امروز: دوشنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۹ برابر با ۱۲ ذو الحجة ۱۴۴۱ قمری و ۰۳ اوت ۲۰۲۰ میلادی
کد خبر: 273357
۷۱
۱
۰
نسخه چاپی
زوال وصف بکارت

زوال وصف بکارت | ثيب | عوامل زوال وصف بکارت | احکام‌ بکارت‌ و ثيبوبت‌

قابل‌ ذکر‌ است‌ وصف‌ بکارت‌ با بکارت در‌ معنايی تحت اللفظی متفاوت است. در معنای تحت اللفظی هـمين کـه پرده بـکارت زايل گرديد شخص باکره‌ نيست‌، اما‌ در معنای فقهی و اصطلاحی وصف بکارت، عنوانی اسـت‌ شـرعی کـه‌ زوال‌ آن‌ نيازمند تحقق اسباب خاصی است و ملازمه با زوال پرده بکارت به صورت مطلق ندارد. بـه بـيان بـهتر در اين معنا ممکن است پرده بکارت زايل شده باشد‌ و عدم بکارت به معنای لغوی محقق شود امـا وصـف بکارت کماکان باقی باشد

حقوق نیوز | مطالب حقوقی | مقالات حقوقی

زوال وصف بکارت | و عوامل زوال وصف بکارت

وصـف بـکارت چیست؟

قابل‌ ذکر‌ است‌ وصف‌ بکارت‌ با بکارت در‌ معنايی تحت اللفظی متفاوت است. در معنای تحت اللفظی هـمين کـه پرده بـکارت زايل گرديد شخص باکره‌ نيست‌، اما‌ در معنای فقهی و اصطلاحی وصف بکارت، عنوانی اسـت‌ شـرعی کـه‌ زوال‌ آن‌ نيازمند تحقق اسباب خاصی است و ملازمه با زوال پرده بکارت به صورت مطلق ندارد. بـه بـيان بـهتر در اين معنا ممکن است پرده بکارت زايل شده باشد‌ و عدم بکارت به معنای لغوی محقق شود امـا وصـف بکارت کماکان باقی باشد. براي تبيين بهتر بحث به نظر می رسد در ابتـدا، مـعنـای واژه و اصـطـلاح بـکارت، ذکر شود. گويی اينکه‌ در‌ اتخاذ تنوع ديدگاه ها و آراء هم تأثير شايانی دارد.

واژه بکر

با مـراجعه بـه کتب مختلف لغت چنين بدست می آيد که معانی متعددی براي اين واژه بيان شده اسـت‌ و آنـها‌ عـبارتند از:

برخی واژه بکر را به معنای زنی که مورد مس (تماس) قرار نگرفته ترجمه کرده اند.

حميری می افزايد: بکر به زنی که يک بـچه زاييده نـيز اطـلاق می شود. البته معنای دوم‌ به‌ نوعی برگشت به اولی دارد‌؛ زيرا به دنيا آوردن بچه اول مستلزم مـس (لمس و تماس) آن زن تـوسط مـرد است؛ از اين رو بکارتش نيز از بين می رود لذا چنين معنايی با تفسير اول منافاتی ندارد. پاره ايی ديگـر، بکر را به عذراء ترجمه نموده اند که در مقابل واژه عذراء نيز به بکر ترجمه شده است ؛ يعـنی زنـی که دارای پرده بکارت باشد؛ زيرا در برخی منابع‌ عذره‌ به پوست‌ و غشای بکارت معنا شـده اسـت.

برخی می نويسند: فتق البکاره: يعـنی شـکافتن آن و از بـين بردن آن.

از اين‌ تعابير‌ چنين‌ برداشت مـی شـود که بکر به کسی گفته می شود که عذره او باقی باشد و فرقی نـدارد‌ ‌‌کـه‌ ازدواج کرده باشد يا خير؛ از اين رو بين بـکر و ازدواج نـسبت عام‌ و خـاص‌ مـن‌ وجـه است. برخی ديگر می گويند: مقصود از بـکر در زنـان به کسی گفته می شود که‌ هيچ مردی به او نزديک نشده باشد.

برخی از‌ کتب لغت معيار باکره‌ بـودن‌ را ازدواج نکردن دانسته اند. در ماده «ثوب » می نويسند:

«به انـسانی کـه ازدواج کرده ثيب گفته شده است. برخی ملاک بکارت و ثيبوبت را دخول و عدم دخـول‌ دانـسته اند در صحاح اللغۀ آمده اسـت : «زن ثـيب کـسی را گويند که مـورد دخـول واقع شده باشد.

معنای لغوی بکارت

بکاره (با تای گرد) و به فتح باء و سکون کاف، مصدر ثالثی مجرد از ریشه «ب ک ر» بوده و کلمه «بکر» صفت مفرد به معنای دست نخورده و مترادف «عَذراء» است و جمع آن «ابکار» و یا «بِکار» می باشد. ا ز لحاظ لغوی غیر از معنای مذکور به فرزند نخست انسان نیز بکر گفته می شود و البته زنی را نیز که تنها یک شکم زاییده بکر می خوانند. گاه عرب به موالید حیوانات و به ویژه موالید جوان شتر اطلاق بکر می نماید. با این وجود دلالت «تازه، دست نخورده و غیر مستعمل» بر لفظ بکر اقوی از سایر دالالت و اقرب به تبادر عرفی است.

مـعنای اصطلاحی بکارت

فقيهان، اين اصطـلاح را به گونه هايی مختلفی، تعريف کرده اند و هر يک از آنها شـايان تـوجه و بررسی است. ناهمداستانی در تعريف وصف بـکارت (زن بـاکره ) به شـرح ذيل گـزارش مـی شود: برخی از فقيهان در تعريف بـکارت چنين‌ می گويند: بکارت همان پوستی است که بر قبل زن قرار دارد.

بـرخی مـی گويند: بکارت، پرده ای است که اطراف دريچـه مـهبل خـارجی زن وجـود‌ دارد‌ کـه از دو لايه پوستی نازک تـشکيل شـده است.

برخی از پژوهشگران می نويسند: بکارت، عذره زن را گويند که با دخول و انگشت و غيره زايل می شود‌ و بـر‌ ازاله آن احـکامی مترتب می شود. پاره ای از فـقيهان مـی گويند: کـسی کـه عـذره آن از بـين نرفته باشد، باکره محسوب می شود‌. برخی ديگر نيز می گويند: متبادر از‌ بکر‌ کسی است که ازدواج نکرده است. برخی ديگر می گويند: کسی که مورد دخول واقع نـشده باشد‌، باکره‌ است‌.

چيستی ثيب

بديهی است که واژه و وصف ثيب حالت مقابل واژه و وصف بکر است و در لسان محققين چنين معروف‌ است‌ که اشياء به وسيله اضداد خويش شناخته می شوند؛ لکـن اين نـوع شـناخت با حد تام صورت نـمی گيرد و بـلکه شـناختی اجمالی خواهد بود؛ درحالی که‌ براي اثبات و جريان حکم شرعی شناخت‌ تفصيلی موضوع لازم است از اين رو، ضروری است که تتبعی پيرامون شناخت مـوضوع مـورد نـظر صورت پذيرد. با مراجعه به کتب لغت معانی مـختلفی بـرای اين واژه بيان‌ شده‌ است که شايان بررسی است .

واژه ثيب

برخي گويند: ثيب کسی است که باکره نباشد. بـرخی ديگـر مـی نويسند: زنی را گويند که ازدواج کرده و سپس از همسرش‌ جدا‌ شده است. برخي ديگر می گويند: ثيب از زنان کسی است که ازدواج کرده و سپس همسرش بعد از مس نمودن او، جدا شده است. اصـعمی می گويد: زن‌ ثيب يا مرد ثيب به کسی می گويند که مورد دخـول واقـع شده باشد؛ بر مذکر و مونث هر‌ دو اطلاق می شود. برخی ديگر می گويند: ثيبه‌ به‌ زن شـوهر ديده گـفته می شود.

راغب می گويد: واژه ثيبه از ثوب گرفته شده است و به ‌‌معناي‌ رجـوع اسـت؛ سـپس می افزايد: ثيب آن است که از زوج برگشته است. ابن سکيت می گويد: ثيب به زنـی گـفته مـی شود که مورد دخول واقع شده باشد‌ و يا توسط همسرش مدخوله باشد. طبرسی می نويسد: ثـيب زنـانی هستند‌ که بعد از ازدواج‌ و ازالۀ‌ بکارت از شوهر برگشته است.

ثيب در اصطلاح

فقيهان، اين اصـطـلاح را بـه گـونه های مختلفی، تعريف کرده اند و هريک از آنها شايان توجه و بررسی است. ناهمداستانی درتعريف‌ وصـف ثـيبه (زن ثيب ) نيز به شرح ذيل گزارش می شود: برخی از فقيهان می گويند: ثيب، کسی اسـت کـه عـضو مخصوص (غشاء و پرده مخصوص بکارت ) به هر سببی زايل شود. ولو‌ به‌ يک حرکت نامناسب يا به مريضی و يا به وطـی، (چـه حلال و چه حرام ). در اين معنی امر دائر مدار عضو‌ مـخصوص‌ اسـت. بـرخي از فقيهان عامه می نويسند: زوال پرده بکارت به سبب دخول (حلال يا حرام ) نه به هر سببی. بـرخی ديگر می گويند: زوال عضو مخصوص‌ به‌ سبب دخول حلال باشد (نکاحی و بدنبال نـکاح، دخـولی و بدنبال آن زوال ).

يعنی ايشان سه شرط را لازم می داند:1 - زائل شدن عضو. 2- به وطی بودن( آمیزش به شبهه) 3- حلال بودن‌ وطی. البـته‌ ايشـان بر اين مطلب علاوه‌ بر‌ دليل‌ استصحاب، ادعای اجماع نموده است (همان ). پاره ای ديگر مـی نويسند: مـعيار ازدواج است و کسی که ازدواج کرده ثيب است و کـار بـه‌ زوال‌ عـضو‌ مخصوص نداريم. (چه عضو باشد‌، چه‌ نـباشد) بـنابراين هر آنچه را که مرحوم نراقی ادعای اجماع بر آن دارد ايشان خلاف آن را می گويد. البته‌ احـتمالات‌ ديگـری هم در کلام ايشان هست.

احکام‌ بکارت‌ و ثيبوبت‌

بر وصف بکارت و ثيبوبت در شرع احکام‌ خاصی مترتب‌ اسـت‌ کـه‌ عبارتند‌ از: ولايت، استحباب ازدواج با بکر، اکتفا نمودن بر سکوت به هنگام ازدواج و عقد، وصيت به جاريه بکر، وکالت در خريد بکر، اشتراط بکارت و ثيبوبت در عقد‌ و ثيبوبت بر احصان معتبر در رجم نيز اطلاق مـی شـود.

عوامل زوال وصف بکارت

با مراجعه به منابع مختلف فقهی، چنين به دست‌ می آيد‌ که فـقيهان اسباب و عوامل مختلفی را برای زوال غشای و پرده بکارت بيان نموده اند که شـايان بـررسی اسـت. برخی از فقيهان می گويند: بکارت زن با اسبابی مانند پريدن‌ از‌ جايی، مريضی، و نزوه از بين می رود.

بـرخی ‌ ديگـر می گويند: زوال وصف بکارت يا تحقق ثيبوبت با چند عامل حاصل‌ می شود‌: وطی، جنايت، طـفره، وثـبه، مـرض‌، تعنيس‌.

برخی ديگر از فقيهان می گويند: گاهی بکارت زن به وسـيله طفره، وثبه، سقطه، انگشت‌، حده الطمث، طول التعنيس، کرم‌ حرقوص‌، از دست می رود.

اين نگرش ها بـه طـور کافی به اسباب و عوامل مختلف زوال غشای بکارت زنان اشاره نمودند؛ لکن سؤالی که هنوز پاسخ آن‌ روشن‌ نيست و اين جستار در پی يافتن آن است، عبارتست از اينکه آيا شرع نيز زوال بکارت را با اين عوامل محقق می داند؟ يعنی از ديدگـاه شرع نيز آيا اگر زنی بکارتش با‌ يکی از عوامل‌ مذکور از بين رفت، ثيب محسوب می شود و احکام ثيبه را دارد؟ يا نه ؟ آيا در شرع زوال وصف‌ بکارت فقط با دخول شرعی صورت می گيرد؟ يا عواملی مانند وطی به‌ شبهه‌ و زنـا‌ و غـيره را نيز ملحق به دخول شرعی می داند؟

ملاک‌ در باکره يا ثيب بودن زن در شـرع چـيست ؟

ازاله بکارت با دخـول مـبتنی بـر‌ ازدواج

برخی از فقيهان برای زوال بکارت و تحقق ثيبوبت، ازاله بکارت با دخول مستند به ازدواج را شرط دانسته اند و فقط در اين صورت حکم به ثيبوبت و عدم بـکارت زن مـی کنند‌ و آثار شرعی را (مانند: سقوط و عدم سقوط ولايت ولی) بر آن مـترتب مـی دانند. ايشان برای اثبات اين ادعا چنين استدلال می آورند: محقق يزدی می گويد: اگر بکارت زن به غير‌ وطی از بين برود آن زن به لحاظ شـرعی حـکم بـاکره را خواهد داشت. اما اگر به وسيله زنا يا وطی به شـبهه از بين برود، مسأله مشکل خواهد بود‌؛ البته‌ در‌ اين صورت نيز الحاق آن‌ به‌ زن‌ باکره بعيد نيست؛ زيرا متبادر از بـکر کـسی اسـت که ازدواج نکرده است البته برخی در حاشيه اين‌ مطلب‌ می گويند‌: علت چـنين کـلامی از سيد انصراف ادله ای است‌ که بر لزوم استيذان از ثيب به آنچه که سبب متعارف ازاله بکارت زن (دخول مستند بـه ازدواج صـحيح‌ ) اسـت‌.

مـطلق‌ دخـول

پاره ای از فقيهان از بين رفتن بکارت و ثيبوبت زن را فقط مبتنی بر مطلق دخول می دانند(چه دخول مستند به ازدواج باشد يا غير آن ). اين گروه‌ نيز‌ بر ادعای خويش ادله ای بيان نموده اند که شـايان بررسی است .

محقق کرکی می گويد: اگر زنی بکارتش را به وسيله طفره، وثبه‌، سقطه‌، انگشت، حده الطمث، طول التعنيس‌، کرم‌ حرقوص، از دست بدهد، از ديدگاه شرع در حکم باکره است. ايشـان دليل اين مـطلب را چنين بيان می کند: زيرا‌ حکم‌ بکارت با مخالطه با‌ مردان‌ زايل می شود. اما اگر زنی بکارتش به وسيله جماع حاصل شود، او ثيب است؛ فرقی ندارد که جماع صورت گرفته به وسـيله عـقد باشد يا ملک يا شبهه و يا زنا‌ باشد‌ و همچنين فرقی ندارد که در حين وطی زن صغيره باشد يا کبيره؛ زيرا ثيب بودن بر آن صدق می کند و چون حيای او بـا مـمارست مردان از بين رفته است‌. سـپس‌ ايشـان در‌ ادامه می افزايد: اگر قبل از سن تمييز بکارت زن از بين برود، امکان حکم به باکره بودنش‌ وجود دارد.

برخي ديگر می نويسند: ولايت پدر در صورت زوال‌ پرده‌ بکارت‌ به وسـيله جـماع، ملک و شبهه، ساقط مـی شود. امـا زمانی که با زنا زوال صورت گيرد، چه دختر ‌‌صغيره‌ يا کبيره باشد به اذن ولی نيز اعتنا نمی شود. البته بعيد نيست که‌ وطی به‌ شبهه نيز در حکم به جماع ملحق شود.

بـرخي ديگـر از فقيهان‌ در پاسخ به اين سؤال که آيا در زايل شدن وصف بکارت وطی شرط است ؟ يا مطلق‌ سبب‌ زوال کافی است ؟ ايشان می گويند: فيه نظر؛ البته بنابر ظاهر وطی شرط است.

برخی ديگر نيز می گويند: در حـصول ثيبوبت مطلق وطی کـافی اسـت. برخی ديگر از فقيهان می نويسند‌: دختر‌ باکره‌ در ازدواج موقت نيازمند اذن‌ ولی است‌ و ادعای دختر بر باکره نبودنش توجه نمی شود مگر اينکه آنقدر اصرار کند که از گفته او اطمينان حاصل شود؛ ثيب به‌ کـسی می گويند‌ که بکارتش با دخول زايل شود. ايشان در جايی ديگر می گويد: زمانی که بکارت زن به دخول به ايشان به وسيله زنا يا وطی به‌ شبهه‌ از‌ بين برود، او ثيب محسوب می گردد؛ اما زمـانی کـه بکارتش‌ با انگشت و عمل جراحی زايل شود، حکم باکره را دارد.

برخی ديگر می گويند: زمانی که‌ بکارت‌ زن‌ در حادثه تصادف از بين برود و سپس با جراحی طبيب ترميم‌ گردد‌، ولايت پدر در ازدواج ايشان از بين نمی رود و نـياز بـه اذن دارد. بنابراين‌ حکم‌ زن باکره را دارد؛ زيرا فقط باکره نيازمند اذن ولی است.

برخی از‌ عامه‌ می گويند: زنی که بکارتش با غير جماع زايل شده باشد، نه باکره محسوب می شود‌ و نه‌ ثيب‌. صـاحب جـواهر می گويد: زن ثيبه کسی است که بکارتش به‌ وسيله‌ وطی از بين رفته باشد گرچه وی به شبهه باشد يا زنا. اما‌ اگر‌ بکارت‌ زن به غير وطی زايل شده باشد، حکم باکره را دارد؛ زيرا هـنوز بـاکره‌ بـودن‌ بر ايشان صادق است؛ چـون او مـورد مـس واقع نشده است.

ازدواج‌

برخي ديگر ملاک باکره بودن با نبودن فرد را صرف ازدواج ميدانند؛ (چه دخولي صورت‌ گرفته‌ باشد، يا نـه ، و چـه ازاله تـحقق گرفته باشد يا نه ). ايشان می گويند‌: هرگاه‌ بکارت‌ زن بـدون وطـی زايل شود، زن حکم فرد باکره را دارد. اما اگر بکارتش با‌ زنا‌ يا‌ وطی به شبهه از بين رفته باشد، خالی از اشکال نيست. البـته‌ الحـاق‌ چـنين فردی نيز به باکره خالی از بعد نيست؛ زيرا متبادر از بکر کـسی است که‌ ازدواج‌ نکرده باشد؛ از اين رو اگر زنی ازدواج کند و شوهرش قبل از‌ دخول‌ به زن، فوت شود يا زن را‌ طلاق‌ دهد‌، ديگر اين زن مـلحق بـه بـکر نمی شود‌. البته مراعات احتياط اولويت دارد.

زوال غشای بکارت

برخی ديگر‌ از فـقيهان، مـعيار تحقق ثيبوبت‌ و عدم‌ بکارت را‌ دائر‌ مدار‌ زوال غشای و پرده بکارت دانسته اند‌. (چه‌ ازاله با دخول باشد يا نه ؛ چه دخـول مـستند بـه ازدواجي باشد‌، يا‌ نه ).

شهيدثانی می گويد: ثيبوبت با زوال‌ بکارت به وسيله وطی و غـير‌ آن تـحقق مـی يابد. ايشان در جايی ديگر می نويسد: مراد از بکر کسی است که بکارتش‌ از‌ بين نـرفته اسـت و مـقصود از‌ ثيب‌ کسی است که بکارتش‌ با‌ جماع و غير آن زايل‌ شده‌ باشد يعنی ايشـان مـعيار را بقاء و عدم بقاء پرده بکارت‌ دانسته‌ اند(چه به وسيله دخول صورت‌ گيرد‌ يا نـه‌ ؛ و يا‌ دخـول‌ شـرعی باشد يا نه‌ ).

برخی ديگر از فقيهان در پاسخ به سؤال ذيل می نويسند: سؤال: اگر زنی ازدواج کند‌ و دخـول‌ بـه مقداری که موجب غسل شود‌، صورت‌ پذيرد‌ لکن‌ موجب‌ از بين رفتن‌ بکارت‌ زن نشود؛ يعـنی پرده و پوسـت بـکارت زايل نشود و در اين صورت مورد طلاق نيز واقع شود‌؛ آيا‌ اين‌ زن باکره محسوب می شود؟ يا ثيب؟ پاسخ: تا‌ زمانی کـه‌ پرده و پوست‌ بکارت‌ باقی باشد، زن باکره محسوب می گردد؛ البته احکام دخول بـر آن مـترتب مـی شود.

ايشان در جايی ديگر در پاسخ به سؤالی مرتبط با‌ اين مسأله می نويسد: سؤال؛ اگر مردی زنـی بـاکره را عـقد دائم نمايد سپس قبل از دخول، وی را طلاق دهد؛ سپس دوباره به عقد خويش در آورد و سـپس زن از‌ ايشـان‌ حامله شود بدون اينکه دخولی صورت پذيرد؛ بعد در اثنای حمل وی را طلاق دهد سپس برای بار سوم او را عـقد کـند و از او بچه ای با سزارين‌ متولد‌ شود بدون اينکه پرده بکارتش پاره شود و به آن آسيبی بـرسد سـپس زن را طلاق دهد؛ آيا در اين صورت ها زن ثيب‌ محسوب‌ مـي شـود يا بـاکره ؟ ايشان‌ در‌ پاسخ می نويسند: در فرض سؤال او باکره مـحسوب مـی شود.

منابع

موارد زوال وصف بکارت و سقوط اذن پدر در ازدواج ازمنظر فقه و حقوق | عبدالله بهمن پوری | محسن تسلیخ | پژوهش های فقه و حقوق اسلامی | شماره 59 | بهار 1399

مفهوم فقهی بکارت | سید رضا احسان پور | مدیحه هاشم پور | فقه پزشکی | شماره 17 | زمستان 1392

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید