حقوق خبر
جرم‌شناسی پست مدرن Postmodern criminology

جرم‌شناسی پست مدرن چیست؟ (قسمت اول)

از نظر جرم شناسان پست مدرن جرم محصول استفاده از قدرت توسط طبقات حاکم برای محدود کردن رفتار افرادی است که از قدرت کنار گذاشته شده اند؛ یعنی در شکل گیری نظام های سیاسی نقش ندارند اما سعی در غلبه بر نابرابری های اجتماعی دارند و به گونه ای رفتار می کنند که ساختار قدرت محدود شود


 

پایگاه خبری حقوق نیوز

جرم‌شناسی پست مدرن (Postmodern criminology)

جرم شناسی پست مدرن شاخه ای از جرم شناسی انتقادی معاصر است که تحت تاثیر اندیشه های متفکران و فیلسوفان فرانسوی و آلمانی و جنبش پست مدرنیسم در دهه 1980 میلادی به وجود آمد. این جرم شناسی با الهام از آموزه های این اندیشمندان، قرائت جدیدی از حقوق کیفری ارائه داده و با تاکید بر ذهنیت، گفتمان و قدرت در علت شناسی جنایی، به رد علت شناسی های علمی می پردازد. جرم شناسی فوق با تکیه بر عوامل ساختاری بزه کاری یعنی نژادپرستی، تبعیض جنسیتی و قومیتی و تاکید بر ایجاد گفتمان های جایگزین و صلح جویانه، تغییر و اصلاح ساختارهای غالب، در تحول نظریه های جرم شناختی، کیفری شناختی و فلسفه حقوق کیفری نقش مهمی ایفا کرده است.

بر خلاف گونه های شکاکانه ی پست مدرنیسم که به علوم انسانی و اجتماعی نفوذ کرده است، جرم شناسی پست مدرن یک رویکرد مثبت ارائه می کند و به رغم پذیرفتن انتقادات پست مدرنیسم بر مدرنیسم و به طور خاص تجربه گرایی تحققی (اثباتی)، باوری به پوچ انگاری و ذهن گرایی ندارد. این نظریه، خوانش های تک ساحتی از جرم که در جرم شناسی های پیش از خود وجود داشته است را نمی پذیرد و با ترکیب نظریه های مختلف از رشته های علمی گوناگون و استفاده از تمام رودهای فکری که به دریای پست مدرنیسم می ریزند، سعی در تحلیلی همه جانبه دارد. در پست مدرنیسم علت جرم، خطی و قابل پیشبینی نیست بلکه حساس به شرایط اولیه و غیر قابل پیشبینی دقیق است.

جرم شناسی پست مدرن که در اوایل دهه ی 1980 تحت تاثیر اندیشه های متفکران و فیلسوفان فرانسوی و آلمانی و جنبش پست مدرنیسم شکل گرفته است، با الهام از آموزه های جنبش پست مدرنیسم و رد هرگونه اثبات گرایی، عقل گرایی و تاکید بر ذهنیت، گفتمان و قدرت در تبیین پدیده ی مجرمانه، جرم و قانون کیفری را یک ساخت بندی اجتماعی و سیاسی تلقی کرده و به مطالعه ساختارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آنها می پردازد. این جرم شناسی علت جرم را در منع و قطع گفتمان های بیگانه و غیر غالب و نیز نابرابری ها و تبعیض های اجتماعی و فرهنگی دانسته و تا حدودی همانند جرم شناسی واکنش اجتماعی، جرم را محصول نظام عدالت کیفری تلقی می کند؛ با این استدلال که قانون کیفری یک زبان برای ایجاد روابط سلطه است و گفتمان حقوق جزای سنتی، یک گفتمان غالب، سلطه گر و طرد کننده است.

از سده ی چهارده میلادی تا اواسط دهه ی 1950 را می توان دوران تولد، تکامل و در نهایت غروب خورشید مدرنیته (از منظر گفتمان پست مدرن) دانست، خورشیدی که به هنگام تابشِ مستقیم درظهرِ مدرنیته، موجب تحقق روشنگری در سده ی هجدهم میلادی شد . شعار روشنگری جرأت تکیه بر عقل برای حل مشکلات بشری و پیشرفت بود. ایمان به پیامبر عقل و خرد به جای پیامبر آسمانیِ دوران پیشامدرن، تنزل از آسمان مابعدالطبیعه به زمینِ تجربه و آزمایش و مرکز قرار دادن سوژه نسبت به ابژه را به همراه داشت. چنین رویکردی به تدریج در همه علوم نفوذ کرد و جرم شناسی نیز بی نصیب از دستاوردهای آن نبود. رویکرد تحققی یا اثباتگرای موجود در علوم طبیعی تولد جرم شناسی را نیز به عنوان علمی که به چرایی پدیده مجرمانه می پردازد، به ارمغان آورد. از سال 1876 میلادی که جرم شناسی متأثر از چنین دیدگاهی متولد شد تا دهه ی 1950 ، جرم شناسان تنها از یک پنجره پدیده مجرمانه را به تماشا می نشستند؛ در نتیجه تنها تفاوتی که در دستاوردهای فکری آنها وجود داشت، تغییر فصول منظره ی مورد تماشا بود، لکن منظره واحد و ثابت بود تا اینکه صداهایی از پشت ساختمان فکری جرم شناسان، آنها را بر آن داشت تا دیوارها فرو ریزند و از جزمیت و تک بُعدی نگری خارج شوند.

جرم شناسان تا چه هنگام قادر بودند که با آوار کردن تمام مشکلات بر مجرمان، ابعاد شخصیتی آنها را لگدمال کرده و از آنها موجوداتی بسازند متشکل از کروموزومهای ناقص و روان آشفته و یا شخصی فقیر در یک خانواده ی ازهم پاشیده و محیط نابه سامان . جرم شناسان باید از برج عاج پایین می آمدند، جیره خواری قدرت حاکم را فراموش می کردند و از نگاه به جرم به عنوان موضوع (ابژه) واقعی دست می شستند . این اتفاقات با جرم شناسی انتقادی به منصه ظهور رسید.

جرم‌شناسی پست مدرن چیست؟ (قسمت اول)
 

جرم شناسان پست مدرن جرم را چیزی ورای نقض قوانینِ نوشته که از وفاقِ اجتماعی حول ارزش ها و هنجارها منتج شده است، می دانند . تعاریفِ قانونی از جرم، صرفاً مجموعه های انتخابی از صدمات و بی عدالتی ها هستند. نظریه پست مدرن استدلال می کند که تعاریف قانونی جرم، از بررسی بافتار یا معنای جرم ناتوان است و جنبه های تکاملی و دائم التغییر گفتمان را که منجر به ساخت و تفسیر اینکه چه اشکالی از گفتمان مجرمانه هستند را در نظر نمی گیرد و همچنین تفاسیر قانونی از جرم در درک و بررسی اوضاع و احوالی که به موجب آن گفتمان فعال انسانی مجرمانه می شود ناتوان است.

از نظر جرم شناسان پست مدرن جرم محصول استفاده از قدرت توسط طبقات حاکم برای محدود کردن رفتار افرادی است که از قدرت کنار گذاشته شده اند؛ یعنی در شکل گیری نظام های سیاسی نقش ندارند اما سعی در غلبه بر نابرابری های اجتماعی دارند و به گونه ای رفتار می کنند که ساختار قدرت محدود شود.

به عبارت دیگر قدرت حاکمیت با افراد و گروه های متفاوت و مخالف، کنار نمی آید و صرفاً درخدمت گروه های خاص است. پست مدرنیست ها همانند جرم شناسان آنارشیست، صاحب منصبان را عوامل سلطه ای در نظر می گیرند که به بهای بی توجهی به دیگران در خدمت یک یا چند گروه خاص هستند.

بر اساس این تحلیل می توان گفت: این رویکرد با ذات باوری و تقلیل گرایی اعتقاد ندارد. یعنی اولاً مجرمیت را ویژگی ذاتی و ضروری یک رفتار نمی داند. ثانیاً مخالف تقلیل گرایی یا جزء نگری است. به عبارت دیگر پست مدرنیسم به کل نگری معتقد بوده و جامعه را متشکل از یک سیستم کلی می داند که تمام انسانها را در بر گرفته و بر آنها تاثیر می گذارد. لذا هر تصمیمی در یک سازمان و دولت بر همه شوون و شرایط جامعه انسانی تاثیر می گذارد. در این رویکرد هرکس به عنوان یک کل در جامعه، به نوبه خود مسئول است (و حاکمیت به خاطر اینکه شرایط ارتکاب جرم فراهم می کند، مسئول جرایم ارتکابی در جامعه است)؛ چون اعمال انسان ها تحت تاثیر کلیت جامعه و تصمیم گیری گروه حاکم است.

بیشتر بخوانید:

جرم‌شناسی پست مدرن چیست؟ (قسمت دوم)

 

تهیه کننده: عاطفه کریمی

منابع:

1- قوق کیفری در سنجه جرم شناسی پست مدرن – دکتر اسمعیل رحیمی نژاد

2- جرمشناسی پست مدرن و رویکرد آن به جرم و علت شناسی جنایی – علی حسین نجفی ابرندآبادی و دیگران

پایگاه خبری حقوق نیوز - مقالات حقوقی



+ 0
مخالفم - 0
سرخط خبرها: