حقوق خبر
political culture

بررسی ساختار سیاسی و تأثیرات آن بر فرهنگ سیاسی

متناسب با این که چه دریافتی از ساختار سیاسی داشته باشیم، برداشت از فرهنگ سیاسی نیز متفاوت خواهد بود. برای نمونه افرادی که در پژوهش ساختار های سیاسی جامعه ایران بیشتر از منظر یک جامعه «استعمار شده» و «جهان سومی» می نگرند، بیان و تبیین متفاوتی از فرهنگ سیاسی دارند تا افرادی که بر اساس ساختار های استبدادی و سلطنتی به آن نظر می کنند.

بررسی ساختار سیاسی و تأثیرات آن بر فرهنگ سیاسی
 

پایگاه خبری حقوق نیوز

بررسی ساختار سیاسی و تأثیرات آن بر فرهنگ سیاسی

رهیافت «امپریالیسم/جهان سوم» گرچه می پذیرد استعمار به شیوه قرن نوزده و اوایل قرن بیست به پایان رسیده است، اما آثار آن را همچنان پابرجا می داند. نخستین میراث استعماری، تغییر ساختار اقتصادی کشور های مستعمره بود، که آن ها را به «تابع» نیاز های اقتصادی کشور های استعمارگر تبدیل کرد. کشور های جهان سوم به تولیدکنندگان مواد خام تبدیل شدند و تنوع و خودکفایی اقتصادی خود را از دست دادند. بازار جدید و کار ارزان هم از دیگر ویژگی ها بود. دومین میراث استعماری، تخلیه منابع طبیعی، انسانی و سرمایه ای این کشورها و انتقال آن به کشور های استعمارگر بود. سومین میراث استعماری، تغییر ساختار اجتماعی به واسطه تغییر ساخت اقتصادی بود. بر این اساس اقشار و طبقات جدیدی ظهور کردند و برخی از اقشار و طبقات پیشین ضعیف شدند. طبقاتی پیدا شدند که با ساز و کار های حاکمیت استعماری مربوط می شوند. آخرین میراث مهم استعمار در کشور های جهان سوم، تغییراتی است که در فرهنگ و روانشناسی اجتماعی کشور های مزبور اتفاق افتاده و برجای مانده است که خود متأثر از عوامل و آثار پیشین است. در این جا منظور از تغییرات فرهنگی که به طور طبیعی رخ می دهد، مانند شهر نشینی که در اثر تغییر محیط پدیدار می شوند، نیست.

منظور آن ویژگی هایی است که یک قوم یا ملت تحت سلطه، در اثر تداوم قدرت های بیگانه بر حیات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی خود پیدا می کند. منظور خصایصی مانند خود کم بینی قومی و فرهنگی و تلاش برای تقلید از بیگانگان، توطئه نگری، سلب مسئولیت از خود و انداختن همه تقصیر ها به گردن بیگانگان، بدبینی، کینه توزی و غیره است. به عبارت دیگر، وجود نظام امپریالیستی در حوزه بین الملل و تأثیرات آن بر جوامعی مانند ایران به طرق مختلف به بحران هویت و بحران مشروعیت سیاسی منجر می شود. جامعه از ضعف حکومت در برابر امتیاز هایی که به بیگانگان می دهد ناراضی می شود و حاکمان، چون قدرت دولت های استعماری را از قدرت جامعه خود بیشتر می دانند، بیش از گذشته به دولت های استعماری وابسته می شوند. چنان که برخی از آثار آن را در احوالات محمدرضا پهلوی مشاهده کردیم. حکومت به جای پیگیری مطالبات جامعه و احترام به ارزش ها و ایستارهای آن برای حفظ قدرت خود به کسب رضایت دولت هایی که آنان را قدرتمند و صاحب نفوذ می داند، می اندیشد. از سوی دیگر، حکومت تلاش می کند فرهنگ و ارزش های آن جوامع را به جامعه خود نیز منتقل کند تا همان طور که آنان را «پیشرفته» می داند، کشور خود را نیز به آن سو بکشاند. در چنین شرایطی استبداد و استفاده از قوه قهریه افزایش می یابد، چنان که در دوران پهلوی نمایان شد. در ساختار های امپریالیستی، حاکمان کشور های در حال توسعه و استعمار شده برای بقای خود با یک مسأله پارادوکسیکال مواجهند. مسأله این است که مطالبات جوامع آن حکومت ها با مطالبات دولت های استعماری همخوانی و مطابقت ندارد و در نتیجه آنان باید یکی از آن دو را برگزینند. در چنین شرایطی اگر حکومتی همانند پهلوی بقای خود را در کسب رضایت دولت های صاحب قدرت ببیند به تدریج به سمتی پیش می رود که شکاف میان جامعه و حکومت بیشتر می شود. با این وضعیت، دولت های وابسته برای سرپوش گذاشتن بر شکاف میان جامعه و حکومت به ایدئولوژی پردازی گسترده دست می زنند، ایدئولوژی ای که جامعه به همان دلیل یاد شده آن را پس می زند. وقتی شکاف جامعه و حکومت بیشتر شود، ایدئولوژی پردازی حاکمان و روشن فکران وابسته به هیأت حاکم نیز به مذاق جامعه خوش نخواهد آمد و حکومت نمی تواند به «هژمونی ایدئولوژیک» خوش بین باشد. در نتیجه حکومت با روش های توتالیتاریستی و اقتدارگرایانه به تبلیغ و بسط ایدئولوژی خود می پردازد. همین موضوع علاوه بر آن که منابع فرهنگی و ارزشی را چندگانه می کند، به بدبینی ها دامن می زند. همچنین توطئه در این کشورها چون ما به ازای خارجی داشته است و به تدریج با بدبینی آمیخته می شود، به فرهنگ توطئه انگاری تبدیل می شود. فرهنگ توطئه انگاری فراتر از آن که توطئه باشد یا نباشد و بینه و شواهد قابل اعتنایی در دسترس باشد یا نه، اصولا تمایل به بدگمانی دارد و آن را به بسیاری از امور سیاسی تعمیم می دهد.به هر حال تجربه حضور استعمار در تاریخ گذشته نیز او را در باور خود مصمم می سازد.

 

بیشتر بخوانید:

مکتب اصالت انسان یا اومانیسم (Humanism) چیست؟ (قسمت 1)

تبلور فرهنگ سیاسی در آثار جلال آل احمد (قسمت 1)

نقش و جایگاه برخی از سیاست مداران عصر رضاشاه درباره ی مسائل فرهنگی (قسمت 1)

 

تهیه کننده: محمدی

منبع: انقلاب و فرهنگ سیاسی ایران - حمیدرضا اسماعیلی

پایگاه خبری حقوق نیوز - مقالات سیاسی

 

 

 



+ 0
مخالفم - 0
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: