حقوق خبر
عیسی مسیح و منصور حلاج

مقایسه زندگی و آموزه های حلاج با مسیح (قسمت 4)

علمای فرقۀ ظاهریه و دشمنان حلاج نامه ای از او به دست آوردند که برای دوستش شاکر بن احمد فرستاده و در آن نوشته بود: «اهدم الکعبه؛ یعنی کعبه را ویران کن. مقصود منصور حلاج استقبال از شهادت بود، یعنی کعبه ی اصنام بدن را ویران کن و شهید شو. اما اهل ظاهر گفتند مقصود حلاج از ویران کردن کعبه بین الله الحرام است.»

مقایسه زندگی و آموزه های حلاج با مسیح (قسمت 4)
 

پایگاه خبری حقوق نیوز

مقایسه زندگی و آموزه های حلاج با مسیح

شباهت های دیگر

محققانی چون لویی ماسینیون، آرنالدز روژه و عبدالحسین زرین کوب مابین حیات حلاج و مسیح(ع) شباهت هایی نیز یافته اند.

پوشیدن جامۀ مرقع

حلاج همیشه یک پوشش نداشته، بلکه لباس ها و خرقه های گوناگون می پوشیده است ولی بعد از سومین سفر حج مرقع پوشید و جامۀ صوف را از تن بیرون آورد.

لویی ماسینیون می نویسد: « سنت اسلامی بی تردید به تأثیر برخی از زاهدان مسیحی سوریه، اظهار می کرد که مرقع ، جامه عیسی (ع) در طی زندگی او در میان مردم بوده است. در صورتی که مسوح، لباس حضرت یحیی، و جامۀ صوف سفید از آن حضرت محمد (ص) است. شاعری معاصر به نام ابو محمد طاهر بن الحسین بن یحیی مخزومی بصری، اختلاف مرقع و صوف را که علامت پیوستگی همه سنیان متعصب و با انضباط است به بهترین وجه بیان می کند، در صورتی که مرقع رنگارنگ نشان همه راهبان آواره، بی انضباط و دوره گرد، قلندران هندو است...»

آرامش و متانت در لحظۀ شکنجه شدن

گفته اند حلاج در لحظۀ اعدام آرامش و متانتی بی نظیر داشت، آرامشی که با افسانه آمیخته شد؛ از قبیل مالیدن خون بر چهره و...« تمام این شکنجه ها را حلاج تا زنده بود با آرامش و متانت کم نظیری تحمل کرد. آرامش و متانتی که نظیر آن را به عیسی و شهدای بزرگ مسیحی نسبت داده اند.»

این پیام عیسی جاودانی است:« بیایید ای زحمتکشان و گران باران و من شما را آرامی خواهم بخشید. یوغ مرا بر خود گیرید...زیرا یوغ من خفیف است و بار من سبک.»

صلیب نردبان صعود

در نظر برای صوفیان، صلیب بیانگر عشقی مقدس و پاك و مرکب صعود باپه آسمان است: «... صلیب وسیله ای است که سرحد زجر و شکنجه را مشخص می سازد و از حد اوست که قلبی صافی و صادق با این عطیه و موهبت الهی دمساز می شود و آنچه را که وهاب، هبه و مقدر فرموده به جان می پذیرد. شاید به همین سبب بود که حلاج می گفت: "او در مذهب صلیب خواهد مرد." بنا بر ظاهر قرآن کریم، مسایح بر صلیب نمرده است ولی صوفیان نمونۀ جامۀ قدس و تقوا را در صلیبی می دانند که نخستین مرحلۀ صعود مسیح به آسمان شد.»

حلاج مظهر شخصیت مسیح(ع)

« آری حلاج را در میان مردم بسیار ، در مرکز خلافت به دار آویختند . او در حال شهادت شاد و سرمست و وجدآلود بود؛ چنان وجدی که فراتر از مرگ برجای ماند. در نتیجه مظهر شخصیت زندۀ جاویدان عیسی شد. او معنی واقعی همان روح الهی بود که آیۀ قرآنی درباره اش می گوید: « ما قَتلُوه وَ مَا صَلّبُوه « یعنی نه او را کشتند و نه بر دارش آویختند.»

در نظر ماسینیون، پذیرش حلاج در اسلام بیشتر از استقبال معاصران مسیح است: « قبولی منصور حلاج در اسلام نسبت به قبولی عیسی در اسرائیل عام تر است. گویی قبولی عیسی با مقبولی دوران پیشین حلاج شباهت دارد.

وسوسۀ گریز از مرگ

آرنالدز چون استادش لویی ماسینیون احتمال می دهد وقتی حلاج، شب قبل از مرگ فریاد می کشد حقیقت، حقیقت. این فریاد حقیقت به این دلیل است که حلاج مطمئن می شود فردا روز شکنجه و مرگ او خواهد بود و دیگر راه نجات و امیدی وجود ندارد. بنابراین لحظه ای ضعف و سستی وجود او را فرا می گیرد؛ آن گونه که مسیح هم در جبل الزیتون یک لحظه دچار ضعف انسانی شد و ارزو کرد که جام زهر، جام مرگ، از او دور شده باشد.

دسیسه ها و تهمت ها

دشمنان حلاج و مسیح (ع) وقتی احساس خطر کردند تهمت های ناروایی به ایشان زدند:

رئیس شیطان: وقتی علمای مذهبی از درك معجزات مسیح)ع) عاجز شدند به ناروا نسبت ارتباط با شیطان و اجنه دادند و گفتند: « این شخص دیوها را بیرون نمی کند مگر به یاری بَعلزَبول {شیطان} رئیس دیوها.»

حلاج هم پس از سفر هندوستان متهم شد که وسوسه های ابلیسی و الهامات شیطانی در او راه یافته است و «...گروهی از یاران کهن او که به لقب صوفی شهرت یافته بودند، بر او تهمت نیزنگ و شعبده، حتی جادوگری و سازش با جن بستند.»

اگر به مسیح (ع) تهمت زدند که رئیس شیاطین بوده، در مرگ حلاج گفتند چه بسا شیطانی از شیاطین بوده است. ماسینیون نظر علما و مفتیان را دربارۀ باور عده ای از شاگردان حلاج که معتقد بودند کسی که مصلوب شد حلاج نبود از کتاب تذکر الکتبی چنین نقل می کند «... اگر این نظر حاکی از حقیقت باشد، پس چه بسا شیطانی از شیاطین بوده است که بدین شکل مستعار ظاهر شده، تا در باب وی ادمیان را گمراه کند، برخی از مسیحیان که در مورد مصلوب شدن مسیح گمراه شده بودند.»

اتهام کفر و ادعای خدایی

یکی از مشترکات و تشابهات سرنوشت حلاج و مسیح )ع) ، اتهام کافری است. هنگامی که رئیس کهنه از مسیح)ع (پرسید: آیا تو مسیح، پسر خدا هستی؟ «عیسی به وی گفت: تو گفتی! و نیز شما را می گویم بعد از این پسر انسان را خواهید دید که بر دست راست قوت نشسته، بر ابرهای آسمان می آید! در ساعت رئیس کهنه رخت خود را چاک زده، گفت: کفر گفت! دیگر ما را چه حاجت به شهود است؟ الحال کفرش را شنیدید! چه مصلحت می بینید.» همچنین به او گفتند ما به دلیل تو را می کشیم که ادعای خدایی می کنی: «آنگاه یهودیان باز سنگ ها برداشتند تا او را سنگسار کنند. عیسی بدیشان جواب داد: «از جانب پدر خود بسیار کارهای نیک به شما نمودم. به سبب کئام یک از آن ها مرا سنگسار می کنید؟ یهودیان در جواب گفتند: به سبب عمل نیک، تو را سنگسار نمی کنیم، بلکه به سبب کفر، زیرا تو انسان هستی و خود را خدا می خوانی.»

مقایسه زندگی و آموزه های حلاج با مسیح (قسمت 4)
 

دشمنان حلاج نیز که به دنبال دلایل ظاهری محکمه پسندی برای قتل وی بودند ، به اتهامات بسیاری چنگ زدند. وقتی حامد از اتهام سحر و جادو به حلاج طرفی نبست و سند محکمه پسندی برای اثبات شیادی او نزد دادگاه ارائه نداد، به ترفند دیگری متوسل شد و گفت: این مرد مدعی الوهیت شده است. اتهام دیگری که مفتیان فرقۀ ظاهریه چون ابوبکر محمد بن داوود به حلاج زدند، اعتقاد به عشق الهی بود. حامد بن عباس و مخالفان حلاج ادعای او در عشق الهی را زندقه و کفر می دانستند و آن را با دعوت مانویه که اعتقاد به تصور جزء الهی در انسان و انجذاب اجزاء نور به مرکز انوار داشتند، یکی می شمردند. لذا به پندار ایشان طرح عشق الهی از سوی حلاج، دعوت به تعالیم مانوی و احیای کفر و زندقه بود و او را کافر می دانستند. سرانجام او را متهم کردند که حلاج در پی جایگزینی برای احکام شریعت، به ویژه حج است و «معتقد به زیارت معنوی و حج معنوی» است. این اتهام برای حکومت دو خطر داشت: نخست، حلاج با این اتهام با قرامطه مرتبط می شد؛ دوم موجب بدعت و عدول از احکام شریعت می گشت و بنیان آن را سست می کرد.

بی احترامی به خانۀ خدا: بی احترامی به خانۀ خدا اتهام دیگری بود که به حلاج و مسیح (ع) نسبت دادند. وقتی مسیح)ع) تمام وسایل فروشندگان را که در کنار خانۀ خدا سرگرم خرید و فروش بودند دور ریخت، سران قوم یهود از او خواستند اگر به فرمان اداوند عمل کرده، با معجزه ای ثابت کند. مسیح (ع) گفتند: «این قدس را خراب کنید که در سه روز آن را بر پا خواهم نمود. آنگاه یهودیان گفتند: در عرصه ی چهل و شش سال این قدس را بنا نموده اند، آیا تو در سه روز آن را بر پا می کنی؟ لیکن او درباره ی قدس جسد خود سخن می گفت. پس وقتی که از مردگان برخاست شاگردانش را به خاطر آمد که این را بدیشان گفته بود. آنگاه به کتاب و کلامی که عیسی گفته بود، ایمان آوردند.»

علمای فرقۀ ظاهریه و دشمنان حلاج نامه ای از او به دست آوردند که برای دوستش شاکر بن احمد فرستاده و در آن نوشته بود: «اهدم الکعبه؛ یعنی کعبه را ویران کن. مقصود منصور حلاج استقبال از شهادت بود، یعنی کعبه ی اصنام بدن را ویران کن و شهید شو. اما اهل ظاهر گفتند مقصود حلاج از ویران کردن کعبه بین الله الحرام است.»

منظور حلاج از ویران کردن خانه ی خداوند، توجه به صاحب خانه و دل برگرفتن از ظاهر آن بود تا عشقی الهی و راستین به خداوند، توجه به صاحب خانه و دل برگرفتن از ظاهر آن بود تا عشقی الهی و راستین به خداوند در جان ایجاد شود: «تا زمانی که بدین بیت دلبسته بمانی، از خدا جدایی. اما، آنگاه که به حقیقت از آن دل برگیری، به کسی کف آن ها را خلق کرده و پی افکنده است، خواهی رسید. پس با نظاره ی تخریب حرم، در درون خود، در حضور حقیقی بانی آن خواهی بود.»

بیشتر بخوانید:

مقایسه زندگی و آموزه های حلاج با مسیح (قسمت 1)

مقایسه زندگی و آموزه های حلاج با مسیح (قسمت 2)

مقایسه زندگی و آموزه های حلاج با مسیح (قسمت 3)

 

منبع: تشبه به مسیح در قوس زندگی حلاج - حسین حیدری و دیگران - مطالعات عرفانی- شماره بیست و ششم

پایگاه خبری حقوق نیوز - دین و اندیشه



+ 0
مخالفم - 0

 

نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: