مشغول به کار شد. از سال 1300 ش روابط گرمی با سردار سپه پیدا کرد و در سال 1301.ش جزو موسسین حزب رادیکال ایران که علی اکبر داور رهبر آن بود، درآمد و مدیر داخلی روزنامه ی مرد آزاد شد. از سال 1303.ش معلم دارلمعلمین عالی و مدرسه حقوق گردید.

در 1304.ش به نمایندگی مجلس موسسان برای انتقال سلطنت انتخاب شد. مشاغل او در عصر سلطنت رضاشاه عمدتاً فرهنگی بود. در سال 1305 .ش به معاونت اداره کل معارف و در سال 1307.ش به ریاست تعلیمات عمومی کشور منصوب شد. در سال 1309.ش به هنگام وزارت عدلیه ی داور، صدیق رئیس این وزارت خانه گردید و سپس در همین سال عازم آمریکا شد.(تا یک سال به عنوان مهمان از دستگاه تعلیم و تربیت آمریکا دیدن کند و در دانشگاه کلمبیا مطالعات و تحصیلات خود را ادامه دهد.) به دستور رضاشاه مزایای ویژه ای برای وی در نظر گرفته شد و از همان دانشگاه در سال 1310 ش دکترای فلسفه ی تعلیم و تربیت گرفت. هنگامی که او در آمریکا بود تیمورتاش، وزیر دربار فرمان شاه را مبنی بر انجام مطالعات و تحقیقات لازم جهت تاسیس دانشگاه در ایران به او ابلاغ کرد و او طرح خود را در ماه های بعد به تهران فرستاد.

پس از بازگشت، خود او مامور تهیه ی طرح اجرای دانشگاه شد که آن را با موفقیت انجام داد. صدیق طی سالهای 1319 تا 1310. ش در نهادسازی فرهنگی به ویژه دانشسراها، دانشگاه و رادیو نقش بسزایی داشت، همچنین، ریاست دانشسرای عالی، دانشکده ادبیات و دانشکده علوم دانشگاه تهران را بر عهده گرفت. با شدت گرفتن جنگ جهانی دوم، به فرمان رضاشاه، «اداره ی کل انتشارات و تبلیغات» را تاسیس کرد و این سِمت را تا سقوط رضاشاه بر عهده داشت. صدیق از سال 1320 (در کابینه فروغی) به بعد شش بار به وزارت فرهنگ رسید.

همچنین ریاست دانشگاه تهران، ریاست فرهنگستان ایران در زمان محمدرضاشاه، عضویت در مجلس موسسان در 1328 و نمایندگی مجلس سنا در 1346، عضویت در شورای فرهنگی سلطنتی و چند شورای دیگر را بر عهده داشت. سخنرانی های مهم وی در سال 1353 در مراسم افتتاح مجلس عمومی حزب رستاخیز و در اسفند 1354 در کاخ سنا در جلسه ی مشترک دو مجلس نشان می دهد مه او تا آخرین سال های حیات همچنان چهره ای سیاسی شمرده می شده است.

صدیق خاطرات خود را در کتاب چهار جلدی یادگار عمر باقی گذاشت. او در مقدمه جلد اول و دوم تاکید می ورزد که هدفش از نگارش این خاطرات «تدوین تاریخ عمر خویش یا که شرح حال زندگی نبوده، بلکه بیشتر ذکر خاطراتی بوده است که از لحاظ تربیت سودمند تواند بود.»

همین مسئله موجب شد که کتاب دچار ضعف ها و نواقصی شود که نویسنده خود به آنها واقف و معترف است. نخست آن که : او همه چیز را ننوشته؛ تنها خاطراتی را نوشته که برای عوام به ویژه جوانان رمز و راز موفقیت و کامیابی را نشان دهد؛ «بنابراین، از نقاط ضعف خود چیزی ننوشته است.

دوم آنکه: همانطور که خود او نوشته، «شرح و بسط خاطرات مربوط به سال های نزدیک به زمان حال، محظورات و مشکلاتی دارد که نباید از نظر دور داشت و لذا «باید به حکم واقع بینی از نقایص چشم پوشید و با دیده ی لطف و اغماض کتاب را مطالعه کرد».

بنابراین خاطرات عيسی صدیق ضمن آنکه بيان زندگی شخصی، علمی، فرهنگی و سياسی اوست، تحریر وضع فرهنگ و سیاست های نظام است، به همان گونه که نظام پهلوی می پسندید. البته قلم او همواره متین، رسا و معمولاً واقع نویس است. مجلدات اول و دوم یا یادگار عمر، شرح زندگی صدیق اعلم از کودکی تا 1319 ش است. در همین مجلدات بیشترین آگاهی ها درباره ی سیاست های فرهنگی حکومت رضاشاه، به ویژه در بخش آموزش و پرورش و دانشگاه، در اختیار ما قرار می گیرد.

زیرا در واقع صدیق معمار اصلی این بخش، در این سال ها بوده است. نقش دو وزیر معارف در دوران پهلوی در پیشرفت نظام آموزشی را می توان بسیار موثر ارزیابی کرد، که این دو تن صدیق اعلم و علی اصغر حکمت هستند.

در اثر بسيار کارآمد دیگر، صدیق برای اطلاع از وضع فرهنگ، سير تاریخ فرهنگ در ایران و دورi معاصر را توضيح داده و اطلاعات ارزشمند ارائه کرده است. بخش زیادی از دیگر کتاب های او چون »تاریخ فرهنگ ایران از آغاز تا قرن حاضر« و »تاریخ فرهنگ اروپا« را می توان در کتاب »سير تاریخ فرهنگ در ایران و مغرب زمين« دید.

منبع: نقش و جایگاه برخی از سیاست مداران عصر رضاشاه درباره ی مسائل فرهنگی «محمدعلی فروغی (ذکاءالملک)، تیمورتاش، مخبرالسلطنه (مهدیقلیخان هدایت) و عیسی صدیق اعلم»- فریده رحمتی و دیگران

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید