حقوق خبر

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 5)

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 5)
 

پایگاه خبری حقوق نیوز

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم

نامه نهم

عزیز من!

روزگاری است که حتی جوان های عاشق نیز قدر مهتاب را نمی دانند. این ما هستیم که در چنین روزگارِ دشواری باید نگهبان اعتبارِ شب های شفاف و پرشکوه، کهکشان شیری، و شهاب های فروریزنده باشیم...

شاید بگویی: «در زمانه یی چنین، چگونه می توان به گزمه گرفتن در پرتوِ ماه پُر اندیشید؟» و شاید نگویی؛ چرا که پاسخ این پرسش را بارها و بارها از من شنیده یی و باز خواهی شنید.

«آنکه هرگز نان به اندوه نخورد

و شب را به زاری سپری نساخت

شما را ای نیروهای آسمانی

هرگز، هرگز، نخواهد شناخت»

گوته

اگر فرصتی پیش بیاید – که البته باید بیاید- و باز هم شبی مثل آن شب های عطرآگینِ رودبارَک که سرشار است از موسیقی ابدی و پُرخروشِ سرداب‌رود، در جاده های خلوتِ خاکی قدم بزنیم، دست در دست هم، دوش به دوش هم، باز هم به تو خواهم گفت: گوش کن! گوش کن بانوی من! در آن ارتفاع، کسی هست که ما را صدا می زند...

و تو می گویی: این فقط موسیقی نامیرای افلاک است...

ما هرگز کهنه نخواهیم شد.

نامه دهم

عزیز من!

دیروز، به دلیلی چه بسا برحق، از من رنجیده بودی. دیشب که در بابِ فروش چیزی برای دادنِ اجاره ی خانه، با مِهر‌مندی آغازِ سخن کردی، ناگهان دلم دریچه یی گشوده شد و شادیِ بی حسابی به قلبم ریخت؛ چرا که دیدم، ما، رنجیدگی های حاصل از روزگار را، چون موج های غُرانِ بیتاب، چه خوب از سر می گذرانیم و باز بالا می پریم و بالاتر، و فریاد می کشیم:

اَلا ای موجِ دیگر! بیا بیتاب بگذر!

راستش، من گاهی فکر می کنم این کاری عظیم و بسیار عظیم بوده است که ما، در طول بیست سال زندگی مشترکِ سرشار از دشواری و ناهمواری، هرگز به هیچ صورت و بهانه، آشکار و پنهان، هیچگونه قهری نداشته اییم؛ اما بعد می بینم که سالیان سال است این کار، جمیعِ دشواری های خود را از دست داده است و به طبیعتی بسیار ساده تبدیل شده – چنان که امروز، حتی تصور چنین حادثه ی مضحکی نیز، تا حد زیادی می تواند خجالت آور باشد.

من گمان می کنم همه ی صُعوبت و سنگینی مسأله، بستگی به پیمان های صمیمانه ی روزهای اول و نگهداشتِ آن پیمان ها در همان یکی دو سالِ نخستین داشته باشد.

وقتی حریمی ساختیم، به ضرورت و مُدلل، و آن را پذیرفتیم، شکستنِ این حریم، بسیار دشوارتر از پاس داشتن و بر پا نگه داشتنِ آن است. ویران کردنِ یک دیوار سنگیِ استوار، مسلماً مشکل تر از باقی گذاشتنِ آن است.

دیده ام زنان و مردانی را که از «لحظه های فَوَرانیِ خشم» سخن می گویند و ناتوانی در برابر این لحظه ها.

من، چنین چیزی را، در حدِ شکستنِ حریمِ حُرمتِ یک زندگی، باور نمی کنم و هرگز نخواهم کرد.

خشم، آری؛ اما آیا تو می پذیری که من، به هنگامِ خشم، ناگهان، به یکی از زبان هایی که نمی دانم و مطلقاً نشنیده ام، سخن بگویم؟

خشمِ آنی نیز در محدوده ی ممکنات حرکت می کند – به همین دلیل است که من، همیشه گفته ام: ما، قهر را، در زندگیِ کوچک خود، به «ناممکن» تبدیل کرده ایم؛ به زبانی که یاد نگرفتیم تا بتوانیم به کار ببریم.

قهر، زبانِ استیصال است.

قهر، پرتاب کدورت هاست به ورطه ی سکوتِ موقت؛ و این کاری است که به کدورت، ضخامتی آزاردهنده می دهد.

قهر، دو قفله کردن دری است که به اجبار، زمانی بعد، باید گشوده شود، و هرچه تعدادِ قفل ها بیشتر باشد و چفت و بست ها محکم تر، دَر، ناگزیر، با خشونتِ بیشتر گشوده خواهد شد.

و راستی که چه خاصیت؟

من و تو، شاید از همان آغاز دانستیم که سخن گفتنِ مداوم – و حتی دردمندانه – در باب یک مشکل، کاری است به مراتب انسانی تر از سکوت کردن درباره ی آن.

به یادت هست که زمانیف زنی، در مقابل استدلال های من و تو می گفت: قهر، برای من، شکستنِ حُرمتِ زندگی مشترک نیست؛ بلکه، برعکس، بَند زدنِ حُرمتی است که به وسیله ی زبانِ سرشار از بیرحمی و بی حرمتی شوهرم شکسته می شود یا تَرَک بر می دارد.

این حرف، قبول کنیم که در مواردی می تواند درست باشد.

زبان، بسیار پیش می آید که به یک زندگی خوب، خیانت کند، و بیشمار هم کرده است.

اما آیا قهر، تاکنون توانسته ریشه های این خیانت را بسوزاند و خاکستر کند؟ نه...به اعتقاد من، آنکس که همسر خود را مورد تهاجم و بی حرمتی قرار می دهد، در لحظه های دردناکِ هجوم، انسانی ست ذلیل و ضعیف و زبون. در این حال، آنچه مُجاز نیست سکوت است و گذشتن و آنچه حق است، آرام آرام، به پایِ میزِ گفتگوی عاقلانه و عاطفی کشاندن مهاجم است، و شرمنده کردن او و نجات دادنش از چنگ بیماری عمیق و کهنه ی بدزبانی – که مُرده ریگِ محیطِ کودکی و نوجوانی است.

من و تو، می دانم که هرگز به آن لحظه ی غم انگیز نخواهیم رسید، که قهر، به عنوان یک راه حل، پا به کوچه ی خلوتِ زندگی مان بگذارد و با عربده ی سکوت، گوش روحمان را بیازارد...

نه...انکار نمی توان کرد که این واقعاً سعادتی است که ما هیچگاه، در طول تمامی سالهای زندگی مشترکمان، نیاز به استفاده از حربه ی درماندگان را احساس نکرده ییم؛ و یا با پیمانی پایدار، این نیاز کاذب را به نابودی کشانده ییم...

بیشتر بخوانید:

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 1)

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 2)

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 3)

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم (قسمت 4)

 

پایگاه خبری حقوق نیوز- ادبیات

 



+ 0
مخالفم - 0
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: