حقوق خبر

مقایسه عصبیت ابن خلدون و سرمایه اجتماعی (قسمت 2)

هر طايفه يا تيره ای از قـبايل گـرچه‌ در قبيله ای بزرگ‌ (مانند‌ قريش ) با عصبيت خاص به سر می برند، اما هـر کـدام از آن ها نيز به دليل انتساب به قبيله ، هـر طـايفه خـود از عصبيت قبيلگی اش برخوردار است که البته عـصبيت در‌ مـيان تيره های مختلف به يک اندازه نيست اما ميان همه آن تيره ها يک تـيره کـه داراي عصبيت قوی و نيرومند است، قـدرت بـزرگی را تشکيل مـي دهد


 

پایگاه خبری حقوق نیوز

مقایسه عصبیت ابن خلدون و سرمایه اجتماعی

انواع عصبيت

هر طايفه يا تيره اي از قـبايل گـرچه‌ در قبيله اي بزرگ‌ (مانند‌ قريش ) با عصبيت خاص به سر مي برند، اما هـر کـدام از آن ها نيز به دليل انتساب به قبيله ، هـر طـايفه خـود از عصبيت قبيلگي اش برخوردار است که البته عـصبيت در‌ مـيان تيره هاي مختلف به يک اندازه نيست اما ميان همه آن تيره ها يک تـيره کـه داراي عصبيت قوي و نيرومند است ، قـدرت بـزرگي را تشکيل مـي دهد. بـدين ترتيب هم عصبيت خاص و هم عـصبيت عـمومي و همگاني داريم .

ويژگيهاي عصبيت

عصبيت را از راه طرح ويژگيهاي آن بهتر مي توان شناخت :

١- عصبيت پديده اي مختص جـامعه بـاديه نشين است‌ و در‌ موقعيت هاي متفاوت از بـاديه نشيني قابل رؤيت نيست .

٢- عـصبيت را بـا کارکردهايش نظير ياريگري، روحيه غـلبه قـومي، دلاوري، قدرت و غلبه مي توان شناخت .

٣- عصبيت برتر متوجه قدرت است و هدفش‌ دستيابي‌ به حـکومت اسـت .

٤- ويژگي بعدي عصبيت ، جوش و خـروش ، غـلبه و چـيرگي است ، زيرا پادشاهي و کـشورداري هـنگامي براي ملت حاصل مـي شود کـه در داخل کشور دسته اي در پرتو جوش و خروش‌ ، غلبه‌ و چيرگي‌ ديگران را مطيع خويش سازند‌.

٥-در‌ جاي‌ ديگـر عـصبيت را خشونت و قدرت تعريف مي کند «غـلبه و قـدرت و مدافعه بـي گمان از راه عـصبيت پديد مـي آيد، چون غرور‌ قومي‌ و حـس‌ حمايت و دفاع مشترک و جان سپاري هر يک از‌ افراد‌ در راه ياران خويش از نتايج عصبيت است. »

٦- ابن خـلدون عـصبيت نسبي که در دودمان‌ و خاندان‌ ايجاد‌ شـود را نـيرومندتر و مـستحکم تـر مـي داند و اين عصبيت امکان بـيشتري‌ بـراي به رياست رسيدن دارد.

«کسي که از خارج بر قومي فرود آيد و از دودمان ايشان نباشد، در‌ ميان‌ ايشان‌ عصبيتي از راه نـسب نـخواهد داشـت ، چه او بيگانه ايست که‌ به‌ آنان چـسبيده اسـت و مـنتهاي تـمايلي کـه بـه او نشان دهند و از وي دفاع کنند، در حدود‌ هم‌ پيماني‌ (ولاء) و هم سوگندي (حلف ) خواهد بود و اين امر بي گمان موجب غلبه او‌ بر‌ ايشان‌ نخواهد بود»

کارکردهاي عصبيت

«عصبيت داراي کارکردهاي متعددي اسـت : اولين کارکرد‌ آن‌ ، غرور‌ قومي است و از موارد آن نشان دادن غرور قومي نسبت به نزديکان و خويشاوندان است.»

«دومين کارکرد عصبيت ، ياريگري نسبت به يکديگر است » (همان ). در‌ اين‌ باره‌ از آنچه قرآن در خصوص بـرادران يوسـف (ع ) حکايت کرده است ، مي توان پند گرفت : هنگامي‌ که‌ برادران به پدر وي مي گفتند اگر گرگ او را بخورد با اينکه ما‌ گروه‌ توانايان‌ هستيم ، آن گاه از زيان کاران خواهيم بود و معني آيه اين است که وقتي گـروهي‌ تـوانايان‌ از يک خاندان يار و ياور کسي باشند، گمان نميتوان برد که کسي‌ بر‌ او‌ ستم کند.

کارکرد سوم عصبيت ، دلاوري است ، قومي که در باديه‌ نشيني‌، ريشه‌ دارتـر و خـوي وحشيگري او افزون تر از ديگران بـاشد، در غـلبه بر‌ ساير‌ اقوام نيز تواناتر خواهد بود.

اشتراکات

١- انسجام: منابع سرمايه اجتماعي مانند اعتماد‌، هنجارها‌ و شبکه ها به طور معمول خودتقويت کننده و خـودآفريننده هـستند، يعني با استفاده‌ ، افـزايش‌ و بـا عدم استفاده کاهش مي يابند. اين‌ هنجارها و باورهاي محکم با ايجاد روابط اجتماعي‌ قوي‌ که در برگيرنده آداب و رسوم و قوانين خاصي است ، موجب يکپارچگي و انسجام ميان افراد‌ مي شوند‌. عصبيت نيز به عـنوان پيونـدها‌ و روابط‌ در فعاليت‌ هاي‌ مختلف‌ نمود مي يابد و به عنوان عنصري اساسي‌ و کليدي‌ در حفظ انسجام و همبستگي گروه عمل مي کند. هر دو به مثابه آهن‌ ربا‌ عمل مي کنند. گروه هاي داراي اين‌ عنصر، هدفمند عـمل مـي کنند‌، زيرا‌ در راستاي اهـداف گروه حرکت‌ مي کنند‌. جوامعي که از عنصر عصبيت يا سرمايه اجتماعي به ميزان بسياري برخوردارند، شانس‌ دستيابي‌ به ثـبات سياسي بيشتري را‌ دارند‌.

٢- حمايت‌: همان طور که‌ در‌ پيامدها ذکر کرديم ، يکـي‌ از‌ عـوايد سـرمايه اجتماعي، بهره مندي افراد برخوردار از سرمايۀ اجتماعي از حمايت هاي مختلف‌ است‌ . در واقع يکي از عواملي که‌ افراد‌ جـذب ‌ ‌انـجمن‌ ها‌ و گروه‌ هاي مختلف مي شوند، کسب‌ منفعت و استفاده از مزاياي آن هاست . همان طور کـه يکـي از پيامـدهاي عصبيت ، ياريگري خويشاوندان‌ و نزديکان‌ است .

در واقع يکي ديگر از‌ اشتراکات‌ سرمايه‌ اجتماعي‌ و عصبيت‌ ، پشتيباني و حمايت از‌ افـراد‌ در موقعيت هاي مختلف است .

3- منزلت: سرمايۀ اجتماعي نيز مانند سرمايه مادي براي‌ افـراد‌ منفعت‌ هايي دارد. يکي از مـنافعش اين اسـت‌ که‌ باعث‌ کسب‌ منزلت‌ و اعتبار‌ افراد مي شود، مثلا شخصي که معتمد محله است ، مورد احترام و تقدير اهالي قرار مي گيرد و به عبارت ديگر، در بين اهالي ارج و قرب کسب مي کند. ابن خلدون نيز‌ مـعتقد است عصبيت و وابستگي به برخي از خاندان ها، براي افراد پرستيژ و منزلت به ارمغان مي آورد. عده اي از افراد پس از شنيدن تاريخ و سرگذشت برخي خاندان ها که به‌ دلاوري‌ و بخشندگي شهرت داشتند، نسب خود را به آنـان نـسبت مي دهند، از جمله طوايف زناته که خود را عرب مي دانند.

٤- ريشه يابي تاريخ : پاتنام در ريشه‌ يابي‌ تفاوت دموکراسي در مناطق مختلفي از ايتاليا، ابتدا به سراغ تاريخ و تبارشناسي رفت و تاريخ هزارساله ايتـاليا را واکـاوي کرد و نتيجه گرفت مناطقي که‌ در‌ اواخر قرن بيستم ، داراي ويژگيهاي‌ مشارکت‌ مدني بودند، در قرن ١٩ بيشترين انجمن هاي مشارکتي را داشتند. در نتيجه اشاعه و گسترش انجمن ها و همکاريهاي متقابل ، اعتماد نهادينه شد و از سـطح‌ بـين‌ فردي يا درون گروهي‌ به‌ برون گروهي تسري يافت و به تدريج شروع رشد اقتصادي توسط اعتماد آغاز گرديد. ابن خلدون نيز نتيجه علل و اسباب خاص هر پديده را در مطالعه مقتضيات عصري و شرايط زمـان و مـکان‌ جـست‌ وجو مي کند و به اصطلاح پديده هـاي اجـتماعي و تـاريخي را همانند پديده هاي طبيعي تفسير مي کند و قانون عليت را شامل همه پديده هاي طبيعي و اجتماعي مي داند و حوادث اجتماعي را به همديگر‌ ربط‌ مي دهد. هـر دو مـفهوم بـه ريشه يابي نياز دارند تا بهتر فهميده شـوند. بـدين ترتيب هر‌ دو مفهوم با تاريخ عجين شده اند.

٥- اقتصاد: ابن خلدون با‌ اين‌ امر‌ که فعاليت هاي اقتصادي در انـحصار دولت بـاشد، مـخالف است .

او در اين باره چنين ميگويد:

«گاهي ‌‌سران‌ دولت براي سلطان موجبات بـازرگاني و کشاورزي فراهم ميکنند، به طمع آنکه اموال خراج‌ را‌ فزوني‌ بخشند. اين شيوه مايه فزوني خراج و افزايش سود آن است ، در صـورتي کـه اشـتباه بزرگي‌ است و از راه هاي گوناگون به رعايا زيان ميرساند. چه نخستين زيان آن‌ اين اسـت کـه کشاورزان‌ و بازرگانان‌ در خريدن چارپايان و کالاها دچار مضيقه ميشوند» و «در مضيقه قرار گرفتن ، منجر به ورشـکستگي آنـان و کـاهش ماليات به علت کاهش درآمد مي شود.»

اهميت سرمايه‌ اجتماعي در توسعه اقـتصادي يک جـامعه تـا حدي است که مي توان آن را عامل مهم شکوفايي اقتصاد دانست ، اما مشروط به آنکه دولت زمـينه هـاي رشـد آن را فراهم کند و شبکه‌ هاي‌ اعتماد را از طريق نهادهاي مدني گسترش دهد. دولت با رعايت انصاف مـي تواند اعـتماد مردم را به سياست هاي خود جلب کند، ولي در صورت نابرابري و تبعيض در جامعه باعث‌ رواج بـي اعتمادي مـي شود و انگيزه مشارکت را کاهش مي دهد که در برگيرنده مشارکت سياسي و اقتصادي است . آنگاه هم مشروعيت دولت زير سـؤال مـي رود و هم رکود اقتصادي را به ارمغان خواهد آورد‌. همان‌ گونه که تأثير نقش اقتصادي دولت در سـرمايه اجـتماعي مـورد توجه است و مطالعات مختلف ، بيانگر تأثير غيرمستقيم سرمايه اجتماعي از طريق اعتماد بر عامل اقتصاد اسـت ، عـصبيت نيز بي ارتباط‌ با‌ رشد‌ اقتصادي نيست. مالکيت مطلق دولت‌ در‌ حوزه‌ اقتصاد، عـرصه را بـر سـاير بازرگانان و کشاورزان تنگ مي کند که موجب کاهش ماليات مي شود، در نتيجه کاهش ماليات ، کاهش قدرت و عـصبيت‌ دولت را‌ در پي دارد. در واقـع ، بهترين بستر افزايش‌ سرمايه‌ اجتماعي و عصبيت ، وجود آسايش و امنيت و مالکيت خصوصي و عـدم سـلطه دولت در اقتصاد است که عناصر کليدي شکوفايي اقتصاد در‌ جامعه‌ محسوب‌ مي شوند.

٦- دولت : تشکيل و قوام دولت به عوامل مختلفي بـستگي دارد‌، امـا از نظر ابن خلدون عصبيت جايگاه خاص و اساسي در شکل گيري آن دارد و آن را نيروي محرکه‌ دولت مـي داند‌. وي تشکيل دولت را ضروري مي داند، زيرا برخي از انسان ها‌ مـمکن‌ اسـت بـه برخي ديگر تعرض کنند و براي جلوگيري از دسـت درازي هـا و حفظ امنيت در جامعه ، دولت‌ تشکيل‌ مي دهند‌ تا نيروي مقتدري همه را به پذيرش قانون وادارد و بدان‌ خو مي گيرند و فساد و تـباهي بـه فضائل اخـلاقي آنـان راه مـي يابد و عصبيت را تباه مي کند‌، ولي‌ اگر‌ سلطان بـا رعـايا با مهر و ملاطفت رفتار کند و از بديهاي آنان درگذرد، دولت پناهگاه‌ مردم‌ مي شود و مـهرش را در دل مـي نشاند و هنگام حمله دشمن جان سپاري مـي کنند، در‌ نتيجه‌ کشور‌ به سـوي بـهبود و توسعه سوق مي يابد.

ابـن خـلدون وجود دولت را‌ ضروري‌ مي داند، منوط به اينکه دولت به مردم سخت نگيرد و رفتار درخور و شـايسته اي‌ بـا‌ مردم‌ داشته باشد و همان طـور کـه پيش تـر گفته شد در عـرصه اقـتصاد به مالکيت خصوصي‌ رهـنمون‌ شـود. وي عصبيت و رفتار ملاطفت آميز را رمز ثبات سياسي و موفقيت دولت‌ مي داند‌، سرمايه‌ اجتماعي نيز زمـاني کـه به صورت عضويت آزادانه و فعالانه در قـالب انـجمن ها و تـشکل هـا‌ بـاشد‌، مشروعيت‌ دولت را تأييد ميکند، بـه عبارت ديگر ثبات سياسي را به ارمغان‌ خواهد‌ آورد. نظريه پردازان سرمايه اجتماعي ، رمز توسعه و موفقيت دولت را واگذاري بـرخي از فـعاليت ها به‌ انجمن‌ ها و تشکل هـاي مـدني مـي دانند، بـراي مـثال ، پاتنام با اشـاره بـه مناطق‌ ايتاليا‌، وجود شبکه هاي عمودي را براي شکل‌ گيري‌ اعتماد‌ مضر مي داند. زيرا ساختار سلسله مراتبي روابـط‌ ، مـوجب‌ بـي اعتمادي در جامعه مي شود، يعني مردم همه در تصميم گـيري ها و اداره امـور جـامعه‌ دخـيل‌ بـاشند. همان طور‌ که‌ ابن خلدون‌ نيز‌ رفتار‌ قهرآميز و دستوري دولت با مردم را‌ مخرب‌ و آسيب زا مي داند. وجود دولت ، موجب استقرار امنيت و جلوگيري از تعرض و فساد‌ است‌، اين در حالي است که امنيت‌ يکـي از پيش زمينه‌ هاي‌ استمرار سرمايه اجتماعي و عصبيت است‌. از‌ يک طرف ، رفتار ملاطفت آميز و مشارکتي دولت در عرصه هاي مختلف ، رمز افزايش‌ اين‌ دو مقوله است و از طرف‌ ديگر‌، رفتار‌ قهرآميز و سخت گيرانه‌ دولت‌ با مردم ، عـامل زوال‌ و ضـعف‌ عصبيت و سرمايه اجتماعي است ، زيرا در صورت نبود رفتار مناسب ، اعتماد بين دولت و رعايا‌ رو‌ به سستي مي گرايد.

بیشتر بخوانید:

مقایسه عصبیت ابن خلدون و سرمایه اجتماعی (قسمت 1)

 

منبع: بررسی تطبیقی عصبیت ابن‌خلدون و سرمایه اجتماعی- الهه فرجی و یارمحمد قاسمی - نظریه های اجتماعی متفکران مسلمان » پاییز و زمستان 1393، سال چهارم - شماره 2

پایگاه خبری حقوق نیوز - جامعه شناسان ایرانی

 

 



+ 0
مخالفم - 0
سرخط خبرها: