حقوق خبر
حافظ و نیچه

نگاه حافظ و نیچه به زهد (قسمت 1)

حافظ با انتقاد از‌ زهدپيشگی و در‌ عـين حـال تـمجيد از زاهدمنشی منتهی به سرمستی كشف و شهود، مبلّغ‌گونه‌ای از زهد است كه‌ ريشه در آداب و مناسک مذهبی دارد

نگاه حافظ و نیچه به زهد (قسمت 1)
 

پایگاه خبری حقوق نیوز

نگاه حافظ و نیچه به زهد

حافظ با انتقاد از‌ زهدپيشگی و در‌ عـين حـال تـمجيد از زاهدمنشی منتهی به سرمستی كشف و شهود، مبلّغ‌گونه‌ای از زهد است كه‌ ريشه در آداب و مناسک مذهبی دارد. در تفكر نـيچه، دوگونه زهد به‌طوركلی از‌ يكديگر تفكيك‌پذير است: زهد‌ مثبت‌ و زهد منفی. زهد مثبت، زهـدی است كه با حفظ غـريزه و تـصعيد آن، به حيات گرايش دارد و بر دو قسم است: 1. زهد يونانی رومی يا طبيعی؛ 2. زهد فيلسوف ناب. در برابر آن، زهد‌ منفی با تقبیح غريزه، نافی حيات است و به دو شاخه تقسيم مي‌شود: 1. زهد يهودی مسيحی يا كشيشانه؛ 2. زهد مابعدالطبيعی.

بـنابراین هرچند ميان ارزش‌های زاهدانه رند خراباتی حافظ و ارزش‌های «فيلسوف نابِ» نيچه شباهت‌ وجود‌ دارد، بايد زهد توأم با جنبه‌هاي اشراقی حافظ را گونه پنجمیی از زهد به شمار آورد.

زهد‌ در‌ غزل‌ حافظ‌

در‌ این پژوهش، پيش‌ از‌ ورود بـه مبحث زهد در كلام حافظ، يادآوری شده است كه رويكرد خاص اين شاعر عارف‌مسلك‌ يا‌ عارف‌ غزل‌سرا به عـرفان مـتفاوت با رويكرد عرفایی است‌ كه‌ به‌ امر‌ سـير‌ و سـلوك اكتـفا می كنند و نگاهی به جامعه پيرامون خود نـمی افكنند. روح حـافظ، روح حسّاسی است و درست همین امر، نشانگر آن است كه اين روح مراحل سیر و سلوک و تلطیف‌ نفس را پشـت سـر نهاده است و به اصطلاح وی، بـه خـوبی در فرايند تـطهير بـاطن بـا سه جام معرفتی یا «ثلاثه غـسّاله» جـلا و روشني يافته. با این‌حال‌، در‌ خصوص وی هم اين تعريف حضرت علی بن‌ ابیطالب(ع) از زهد صـدق مـی‌کند كه «الزهد كلّه كلمة بين كلمتين من القـرآن: لكيلا تأسوا علي مافاتكم و لا تـفرحوا بـما اتاكم» و هم اين تعريف ابـن‌سينا از عـارف كه «العارف هشٌّ بشٌّ بسّامٌ.». گفتنی است که به سبب اوضاع نابسامان خـانقاهی در‌ قـرن‌ هشتم، به نظر نمی‌رسد خـواجه‌ بـه‌ سـلسله یا طریقتی پیـوسته و خـود را به جریان آشفته دوران سـپرده بـاشد. گرچه برخی او را از «ملامتیه» برشمرده‌اند؛ فرقه‌ای که‌ از‌ ابراز مقام و منزلت واقعی‌ خود‌ ابا مـی‌ورزند و یـافتن نشانی از آن‌ها دشوار است. این امـر بـا غزل پرده ‌در خـواجه و تـوصیفاتی که وی از خلق‌ و خوی خود ارائه مـی‌دهد، سازگار نیست. دکتر مهدخت معین، ضمن نقل این‌ بیت‌ حافظ «رطل گرانم ده ای مرید خرابات شـادی شـیخی که خانقاه ندارد» خواجه را عارفی فـراغ از هـرگونه نـشانی از صـوفیّه مـی‌داند.

نخستين مـطلبی كه در غـزل‌ اين‌ عارف به‌ چشم می خورد، آن است كه در وضعيّت متعادلی از مستی سروده شده است. اين مستی دريافتی ذوقی اسـت از عـالم غـيب و نتیجه انتظار جانكاه عارف است. نكته حـائز‌ اهـميت‌ آن اسـت كه اين سـكر، پس از انـجام اعمال زاهدانه موهبت شده است؛ اما در جايی فراتر از ‌‌اعمال‌ مزبور قرار می گيرد: زهد من با تو چه سنجد كه به يغمای دلم‌ مست‌ و آشفته‌ به خلوتگه راز آمده‌ای. در واقع، زهد از نظر عارف مقدّمه‌ای است‌ براي ورود به جهان غيب يا به تعبير خود حافظ، روشی است كه‌ درون عارف را براي‌ ورود‌ راز مهيّا می سازد. اين راز گاه كلام يا نكته‌ای است كه از سوی يكی از اولياء روحانی ادا می شود و در شنونده سعه وجـودی پديد مـی آورد و گاه، مشاهده نشانی از خداوند در‌ سرای طبيعت است. درمورد سعه وجودی كه هم حاوی عشق است و هم حاوی علم، بیشتر از استعاره باده و مترادفات آن استفاده شده است؛ زيرا باده آب آتش‌گون است و در سنّت‌های عـرفانی، آب‌، نماد علم و آتش، نماد عشق برشمرده می شود:

صوفی بیا که آینه صافیست جام را

تا بنگری صفای می لعل فام را

راز درون پرده ز رندان مست پرس

کاین حال نیست زاهد عالی مقام را

بنابراين، هـرچند بـر زاهد فرض است كه طی اعمال پارسايانه، از جهان حسی و داده‌های حواس اجتناب ورزد، بسا كه درنتيجه همان اعمال، حواس بر آيتی از‌ آيات‌ خداوند گشوده شود و معرفت بـه ثـمر بنشيند:

بالا بلند عشوه گر نقش باز من

کوتاه کرد قصه زهد دراز من

دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم

با من چه کرد دیده معشوقه باز من

از نظر‌ حافظ‌، اين‌ سنخ «پاس حواس»، شايسته عارف است و نه بستن كامل در بر جهان حسی:

چشمم به روی ساقی و گوشم به قول چنگ

فالی به چشم و گوش در این باب می‌زدم

و نيز:

ز زهد خشک ملولم کجاست باده ناب

که بوی باده مدامم دماغ تر دارد

چنان‌كه مي‌بينيم، اين‌گونه زهد بايد بـا گـشودن‌ حواس‌ بـر‌ آيات الهی به كمال برسد و بدون اين آيات، عارف نمي‌تواند‌ از زهد خويش صرفه‌ای ببرد؛ همچنان كه قرآن می فرمايد: «من كان في هـذه اعمي فهو في‌الاخره اعمي و اضلّ‌ سبيلا‌» (اسراء‌: 72).

به بيان اهل طـريقت نـيز اين مـطلب كه زهد بدون‌ سكر‌، سودمند نيست، اثبات‌پذیر است. به گفته عرفا، قبض بدون بسط  و بسط بدون قبض مـعنايي ‌ ‌نـدارد و اين‌ دو‌ لازم‌ و ملزوم يكديگرند. با وجود اين، بر مبنای اين روايت كه «رحمت» خداوند‌، مقدّم‌ است‌ بـر غـضب او، لاجرم، سكر يا وجه بسطی سير و سلوك، از‌ حيث‌ اهمّيّت‌، بر زهد و وجه قبضی آن برتری دارد. بنابراين، زهـد، تنها بستر انتظاری ا‌ست برای نزول‌ واردات غيبی و انوار قدسی كه به تعبير حافظ، هـمانا باده‌گساری و شرب و پیاله‌نوشی اسـت‌؛ زيرا‌ هـمچنان‌ كه نزد اشرار عوام، باده عامل گره‌گشایی و گشودگی خاطر است، در نظر عارف، نزول‌ انوار‌ قدسی و ادراك مراتب غيبی، سبب سعه و بسط باطن می شود؛ بنابراین اتصال با عالم‌ غيب‌ حاصل‌ تركيب علم و عشق، هـر دو است؛ تركيبي كه مي‌توان براي آن در عالم ماده استعاره «می‌» و از اين دست را به كار برد و در عالم معنا، مي‌توان از‌ آن‌ به‌ «حكمت» تعبير كرد:

عيب می جمله بگفتی هنرش نيز بگو

نفی حكمت مكن از بهر‌ دل‌ عامی چـند

در برابر اين عارف كه با رانه عشق‌ می تازد‌، زاهد پشمينه‌پوش يا خودآزار قرار دارد كه سعی می كند با حمايت از جانب قبض، بسطِ  عشق‌ را‌ نفی كند و هوشياری خود را پاس دارد:

پشمينه‌پوش تندخو كز عشق نشنيده‌ست‌ بو‌

از مستي‌اش رمزي بـگو تـا ترك هشياري‌ كند‌

البته پشمینه، مانند شوازک (از پاره‌ای‌ رنگین‌)، عتابی (پارچه‌ای گران‌بها)، هزارمیخی و فَرَجی (از قسمت پشت چاک دار) از انواع خرقه‌های‌ مرسوم‌ در میان صوفیه بوده است‌. بنابراین‌، در ایـن بـیت می‌توان طعنه به‌ صوفیان‌ ظاهرآرای را نیز سراغ گرفت؛ و يا:

زاهد غرور داشت، سلامت نبرد راه‌

رند‌ از ره نياز به دارالسلام رفت‌

اقتصار و افتخار‌ به‌ اعمال زاهدانه، علاوه بر آنكه‌ سـبب‌ كنـدي سـير و سلوك عرفانی است، سبب مـی شود كه سـالك هـرگز به مقصود نهايی خويش‌ نرسد؛ درحالی كه رند يا عاشق‌ با‌ نياز‌ و كشف فقر وجودی خود‌ به غنی محض، راه‌ را‌ به سلامت طـی مـی كند. بـنابراين، شخصيت رند حافظ كه با تكيه بر دولت فقر‌ خـويش‌ مـی زيد، درست در برابر زاهد، شيخ‌، واعظ‌، امام شهر‌، مفتی و قاضی ايفای نقش می كند. اگر بخواهيم اين شخصيت را با استفاده از شـعر خـود حـافظ تعريف كنيم‌، تنها‌ ذكر اين بيت كفايت می كند:

غلام‌ همّت‌ آنم‌ كه زير‌ چرخ كبود

ز هر‌ چه‌ رنگ تعلّق پذيرد آزاد است

بدين‌ترتيب، نقد حافظ از زهد بر اين مبنا‌ قرار‌ دارد‌ كه اصولاً زهد، طـريقه‌ای ا‌سـت در جـهت‌ تصفيه‌ باطن‌ از‌ رذايل‌ و شوائب‌ نفسانی؛ به‌طوری كه عارف بتواند از آن طريق، مهبط واردات الهی واقـع شـود؛ همچنان كه ابن‌سينا عنوان می كند. قهرمان اين شگرد عاشقانه، رند است و هم‌ اوست كه از ديگر سالكان طريق مـعرفت خـداوند گـوی سبقت می ربايد؛ زيرا اهل دليری است:

ديده بدبين بپوشان ای كريم عيب‌پوش

زين دليری ها كه من در كنج خلوت مـی كنم

افـزون بر آن، هرچند صحت طی طریقت عرفانی‌اسلامی در گرو آن است که عارف، بر جمع میان تـنزیه و تـشبیه تـوانا باشد و نیز به هر دو بال قبض و بسط‌ در‌ آسمان معرفت پرواز کند، هر عارفی با نـظر بـه ویژگی‌های شخصی انسان به یکی از دو جنبه قبض یا بسط تمایل نشان داده‌ اسـت‌. چـنان‌که از شـعر حافظ برمی‌آید‌، این‌ عارف بر دریافت و اداره احوالِ بسط چیره‌تر بوده است تا کلنجار بـا احـوال قبض. با وجود این، هرگز نباید او را با افراد شاهدباز و باده‌خواری قیاس‌ کرد‌ که چه در دوران خـود‌ او و چـه در همه اعصار و ادوار، دم از حق‌پرستی و از خود بی‌خودی می‌زده‌اند.

نگاه حافظ و نیچه به زهد (قسمت 1)
 

اقسام  زهد در انديشه نيچه

در انتقاد نيچه از زهد و روش‌های زاهـدانه فـيلسوفان، تفكيك چهارگونه زهد از‌ يكديگر‌ اجتناب‌ناپذير است؛ هرچند اين چهارگونه را می توان به دو گونه کـلی، زهـد مـثبت و زهد منفی تقسيم كرد. دراين تقسيم‌بندی كلی، زهد مثبت دربرگیرنده دو قسم «زهد طبيعی» و «زهد فيلسوف ناب‌» و زهد‌ مـنفی نـيز‌ دربـردارنده «زهد مابعدالطبيعی» و «زهد كشيشانه» است.

آنچه در این پژوهش با عنوان «زهد مـثبت» مـعرفی شده است‌، از نظر نيچه، آن‌گونه از زهد است كه می تواند بستر پرورش‌ جان‌هاي‌ بسيار‌ بارور واقع شـود؛ «گـونه‌ای زهد و پرهيزگاری جدّی و شادمانه همراه با نيك‌خواهی تمام كه از جمله ‌‌درخورترين‌ شرايط مـعنوی والاسـت. در برابر اين زهد، نيچه از گونه ديگری رويكرد‌ زاهـدانه‌ سـخن مـی گويد كه در این مقاله تحت عنوان «زهد منفی» مـطرح شـده است. اين قسم‌ زهد، مبلّغ يك «زندگیِ ضد زندگی» است و با تمسّك به روشـ‌های زاهـدانه نظير پرهيز جنسی، رژيم‌ غـذايی خـاص، روزه‌داری، انـزوا و بـه تـعبير نيچه، پرهيز از هر چيز خون‌ساز و عـاطفه‌ساز، در برابر زهد مثبت موضع‌گيری می كند.

اما بايد ديد كه از نظر نيچه، زاهدان طريقه‌های زهـد مـثبت و زهد منفي، به نحو خاص، چـه كساني هستند. براي ورود بـه اين مـبحث، نخست بايد به فصل نـهم از كتـاب «فراسوی نيك و بد» نيچه بازگرديم؛ جايي‌كه در آن دو‌ سنخ‌ «اخلاق» را تفكيك مي‌کند تا به كمـك آن، اخـلاق مسيحيت را ريشه‌يابي كند. در اين فصل، نـيچه «اخـلاق سـروران» و «اخلاق بردگان» را از يكديگـر جـدا مي‌کند و خصوصيات هريك را بـه‌ شـکل‌ اجمالی تشريح مي‌کند. اخلاق سروري، ايجاب مي‌كند كه شخص با رانة «شور فاصله»، خـود را از طـبقات پايين جامعه، برتر می‌بیند و به كمك «تـعليم نـفس»( mastery-self) به عـالي‌ترين وضـعيت جـسماني و روحي دست می‌يابد. اين وضـعيت برتر كه مشخصة طبقة جنگجوست - طبقه‌اي كه به مقتضای کلام نيچه، بالاترين طبقة اجتماع است - مستلزم تـمرين‌های رزمـی، تعليم آداب‌ كشورداري‌، علم‌ به سـلسله مـراتب اجـتماعي و عـشق‌ بـه‌ مظاهر‌ حيات اسـت. فـوكو، اين مرتبه از زهد را «زهد يونانی‌رومي» مي‌نامد كه دربردارندة «انضباط نفس» (self-discipline) است. طي فرايند روش‌هاي‌ رياضت‌گونه اين‌ انضباط نـفس، «غـريزه» بـه‌عنوان عامل نگهدارنده حيات در‌ مسير‌ حفظ ارزش‌هاي طـبقه سـروران هـدايت مـي‌شود.

در بـرابر اين اقـليّت شادمان كه «رنج سترگ» را‌ به جان مي‌خرند و در پرورش و حفظ نوع انسان چيرگي مي‌يابند‌، اكثريت طبقه بردگان قرار دارند كه همواره به طبقة سروران و روش‌هاي حيات مدارانه آنان به ديده كينـه و حسادت‌ مي‌نگرند‌. شرف‌ اين طبقه، به گفته نيچه، «طغيان» است؛ البته‌ به‌ این توده محنت‌کشیده، دو گروه دیگر نیز می‌باید اضافه کرد؛ یعنی گروه «میان‌مایگان بر ضد افراد‌ استثنایی‌» و «گروه‌ فـرومایگان عـلیه افراد مستقل». این ائتلاف، به رَنج نظر‌ مساعدي‌ ندارد‌ و پيوسته درصدد آن است كه به مرتبه‌اي از بي‌حسي و بي‌دردي دست يابد كه در‌ آن‌ نشاني‌ از رنج وجود نداشته باشد.

اكنون به فصل سـوم تـبارشناسی اخلاق نیچه، باز مي‌گرديم‌؛ جايي‌كه‌ در آن، «كشيش» در مقام حامي و چوپانِ اين اكثريت گله‌وار بر ضد طبقه‌ سروران‌ قيام‌ مي‌كند و درنهايت به پيروزي مي‌رسد. ترديدي در اين نيست كه در هـر دو سـنخ‌ زهد‌، زاهد با خويشتن خـود روبـه‌روست و قصد دارد كه از محدوديت‌هاي خويشتن رهايي يابد‌؛ اما‌ به‌ گمان نيچه، ميان خودستيزي زاهدِ پايبند به زهد مثبت و خودويراني زاهد شاغل به زهد منفي‌ تفاوت‌ هـست. زاهـدي كه مي‌كوشد به جاي ريشـه‌كن كردن غـريزه، آن را هدايت‌ كند‌ و به‌ كمك يك «شهوت‌راني والايش‌يافته» (sublimated sexuality) ، آن را در كانال‌هايي نظير خلق هنري، تفكر فلسفي‌ و تمرين‌های‌ نظامي‌ جاري سازد، خويشتنِ ضعيف خود را «بدترين دشمن‌» خود‌ بر مي‌شمرد: «اما بدترين دشمني كه با او روبه‌رو تـواني شـد، هميشه خود توئي... . سوختن در‌ آتش‌ خويشتن را خواهان باش. بي‌خاكسترشدن كي نو تواني شد؟»  اين‌ در حالي است كه زاهد منفي، غريزه‌ را‌ همچون‌ يك «ديگرِ» مهاجم تلقّي مي‌كند كه در‌ ساحتِ‌ «خود» تاخت و تاز می‌کند و بنابراین بـه پنـدار اين زاهد، غـريزه مي‌بايد «استحاله» يابد‌. فوكو‌، اين نوع زهد را با‌ عنوان‌ زهد يهودي‌مسيحي‌ معرفي‌ مي‌كند‌.

بنابراین، در زهدشناسی‌ نیچه‌، پالایش زاهـدانه با موضوع روان‌شناختی غریزه پیوند عمیقی دارد و دو گونه زهد‌، به‌طوركلي‌، حاصل دو گـونه رويكرد بـه غـريزه‌ است: با لحاظ جانب‌ «والايش‌ غريزه»، زهد مثبت به دست‌ مي‌آيد‌ و با لحاظ جانب «استحالة غريزه»، زهـد ‌ ‌مـنفي. باوجود اين، بنا به تحليل نيچه، اين‌ دو‌ گونه زهد، دال بر يك‌ نحو‌ دو‌ قطبيّت در نهاد‌ بـشري‌ نـيست. بـه‌عبارت‌ديگر، چنين نيست‌ كه‌ زهد منفي با حيثيّتي كاملاً مجزا بتواند در برابر زهد مثبت قد عـلم كند‌. به‌ عقيده نيچه، زهد منفي حاصل «خستگي‌» و «بيماري‌» طبقه سروران‌ است‌. وی عنوان مي‌كند كه خواصِّ‌ طـبقه سـرور كه بالفطره جنگجواند، به هنگام خستگي با توسّل به روش «تقبيح غريزه» سعي‌ مي‌كنند‌ بر انسان شادمان و حيات دوست، انگِ‌ «گناهكار‌» بزنند‌ و بدين‌ ترفند‌، آرام‌آرام او را‌ به‌ زير سلطه خود درآورند؛ زيرا هنوز ماهیّت آن‌ها از طـبقه سروران است. بدين‌ترتيب، اين اشخاص كه‌ «قدّيس‌» نام‌ مي‌گيرند، رفته‌رفته چنان‌که نیچه در غروب بتان‌ می‌نویسد‌، انسانِ‌ «ترسو‌»، «رام‌» و «اخته‌» را به‌عنوان انسان نيك معرفي مي‌كنند. اين‌گونه زهدِ منفي كه در طي آن، غريزه به‌عنوان «گـناه» اسـتحاله مي‌يابد، «زهد كشيشانه» است كه مالامال از‌ كينه نسبت به «حيات‌گراييِ» غريزة طبقه سروران است؛ بنابراین با قيادت طبقه بردگان مي‌كوشد بر افراد کمترِ طبقه سروران بشورد و بر آن‌ها «سروري» كند. بـنابراین، در نـگاه نیچه شیوه‌های ارزش‌گذاری‌ «دین‌یارانه‌» از «شیوه‌های شهسوارانه - مهان‌سالارانه» منشعب و سپس به ضد آن بدل می‌شوند. این طبقه، از قدرت آفرینش ارزش برخوردارند، اما «به دلیل کم‌زوری‌شان» از یک «نفرتِ آرمان‌آفرین» لبریزند. اما در كنـار اين‌گونه زهد، زهد منفيِ ديگري فعاليت مي‌كند كه غريزه در آن به گونه «صرع پنهان» مستحيل مي‌شود‌. در‌ اين مورد، «آن ديوارهاي ترسناكي‌ كه‌ سازمان سياسي با آن‌ها خود را در برابر غريزه‌هاي ديرينه آزادي مي‌يابد، سبب شـد كه غـريزه‌هاي بـشر وحشي و آزاد و آواره، سر خود را تمام‌ بـه‌ سـوي خـود انسان كج‌ كنند‌. دشمني‌كردن و بيرحمي‌كردن و لذت دنبال‌كردن و ناگهان‌تاختن و چهره ديگركردن و نابودكردن، این‌ها همه سر خود را به سوي دارنده چنين غريزه‌هايي كج كرده‌اند: اينـجاست، سـرچشمه بـد وجداني».

غريزه يا همان «اراده معطوف‌ به قدرت» ایجادکننده رنـج و دردسـر است و به باور نيچه، با اين بد وجداني، فرد جنگجو قصد دارد از غريزه يا همان اراده معطوف به قدرت، رهایی یابد. در اين مرحله، نتيجه سـتيزه فـرد جـنگجو‌ با خويش، ايجاد «مابعدالطبيعه» است؛ زيرا «قدرت»، نه «شدن» است و نـه «بودن»؛ بلكه «شور» (پاتوس) است؛ بنابراین، جنگجو براي گريز از اين شور بيمارگونه، مجبور‌ است‌ به‌ ساحت‌هاي «بودن» و «شـدن» بـاور داشـته باشد. افلاطون و كانت با جعل «سراي ايده‌ها» و «عقل محض یا دسـتگاه پيش‌شرايط ‌‌شناسايي‌ در انسان» به ساحت «بودن» يا «ثبات» گريخته‌اند و بوديسم با اعتقاد به جهان‌ ناپايدار‌، متعرّض‌ جهان‌نگريِ «تـغيير» اسـت. تـوهّم يا رؤياي «اتحاد با نور برين» و «شیء فی‌نفسه» كه منوط به‌ انقطاع زاهد از جهان «حـسّ» اسـت، انـگيزه اصلي اين‌‌گونه زهدِ منفي ا‌ست. در‌ برابر «ايده خير برين‌»، «نومن‌» و «نيروانا» قرار گرفتند و خويشتن را بـدان سـپردند. از نـگاه نيچه، آرمان، طريقه‌هاي زاهدانه‌اي است كه در پي انكارِ جهان واقع و درنتيجه به دنبال قرباني‌كردن ميل حـيات‌اند. مـا اين شاخه از زهد‌ منفي را كه در ظاهر مستقل از دين و انجمن قدّيسان فعاليت مي‌كند و در باطن، درجهت آرمان‌هاي آنـان حـركت مـي‌کنند، «زهد مابعدالطبيعي» نامیده‌ایم.

اما آنچه ما «زهد طبيعي» مي‌ناميم، همانا طريقی ا‌ست‌ كه‌ فـرد مـتعلّق به طبقه سروران مي‌باید با اتكاء به «انضباط نفس» در پيش بگيرد تا بر «فـاصله» خـود از ارزشهاي دون‌پايه طبقه بردگان و نیز میان‌مایگان بیفزاید. چنان‌كه ذكر شد، فوكو‌ اين‌ زهد را «زهد يونانی‌رومي» مي‌داند و مـشخصه آن را در تـقطير و هدايت غريزه برمي‌شمرد، نه «تطهير» يا «استحاله» آن. در كنار اين «زهد طبيعي» و در جبهه زهد مـثبت، نـوع ديگـري‌ از‌ زهد يافت مي‌شود كه در فحواي كلام نيچه از ديگر اقسام زهد، شناخته‌شده است و آن زهدي است كه به «فيلسوف نـاب» تـعلّق دارد.

از نـظر نيچه، «فيلسوف ناب» كسي‌ ا‌ست‌ كه‌ نه به ساحتِ «بودن» مي‌انديشد‌ (چـه‌ بـه‌ نحو وجودشناختي، چه به نحو معرفت‌شناختي)، نه به ساحت «شدن»؛ او به سرچشمه اين دو متمسّك مي‌شود، «شور قـدرت»؛ امـا نه‌ بدان‌ معنا‌ كه او انساني قدرت‌طلب است؛ بلكه بدين‌معنا كه‌ او‌ در جامعه و تاريخ، ردّپاي «اراده مـعطوف بـه قدرت» را تعقيب مي‌كند تا به اين اصل كلي دسـت يابـد كه‌ تمام‌ فلسفه‌ها‌ و ارزش‌گذاري‌ها و همة تلاش‌هاي انساني، حـاكي از آن اسـت كه در‌ نهاد بشر، اراده‌اي فعاليت مي‌كند كه جز «طرح افكندن» بر «بي‌نظمي» و بي‌طرحي موجود در جـهانِ مـملو از نيروها‌ چاره‌اي‌ نداشته‌ است. وظـيفة انسان در بـرابر اين «خـائوسِ» كيهـاني‌ تحميل‌ طرح‌هاي خبط‌آميز و شتاب‌زده بوده اسـت و مـهم‌تر آنكه اين خطاها ضامن بقای اوست؛ تا آن حد كه‌ «پرهيز‌ از‌ داوري‌هاي نادرست، هـمان پرهـيز از زندگي و نفي آن است».

بنابراين‌، فـيلسوف‌ ناب در مقام يك فيلسوف، از جـهان حـس فاصله مي‌گيرد تا فارغ از «انـبوه‌ ديگـران‌» و «اكثريّت‌» بينديشد؛ زيرا از «فشار و آزار و هياهو» گريزان است و از‌ قوالب‌ ساخته دست ماهرانِ كارگـاه‌هاي «بـودن» و «شدن» بيزاري مي‌جويد؛ اما اين شـكلِ روي‌گـرداني از‌ جـهان‌ حسي‌، به انـكار جـهان نمي‌انجامد. او برخلاف زاهد مـنفي بـه ارزش‌هاي اين جهاني مي‌انديشد و به‌ مظاهر‌ حيات توجه دارد. بنابراين، جهان را قربانيِ «ملكوت خداوند»، «قلمروِ ايده‌ها» و «شـيء في‌نفسه‌» نمي‌سازد‌. باوجود ‌اين‌، اگر نيچه تـن‌محور يا مـاده‌انگار تصور شـود، اشـتباه مـحض است؛ زيرا نيچه «اراده معطوف بـه‌ قدرت‌» را به‌عنوان يك «شور» معرفي مي‌كند و اين عنوان، ما را به فراتر‌ از‌ تن‌ صرف و جسمانيّت و حتي «ارگانيسمِ» صـرف، هـدايت مي‌کند. به همين سبب است كه او در سـراسر‌ فـراسوی‌ نـیک‌ و بـد از «جـان آزاده» سخن مي‌گويد؛ جـاني كه رهـا از «طرح‌افكني‌هاي» ناپايدار‌ اراده‌، مترصّد بازي اراده‌هاست و سرانجام خود «اراده» يا به بيان كامل‌تر، «اراده معطوف به قدرت» را موضوع‌ مـطالعة‌ خـود قـرار مي‌دهد.

بد نیست در اینجا مفهوم قدرت را از نـظر‌ نـیچه‌ بـا آنـچه در ابـتدای تـاریخ فلسفه در‌ باب‌ مفهوم‌ نیرو آشکار شد، مقایسه کنیم و بعد به‌ توضیح‌ این مفهوم از نگاه نیچه ادامه دهیم. نزد ارسطو از سه حالت «نیرو‌» می‌توان‌ سراغ می‌گرفت: دونامیا (αιμανύδ) کـه‌ عبارت‌ است از‌ حالت‌ بالقوةه یک نیرو، اِنِرگیا (αιεγρένέ) یا وضعیت‌ پویایی‌ و در کار شدن نیرو و اِنتِلِخِیا (έντελέχεια) یا یافتن ذات و ابراز وجود که‌ به‌ فعلیت رسیدن تام نیرو است. نکته‌ در اینجاست که در‌ بیان‌ نـیچه، قـدرت (Kraft) به هر‌ سه‌ این معانی یافت می‌شود؛ بدین شرط که مفهوم نیرو‌ یا‌ قدرت را از ساحت وجودشناسی‌ به‌ ساحت‌ شناسایی و بویژه ساحت‌ روان‌شناسی‌ نیز منتقل کنیم و از‌ آن‌ در توجیه مـناسبت مـیان عقل انسان و ابژة شناسایی و نیز بین شخص و محیط بیرونی بهره‌ بگیریم‌. نیچه بیش از آنکه همت خود‌ را‌ صرف تحلیل‌ مابعدالطبیعی‌ - وجودشناختی‌ مفهوم نیرو کـند، نـقش‌ این عامل را در مناسبات روان‌شناختی و مـعرفت‌شناختی مـطرح می‌کند تا بتواند از مفهوم متضاد آن‌، یعنی‌ زهد در ساختار شخصیت عوام و خواص‌ پرده‌ برگیرد‌. در‌ واقع‌، قوه شناسایی انسان‌، نهفته‌ترین‌ مظهر اراده قدرت اوست: «کل دسـتگاه شـناخت، دستگاهی برای تجرید و سـاده‌سازی اسـت که در راستای شناخت‌ نیست‌؛ بلکه‌ در راستای تصاحبِ اشیاء هدایت می‌شود».

با‌ اين‌ اوصاف‌، درحالي‌كه در زهد طبيعي، فرد، تن را بر ساحت دروني خود سروري مي‌دهد و در زهد منفي، جان را، در عرصه درونـي فـيلسوف ناب، ارزش‌های زاييدة جان‌محوري، مدام‌ در حال ستيز با ارزش‌هاي نشأت‌گرفته از تنْ محوري است. ازآنجايي‌كه فيلسوف ناب، انديشمند است، نمي‌تواند به مرتبه حس پايبند باشد و از آن حيث كه به ظاهر گرايش دارد، نمي‌تواند‌ به‌ نـداي «بـازگشت به اصـل» كه آواز روح است، گوش بسپارد. بنابراین او از «صلح» گريزان است و در پي مصالحه ميان دو جانب تن و جان نيست. او عرصه تنازع ميان‌ اين دو است و بنابراين، شخصيّت او گونه دروني‌شده همان طبقه جنگجويان است.

بیشتر بخوانید:

نگاه حافظ و نیچه (قسمت پایانی)

 

منبع: ‌‌‌زهـد‌ از نگاه حافظ و نیچه - ابراهيم رضايي و مهدی دهباشی

پایگاه خبری حقوق نیوز- دین و اندیشه

 

 



+ 0
مخالفم - 0

 

نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: