امروز: جمعه, ۰۷ آذر ۱۳۹۹ برابر با ۱۱ ربيع الآخر ۱۴۴۲ قمری و ۲۷ نوامبر ۲۰۲۰ میلادی
کد خبر: 273339
۱۹۹
۱
۰
نسخه چاپی
قلعه حیوانات(animal farm)

قلعه حیوانات | جوروج اورول | چرا باید قلعه حیوانات را بخوانیم؟

رمان مزرعه حیوانات با عنوان اصلی Animal Farm اثر به‌ یادماندنی از جورج اورول است که به شکل خاص بر مبنای انقلاب روسیه در سال ۱۹۱۷ نوشته شده است

حقوق نیوز | سیاسی و اجتماعی | اندیشه سیاسی در غرب

قلعه حیوانات

رمان قلعه حیوانات جورج اورول

رمان مزرعه حیوانات با عنوان اصلی Animal Farm اثر به‌ یادماندنی از جورج اورول است که به شکل خاص بر مبنای انقلاب روسیه در سال ۱۹۱۷ نوشته شده است.

جورج اورول نام مستعار اریک آرتور بلر است. نویسنده‌ای که دو کتابش (قلعه حیوانات و ۱۹۸۴) با هم، از دو کتاب از هر نویسنده قرن بیستمی‌ای بیشتر فروش داشته است.

اورول رمان قلعه حیوانات را در بین نوامبر 1943 تا فوریه 1944 نوشت.

اورول نویسنده انگلیسی به سبک انتقادی است و ادبیات دیس اتوپیایی در آثارش مشهور است. قلعه حیوانات در ظاهر یک داستان در مورد حیوانات است اما در باطن این رمان تمثیلی و طنزآمیز درباره انقلاب اکتبر 1917 روسیه، با خصوصیت مبارزه طبقاتی سابق است. داستان این قلعه افسانه یا فابلی که غرایز، احساسات، عواطف، علایق و موقعیت ها و به خصوص ناامیدی های انسانی را در قالب زندگی حیوانات ترسیم می کند.

در این داستان ایده اصلی از یک جامعه اتوپیای از رویای میجر پیر متولد شد و بعد از مرگ او توسط حیوانات مزرعه و خوک ها به عنوان رهبرانشان به دوش گرفته می شود. احكام و قوانین اولیه از آینده جامعه بر مبنای دیدگاه های میجرپیر از آینده طلایی منتشر شد، اما در مدت کوتاهی تمامی قوانین وارونه می گردد.

جورج اورول کیست؟

درباره اريك آرتوربلر، كهدر 1903 دربنگال هند به دنيا آمد و بعدها به جورج اورول معروف گرديد، كتاب ها و مقالات زيادی نوشته شده است. وی صاحب آثاری چون «آس و پاس ها در پاريس و لندن» (1933)، «روزهای برمه» (1934)، «دختر كشيش» (1953)، «بگذار گياه آسپيديسترا پرواز كند» (1936)، «به ياد كاتالونيا» (1938)، «هوای تازه» (1939)، «مزرعه حيوانات» (1945)، «1984»، (1948) است. در اين رمان ها، اورول به انسان و زيست ـ جهان اجتماعی و سياسی وی می پردازد، به ويژه در دو رمان آخر يعنی «مزرعه حيوانات» و «1984» چرا كه در آنها به رابطه انسان مدرن با امر سياسی پرداخته است.

جوروج اورول

ویژگی های قلعه حیوانات

این داستان، داستانی انتقادی با محتوای سیاسی- اجتماعی است که به شكل نمادین مسایل مربوط به نظام حكومتی وقت در روسیه را تبیین می کند. اورول در این اثر شكست یک انقالب آرمانگرایانه (مطابق با اصول اتوپیایی) در جامعه ای عقب افتاده مردم خیال پرداز را به تصویر می کشد.

خود اورول دربارة قلعه حیوانات چنین می گوید: «پس ازبرگشتن از اسپانیا فكر کردم که اسطوره شوروی را موضوع داستانی قرار دهم که برای همه قابل فهم باشد. بنابراین شروع به تحلیل نظریه مارکس از دید حیوانات کردم؛ از دیدگاه این گروه مسلم بود که مبارزة طبقاتی بین انسان ها یک توهم محض است، زیرا هرگاه پای بهره کشی از حیوانات در میان بوده، همه مردم در مقابلشان متحد شده اند. مبارزه واقعی بین انسان ها و حیوانات است... انسان از حیوانات همانگونه بهره کشی میکند که ثروتمندان از طبقة پرولتاریا».

در این کتاب اندیشه ها و ایدئولوژی ها مورد تمسخر و مضحكه قرار می گیرند، اندیشه هایی که پایه های انقلاب و به عنوان آرمان های آن مطرح می شوند. این کتاب دروغ و ریاکاری را نمایان می سازد که چطور افراد بالا دست جامعه و رهبران آن به صورت وقیحانه و شرم آور دروغ می گویند.

دروغ بنیان سیستم های توتالیتری است و به مرور زمان به تقدس سیستماتیک و القایی ختم می گردد به طوری که دیگر کسی یارای انتقاد از پیشوا را ندارد و این تقدس به مرور تمام افكار جامعه را دربر می گیرد: « ناپلئون حاال دیگر اسمش به سادگی ناپلئون گفته نمی شود. او به عنوان رسمی «پیشوای ما رفیق ناپلئون« نام برده می شد و خوک ها دوست داشتند عنوان هایی مانند پدر همه حیوانات، دشمن انسان ها، دوستدار حیوانات، نجات دهنده و... برایش بسازند.

به مرور القابی همچون پدر یا رهبری واحد و یا ابوالمله به پیشوای جامعه داده می شود و اوست که آینه تمام نمای خوبی هاست و تمام تملقات و چاپلوسی ها به وی ختم می گردد و او خود را غرق در این خوبی ها می- داند.

فضاهای توتالیتر برای ادامه حیات نیازمند یک رهبر مقدس هستند، کشورهایی که نظام توتالیترالیسم همواره در طول تاریخ بر آنها حاکم بوده است می توان به لنین و استالین در حزب کمونیسم و یا سوسیالیسم شوروی سابق، هیتلر در آلمان نازیسم، موسولینی در حزب فاشیسم ایتالیا، حزب کمونیسم مائو در چین، حزب کمونیسم کوبای کاسترو یا حزب کمونیسم اسپانیای فرانكو، حزب کمونیسم کشور آلبانی و به تبع محرومیت دینی آن در سالهای 1593 – 1552 و یا حزب کمونیسم و در سال کشور ویتنام 1593 شمالی و کره می توان اشاره نمود.

در سراسر رمان از ترس به عنوان یک مكانیسم معمولی همانند جوامع توتالیتر برای جلوگیری از، شورش استفاده می گردد. مبارزه برای رسیدن به قدرت بین دو رهبر باعث ایجاد دشمنی بیشتر می گردد و دستكاری های بعدی (در قوانین) منجر به ایجاد یک جامعه توتالیتر می گردد. قوانین یک به یک شكسته می گردند و حیوانات شروع به تجارت با انسان ها می کنند.

چرا باید قلعه حیوانات را بخوانیم؟

خلاصه رمان مزرعه حیوانات

داستان با خواب میجر پیر شروع می‌شود. خوابی که در آن همه حیوانات بدون سلطه و تسلط و زورگویی انسان‌ها، به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی می‌کنند. بعد از آن در یک گردهمایی میجر به حیوانات دیگر می‌گوید که آنها باید برای رسیدن به چنین بهشتی کار کنند و زحمت بکشند. حیوانات با شوق شدید از رویای میجر استقبال می‌کنند اما میجر سه شب بعد از این گردهمایی می‌میرد.

بعد از مرگ میجر، سه خوک جوان به نام‌های اسنوبال، ناپلئون، و اسکویلر، اصول اساسی میجر را در قالب فلسفه «حیوان دوستی» معرفی می‌کنند. این قوانین عبارتند از:

همه آنها که روی دوپا راه می‌روند دشمن هستند.

همه آنها که چهارپا یا بالدار هستند، دوستند.

هیچ حیوانی حق پوشیدن لباس را ندارد.

هیچ حیوانی حق خوابیدن در تخت را ندارد.

هیچ حیوانی حق نوشیدن الکل را ندارد.

هیچ حیوانی حق کشتن حیوان دیگری را ندارد.

همه حیوانات با هم برابرند.

بالاخره یک نیمه شب، حیوانات موفق می‌شوند که صاحب مزرعه، آقای جونز را شکست بدهند و او را از مزرعه فراری بدهند. مزرعه آقای جونز به مزرعه حیوانات تبدیل می‌شود و حیوانات مزرعه خود را وقف به رسیدن به رویای میجر می‌کنند.

باکسر، اسب گاریچی با اشتیاق زیاد، تمام وقت و انرژی خودش را پای رسیدن به رویای بهشت می‌گذارد و از قدرت زیادش در جهت رفاه و پیشرفت مزرعه استفاده می‌کند. باکستر، عقیده «بیشتر کار خواهم کرد» را به عنوان شعار خودش در نظر می‌گیرد.

اسنوبال به حیوانات خواندن یاد می‌دهد و ناپلئون به گروهی سگ جوان اصول «حیوان دوستی» را می‌آموزد. وضع مزرعه حیوانات خوب و روبه راه است. تا وقتی که آقای جونز دوباره برای پس گرفتن مزرعه‌اش پیدایش می‌شود، حیوانات در نبردی به نام «جنگ گاودانی» او را شکست می‌دهند و تفنگ جامانده آقای جونز را به عنوان یادگار این نبرد برمی‌دارند.

در ادامه داستان، میان ناپلئون و اسنوبال بر سر آینده مزرعه اختلاف به وجود می‌آید و این دو بر سر قدرت با همدیگر وارد رقابت سخت و تنگاتنگی با یکدیگر می‌شوند. اسنوبال نقشه تاسیس یک آسیاب را می‌ریزد، اما ناپلئون با این برنامه مخالفت می‌کند و اسنوبال در یک جلسه برای رای این طرح، سخنرانی پرشوری انجام می‌دهد. اما ناپلئون جواب کوتاه و مختصری به اسنوبال می‌دهد، اما بعدش صدایی عجیب درمی‌آورد و ۹ سگ جنگی (همان‌هایی که ناپلئون آنها را آموزش داده بود، به طویله حمله می‌کنند و اسنوبال را از مزرعه فراری می‌دهند.

ناپلئون فرماندهی مزرعه حیوانات را بدست می‌آورد و اعلام می‌کند که دیگر هیچ جلسه‌ای تشکیل نخواهد شد و از حالا به بعد، خوک‌ها تصمیم گیرنده هستند و این به نفع همه حیوانات مزرعه است.

ناپلئون سریعاً نظرش را در مورد آسیاب تغییر می‌دهد و با ساخت آسیاب موافقت می‌کند و همه حیوانات، مخصوصاً باکسر، همه توان‌شان را پای کار می‌ریزند تا آسیاب تکمیل شود.

یک روز طوفانی، آسیاب خراب می‌شود. انسان‌های کشاورز ساکن آن منطقه با لحنی مسخره آمیز می‌گویند حیوانات دیوارهایی ساخته‌اند که مستحکم نیست، هرچند ناپلئون مدعی است که همه چیز زیر سر اسنوبال است و او به مزرعه برگشته تا آسیاب را تخریب کند. به همین بهانه، برای نشان دادن قدرت، یک پاکسازی بزرگ راه می‌اندزد که طی این اتفاق، حیوانات مختلفی که به عقیده ناپلئون در فتنه بزرگ اسنوبال دست داشتند (که در اصل منظور این بوده که هر حیوانی با قدرت ناپلئون مخالف است)، درجا اعدام می‌شوند.

حیوانات گرسنه هستند، از سرما رنج می برند، و بیش از حد توان خود کار می کنند و ناپلئون حالا حاکم مطلق و بی چون و چرای مزرعه است (باکسر شعار دیگری هم به شعارهایش اضافه می‌کند: ناپلئون همیشه درست می‌گوید)، تاریخ را تحریف می‌کند و تلاش می‌کند اسنوبال را شخصیتی منفی نشان دهد.

در طول داستان رفتار ناپلئون کم کم بیشتر به انسان‌ها شباهت پیدا می‌کند؛ مثلاً در تختخواب می‌خوابد، ویسکی می‌نوشد، و با کشاورزانی که در همسایگی‌اش هستند، داد و ستد می‌کند. اصول حیوان دوستی در اصل این اعمال را قدغن کرده بود، اما تبلیغات‌چی ناپلئون، برای تک تک اقدامات ناپلئون دلایل موجهی می‌تراشد و حیوانات را متقاعد می‌کند که ناپلئون رهبر بزرگی است و دارد اوضاع را برای همه بهتر می‌کند. آقای فردریک، کشاورز همسایه، ناپلئون را فریب می‌دهد تا از او الوار بخرد و بعد، به مزرعه حمله می‌کند و آسیاب را خراب می‌کند. پس از خراب شدن آسیاب، نبردی تن تن درمی‌گیرد که در آن باکسر زخمی می‌شود. طبق گفته تبلیغات‌چی ناپلئون، باکسر پس از منتقل شدن به بیمارستان با آرامش از این دنیا می‌رود و در آخرین لحظات زندگی، شورش حیوانات را تحسین می‌کرده. اما واقعیت این است که ناپلئون وفادارترین و زجر کشیده‌ترین کارگر خود را به یک قصاب فروخته تا با پولش بتواند ویسکی بخرد.

در ادامه داستان سالها زیادی سپری می‌شود و خوک‌‌ها به انسان‌ها شبیه می‌شوند؛ مثل آدم‌ها راه می‌روند و لباس می‌پوشند. در نهایت، هفت اصل حیوان دوستی- که به هفت فرمان معروف است و کنار مزرعه نوشته شده- در یک اصل خلاصه می‌شود که این است: «همه حیوانات برابراند؛ اما برخی‌ها از بقیه برابرتر هستند». ناپلئون در یک مهمانی شام از کشاورزی به نام آقای پیلکیگتون پذیرایی و اعلام می‌کند که قصد دارد با کشاورزان متحد شود تا علیه طبقه کارگر – چه در جامعه حیوانات و چه در جامعه انسان‌ها- قد علم کند. حیواناتی که دارند از پنجره خانه کشاورز به جمع بزرگان نگاه می‌کنند، دیگر نمی‌توانند بگویند که چه کسی خوک است و چه کسی انسان.

منابع

ketabchi.org

از اتوپیا تا دیساتوپیا: نقدی بر درام سیاسی-اجتماعی نظامات توتالیتری (نمـونه موردی قلعه حیوانات) | شهام اسدی | شماره 3 | شهریور 1396

پارادوكس اورولی | حسین آبنیکی | پژوهش علوم سیاسی | شماره دوم | بهار و تابستان 1385

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید